طريق بشري! ياشار سهندي
www.bachera.persianblog.com
اين چنين گفتند و ميگويند كه حزب كمونيست جايي است كه بزرگان، صاحبان، خرد و انديشه كمونيستي جمع ميشوند. كساني كه كلي دانش و معلومات دارند. ما بگوييم «ف» آنها فورا ميگويند «فرحزاد!» خلاصه، ما كارگران
هنوز به منافع مان آگاه نشديم البته بايد بشويم! ما كارگران البته «پيشرو» هم داريم كه منافع ما را درك ميكنند، البته هنوز آن ها به اين درجه از آگاهي و دانش كمونيستي دست نيافته اند كه مثلا در راس حزبي
ديده شوند. واي به روزي كه كارگري به مراتب بالاي حزبي برسد زير نورافكن ميگذارندش و چنان قولي از آن ميسازند كه من كارگر اگر احساس حقارت نكنم حتما يك جاي كارم ميلنگد! ميگويند و ميگفتند كه حزب ساختن و
حزب داشتن كار روشنفكران است. شكم شان سير نباشد غم و قصه شكم گرسنه را دارند، درك ميكنند كه يك انسان گرسنه چه ميكشد. از سر درد است كه حزب ميسازند نه از سر خوشي، كه آنها موي در اين كار سفيد كردند. اگر
آنها از چيزي رنج ميبرند همين ناآ گاهي ما كارگران است به منافع خويش، براي همين آنها مجبور ميشوند كه خيلي امتيازات به بورژوا ها بدهند با ايشان مماشات كنند مرحله مرحله پيش بروند يك دفعه نميشود پريد تو
جامعه كمونيستي تا ما كارگران از« خواب غفلت» برنخيزيم! همين آش است همين كاسه!
يك چيز نگفتند و نخواهند گفت كه حزب كمونيست حزب كارگران است، حزب طبقه كارگر است. حزب طبقه اي است كه حرف آخر را در تاريخ بشري خواهد زد. كه علاوه بر خودش كل بشريت از بند استثمار رهايي خواهد بخشيد. اين
حزب ماست چون اين حزب است كه ميخواهد سوسياليسم را برقرار سازد. اين حزب ما كارگران است چون حرف دل ما كارگران را ميزند. اين نه احتياج به چنان دانشي دارد كه افلاطون حكيم در مقابل آن كم آورد كه خيلي ساده
بستر تشكل ما كارگران به مثابه يك طبقه است.
رفقاي كارگر!
ما اكنون حزب خودمان را داريم. كه بر سر در آن كوبيدن آزادي، برابري ،حكومت كارگري. حزبي كه آرمانش را جامعه سوسياليستي ميسازد. آرمان طبقه كارگر. حزبي كه در پي لغو كارمزدي است. كدام كارگر است آرزوي چنين
چيزي نداشته باشد؟ حزبي كه در طي سيزده سال مبارزه پيگير( به عبارتي 25 سال ) حرف ما كارگران را زده است. براي يك بار خودش را آقاي بالاي سر كارگران تعريف نكرده كه كارگران با يد حالا حالا ها بدوند تا
بتوانند حرف اين حزب را بفهمند. برعكس خودش را حزب طبقه كارگر دانسته و ميداند. حرفش سر راست و روشن است و ساده است. نه حكم فلسفي صادر كرده كه همه عالم و آدم در دركش عاجز بمانند! نه خودش را مركز تجمع از
ما بهتران دانسته است. حرف اول و آخر اين حزب اين است هر كس به اندازه توانش ، هر كس به اندازه نيازش. آيا غير از اين كه ما در اين شرايط جامعه كنوني برعكس زنده گي ميكنيم؟ بيشتر و بسيار، بسياربيشتر از
توانمان كار ميكنيم. كمتر و بسيار، بسياركمتر از نيازمان دريافت ميكنيم. موضوع به همين ساده گي است. آرزوي رسيدن به چنان جامعه كه نامش كمونيستي است نياز هر روزه و هر دقيقه ما كارگران است كه اكنون به همت
حزب خودمان، حزب كمونيست كارگري فريادش ميكنيم. اين حزب ماست كه فرياد ما را در جهان منعكس ميكند كه من كارگر ايراني اکنون به طور واقعي دارم معني طبقه جهاني را درك ميكنم. اين حزب ماست كه يك تنه درمقابل
همه دستگاه جهنمي مذهب ايستاده. اين حزب ماست كه راه هر گونه فريب مردم را بسته است و بورژوازي اين بار مستقيما با ما كارگران روبرو است. بايد كار بورژوازي يكسره كرد. اين بار اجراي اين حكم تاريخي بر دوش ما
كارگران ايران افتاده بايد كاري كه كارگران پاريس امدند شروع كنند اما در خونشان كشيدند. كارگران روسيه شروع نكرده ازهر طرف خود را در محاصره يافتند و حمام خوني راه انداختند كه هيچ كارگري فكر نكند كه او هم
انسان است. اما اين بار ما كارگران ايران پرچم بر زمين افتاده كارگران پاريس و روسيه و كل كارگران جهان را به همت حزب خودمان را مجددا به اهتزاز در آورديم. و چشم همگان را خيره رنگ سرخ آن ساخته ايم.
رفقا!
من شما را دعوت ميكنم كه به صفوف اين حزب بپيونديد. كه روز نهائي نزديك است. زنده باد حزب كمونيست كارگري
آزادي ، برابري، حكومت كارگري
برخيزيد، دوزخيان زمين!
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي!
عقل از دهانه آتشفشان خويش تندروار مي غرد
اينك! فوران نهائي است اين.
بساط گذشته بروبيم،
به پاخيزيد! خيل برده گان، به پا خيزيد!
هيچيم كنون، «همه» گرديم!
نبرد نهائي ست اين.
به هم گرد آئيم
و فردا «بين الملل»
طريق بشري خواهد شد.
رهاننده برتري در كار نيست،
نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب.
خود به رهايي خويش برخيزيم، اي توليد گران!
رستگاري مشترك را بر پا داريم!
تا راهزن، آنچه را كه ربوده رها كند،
تا روح از بند رهائي يابد،
خود به كوره خويش بردميم
و آهن را گرما گرم بكوبيم!
نبرد نهائي ست اين.
به هم گرد آئيم
و فردا « بين الملل»
طريق بشري خواهد شد.
كارگران، برزگران
فرقه عظيم زحمتكشانيم ما
جهان جز از آن آدميان نيست
مسكن بي مصرفان جاي ديگري است.
اما، امروز و فردا
چندان كه غرابان و كركسان نابود شوند
آفتاب، جاودانه خواهد درخشيد.
نبرد نهائي ست اين.
به هم گرد آئيم
و فردا «بين الملل»
طريق بشري خواهد شد.
ياشار سهندي
6/9/83
www.bachera.persianblog.com |