جناح بندى ملى‌- اسلاميها پس از "انتخابات"

على جوادى

سرنوشت سياسى نيروهاى شکست خورده جنبش ملى‌- اسلامى دائما وضعيت مضحک ترى بخود ميگيرد و بازيگرانش بيشتر به دلقکهاى سياسى شباهت پيدا ميکنند. کلا موقعيت و رابطه اين نيروها در قبال رژيم اسلامى انعکاسى از موقعيت و توازن نيروهاى درونى رژيم اسلامى است. هرگاه که به موقعيت "اپوزيسيونى" رانده ميشوند ناشى از آن است که کل جنبشى که به آن تعلق دارند، عموها و برادران بزرگترشان، متحمل صدمات و ضربات سياسى‌اى در دسته بندى جناحهاى حاکميت اسلامى شده‌اند. موقعيت امروزى نيروهاى اين صف، تفرقه و تجزيه و بى افقى شان، ناشى از چنين تغيير و تحولى در ترکيب حاکميت اسلامى است.

پايان گرفتن مضحکه انتخاباتى رژيم اسلامى و حذف شدن بسيارى از دوم خرداديها از حاکميت براى برخى از نيروهاى اين صف يکبار ديگر يک نقطه عطف بود. آغاز يک چرخش از يک طرف و تشديد تفرقه و تجزيه از طرف ديگر. اين دوره براى برخى از اين نيروها پايان دوره‌اى بود که خود را از کنار رژيم اسلامى که براى چند سال متوالى از مجراى دوم خرداد عملا به تبليغ مشروعيت سياسى رژيم اسلامى پرداخته بودند، کنار بکشند، دو باره توبه کنند و به اپوزيسيون پرتاب شوند. اما اين چرخش ناشى از مرزبندى با گذشته مفتضح سياسى خودشان در دفاع از حاکميت اسلامى نيست. مبتنى بر درک جديدى از اصول سياسى و ذره‌اى از آزاديخواهى نيست. برعکس، نتيجه تضعيف موقعيت چشم و چراغشان در حاکميت است. به اين علت است که همپالگى هايشان در حاکميت مانند مجاهدين انقلاب اسلامى و مشارکتيها دچار ضرباتى در جنگ جناحها شده‌اند.

اما اين تغيير و چرخش شامل تمام نيروهاى اين طيف نميشود. همانطور که خاتمى و کروبى و گله آخوندهاى روحانيون مبارز در موقعيت سابقشان باقى ماندند، بخشهايى از اين طيف نيز در همان موقعيت قبلى ايستادند. بخشهايى از جمهوريخواهان ملى و بخشهايى از اکثريت و حزب توده، جزو اين طيف هستند. بمنظور توجيه تن دادن به چنين موقعيت خفت بار و حقيرى نيازمند نظرياتى شدند که اين تن دادن به زباله‌ها و پس مانده هاى رژيم اسلامى را توضيح دهد. آقاى فرخ نگهدار در طيف فدائيان اکثريت پرچمدار اين زبونى سياسى و وادادگى تمام عيار به رژيم اسلامى است.

مبناى توجيه تئوريک اين لجنزار سياسى ارزيابى از موقعيت رژيم اسلامى است. آقاى نگهدار معتقد است که موقعيت رژيم اسلامى در قبال مردم نه تنها تضعيف نشده بلکه تقويت هم شده است. ميگويد: "اقتدار حکومت آسيب نديده و هم در داخل و هم در خارج کشور به عنوان حکومت ايران به رسميت شناخته ميشود". عدم حمايت مردم از مردگان دوم خردادى و تحصن آنها را دال بر تمايل مردم در کنار آمدن و سازش با رژيم اسلامى دانسته و ميپرسد "آيا حکومت جمهورى اسلامى ايران پس از حذف اصلاح طلبان قادر خواهد شد روابط با مردم را عادى کند؟ آيا تحولى که در پيش است ميتواند به کاهش فشارهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى حکومت بر جامعه منجر شود؟" و هدفى که از اين ارزيابى دنبال ميکند دست و پا زدن براى يافتن متحدى در ميان اين نيروها براى بازگشت به صفوف حاکميت است.

اما مردم نتايج اين بيعت کردنها و بند و بستهاى کثيف سياسى را ميشناسند. اين تلاشها حتى از دوم خرداد ٧ سال پيش هم ارتجاعى تر است. اگر پيش فرض عروج دوم خرداد وجود يک جنبش قوى سرنگونى طلبانه بود که نتيجتا در مقابله با آن بايد راهى براى بقاء جمهورى اسلامى جستجو ميکرد، امروز آقاى فرخ نگهدار در مواجهه با انقلابى که در راه است، دوم خردادى که شکست خورده است، و مردمى که چشم به چپ براى جامعه دوخته‌اند، بايد راهى براى نجات نيروهاى شکست خورد ملى‌-‌اسلامى و متحدينش در طيف خاتميون جستجو کند. و با توجه به حضور گسترده جنبش انقلابى براى سرنگونى رژيم اسلامى، با توجه به رشد روز افزون کمونيسم کارگرى و آزاديخواهى در جامعه، تلاشهايى از اين نوع مسلما از پيش محکوم به شکست و مايه بى آبروئى هر چه بيشتر است.

دوران تلاطمات سياسى حاد در جامعه آغاز شده است. جمهورى اسلامى به آماج اصلى حملات مردم تبديل شده است. ايزه استثناء نبود. قاعده مبارزه‌اى است که در حرکات بعديش بخشهاى وسيع ترى از جامعه را در بر خواهد گرفت. جامعه به چپ چرخيده است، و اين معادل دعوت مردم به انقلاب است. براى ما و همه مردم، براى ما و همه کارگران، براى ما و همه زنان اين تحولات از دقايق آغازين انقلابى است که در اولين گامهاى خود رژيم اسلامى را سرنگون خواهد کرد، و در همان دقائق اوليه پيروزى اين انقلاب، پرونده سياسى اين جريانات نيز در صحنه سياسى ايران بسته خواهد شد.

بازگشت به صفحه قبل

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب