مصاحبه با سهيلا شريفى در مورد آينده دختران طلاق
مريم نمازى: در خبرها آمده است که عده زيادى از دخترانى که به دلايلى پدر و مادرشان از همه جدا شده اند و اکنون اين دخترها به سن ازدواج رسيده اند و مى خواهند ازدواج کنند با مشکل روبرو مى شوند چون پدرشان اجازه نى دهد آنها ازدواج کنند. چرا اينطور است؟ چه دلايلى وجود دارد که پدرها نمى خواهند به دخترانشان اجازه ازدواج بدهند؟
سهيلا شريفى: دلايل زيادى مى تواند داشته باشد. خبرها مى گويند پدران بخاطر لجبازى با مادر اجازه نمى دهند دخترشان ازدواج کند. من واقعا نمى دانم اين دليل چند درصد اين موارد را توضيح مى دهد. ولى اتفاقى که دارد مى افتد اين است که طبق قوانين اسلامى وقتى پدر و مادر جدا ميشوند، سرپرستى فرزندان به پدر مى رسد. در خيلى از موارد مادر بعد از جدائى حتى حق ديدن فرزندانش را هم ندارد. اما در مواردى هم که فرزندان با مادر مى مانند و پيش او بزرگ ميشوند، مانند اين مورد مشخصى که شما به آن اشاره کرديد، قوانين اسلامى دست از سر آنها بر نمى دارند و وقتى دخترى به سن ازدواج مى رسد از آنجائى که بدون اجازه پدر نمى تواند ازدواج کند، دچار مشکل مى شود. مهم نيست سن او چقدر است، ممکن است سى سال هم سن داشته باشد. اما طبق قوانين اسلامى نمى تواند بدون اجازه پدر ازدواج کند و ظاهرا بعضى از پدرها هم به هر دليلى اجازه نمى دهند دخترشان با فرد مورد نظرش ازدواج کند، بعضى پدرها که اصلا نيستند و سالهاست ارتباطشان با فرزندشان قطع شده است و کسى نمى داند کجا هستند و بعضيها از فرد مورد نظر خوششان نمى آيد و ديگران هم بقول اخبارى که شما خوانديد لجبازى مى کنند. مهم نيست به چه دليلى اين مانع بوجود مى آيد. چيزى که غير انسانى است و بايد مورد اعتراض قرار گيرد اين حقيقت است که اين دختران حق تصميم گيرى براى آينده خود را ندارند. که زن نمى تواند بعنوان يک انسان حق انتخاب داشته باشد. تازه اين يک جنبه اين معضل است.
مريم نمازى: اما ظاهرا در اين موارد دختر مى تواند به دادگاه رفته و از دادگاه بخواهد به او اجازه ازدواج بدهد. آيا اين بنظر شما راه حل هست يا نه؟
سهيلا شريفى: يک لحظه دادگاههاى ايران را تصور کنيد و مشکلاتى را که يک دختر جوان بايد در کريدورهاى اين دادگاهها متحمل شود را در نظر بگيريد تا بتوانيد تصميم بگيريد آيا اين راه حل خوبى هست يا نه. حتى اگر دخترى شهامت کافى داشته باشد و بخواهد موضوع را به دادگاه بکشد هم بايد از هفت خوان رستم بگذرد تا به نتيجه برسد. بايد به دادگاه ثابت کند که حق با اوست، دادگاه بايد تحقيق کند و متقاعد شود که دلايلى که پدر براى مخالفت با ازدواج دخترش دارد درست نيست و الى آخر. از طرف ديگر محدوديتها و ملاحظات زياد فرهنگى و سنتى است که مانع مى شود اين پرونده ها به دادگاه برسد. فکرش را بکنيد، بسيارى از خانواده ها نمى خواهند بخاطر ازدواج پسرشان با چنين دخترانى کارشان از همان اول به دادگاه و دادگاه کارى کشيده شود. حتى اگر بعضى خانواده ها روشن و مدرن هم باشند سنتى فکر نکنند و مانعى در اينکار نبينند، خود سر و کله زدن با دادگاه و طى کردن اين پروسه مهر خود را خواهى نخواهى بر زندگى اين زوج خواهد گذاشت و آنها را از همان ابتدا دچار مشکل خواهد کرد.
مريم نمازى: بعضى از دخترانى که در اين مورد با خبرنگاران مصاحبه کرده اند، مى گويند اين کار تحقير آميز است. مى گويند احساس مى کنند به آنها بى احترامى مى شود و به آنها اهانت مى شود که مجبورند براى چنين کارى به دادگاه بروند.
سهيلا شريفى: دقيقا همينطور است و اين ريشه در قوانين اسلامى دارد که زن را انسان بحساب نمى آورد و به او اجازه انتخاب براى زندگيش نمى دهد. وقتى مى گوئيم انسانى به سن بلوغ رسيده است يعنى يک فرد بالغ و عاقل است و مى تواند براى زندگى خودش تصميم بگيرد. طبق قوانين بين المللى يک فرد ١٨ ساله انسان بالغ محسوب مى شود و مى تواند ازدواج کند و يا براى آينده اش نقشه بريزد. اين انسان به کسى تعلق ندارد که لازم باشد به آن فرد مراجعه کند تا برايش تصميم بگيرد. و خوب مى توانيد تصور کنيد که زن جوان بيست و پنج يا سى ساله اى که بهش گفت مى شود نمى توانى بدون اجازه کس ديگرى ازدواج کنى و بايد يا پدرت اجازه بدهد يا بروى از دادگاه نامه بگيرى، چقدر تحقير ميشود. اين موضوع واقعا برخورنده و تحقير آميز است. زن را در موقعيتى پست و فرودست قرار مى دهد که هيچ دخالتى در سرنوشت خود ندارد.
مريم نمازى: بعضيها مى گويند درست است که بعضى از پدرها در حق دخترانشان ظلم مى کنند و آنها را برخلاف ميل خودشان شوهر مى دهند و يا نمى گذارند با کسى که مى خواهند ازدواج کنند. اما بيشتر آنها بفکر آينده و خوشبختى دخترشان هستند و از سر دلسوزى و نگرانى براى آينده دخترشان است که در امر ازدواج او دخالت مى کنند. مى گويند خيلى از پدرها واقعا چون مى دانند فرد مورد نظر دخترشان، مرد خوبى نيست، نمى خواهند دخترشان با او ازدواج کند. بهرحال اين حسن نيت است و خودبخود بد نيست. شما در اينمورد چى فکر مى کنيد؟
سهيلا شريفى: بطور واقعى خيليها براى بچه هايشان دل مى سوزانند و مى خواهند کارى کنند آنها خوشبخت شوند. ولى موضوع اين است که بالاخره زن هم يک انسان است و حق دارد بر سرنوشت خودش کنترل داشته باشد و براى آينده خودش تصميم بگيرد. حتى اگر اين تصميم غلط باشد. انسان ممکن است اشتباه بکند، تصميم غلط بگيرد، پشيمان شود و برگردد. اما نفس داشتن اين حق که انسان مى تواند براى زندگى خودش تصميم بگيرد و بر سرنوشت خودش کنترل داشته باشد، مهم است و بايد مورد توجه قرار گيرد. بنظر من پدر و مادر خوبى که براى فرزندشان دل مى سوزانند، بايد در چنين لحظات حساسى در کنار فرزندشان باشند، او را همراهى کنند و مانند يک دوست خوب او را راهنمائى کنند. اما اينکه بخواهند براى او تصميم بگيرند، اين ديگر نقض ابتدائى ترين حقوق او در زندگيش است. تازه اين هنوز يک جنب از معضل است اينکه پدرها اجازه ازدواج به دخترشان نمى دهند، هنوز در مقايسه با ازدواجهاى اجبارى و کسانى که دخترانشان را بزور بر سفره عقد مى نشانند، ابعاد کوچکترى دارد. بزور وادار به ازدواج کردن دختران جوان بسيار وسيعتر و خيلى دردناک تر است. بهرحال هر دو جنبه اين دخالت نادرست و غير انسانى است.
مريم نمازى: يعنى از هر دو طرف هيچ انتخابى نيست. جائى که مى خواهى نمى گذارند و جائى که نمى خواهى بزور مجبورت مى کنند. اما شما فکر مى کنيد اينکه چنين حق ساده اى از انسان گرفته مى شود بيانگر چيست؟
سهيلا شريفى: بنظر من بيانگر اين حقيقت است که در جامعه ايران تحت حاکميت قوانين اسلامى زنان از هيچ حق و حقوقى برخوردار نيستند و به آنها بعنوان انسان برابر برخورد نمى شود. از همان زمانى که بدنيا مى آيند تا زمانى که از دنيا مى روند، کسى صاحب و مالک آنهاست، هميشه بايد کسى ديگر برايشان تصميم بگيرد، کسى بايد در زندگيشان دخالت کند، کسى بايد سرنوشتشان را تعيين کند. حتى در مورد خصوصى ترين عرصه هاى زندگيشان، يعنى ازدواج حق تصميم گيرى ندارند. فکرش را بکنيد، آدم مى خواهد برود با يک نفر ديگر زندگى کند، بايد مسائل زندگيش را با او شريک شود، بايد زير يک سقف تا آخر عمرش با او باشد، اين اتفاق ساده اى در زندگى يک فرد نيست. و اگر انسان نخواهد اينکار را بکند، اگر مجبورش کنند و يا اگر بر اساس تصميم ديگرى پاى اين پيوند رفته باشد، مى توان تصور کرد که هر لحظه اين زندگى تبديل مى شود به جهنم، به شکنجه و اين يعنى نقض پايه اى ترين حق انسان در زندگى. اين يکى از پايه اى ترين مشکلات خانواده ها در جامعه اى مانند ايران است. مشکلات عديده اى مانند مساله طلاقها، اختلافات درون خانوادگى، خشونتهاى خانگى و خيلى ديگر از مشکلات از اين سرچشمه مى گيرد که دختر و پسر از همان بچگى در دو تا دنياى متفاوت زندگى مى کنند. حق ندارند با هم بزرگ شوند، حق ندارند، با هم مدرسه بروند، حق ندارند با هم آشنا شوند، حق ندارند با هم رابطه داشته باشند و حق ندارند تصميم بگيرند با چه کسى ازدواج کنند. وقتى چنين افرادى ناگهان به هم مى رسند، آنهم نه بخاطر اينکه خودشان دوست دارند، بلکه بخاطر اينکه پدرهايشان فکر مى کنند آنها با هم خوشبخت مى شوند و با بار مشکلات و مسئوليتهاى زندگى روبرو مى شوند، عجيب نيست که زندگى برايشان جهنم شود.
مريم نمازى: البته فرق زيادى نمى کند چون طبق قوانين اسلامى وقتى هم که زنى ازدواج مى کند شوهر سرپرست او ميشود. يعنى حتى اگر خودش هم انتخاب کرده باشد، بالاخره هنوز تحت سرپرستى يک مرد است.
سهيلا شريفى: همينطور است. تحت قوانين اسلامى زن خودش هويت مستقل ندارد. هميشه پدر، برادر، شوهر و يا مرد ديگرى صاحب اوست. زن خودش انسان محسوب نمى شود، نمى تواند براى زندگى خودش تصميم بگيرد، نمى تواند از بچه هايش سرپرستى کند، نمى تواند تصميم بگيرد کى از خانه بيرون برود يا نرود و نمى تواند زندگيش را خودش اداره کند. منتها مساله اى که اينجا مطرح ميشود و خيلى هم مهم است، حق انتخاب است. ممکن است دخترى که خودش انتخاب مى کند با کسى که دوست دارد ازدواج کند هم دچار خيلى مشکلات شود و الزاما زندگى خيلى خوبى نداشته باشد، ولى همينکه اين حق را دارد و مى تواند بعنوان يک انسان انتخاب کند و بر سرنوشت خودش تسلط داشته باشد، نوعى اعتماد بنفس و پشتوانه به او مى دهد که از خودش دفاع کند.
مريم نمازى: ولى حتى تحت حاکميت جمهورى اسلامى هم خيليها با هم روابط انسانى و خوبى مى گيرند، اين نشان مى دهد که حتى در آن شرايط هم انسانيت و روابط انسانى مى تواند وجود داشته باشد و خيليها سعى مى کنند بر اساس چنين مناسبات انسانى زندگى کنند.
سهيلا شريفى: خوشبختانه اين يکى از نقاط بسيار خوب و قابل توجه جامعه ايران است. اگر اين مقاومت و اين تلاش براى زندگى انسانى نبود، اگر اين انسانيتى که شما مى گوئيد در ميان مردم نبود و اگر مردم به قوانين و سنتهاى ارتجاعى حاکم اجازه مى دادند، جمهورى اسلامى به مراتب بدتر از طالبان عمل مى کرد و جامعه را خيلى بيشتر به قهقرا مى برد. همين مقاومت، همين فرهنگ مدرن و انسانى و همين مبارزه و تلاش مردم است که نه تنها اجازه نداده جمهورى اسلامى بتواند موفق شود، بلکه آنرا را قدم به قدم به عقب رانده اند و به تمام قوانين رتجاعى آن "نه" گفته است. جوانان ايرانى با تمام محدوديتها و قوانين دست و پا گير و بگير و ببندها و شلاق خوردنها، سعى مى کنند روابط مدرن ترى با هم داشته باشند، سعى مى کنند قبل از ازدواج با هم آشنا شوند، سعى مى کنند خودشان براى زندگى خودشان تصميم بگيرند و سعى مى کند زندگى خانوادگى انسانى ترى داشته باشند.