فراريان از سوسياليسم (٢)

در نقد بيانيه و منشور سرنگونى منشعبين

سياوش دانشور

وقتى در ٢٥ اوت ٢٠٠٤، چند روز پس از جدائى منشعبين راست از حزب کمونيست کارگرى، مقاله "در دفاع از کمونيسم کارگرى، پاسخ به فراريان از سوسياليسم" را نوشتم، براى دوستان سابق ما و حتى براى برخى ديگر، ترم "فراريان از سوسياليسم" تند و افراطى محسوب ميشد. هنوز باور اين واقعيت مشکل بود که جدائى از حزب کمونيست کارگرى نميتواند از موضع چپ صورت گيرد و هر جدائى از اين خط نهايتا به يک خط راست و ضد بنيادهاى فکرى، اجتماعى و برنامه اى کمونيسم کارگرى منجر خواهد شد. امروز بعد از انتشار "بيانيه و منشور سرنگونى" توسط اين جريان، مستقل از اينکه چه گروهبنديهائى در ميانشان وجود دارد، اين جمع و به اصطلاح "حزب" با اين خط و اين سند سياسى تعريف ميشود. من ميخواهم نشان دهم که اين سند نه فقط سندى عليه کمونيسم کارگرى و برنامه يک دنياى بهتر و منصور حکمت است بلکه سند سرنگونى خود اين جريان است.

يک تز و يک ارزيابى

بيانيه "رفراندم، جنگ و سرنگونى جمهورى اسلامى" منشعبين به يک تز و يک ارزيابى قديمى کورش مدرسى و خط راست در حزب کمونيست کارگرى استوار است. آن تز اينست که فروپاشى و نه انقلاب را چشم انداز محتمل تحولات سياسى ايران ميبيند. امکان وقوع سناريوى سياه و بقول فرمول امروزشان "عراقيزه شدن" ايران را محتمل ميبيند. در پلنوم شانزدهم حزب اين نظر طرح "دولت موقت + رفراندوم + مجلس موسسان" را مطرح ميکند. در آن طرح قرار است يک جناح رژيم اسلامى يعنى جناح ولى فقيه سقوط کند و دولت دست دو خرداديها و حجاريان ها بيافتد و حجاريان نقش يلتسين ايران را بازى کند. و تاکتيکى که پيشنهاد ميکند حزب ما بايد برگزيند اينست که سياست سرنگونى اين دولت را نداشته باشد و در آن شرکت کند. در ادامه قرار است که با شرکت در دولت و فشار در پائين توسط يک رفراندم و مجلس موسسان سوسياليسم را بياوريم. در اين طرح و به عبارت ديگر نسخه سازش با بورژوازى نه انقلاب، نه مبارزه طبقاتى و نه سوسياليسم محلى از اعراب ندارد. ما اين نگرش و ارزيابى و سياست را بعنوان يک متد متافيزيکى و غير مارکسيستى و بعنوان نظرياتى راست و منشويکى در بحثها و مقالات متعددى نقد کرديم. اين خط عقب نشست و نهايتا از حزب جدا شد. اما تلاش وسيعى کردند که بگويند اين مباحث "قديمى بوده است و کورش خودش هم آنرا قبول ندارد"! البته کورش هيچوقت کتبا اين نظريات را کنار نگذاشت و حتى آنرا تئوريزه تر کرد و سر از بحث انقلاب دمکراتيک و انقلاب نوع فوريه در ايران در آورد. بعد از جدائى از حزب طبعا نميتوانستند زير فشار کمونيسم حزب اين نظريات راست را بلافاصله در دستور کارشان بگذارند. ابتدا به نفى واقعيات اجتماعى رو آوردند. گفتند با جدائى شان از حزب چپ و کمونيسم در جامعه تضعيف شده، گفتند حزب منحل شده، و لاجرم در صحنه سياست راست دست بالا را پيدا کرده است. خودشان راست شده بودند و اتومات جامعه را راست فرض کردند! تزهاى مشعشعى مثل "بحران رهبرى"، "بحران چپ" و دست بالا پيدا کردن راست را مطرح کردند اما واقعيات اجتماعى و حضور حزب کمونيست کارگرى هر بار تو سر تزهايشان زد. از قلب جامعه "راست شده" شعار "سوسياليسم بپاخيز براى رفع تبعيض" و "سوسياليسم دواى درد مردم" شنيده شد. ١٦ آذر سرخ با شعار "نان و آزادى براى همه" و جشن آدم برفى ها و اعتصاب نساجى و ايران خودرو و دهها حرکت پرشور ديگر سربلند کرد. راست هزيمت کرد و پرچم رفراندوم بلند نشده مدفون شد. در اپوزيسيون ايران صف ضد انقلاب و دقيقا و صريحا با کلام خودشان براى مقابله با انقلاب به خط شد. شاه تاجش را کنار گذاشت و آيت الله عمامه اش را. دو خردادى ها و شکنجه گرها دمکرات شد و ساواکى ها و سلطنت طلبان و جمهوريخواهان از ترس انقلاب با تمام اختلافات جنبشى و سنت سياسى ديرينه شان بر صفبندى طبقاتى در مقابل انقلاب تاکيد کردند. در خود رژيم اسلامى از خاتمى و رفسنجانى تا بقاياى تحکيم وحشت و راست اپوزيسيون عليه کمونيسم و شعارهاى سوسياليستى و کمونيستى منبر رفتند. اما دوستان سابق ما پايشان را در يک کفش کردند تا اين ارزيابى قديمى را "قطره چکانى" جا بياندازند که خطر راست و عراقيزه کردن ايران جدى است تا برسند به همان ارزيابى پلنوم شانزده و همان تزهاى نخ نما و منشويکى در قالب "منشور سرنگونى جمهورى اسلامى"!

توهم پراکنى به ناپيگيرى راست

بيانيه منشعبين در مورد صفبندى سياسى نه فقط از اوضاع بشدت عقب است بلکه توهم پراکنى ميکند. در بخش رفراندوم بعد از جمهورى اسلامى به سلطنت طلبان خرده ميگيرند که چرا "شرمگينانه" از سرنگونى سخن ميگويند اما رفراندوم را اعلام ميکنند. و يا با فرض تقدم سرنگونى بر رفراندوم هنوز رفراندوم برجسته است. اما اين معضل سياسى راست پنتاگونيست نيست، معضل دوستان ماست که هنوز صفبندى سياسى را براساس نيروهاى طرفدار سرنگونى و طرفدار اصلاح رژيم توضيح ميدهند. برنامه و استراتژى راست هميشه روشن بوده است. براى راست حمله نظامى آمريکا، کودتا، انقلاب مخملى، معامله از بالا با رژيم، و هر شکلى که ظاهر جمهورى اسلامى را کنار زند و کل وضعيت و ساختار موجود را دست نخورده تحويل آنها دهد سرنگونى است. حتى براى دو خرداد هم رفراندوم قانون اساسى و معامله با راست و حمايت دولتهاى غربى و بقول امروز انقلاب مخملى نهايتا سرنگونى است. اين بماند که انقلاب مخملى در ايندوره اسم بهداشتى رژيم چنج است. مسئله اينست که امروز سرنگونى طلب بودن معيار نيست. اين شاخص به دوره برو بياى دو خرداد تعلق داشت و با پايان و شکست دو خرداد هم اين شاخص تمام شد. امروز معيار انقلاب و ضد انقلاب است. صف نيروها و اردوى تغيير درمقابل نيروها و اردوى حفظ وضع موجود است. يعنى همان بحث قطعنامه کنگره چهارم حزب که شما قبولش نداشتيد چون از چشم انداز انقلاب و صف آرائى راست و چپ براساس انقلاب و ضد انقلاب سخن ميگفت. شما با اين انتقاد به راستها که چرا "شرمگينانه" از سرنگونى سخن ميگويند نميتوانيد خودتان را از همان طيف تفکيک کنيد. سرنگونى طلب پيگير هم در صف راست هست. تفاوت چپ و راست امروز در سرنگونى نيست در راه حلهاى اجتماعى و طبقاتى است. پلاريزاسيون سياسى و طبقاتى در متن اوضاع متحول سياسى ايران بسرعت دارد صورت ميگيرد. همينطور جنبش سرنگونى امروز يک جنبش انقلابى است و راست در مقابل همين خصوصيت و جهت انقلابى جنبش به خط شده است. شما بجاى اينکه صورت مسئله را روى ميزتان بگذاريد، تصوير روشنى از روند مبارزه طبقاتى در ايران داشته باشيد و سرنگونى را به يک پيروزى کارگرى و سوسياليستى تبديل کنيد، داريد انتقاد دربارى به راست ميکنيد. چون نميخواهيد انقلاب را برسميت بشناسيد. انقلاب و مقابله طبقاتى با راست در دستور روز شما نيست. هيج سياست و تاکتيک و استراتژى روشنى براى رهبرى جنبش سرنگونى و پيروزى کارگرى در ايران نداريد. نه فقط نداريد بلکه خودتان با اين تزها به صف انقلاب مخملى ها و راستها ميپيونديد. چون منشورتان قرار است همان کارى را بکند که با دولت حجاريان قرار بود انجام دهد. مشکل ناپيگيرى راست در سرنگونى نيست، معناى سرنگونى براى راست همين است که خودشان بى تعارف ميگويند، مشکل شما هستيد که توهم پراکنى ميکنيد و اين البته خواصى دارد که بعد در انتهاى بيانيه و منشور دمش بيرون ميزند.

يک "اما"ى تاريخى

بيانيه بعد از تحليل صفبنديها و شکوه و گلايه از ناپيگيرى راست در سرنگونى ميگويد: "آلترناتيو فورى و بلاواسطه حزب ... حکومت سوسياليستى است. اما (به اين اما دقت کنيد) حزب ما بر اين واقعيت واقف است که موقعيت ابژکتيو کنونى، سرنگونى جمهورى اسلامى را به موضوع انقلاب در حال شکلگيرى در ايران تبديل کرده است. درست در همين متن است که اپوزيسيون راست امکان قرار دادن آلترناتيو سياسى خود در مقابل جامعه را يافته است".!!!!

کسى در ميان اين دوستان که خود را به منصور حکمت هم آويزان ميکنند پيدا نشد که بگويد که "سرنگونى جمهورى اسلامى را به موضوع انقلاب در حال شکلگيرى در ايران تبديل کرده است" يعنى چى؟ کدام انقلاب و تحول سياسى مسئله اصلى آن سرنگونى و دولت نبوده است؟ کدام "موقعيت ابژکتيو" اين استثنا و اين "اما"ى تاريخى را جلو صحنه ميراند؟ در کدام تحول سياسى راست آلترناتيو خود را در مقابل جامعه نميگذارد؟ انقلاب ٥٧؟ آيا راست پديده اى کشورى است و يا اساسا در دنياى امروز کمپ راست در هرجا مستقل از اينکه چپ چه موقعيتى دارد در تحول سياسى و سرنگونى و رژيم چنج و غيره آلترناتيو خود را در مقابل جامعه قرار نميدهد؟ اينها را هر دانشجوى سال اول علوم سياسى هم ميداند. مشکل اين دوستان اين نيست که موضوع اين انقلاب سرنگونى جمهورى اسلامى است مشکل اينست که آن "انقلاب بلاواسطه و فورى سوسياليستى" کشک است، تعارف است، قوطى بگير و بنشان است، ابراز تمايل به سوسياليسم از نوع حزب توده و اکثريت و صدها جريان و سازمان در قرن اخير است که سوسياليسم را تقديس ميکنند "اما" يا هنوز زود است و يا در دستورشان نيست. آيا مشکل بود که عنوان کنيد در مقابله با کل کمپ راست و ضد انقلاب که اصلاح وضع موجود و يا حفظ وضع موجود را اعاده ميکنند، ما براى سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى و برقرارى فورى سوسياليسم تلاش ميکنيم؟ آيا مشکل بود که اين صفبندى را براساس انقلاب و ضد انقلاب و روياروئى طبقاتى توضيح دهيد و سياست و استراتژى و تاکتيک متناسب با آن را نتيجه بگيريد؟ معضل اين "اما" بيمارى توتولوژى شما نيست، انکار انقلاب و نفى سوسياليسم و برنامه حزب و بازگشت به تزهاى راست پلنوم شانزده و همان دولت موقت کذائى منشويکى است.

در جاى ديگرى بيانيه ادامه ميدهد: "سرنگونى جمهورى اسلامى، در تمايز از انقلاب ٥٧ ايران، تازه نقطه شروع انقلاب واقعى است. جامعه بعد از سرنگونى جمهورى اسلامى دستخوش عميقترين کشمکشهاى تاريخ سياسى ايران براى تعيين نظام حکومتى آينده ايران ميشود. ... حزب ما ... تضمين ميکند که انقلابى که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکند طبقه کارگر و مردم را در بهترين شرايط براى تعيين نظام آتى حکومت قرار دهد".

اين ارزيابى اولا به تحريف تاريخ متکى است. چون معضل انقلاب ٥٧ اين نبود که بعد آن کشمکش سياسى وجود نداشت. بعد از "همه با هم" بالاخره معامله و بند و بست شد و از بالا قرار شد همه چيز تحويل رژيم جديد شود و باز هم بالاخره مردم قيام کردند و همين قيام اين روند را تا ٣٠ خرداد ٦٠ کش داد. ثانيا اين چه انقلابى است که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکند؟ انقلاب دمکراتيک؟ انقلاب مخملى؟ کدام نيروى انقلابى در اين انقلاب هژمونيک شده است؟ اگر نيروئى از طبقات حاکم انقلابى شده و انقلاب ميخواهد و ما خبر نداريم و انقلاب عليه رژيم اسلامى را رهبرى کرده است، چطور شما تضمين ميکنيد که طبقه کارگر و مردم در بهترين شرايط براى تعيين نظام آتى و حکومت باشند؟ اگر خدائى نکره خودتان نيروى رهبرى کننده اين انقلاب هستيد چرا سوسياليسم را فورا و بلافاصله با اتکا به نيروى کارگر و مردم انقلابى مستقر نميکنيد؟ هنوز فکر ميکنيد "مردم از سوسياليسم رم ميکنند"؟ اين درهم گوئى و تناقضات نوع چپهاى پوپوليست و پروسويت سال ٥٧ معنايش چيست؟ آيا اين همان انقلاب دمکراتيک معروف نيست که قرار بود کمونيستها را به قدرت نرساند و اينبار در اين بسته بندى سر در آورده است؟ آيا اين فرار "شرمگين" از سوسياليسم نيست؟

و بالاخره در پايان بيانيه شان ميفرمايند: "انقلاب ما انقلاب سوسياليستى طبقه کارگر است. انقلاب سوسياليستى مربوط به امروز جامعه است. سياست ما تلاش براى ادامه بدون انقطاع هر انقلابى به انقلاب سوسياليستى طبقه کارگر است. پيروزى جنبش سرنگونى براى ما تنها پيش درآمد بلاواسطه انقلاب سوسياليستى طبقه کارگر است. ... حزب ما خود را ملتزم به اجراى کليه مطالبات برنامه خود، "يک دنياى بهتر" ميداند و به همه مردم ايران امکان انتخاب آزاد و آگاه نظام آينده حکومتى ايران را خواهد داد".

اشتباه نکنيد چند خط پيش گفتند که: "حزب تضمين ميکند که انقلابى که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکند طبقه کارگر و مردم را در بهترين شرايط براى تعيين نظام آتى حکومت قرار دهد". بعد تعارفات مربوط به انقلاب سوسياليستى را طرح کردند که گويا امر همين امروز است. خيلى عاليست. و اينکه "سياست ما تلاش براى ادامه بدون انقطاع هر انقلابى به انقلاب سوسياليستى طبقه کارگر است. پيروزى جنبش سرنگونى براى ما تنها پيش درآمد بلاواسطه انقلاب سوسياليستى طبقه کارگر است."

نتيجه اين بحث روشن است: ما با دو انقلاب و يا يک رشته انقلابات در تحولات ايران روبرو هستيم. براى اينکه متهم به قائل شدن مرحله انقلاب پوپوليستها نشوند، به بحث انقلاب بى وقفه متوسل شدند. خب اگر اين يکى را حتى در شرايط امروز ناديده بگيريم، که نميشود ناديده گرفت، دوستان روشن نميکنند که انقلابى که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکند چگونه انقلابى است، توسط چه کسى رهبرى و سازماندهى شده است؟ يکجا از "انقلابى که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکنند" سخن ميگويند و يکجا از "پيروزى جنبش سرنگونى". همينطور تاکيد کردند که ميخواهند رهبر "نه" مردم در جنبش سرنگونى باشند و قدرت را تسخير کنند. اما نيروى رهبرى اين انقلاب که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکند را مسکوت ميگذارند. اگر بورژوازى ملى و ليبرال در ايران اخيرا ظهور نکرده باشد طبق تعريف و منطقا بايد خودشان باشند. سوال اينست اگر خودتان هستيد چرا حکومت کارگرى را بعد از پيروزى اعلام نميکنيد؟ چرا برنامه را بعد از پيروزى اجرا نميکنيد؟ چرا دو مرحله را وارد تصوير ميکنيد و چرا در برنامه حزب دست ميبريد؟ از اين جملات متناقض و تبئين سياسى و نتايج تئوريک درهم برهم و بى سر و ته و وعده هاى پوچ ميگذرم چون اساسا مکانى در سياست شان ندارد. اين دوستان فقط با همين عبارات برنامه يک دنياى بهتر را کنار گذاشته اند و ديگر نميتوانند کنار اين برنامه منشور سرنگونى شان را بگذارند. همينطور اين پز دمکراتيکى که در هر حال حق مردم براى انتخاب نظام آتى را در نظر ميگيرند يعنى اينکه انقلابى در کار نيست. چون اگر بود نيازى به اين امر نيست. نيروئى که روى دوش ميليونى و توده اى کارگران و مردم انقلاب کرده است مشروعيت اش را در خيابان و در انقلاب و با قوانين دوره انقلاب گرفته است. با قدرت سلبى انقلاب و توسط نيروى انقلابى. رفراندوم فرضى بعد از پيروزى که قرار است به يک پروسه سياسى مشروعيت حقوقى بدهد معضل لااقل مردم و کارکر انقلابى نيست، معضل بورژوازى است. مگر اينکه خود انقلاب موضوعيتى نداشته باشد و "انقلابى" که جمهورى اسلامى را سرنگون ميکند توسط نيروئى غير انقلابى صورت گرفته باشد که بايد همين را در دنياى امروز توضيح دهند. اما اين بحث که با لعاب صورتى و عبارات شبه سوسياليستى مزين شده است بحث انقلاب مخملى است و اين دوستان همين را مد نظر دارند. منشور اين را بيشتر توضيح ميدهد.

منشور سرنگونى

منشور بعد از ابراز نگرانى از پاشيدن جامعه مدنى که همان امکان عراقيزه کردن ايران توسط راستها است که از نظر منشعبين دست بالا را دارند ميگويد:

"معنى پيروزى جنبش سرنگونى، جايگزين شدن جمهورى اسلامى با يک دولت موقت با وظيفه اعلام فورى مطالبات انقلابى زير به عنوان قانون و اجراى بى قيد و شرط آنها است."

اين همه پيچ و تاب خوردن سر سوسياليسم و انقلاب و سرنگونى و غيره براى همين دولت موقت بود؟ معنى پيروزى جنبش سرنگونى، جايگزين شدن جمهورى اسلامى با يک دولت موقت است! چرا دولت موقت؟ با چه نيروهائى؟ براى چه هدفى؟ چرا معنى پيروزى جنبش سرنگونى حکومت کارگرى نيست؟ چرا جمهورى سوسياليستى نه؟ دولت موقت حاصل چه انقلابى است که جمهورى اسلامى را سرنگون کرده است؟ انقلاب کارگرى؟ اگر طبقه کارگر و مردم زير پرچم سوسياليسم و آزادى و برابرى و تحت رهبرى چپ رژيم اسلامى را انداخته اند چرا سوسياليسم فورا نه؟ چون سوسياليسم مردم را رم ميدهد؟ واقعيت اينست که نه آن انقلاباتى که قرار است به انقلاب سوسياليستى بسط يابند وجود خارجى دارد، نه رژيم اسلامى توسط انقلابى سرنگون شده است، و نه قرار است نتيجه سرنگونى رژيم اسلامى يک دولت آزاد و کارگرى باشد. مطالبات منشور هم که عمدتا از برنامه اخذ شدند عمدتا بعد از سرنگونى دولتها متحقق ميشوند. زندانيان آزاد ميشوند و در فضاى بعد از سقوط يک ديکتاتورى احزاب و تشکلها به وفور و چه بسا قبل از آن با اتکا به نيروى خود شروع به فعاليت ميکنند. سران حکومتى يا فرار کرده اند و يا توسط مردم دستگير شده اند. نهادها و ارکانهاى قدرت جمهورى اسلامى مورد تعرض و خلع سلاح مردم قرار گرفته اند و عملا و بصورت دوفاکتو منحل شده اند. جمهورى اسلامى در چنين موقعيتى موضوعيت حکومتى ندارد. مطالباتى مانند جدائى دين از دولت و آموزش و پرورش امروز ديگر لااقل در ايران همه مجبورند از آن حرف بزنند و با ريختن اولين پايه هاى رژيم اسلامى هجوم ضد مذهبى و آنتى اسلامى در ابعاد وسيع کل جامعه را فراميگيرد. آخوندها قبل از اين وضعيت ريشها را زدند و لباسها را هفت سوراخ قايم کردند. کسى جرات ندارد طرف حوز علميه برود. اينها براى مردم درست مثل سپاه و کميته و نيروى انتطامى و حتى بدتر محسوب ميشوند و زير ضربات خرد کننده انقلاب و سرنگونى قرار ميگيرند.

نيروى انقلابى و پيروز حتما قوانين خودش را بايد به عنوان قوانين جامعه اعمال کند اما اين منشور ميخواهد بگويد که بازى تمام شد. انقلاب در کار نيست. شوراها و کنترل مستقيم و توده اى و سوسياليسم فورا در کار نيست. معناى پيروزى انقلابى بر جمهورى اسلامى نه حکومت کارگرى و سوسياليسم بلکه دولت موقتى است که مردم را خانه ميفرستد و مطابق با بند ١٨ منشور:

"ارجاع مساله تعيين نظام حکومتى آينده ايران و تهيه قانون اساسى به مجلس نمايندگان مردم حداکثر ظرف شش ماه" را واگذار ميکند. اختلاف اين با لويه جرگه در افغانستان و دولت موقت عراق اينست که زمان کمترى وعده ميدهد. معلوم نيست اين نمايندگان مردم چگونه و طى کدام مکانيزم در دوره انقلابى انتخاب شدند و به مجلس موهوم آقايان براى توشتن قانون اساسى رفتند. و تازه چرا وقتى مردم نمايندگانشان قانون اساسى را هم نوشتند، بايد انقلاب ديگرى بکنند؟ آنهم سوسياليستى؟

"مجلس نمايندگان مردم"، اسم "شرمگين" همان مجلس موسسان است. چون زبانشان نميگرفت که بگويند نمايندگان شوراهاى مردم. اسم شورا زيادى چپ است و اپوزيسيون راست را فرارى ميدهد. حساب کردند اگر بگويند مجلس موسسان کپى مطابق اصل جمهوريخواهان و رفراندوميهاى راست ميشوند و يا کپى تزهاى پلنوم شانزده که امروز صاحبانش در اپوزيسيون راست معرف حضور همگانند، لذا اسمى بيخاصيت و قابل معامله را انتخاب کردند اما شورا مطلقا نه!

اين منشور سرنگونى هيچ رژيمى نيست، اما منشور سرنگونى منشعبين هست. امروز ديگر کسى نميتواند برنامه يک دنياى بهتر و نام منصور حکمت را با اين نظريات پوسيده راست و منشويکى لکه دار کند. ديگر کسى نميتواند اعتراض کند که عنوان فراريان از سوسياليسم تند و افراطى بوده است. مسئله اين نيست که کداميک از اين دوستان سابق ما و يا کدام محفل و گروهشان قلبا و واقعا سوسياليست و کمونيست اند، مسئله اينست که اين سند هويت حزبشان است و سندى ضد کمونيستى و راست است. سندى عليه برنامه حزب و عليه اصول پايه اى کمونيسم کارگرى است. اين همان تزهاى پلنوم شانزده است که بالاخره و عليرغم داد و بيداد و تبليغات بى خاصيت به هويت منشعبين تبديل شد.

هم ارزيابى کورش مدرسى از روند اوضاع سياسى ايران، هم معناى سرنگونى و هم پيروزى سرنگونى که در اين بيانيه و منشور بدست ميدهد، يا بدست ميدهند، پادر هواست و از واقعيات سياسى ايران بشدت عقب است. اين يک نگرش قديمى در درون چپ غير کارگرى است که با التقاط تئوريک و متد راست و ليبرالى آميخته شده است. اين خط نه راست اپوزيسيون را جذب ميکند نه چپ اپوزيسيون و نه مردم ايران را. اين بمبى است که فقط خانه خودشان را ويران ميکند و بدتر از آن با تاريخ و سرنوشت عده اى بازى ميکند. و اين جاى تاسف عميق است. بالاخره اينها کمونيست بودند و عمرى شرافتمندانه مبارزه انقلابى و کمونيستى کرده بودند. اما اين خط دودمانشان را به باد ميدهد. و بالاخره براى هر ناظر خارجى که شاهد صفبنديهاى درون حزب کمونيست کارگرى و انشعاب در آن بود معلوم شد که تفاوت هاى ما چيست و جنگ برسر چى بود. معلوم شد چپ و راست در اين حزب چه ميگفتند و امروز با مهر و امضاى خودشان چه ميگويند. به کسانى که کمونيسم و راديکاليسم شان را هنوز به منشويسم و ليبراليسم و راستگرائى نفروختند پيشنهاد ميکنم فاصله بگيرند. هنوز فرصت هست. وارد اين قمار بزرگ نشويد.

انقلاب در ايران يکى از واقعيات پرشکوه قرن بيست و يکم در دنياى سرمايه دارى امروز است. بعد از انقلاب اکتبر روسيه روندهاى رودروئى طبقات اينبار در ابعاد سهمگين ترى در ايران مقابل هم قرار گرفته است. مرتجعترين نماينده سرمايه دارى معاصر در مقابل انقلابى ترين جنبش کمونيستى کارگرى قرار گرفته است و نتيجه پيروزمند اين روياروئى بنفع کمونيسم کارگرى نه فقط سيماى سياسى و اقتصادى و اجتماعى ايران بلکه تصوير منطقه و جهان را دگرگون خواهد کرد. در اين چهارچوب وسيع تر تاريخى نيروهائى مانند حزب منشعبين عليرغم هر درک و تبئينى که از خود دارند در صف و اردوى مقابل قرار ميگيرند. اين نه بخاطر تقسيم بندى اختيارى ما بلکه دقيقا بخاطر مشخصات مبارزه طبقاتى در ايران و در دنياى امروز است. کمونيسم و انقلاب در ايران تنها ميتواند بشدت سرخ، کارگرى، سازش ناپذير و منصور حکمتى باشد. و نماينده و سخنگو و معمار اين انقلاب حزب کمونيست کارگرى ايران است.

٤ مارس ٢٠٠٥  

بازگشت به صفحه مقالات

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب