ابتذال
هم وصف حال آقاى نبوى نيست!
دنياى وارونه اى است. يك طنز نويس درجه دو
اسلامى در جامعه اى كه آزادى در اسارت حاكميت مذهب و سرمايه است ادعاى درس آموزى به كمونيستهاى كارگرى ميكند.
مطالعه و بررسى روحيات و خلقيات صف شخصيتهاى مدافع رژيم
اسلامى و مشخصا جماعت دوم خردادى حاكميت اسلامى براى كسى كه فرصت آن را داشته باشد٬ سرگرم كننده و بعضا جذاب است. پاسدارانى كه ولتر شده اند. فرمانداران نظامى كه فرمان قتل عام صادر كرده اند و اكنون خود را نماينده روشنگرى
زمانه ميدانند. كسانيكه جوخه هاى اعدام برپا كرده اند و اكنون از قرار جامعه شناس و مصلح اجتماعى شده اند. سازماندهندگان يكى از مخوفترين سازمانهاى امنيتى پليسى كه بزرگترين قتل عامهاى زندانيان سياسى را در دوران اخير
سازمان داده اند و اين روزها يك اينچ از ادعاى آزاديخواهى پايين نمى آيند. شكنجه گرانى و سربازجويانى كه مراكز مطالعاتى بپا ميكنند و خود را با جان استوارت ميل و روسو مقايسه ميكنند. كسانيكه آزاد انديشى شان را تا ديروز با
پونس به پيشانى زنان ميكوبيديدند٬ اين روزها روزنامه نگار و اديب نظام شده اند. واقعا ديدنى و حيرت انگيز است. براستى دنياى كنونى دنياى وارونگى هاست.
آقاى سيد ابراهيم نبوى با هر كارنامه فردى يكى از همين هاى صف
مرتجعين پرمدعاى اسلامى است. يك طنز نويس درجه دو در جامعه اى كه آزادى در اسارت حاكميت مذهب و سرمايه است ادعاى درس آموزى به ما كمونيستهاى كارگرى ميكند. و چرا كه نه؟ در آن جامعه بيش از صد و پنجاه هزار نفر را اعدام كرده
اند. با اين كارنامه مسلما كارهاى محير العقول و ادعاهاى بسيار پوچى ميتوان كرد. تنها بر اين متن است كه يك اسلاميست هجو گو با اتل و متل ميتواند به ما درس آزاديخواهى و مبارزه با جمهورى اسلامى دهد. واقعا جاى فيلمهاى كمدى
مونتى پايتان خالى است. زندگى اين جماعت شباهت زيادى به زندگى برايان دارد.
اما آنچه به اين مجموعه متناقض امكان ابراز وجود مى بخشد وجود
كشمكش و جناح بندى در حاكميت سياه جمهورى اسلامى است. نيروهايى كه در نتيجه كشمكش درونى رژيم از حكومت بيرون رانده شده اند و در موقعيت منتقدين دربارى خامنه اى و رفسنجانى و حاكميت اسلامى قرار گرفته اند. نيروهايىكه به
اعتبار موضع انتقادى نسبت به يك جناح از حاكميت اسلامى چهره اپوزيسيون به خود ميگيرند و با هر تغيير و تحول جناحى از رژيم
آب از لب و لوچه شان جارى ميشود به دنبال آخوند مترقى و معتدل ميگردند.
اما براى اداى تمام حق مطلب در مورد اين سيد خداپرست به چند
نكته ديگر بايد اشاره كرد.
۱_ ايشان با نگرانى خاص اسلامى خود از محضر امام رضا و حضرت
ابوالفضل خواستار سلامت و تندرستى من شده است. ظاهرا بايد از ايشان شكر گزار بود. زمانى٬ اگر نه الزاما خود ايشان اما مسلما دوستان و همكاران ايشان٬ با سه سئوال ساده در دادگاه هاى عدل على و خمينى كمونيستها را روانه چوبه
دار و جوخه هاى اعدام در اوين و گوهردشت و قزل حصار و ساير زندانها كردند. يك پاسخ منفى مترادف با اعدام و تيرباران بود. قربانيان را نيز بيشتر از ۱۵ دقيقه در بالاى چوبه دار نگاه نميداشتند. من از اين تغيير و تحول اين سيد
خدا خوشحالم.
۲_ اين سيد از قرار سردار شجاعت هم است. بعد از سردار سازندگى
چشممان به سردار شجاعت هم روشن شد. از من بازجويى ميكند٬ تاريخ تولد و نام شناسنامه اى ام را پرسيده است. من حرفى ندارم٬ ميتوانم اسم شناسنامه اى و محل سكونتم را برايتان بازگو كنم. اما چرا زحمت مرا زياد ميكنيد. لطفا به
اسناد ساواك و ساواما مراجعه كنيد. همانجايى كه پرونده رفيق عزيز و نازنينم منصور حكمت (ژوبين رازانى) را نگهدارى ميكنيد و اسم و آدرسش را برادرتان حجاريان علنى كرد. اما خواهش ميكنم قولى دهيد. لطفا متعهد شويد كه كارى به
سنگ قبر پدر عزيزم نداشته باشيد. ايشان بى تقصير است. در نوجوانى همواره من را از مخاطرات اين راه و فساوت شما برحذر ميداشت.
۳_ سيد ابراهيم نبوى نميتوانست هجو نامه اش را بر عليه من به
پايان ببرد بدون اينكه اتهام هميشه در دسترس همكارى با اسرائيل را ضميمه پرونده سياسى من نكند. از سال ۶۰ تاكنون كچويى و لاجوردى و حاج داوود و ساير آدمكشان اسلامى مخالفين و كمونيستها را به اين اتهام روانه جوخه اعدام كرده
اند. سيد نبوي نيز از قرار دارد پرونده من را براى دادگاه اسلامى مهيا ميكند. ايرادى ندارد. از قرار هنوز تصور ميكنند كه قادرند رژيم اسلامى را از زير ضرب اعتراضات مردم آزاديخواه و برابرى طلب نجات دهند و آزاديخواهان و
كمونيستها را روانه زندان و جوخه هاى اعدامشان كنند. اين هم بخشى از روياى كودنانه و شكست خورده دوم خرداد است.
در پايان بايد به اين سيد گرانقدر نكته اى را ياد آورى كنم و
از ايشان بخواهم كه نگران موقعيت حزب كمونيست كارگرى در جامعه نباشند. سيد جان رژيم اسلامى تان در سراشيبى سقوط است. با سقوط رژيم اسلامى پرونده كل جريان اسلامى و شما مصلحين اين نظام هم بسته خواهد شد. بسيارى از سران رژيم
و از جمله چهره هاى دوم خردادى به جرم جنايت عليه مردم به پاى ميز محاكمه قرار داده خواهند شد. سيد جان اين فرقه اسلامى٬ كلاه مخملى٬ مردانه و تمدن ستيز شما جايى در فرداى تحولات نخواهد داشت. از هم اكنون اين مافياى اسلامى
مرده سياسى است. مردم از شكل و شمايل اسلامى و گذشته پرست و ذلت آور جريانات اسلامى شما بيزارند. مردم از حكومت اسلامى منزجرند. مردم آزادى ميخواهند٬ مردم برابرى ميخواهند. مردم رفاه ميخواهند. حزب كمونيست كارگرى پرچمدار
آرزو و آمال مردم براى يك زندگى بهتر است.
على جوادى
۱۲ ژانويه ۲۰۰۵