پیاده شده سخنراني در مراسم چهاردهمين سالگرد تشکيل حزب کمونيست کارگري در لندن

٣ دسامبر ٢٠٠٥

 از همه شما عزيزان بخاطر شرکت در مراسم چهاردهمين سالگرد تاسيس حزب کمونيست کارگري ايران تشکر ميکنم.  

حدود يک ماه پيش در مصاحبه اي با داريوش همايون در کانال جديد، داريوش همايون گفت کارگران بايد تا سي سال ديگر بيشتر از آن چيزي که فکر ميکنند کار کنند و کمتر از آنچيزي که انتظار دارند دستمزد بگيرند تا اقتصاد مملکت درست شود. اين عين صحبت آقاي داريوش همايون از سياستمداران جامعه ايران است. و وقتي آذر ماجدي در جواب گفت يعني ميگوئيد سه نسل ديگر هم کارگر بايد با بدبختي بسازد، ايشان در جواب گفت ما شعارهاي توخالي نميدهيم. داريوش همايون از مسئولين يک حزب سياسي به اسم حزب مشروطه خواه است، برنامه و هدف حزبش را توضيح داده است و به اصطلاح سوتي نداده است. اين حزب هم مثل هر حزب سياسي امري و هدفي مقابل خود دارد و ميخواهد تغييراتي در جامعه ايجاد کند.من اينجا ميخواهم از فرصت استفاده کنم و درمورد تفاوت صورت مساله اي که در مقابل ما و ساير احزاب سياسي قرار دارد صحبت کنم و مشخصا بگويم صورت مساله مقابل حزب کمونيست کارگري چيست؟

هيچ کس حزب سياسي را براي تفنن درست نميکند، امري دارد، به چيزي اعتراض دارد و ميخواهد تغييري ايجاد کند. از گروه موتلفه و انجمن حجتيه تا بهزاد نبوي و رفسنجاني، از يزدي و سحابي تا حزب توده، از رضا پهلوي و داريوش همايون تا حزب دمکرات و احزاب قوم پرست، همگي به چيزي اعتراض دارند. حتما ميخواهند چيزي را تغيير بدهند. و مهمتر اينکه ميخواهند چيزهائي هم تغيير نکند و دست نخورده باقي بماند.

اجازه بدهيد کمي دورتر برويم و مرور گذرائي به انقلاب مشروطه به اين طرف يعني اين صدسال که احزاب سياسي در ايران شکل گرفته اند داشته باشيم. موقعي که به اين دوره فکر ميکنيم، احزاب و سازمانهاي متعددي به ياد ما مي افتند. احزابي که در تاريخ سياست در ايران فعاليت داشته اند و  يا الان هم فعاليت دارند. يکي حزب درست کرده است که با بهائي ها در بيفتد، يکي خواسته نفت ملي شود و با شاه کلنجار ميرفته است، يکي سهم بيشتري در حکومت خواسته است، يکي استقلال خواسته است، يکي خواسته مملکت بيشتر صنعتي شود، يکي خواسته حکومت اسلامي را کمي ملايم تر بکند، يکي خواسته حکومت و جامعه را اسلامي تر کند، يکي خواسته در کردستان در قدرت شريک شود و سهم بيشتري خواسته و يکي ميخواهدد در آذربايجان شريک قدرت شود. ولي هيچکدام از اين احزاب ما را به ياد آزادي زن نمي اندازند، ما را به ياد سکولاريسم نمي اندازند. هيچکدام از اينها پرچم آزاديهاي سياسي و آزادي بيان و اعتصاب را به ياد کسي نمي اندازند و يا هيچکدام في المثل نخواسته اند طب را رايگان کنند. به يک معني هيچکدامشان در اذهان ما با حقوق هيچ بخشي از جامعه تداعي نميشوند.

مصدق يکي از شخصيت هاي سياسي صدسال گذشته ايران است که از راست ناسيوناليست تا چپ ناسيوناليست، او را يک شخصيت مهم و برجسته تاريخ معاصر ايران ميدانند، او را قهرمان ملي ميدانند، از افتخارات ايران و خودشان به حساب مياورند. نگاه که ميکني ميبيني ايشان با مذهب ساخت، با آيت اله کاشاني ساخت، اعتراض کارگر را سرکوب کرد، نه آموزش و پرورش سکولار آورد، نه گفت رسالت من اين است که زن مثل يک شهروند زندگي کند، نه گفت من پرچم آزادي هاي شناخته شده سياسي را بلند ميکنم و برايش ميجنگم. حداکثر دعواي ايشان اين بود که نفت بجاي اينکه در دست فلان کمپاني انگليسي يا آمريکائي باشد، در دست سرمايه داران ايراني باشد. جمهوري اسلامي کاملا اين خواست ايشان و ناسيوناليست هاي ايراني را حتي خيلي بيشتر از آنچه مصدق ميخواست عملي کرد و همه کمپاني هاي نفت و غيرنفت را در دست سرمايه داران وطني قرار داد. جمهوري اسلامي بطور واقعي استقلال خيلي بيشتري از آنچه همه مليون و ناسيوناليست ها، از راست تا چپ، خواسته اند را عملي کرد. همه کمپياني ها و سرمايه ها را هم در دست سرمايه داران وطني قرار داد و ديگر احدالناسي از توده هاي مردم که در سرمايه اي شريک نيست فکر نميکند که استقلال و ملي کردن مشکلي از پيش پاي مردم برداشته باشد.

مجاهد، يکي ديگر از پرسوناژهاي صحنه سياست در ايران در سه دهه اخير است. يک سازمان مذهبي که هدفش ايجاد يک حکومت اسلامي ديگر است. اين سازمان با جمهوري اسلامي ساخت، وقتي قبولش نکردند اپوزيسيون شد، بدترين و مضرترين تاکتيک هاي سياسي و نظامي را اتخاذ کرد، در عراق سياستي بسيار مخرب و ضدمردمي را ادامه داد، بعد موجود حقيري در دست آمريکا شد و در سازمان خودش هم غيرانساني ترين مناسبات را حاکم کرده است.

حزب توده و اکثريت دو سازمان خوشنام!! ديگر که هنوز سرنگوني طلب هم نشده اند. در سيستم فکري اينها آخوند موجود مهمي به حساب ميايد و تاريخشان پر است از دوستي با بدترين دشمنان مردم و دشمني با کمونيست ها و مردم معترض. اينها البته نه الان جاي خاصي در صحنه سياست دارند و نه در آينده.

حزب دمکرات کردستان، يکي ديگر از احزاب سياسي در چند دهه اخير است. حزبي که در ميان جريانات چپ خلقي بسيار محبوب و بطور باور نکردني در ميان اين گروهها غيرقابل انتقاد است. تاريخ اين حزب را که ورق بزنيد پر است از کمونيست کشي، از آتش زدن چادرهاي سازمان پيکار، از سرکوب دهقانان فقير، از زورگوئي و باجگيري، از قرآن خواني در راديو، از تحقير زن، از سازش هاي دائمي و پشت پرده با جمهوري اسلامي، با يک ديپلماسي سري و بسيار عقب مانده و  کوله باري از فريب خوردن و شکست خوردن در مقابل جمهوري اسلامي. اين حزب از زمان قاضي محمد تاکنون هيچوقت و هيچ کجا منشاء اثر مثبتي در زندگي توده هاي مردم، در زمينه رفاهي و اقتصادي و يا سياسي و فرهنگي نبوده است.

يک جريان سياسي ديگر، مهمترين جريان سياسي در طيف اپوزيسيون دست راستي، سلطنت طلبان هستند، رضا پهلوي و داريوش همايون و امثالهم. اينها در بهترين حالت چيزي شبيه حکومت شاه ميخواهند، يک امر آزاديخواهانه در پرونده اينها نيست. پرچم هيچ حقي را براي مردم بلند نکرده اند، نه جرات درافتادن با مذهب و اسلام سياسي را دارند، و نه حتي دم از يک سکولاريسم بي تخفيف ميزنند. الگوي اينها حکومتي است شبيه دوره اي که سر کار بودند، ساواک ميزند و سرکوب ميکند تا تضمين کند که به قول آقاي همايون سي سال ديگر کارگر زياد کار کند و کم دستمزد بگيرد، رابطه نزديکي با دولت آمريکا و کلا غرب ايجاد ميکند، نيمچه سکولاريسمي را حاکم ميکند، آخوند درباري و مذهب رسمي را نگه ميدارد و ساواک و سرکوب و بيحقوقي جزو لاينفک سيستمش خواهد بود.

احزابي که اشاره کردم بازيگران صحنه سياست در ايران بوده اند يا هستند که نه کسي را به ياد آزاديخواهي مياندازند، نه به ياد سکولاريسم، نه دفاع از کارگر. اينها در تمام طول حيات خود مهر خود را بر هيچکدام از مطالبات حق طلبانه مردم نکوبيده اند و در اذهان مردم هم با چنين حقوقي تداعي نميشوند.

اما در دو سه دهه اخير، بدنبال انقلاب ٥٧ پديده جديدي در جامعه ايران ظهور کرد. ايده ها و آرمانهاي متفاوتي بروز کرد، شخصيت هاي متمايزي، سنتهاي سياسي، اخلاق سياسي و سنت هاي مبارزاتي متفاوتي شکل گرفت که صحنه سياست را در ايران عوض کرد. اين پديده جديد کمونيسم است. يک کمونيسم متفاوت از آنچه در اذهان مردم وجود داشت و شخصيتي بر تارک اين جنبش، اين سنت سياسي و مبارزاتي همچنان ميدرخشد، همچنان به او رجوع ميشود و آثارش مطالعه ميشود. منظورم منصور حکمت است که پديده جديدي در تاريخ سياست در ايران به حساب ميايد و حزب متفاوتي، سنتهاي سياسي متفاوتي، مطالبات متفاوتي، اخلاقيات سياسي متفاوتي را بنيان گذاشت.

اگر در سنت مصدق و جبهه ملي و حزب توده سازش با مذهب و آخوند يک پرنسيپ و يک اصل هويتي است، در اين پديده جديد برعکس مبارزه با مذهب و مقابله با اسلام يک اصل و يک پرنسيپ است. اگر  زن در اين ايدئولوژي ها انسان به حساب نميايد و جائي در تفکر سياسي و مبارزاتي آنها ندارد، در اين پديده جديد جاي برجسته اي را اشغال ميکند و برابري يک اصل اساسي و هويتي اين ايدئولوژي و اين حزب و اين سياست است. اگر اين جريانات تماما سابقه مماشات و ساخت و پاخت با جمهوري اسلامي دارند در اين پديده جديد حتي يک لحظه ترديد و نوسان ديده نميشود. اگر اين احزاب همگي متعلق به طبقه حاکم هستند و در بهترين حالت کمي آزادي و کمي سکولاريسم ميخواهند اما بدون استثنا حفظ استثمار و کار مزدي براي آنها يک هويت و يک اصل به حساب ميايد. اما براي اين پديده جديد، براي کمونيسم ما، براي حزب ما، از بين بردن استثمار و کار مزدي علت وجودي ما است. آنچه براي ديگران شعارهاي توخالي! است براي ما هدف است.

ما اعتراضمان به کار مزدي است. به مالکيت خصوصي است. به گرو گرفتن کار و زندگي و مسکن و طب مردم توسط يک اقليت مفتخور است. به اين است که سي سال چهل سال کار مي کنيم چيزي که از ما باقي نماند بدون هيچ تاميني و بدون هيچ حرمتي به خانه فرستاده ميشويم. نگاه که ميکني ميبيني يک اقليت مفتخور تمام عمرمان را پيش خريد کرده است، خيلي ارزان هم پيش خريد کرده است. ده دوازده سال درس ميخوانيم، بعد کار را از ١٧، ١٨ سالگي تازه اگر خوش شانس باشيم شروع ميکنيم، سي سال چهل سال در بدترين شرايط کار ميکنيم، بعدش هم بدون تاميني، بدون احترامي، به خانه ميرويم. و آنوقت نوبت بچه هايمان ميرسد که عين همين سيکل را تکرار کنند. تازه فقط سهم مان اين نيست. اعتراض هم که ميکنيم سرکوبمان ميکنند، ميگوئيم حقوقمان کم است تهديدمان ميکنند، ميگوئيم محيط کار غيربهداشتي و ناامن است، شدت کار خيلي بالا است، ساواک و ساواما و حراست و سردار فلاني و حجت الاسلام فلاني را سراغمان ميفرستند. سهم ما اين است که جان بکنيم و اعتراض هم نکنيم. توليد کنيم و به عده کمي سود برسانيم و دم هم نزنيم.

از همين الان هم، بخشي از اپوزيسيون، در واقع بخش قابل توجهي از اپوزيسيون، خواب سي سال استثمار ديگر را برايمان ديده است. فکر نميکنم هيچ کارگري با زبان خوش و با هيچ استدلالي قانع شود که دو نسل ديگر کار زياد بکند و مزد کم بگيرد. تنها با سرکوب عريان است که ميتوان اين شرايط را تحميل کرد. تنها با ساواک، با اختناق، با اعدام ها و دستگيري هاي هزاران نفره و دهها هزار نفره ميتوان براي سي سال ديگر وضعيت فلاکتبار اقتصادي را حفظ کرد. آنچه آقاي همايون در مصاحبه با کانال جديد مطرح کرده است در واقع پلاتفرم اقتصادي کل احزاب ناسيوناليست و ملي گراها و قوم پرستان است و از آقاي همايون به خاطر صراحتش بايد تشکر کرد. اين براي آنها اساس مساله است. گوشه اي از برنامه آنها نيست، جوهر پلاتفرمشان است. اگر حزب درست ميکنند قبل از اينکه براي تغيير باشد براي حفظ اين بنيادها است و بخاطر حفظ اين بنيادها، سازش با مذهب و آخوند، نابرابري زن و مرد، کار بيمزد خانگي، انتظار پائين از زندگي، يک ضرورت است. کار خاموش و کارگر ارزان پلاتفرم آنها است.

اين اساس و بنياد تفاوت ما با ديگران است. صورت مساله ديگران نابودي استثمار نيست، رفع نابرابري و فقر و بيحقوقي نيست، برعکس صورت مساله شان تماما اين است که چطور اين سيستم حفظ شود و با تغييراتي جزئي سر جايش بماند. موقعي که به سياست فکر ميکنند قبل از هرچيز مواظب همين مساله هستند. دشمني آنها با کمونيسم، دشمني آنها با حزب کمونيست کارگري و منصور حکمت و غيره، سکوت ازلي و ابدي آنها درقبال اعتراض کارگر، لال بودن اينها درمورد مطالبات روزمره کارگران مثل حق اعتصاب و تشکل و غيره همه به خاطر اين است که کارگر جائي در صحنه پيدا نکند، روي کارگر زياد نشود و فردا انتظار زيادي از زندگي نداشته باشد و رفاه نخواهد.

ما کمونيست هاي کارگري هيچ منفعتي در هيچ گوشه اي از اين سيستم و نظام براي مردم سراغ نداريم، هيچ منفعتي در اقتصادش براي مردم نميبينيم، در سياستش نميبينيم، در فرهنگ حاکمش، در نيروي سرکوب و بوروکراسي اش و در راديو و تلويزيونش هم همينطور. به همين خاطر ميخواهيم زير و رو شود. به همين خاطر در از بين بردن مذهب و خرافه بيشتر از هر کس ديگري اصرار داريم و کوتاه نميائيم. به همين خاطر در برابري زن و مرد بيشتر از هر جريان ديگري اصرار داريم و برايش مبارزه ميکنيم. به همين خاطر طرفدار هرچه بيشتر بودن آزادي سياسي هستيم که مردم راحت تر و بدون ترس و لرز بيايند ميدان تا همه چيز را تغيير بدهيم. و درست به همين خاطر به ما ميگويند خشونت طلب. درست به همين دليل با ما دشمني ميکنند، با کمونيسم دشمني ميکنند. به اين خاطر است که حتي دوست ندارند اسم حزب کمونيست کارگري جائي برده شود. ميگويند کمونيستها ميخواهند حکومت تک حزبي بياورند سر کار که سرکوب کنند. تا ميتوانند مارا سانسور ميکنند. و فکر نکنيد فقط راست جامعه با ما مشکل دارد. جريانات چپ خلقي هم کم مشکل ندارند. اينها نهايتا به خانواده ملي اسلامي تعلق دارند و به ناسيوناليسم و مصدق و حزب دمکرات نزديک ترند تا به کمونيسم و کارگر. اين جريانات اگر در کردستان حزب دمکرات را افشا ميکردي ميگفتند، افشاگري از حزب دمکرات تندروي و چپ روي است. ميگفتند با بورژوازي ملي نبايد برخورد افشاگرانه کرد چون از صفوف خلق است. از زماني که اولين بار اتحاد مبارزان کمونيست در سال ٥٨ گفت آزادي بي قيد و شرط سياسي اينها مخالفت کردند، با جدائي مذهب از دولت مخالفت کردند، گفتيم بايد برنامه داشت مخالفت کردند، گفتند فقط حزب است که ميتواند برنامه داشته باشد، شما حزب نيستيد. حزب تشکيل داديم گفتند با کارگر پيوند نداريد نميتوانيد حزب درست کنيد. و بعد که به همه اين مخالفت خواني ها جواب داده شد با ريختن ديوار برلين گفتند اصلا کمونيسم در بحران است و فعلا بايد برويم فکري به حال اين بحران بکنيم. و واقعا اين ديوار به سنت آنها تعلق داشت و موقعي که ريخت کمونيسم آنها هم دچار بحران شد و اکثرشان تازه متوجه شدند که امر اينها کمونيسم نبوده است، چيز ديگري بوده است. آرمان ديگري ميخواسته اند که در قالب کمونيسم بيان ميکرده اند و به همين دليل نوانديش شدند و شروع به لعن و نفرين گذشته خود کردند. اين متاسفانه تاريخ بخش اعظم اين چپ است. از هر صدنفر، نود و نه نفرشان اين تاريخ را پشت سر دارند.

ولي اتفاق مهمي که افتاده است اين است که کمونيستها را مردم شروع کرده اند به شناختن. آرمانخواهي شان را ديده اند، آزاديخواهي شان را ديده اند. دارند تفاوت هاي آنها را با بقيه ميبينند. دارند احساس مسئوليت آنها را در قبال زندگي شان، در قبال آينده شان، در قبال تحولات کم دردتر براي جامعه ميبينند. شعارهاي مردم در تظاهرات و اعتصابات را نگاه کنيد. سطح توقع کارگران را عليرغم همه اين بيحقوقي ها و محروميت ها نگاه کنيد که همچنان بالا است. جنبش دانشجوئي و شعارهاي آنرا نگاه کنيد که به کمتر از آزادي و برابري رضايت نميدهد. اگر پنجاه زن جمع ميشوند شعارهايشان را نگاه کنيد. بخاطر ايدز جمع ميشوند، شعارها و مطالباتشان را نگاه کنيد. اول مه که جمع ميشوند و يا روز جهاني کودک و جشن آدم برفي هم همينطور. به کمتر از آزادي و برابري رضايت نميدهند، ميخواهند مثل انسان زندگي کنند.

علاقه مردم روز به روز به حزب کمونيست کارگري و کمونيسم بيشتر ميشود و مطالبات آزاديخواهانه و برابري طلبانه جاي بيشتري در اعتراضات مردم پيدا ميکند. به يمن ٢٥، ٢٦ سال کار پيگير کمونيستي، به يمن ارائه يک کمونيسم راديکال و انساندوست و بشدت آزاديخواه، به يمن دهها سال مبارزه پيگير و سازش ناپذير با جمهوري اسلامي و به کمک رسانه هاي متفاوتي که هرروز اين افکار و اين آرمانها را به خانه مردم ميبرد، ديگر کسي نميگويد کمونيسم مرد. ديگر نميگويند کمونيسم يعني استالين. نميگويند کمونيسم يعني اشتراکي کردن زن. برعکس آزادي زن را در کمونيسم مي بينند، در چهره هاي کمونيست ميبينند. آزاديهاي سياسي را در کمونيسم و چهره هاي کمونيست مي بينند.  

بدترين چيز اين است که جامعه مستاصل شود و روحيه عمومي اش را از دست بدهد و تسليم شود. ولي جامعه ايران تسليم نشده است. بشاش است. فضاي مبارزاتي حاکم است و روند بسيار پويائي دارد. بدترين چيز اين است که سطح توقع مردم پائين بيايد و به تب در مقابل مرگي که جلو آنها گذاشته اند راضي شوند اما جامعه سطح توقعش بالا رفته است. شرايط جامعه ايران بسيار پويا است. تحرک بسيار بالا است. کارگر و دانشجو، زن و جوان، اقشار مختلف مردم در تقلا و تلاشند. حزب کمونيست کارگري افتخار ميکند که در اين روحيه مبارزاتي، در اميدي که در بطن جامعه ايران وجود  دارد، در سطح توقع مردم از يک زندگي خوب شريک است و سهم داشته است. اگر اميدي هست بخاطر آن حزب سياسي که وعده سي سال ديگر بدبختي، کار بيشتر و دستمزد کمتر ميدهد نيست، بخاطر گروهي که وعده يک حکومت اسلامي ديگر ميدهد نيست، بخاطر اينکه يکي سهم بيشتري در قدرت ميخواهد و فدراليسم و خودمختاري را هوا ميکند نيست.

اين حزب عزيز است نه فقط بخاطر اين گذشته و سهمي که تا اينجا ايفا کرده است، نه فقط بخاطر اين که تا همينجا و بعنوان يک حزب اپوزيسيون منشاء تغييرات مهمي در زندگي بخش هائي از مردم بوده است. اين حز ب را بايد عزيز داشت و هرچه بيشتر تقويت کرد به اين خاطر که براي انقلابي که در راه است لازم است. سال ٥٧ چشم همه ما را بيدار کرده است. سال ٥٧ مبارزه بود، فداکاري بود، حتي کارگر در صحنه بود، کارگر نفت در صحنه بود، اما کمونيسم در صحنه نبود، حزب سياسي طبقه کارگر حضور نداشت و ديديم چه بلائي به سر جامعه آمد و سرنوشت دو نسل مردم به کجا کشيد. حزبي مثل حزب کمونيست کارگري نبود که راحت بروي عضوش بشوي. اينبار اين حزب هست. اينبار حزب حاضر و آماده در صحنه است، حزبي که برنامه روشني دارد، کساني در اين حزب هستند که بيش از بيست سال است در جنگند، از موانع بسياري گذشته اند، جواب چپهاي ملي را داده اند، جواب حزب نميخواهيم و برنامه نميخواهيم و آزادي بي قيط و شرط ليبرالي است را داده اند، جواب راست را داده اند، از يک جنگ طولاني با حزب دمکرات بيرون آمده اند، با ناسيوناليسم جنگيده اند، با مذهب و اسلام سياسي جنگيده اند، با سرمايه داري جنگيده اند. کساني که ميدانند چه منشوري احتياج دارند و چه احتياج ندارند، ميدانند کجا سازش کنند و کجا نکنند، بزنگاههاي تاريخي را ميشناسند و خودشان را براي چنين مواقعي آماده کرده اند. اين حزب حاضر و آماده است و دري به تخته بخورد دفاتر خودش را در هر کوي و برزني داير ميکند. سال ٥٧ اين حزب نبود که کمونيستها، که کارگران سوسياليست، که مردمي که نه شاه ميخواستند نه خميني و حکومت اسلامي به آن بپيوندند و عضوش بشوند، اما شما نسل جديد اين شانس را داريد که راحت برگ عضويتش را پر کنيد و مبارزه خودتان را به آن گره بزنيد.

اين حزب دريچه اميد به روي تغييرات زير و رو کننده در ايران است. اميد جارو کردن اسلام سياسي از ايران و منطقه است. اميد عروج انسانيت و برابري طلبي و عروج مجدد کمونيسم در ايران و در سطح جهان است.

زنده باد منصور حکمت، زنده باد حزب کمونيست کارگري

يکبار ديگر از شما عزيزان بخاطر حضورتان در اين مراسم تشکر ميکنم.

بازگشت به صفحه مقالات

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب