کمونيسم کارگرى اميد مردم ايران است!

سخنرانى در مراسم سيزدهمين سالروز تشکيل حزب، استکهلم و گوتنبرگ

سياوش دانشور

حضار محترم،

به مراسم سالروز تشکيل حزب خوش آمديد. اجازه ميخواهم از طرف حزب، از طرف برگزار کنندگان مراسم امروز، سيزدهمين سالروز تشکيل حزب کمونيست کارگرى را به شما تبريک بگويم.

امشب و در اين مناسبت ميخواهم چند کلمه راجع به اين نکته صحبت کنم که چرا اساسا حزب کمونيستى هست، چرا ما وجود داريم و چه خلائى را در صحنه سياست پر ميکنيم؟ اگر چنين حزبى نبود چه اتفاقى در زندگى من و شما و ديگران مى افتاد؟ اگر اين حزب نبود امروز صحنه سياسى در ايران چه مسيرى داشت؟ و بالاخره چرا بايد در ابعاد وسيع به حزب کمونيست کارگرى پيوست؟

اينرا از ابتدا بگويم که نقش حزب کمونيستى را در يک کشور سرمايه دارى ديکتاتور زده و اسلام زده نبايد مانند ديگر احزاب سياسى فرض کرد. همه احزاب سياسى طبقات دارا، چه احزاب دست راستى و محافظه کار و چه احزاب اصلاح طلب که خواهان تغييراتى جزئى در چهارچوب همان نظام هستند، يک تفاوت اساسى با حزب کمونيستى طبقه کارگر دارند. اين احزاب به کل ميراث سياسى، فرهنگى، اخلاقى، و به وضع اقتصادى موجود يعنى نابرابرى و استثمار و تبعيض متکى هستند. هيچ کدام از اين احزاب پلاتفرمى براى تغيير ريشه اى جامعه ندارند. همه شان از مردسالارى و درجه دوم بودن زن نفع ميبرند، همه شان از مالکيت خصوصى و کار مزدى نان ميخورند، وجود اختناق سياسى جزو شناسنامه شان است، همه شان با مذهب خويشاوندى دارند و از آن بعنوان ابزارى در خدمت انقياد مردم و عقب نگه داشتن جامعه استفاده ميکنند. براى ما اينطور نيست. ما يک حزب خلاف جريان هستيم. ما يا در قدرت سياسى هستيم و جامعه بر اساس برنامه ما يعنى آزادى و برابرى شهروندان و حکومت مستقيم شوراهاى مردم اداره ميشود و يا بورژوازى کمونيسم شکست خورده را در يک تحول سياسى تار و مار ميکند طورى که براى چندين دهه از "شرش" خلاص شود.

داستان حزب کمونيستى در اين کشورها از بيخ و بن متفاوت است. ما با کل وضع موجود احساس همخوانى نميکنيم. ما با کل تبعيض و نابرابرى و فقر و فلاکت موجود دشمن ايم. ما با کل فرهنگ و قوانين مردسالار و ضد زن سر ستيز داريم. ما با کل مذهب و جهالت فکرى و فرهنگى در جنگيم. ما ريشه در تاريخ فکرى و فرهنگى به اصطلاح ملى و ميهنى آن جامعه نداريم. ريشه فکرى و فرهنگى ما جهان غرب و جناح چپ جامعه غربى است. فرهنگ و تاريخ موجود اگر زمينه و پشتوانه احزاب سياسى ديگر است براى حزب کمونيستى اينطور نيست. براى احزاب طبقات دارا ناسيوناليسم و مذهب و فرهنگ سنتى فرض است، براى ما همه اينها طوق بردگى مردم است. براى احزاب طبقات دارا کارگر بودن و سرمايه دار بودن فرض است براى ما نفس بردگى مزدى بايد برانداخته شود. ما يک حزب خلاف جريان هستيم. و براى يک حزب خلاف جريان، بويژه در دوره انقلابى، يعنى دوره اى که سوال قدرت سياسى به مسئله اصلى جامعه تبديل ميشود، مهمترين دوره اى است که ميشود کارى کرد و زندگى مردم و جامعه را يکبار براى هميشه زير و رو کرد.

به انقلاب ٥٧ بعنوان يک مثال زنده نگاه کنيد. انقلاب ٥٧ ايران انقلابى بود براى آزادى و رفاه با تمايلات چپ گرايانه. مردم رژيم شاه را نميخواستند. مردم از بى عدالتى، اختناق پليسى، ساواک، و فقر و فلاکت در جامعه اى که غرق ثروت بود به تنگ آمده بودند. انقلاب ٥٧ حرکت مردم شهرى بود. طبقه کارگر در اين انقلاب برخلاف تحولات قبلى مثل دوره مصدق و يا قبلتر انقلاب مشروطيت، حضور وسيع داشت و نقش کليدى را ايفا کرد. شعار "کارگر نفت ما رهبر سر سخت ما" هنوز در گوشها طنين انداز است. هنوز هم وقتى کارگر نفت تکان ميخورد در کشورهاى غربى انقلاب تداعى ميشود. در انقلاب ٥٧ مردم در ابعاد بسيار عظيمى به ميدان آمدند و فرمانداريها و حکومتهاى نظامى شاه را يکى پس از ديگرى شکست دادند و نهايتا با قيام بهمن رژيم شاه را سرنگون کردند. سوالى که هست اينست که چرا در يک انقلاب که طبقه کارگر نقش کليدى دارد، شعارهاى انقلاب آزادى و برابرى است، کارگران نقش کليدى داشتند و تحولى چپگرا است، انقلاب شکست ميخورد و قدرت سياسى بدست ضد انقلاب اسلامى خمينى بازرگان مى افتد؟

در اين انقلاب کارگر در صحنه بود، اما کمونيسم نبود. اپوزيسيون سنتى ايران جبهه ملى و حزب توده و نيروهاى ملى اسلامى بودند. جبهه ملى که بدو بدو به دستبوس خمينى رفت و آقاى سحابى گفتند که "در تاريخ کمتر عناصرى اينچنينى ظهور ميکنند". منظورش خمينى بود. البته بنوعى حق داشت، بعد از هيتلر و موسولينى خمينى ظهور کرد! حزب توده بود که شيفته مرگ بر آمريکا امام شده بود و تا همين امروز هم از آخوند و حکومت اسلامى دفاع ميکند. فدائى که جريان معتبرترى بود در همان دوره انقلاب اکثريتش پشت خمينى رفت و اقليتش هم منزوى شد. سازمانها و محافل چپ ديگر البته فراوان وجود داشتند. در اين تحول سياسى ميبينيد جاى يک حزب کمونيستى سياسى معتبر، بانفوذ، دخالتگر، که کارگر و مردم محروم را در قلمرو سياست سراسرى نمايندگى کند، خالى است. در انقلاب ٥٧ يک حزب کمونيستى بلشويکى مثل ما نبود که پرچم انقلاب، پرچم آزادى کارگر و زن و نسل جديد را برافرازد و در مقابل احزاب سنتى اپوزيسيون و طبقات دارا، که از انقلاب مشروطيت تا امروز پشت شاه و آخوند رفتند، مردم را يکبار و براى هميشه نجات دهد.

در دوره انقلابى که جامعه وارد يک تعيين تکليف سياسى ميشود چاره اى ندارد که به راه حلهاى موجود رضايت دهد. جامعه نميتواند براى دهها سال در خيابان بماند. انقلاب و تحول انقلابى در جوامعى مثل ايران هر سى چهل سال يکبار اتفاق مى افتد و اگر در چنين دوره هائى بشود کارى کرد زندگى نسلها از مردم عوض ميشود و اگر نشود کارى کرد، باز هم در بر همان پاشنه قديمى خواهد چرخيد که زندگى مردم ايران در صد سال گذشته بوده است. در اسارت احزاب مرتجع ملى و ناسيوناليست و اسلامى.

نبود حزب کمونيستى در انقلاب ٥٧ و شکست اين انقلاب ساده تمام نشده است. بيش از صد هزار نفر از اليت سياسى و متفکرين و انسانهاى خوش فکر آن جامعه اعدام شدند، بيش از ٣ ميليون ناچار شدند مهاجرت کنند، عده زيادى در زندانها پوسيدند، نصف جامعه يعنى زنان را به قهقرا بردند و در زندان حجاب و آپارتايد اسلامى به اسارت درآوردند، معيشت و زندگى مردم را گرو گرفتند و به فقر و فلاکت محکوم کردند، فحشا و اعتياد را در ابعاد چند ميليونى به نرم ثابت زندگى مردم تبديل کردند. يک جامعه را بيش از دو دهه است با عزا و بدبختى و سياهى و حجاب و اسلام و جهالت و خشونت به زنجير کشيدند.

اگر کسى ميخواهد جايگاه حزب کمونيستى را درک کند و اينکه چرا ما هستيم و چرا بايد باشيم، قبل از هر چيز در نقش تعيين کننده چنين احزابى در دوره هاى انقلابى و در دوره اى که قدرت سياسى تعيين تکليف ميشود بايد ببيند. در اين دوره ها وجود حزب کمونيستى کارگرى از نان شب واجب تر است، تاثيراتى که پيروزى چنين حزبى ميتواند بر زندگى مردم در ايران و منطقه و دنيا بگذارد غير قابل توصيف است.

ما در انقلاب ٥٧ يک گروه کوچک بوديم. سازمان اتحاد مبارزان کمونيست که منصور حکمت و حميد تقوائى بنيانش گذاشتند، در مقابل چنين وضعيتى ناچار شدند که اول کمونيسم را در مقابل احزاب چپى که پشت سر خمينى رفتند و پشت سر بنى صدر و جناحهاى حکومت رفتند و يا از جنگ با عراق دفاع کردند، و همينطور در مقابل چپهائى که طرفدار شوروى و چين بودند و الگوى آنها را براى ايران ميخواستند، تعريف کند. بگويد و نشان دهد که کمونيسم مارکس چيست و در آن انقلاب تشکيل حزب کمونيست، حزب کارگرى را هدف خود قرار دهد. مدت کوتاهى طول نکشيد که بخش عمده اى از چپ ايران حول ايده هاى ما جمع شد. اگر دوره انقلاب بيشتر طول ميکشيد ما در همان زمان به حزبى تبديل ميشديم که ميتوانست ورق را به نفع انقلاب و کارگر برگرداند. اما بعد از مدت کوتاهى از دست بدست شدن قدرت سرکوب انقلاب شروع شد.

در دوره اى که سرکوب کمونيستها و انقلاب شروع شد و اعدامها و کشتار انقلابيون به اوج رسيد، يعنى در سالهاى ٦٠ و ٦١، حزب کمونيست ايران را تشکيل داديم. اين حزب طى ده سال فعاليت به مهمترين حزب سياسى آن کشور و بستر چپ راديکال تبديل شد. انقلاب بخون کشيده شد و ما از انقلاب بخون کشيده شده با حزب کمونيست بيرون آمديم. بعد از فروپاشى ديوار برلين و اين واقعيت که راست جهانى يک حمله گسترده را به بهانه سقوط سرمايه دارى دولتى شوروى به کمونيسم آغاز کرد، و در شرايطى که تمام احزاب کمونيست دنيا يا منحل ميشدند و يا اسم شان را عوض ميکردند و طرفدار بوش و دموکراسى نظم نوينى ميشدند، در دوره اى که شعار "کمونيسم مرد" و تبليغات ضد کمونيستى در اوج بود، در دوره اى که جنگ اول آمريکا در عراق با شعار "نظم نوين جهانى" شروع شد، ما حزب کمونيست کارگرى را تشکيل داديم. وقتى دقيق به تاريخ ما نگاه ميکنيد ما در دو دوره بسيار تعيين کننده و سخت، در دو دوره که آتش و خون از همه جا ميباريد، ما آمديم و حزب کمونيستى تشکيل داديم. برخلاف کل مسير سياسى داخلى و منطقه اى و بين المللى، ما در سخت ترين شرايط ممکن پرچم حزب کمونيستى را برافراشتيم براى اينکه کمونيسم و نقد انسان محروم به اين دنياى پر از ظلم و تبعيض و نابرابرى و جنگ و کشتار را نتوانند دفن کنند. براى اينکه سنگرى باشيم که پاسخ موج فاشيسم که ديگر به پارلمانها راه يافته بودند را بدهيم، به قوم پرستى و جنگ که يوگسلاوى و روندا را در کام خود کشيده بود، به دموکراسى و قوم پرستى و فاشيسم جديد پاسخ دهيم. براى اينکه وقتى نوبت ما ميرسد بتوانيم با اتکا به آن تاريخ در موضع تعرض باشيم. براى اينکه بتوانيم در تحولات سياسى ايران و منطقه نقش ايفا کنيم.

براى اينکه اينبار نگذاريم که احزاب طبقات دارا و جنبش و اپوزيسيون سنتى ايران بار ديگر انقلاب مردم را به مسلخ ببرند. براى اينکه سوسياليسم را بعنوان يک راه حل، يک آلترناتيو سياسى اجتماعى، و بعنوان يک انتخاب سياسى در اختيار جامعه قرار داد. براى اينکه کارگر گرسنه و زن عاصى از آپارتايد اسلامى و جوان امروز صدائى داشته باشد. براى اينکه حزبى ساخته باشيم که مردم بتوانند وسيعا در کوچه و خيابان و کارخانه به آن بپيوندند و با آن به جنگ طبقه حاکمه با پرچم سوسياليسم بروند. براى اينکه بطور واقعى شرکت ما در انقلاب آتى وسيله اى نشود که ديگران به قدرت برسند. براى اينکه اينبار تضمين کنيم که با سرنگونى جمهورى اسلامى آزادى و برابرى را در تمام سطوح بعنوان قانون جامعه اعلام خواهيم کرد و از آن مستقيما و با نيروى خودمان در شوراها و در نظام سوسياليستى دفاع خواهيم کرد.

رفقا،

امروز روز مهمى است. در صد سال گذشته در تاريخ معاصر ايران هيچ وقت چنين حزبى وجود نداشته است. هيچ وقت کارگر بعنوان يک طبقه توسط حزبى کارگرى و کمونيستى نمايندگى نشده است. هيچوقت مبارزه براى آزادى و برابرى زن و مرد تا اين حد و بدون تخفيف پرچمش برافراشته نشده است. هيچوقت تمايلات ضد اسلامى و ضد مذهبى جامعه تا اين درجه با حزبى اينچنين چفت نشده است. هيچوقت نسل جديد جامعه آرزوها و تمايلات خود را با حزبى اينچنين تداعى نکرده است. هيچوقت در تاريخ آن جامعه کمونيسم تا اين حد محبوب و شناخته شده نبوده است. هيچوقت تا اين درجه يک حزب کمونيستى کارگرى در مرکز سياست ايران وجود نداشته است.

اين حزب ١٣ سال است تشکيل شده اما تاريخش از انقلاب ٥٧ شروع ميشود. اين حزب نتيجه جنبش شورائى کارگرى انقلاب ٥٧ و عروج نقد مارکسيستى به جامعه سرمايه دارى در انقلاب ٥٧ است. اين حزب اول ماه مه ها و هشت مارسها است. اين حزب دفاع از کودکان خيابانى و کودکان کار است. اين حزب کنفرانس برلين است که اگر نبود امروز آقاى خاتمى و اصلاح طلبان اسلامى در اروپا رژه ميرفتند و من و شما بايد در کنج خانه هايمان ناخن ميجويديم. اين حزب شکست پروژه دو خرداد و پروژه نوبل است که تلاش داشت جمهورى اسلامى تطهير شده را به ما مردم ايران بفروشد. اين حزب مقابله با رژيم چنج آمريکا و شعار نامربوط رفراندوم است که ميخواست و هنوز تلاش ميکنند مردم را از صحنه سياسى حذف کند.

اين حزب مقابله با برپائى دادگاههاى اسلامى در کانادا است. اين حزب دفاع از کودکان و دختران در خانواده هاى اسلامى است. اين حزب تغيير قوانين به نفع کودکان و زنان در همين سوئد است. اين حزب نجات هزاران پناهنده در گوشه گوشه دنيا است. اين حزب مقابله با سنگسار از ايران تا نيجريه و شمال آفريقا است. اين حزب نجات افسانه نوروزى و ژيلاها و کبرى رحمانپورها است. اين حزب کانال جديديها است که ديوار سانسور را شکسته و در ابعاد چند ميليونى نقد و سياست کمونيستى را به اتاق نشيمن مردم ايران برده است. اين حزب "سوسياليسم بپاخير براى رفع تبعيض" و "سوسياليسم دواى درد مردم" در قلب تهران است. اين حزب شعار آزادى و برابرى در دانشگاه تهران است. اين حزبى است که همين هفته در اهواز و آبادان و تبريز و تهران و کردستان آرم و شعارهاهايش را در سالروزش را بر ديوار شهرها نقاشى ميکنند.

اين حزب را بايد مثل تخم چشم حمايت کرد و ارزش آن را در تحولات امروز ايران درک کرد. همه ما ميخواهيم از اين وضعيت خلاص بشيم و مبارزه امروز ما ابزار ميخواهد. قويترين سلاح و ابزار ما در اين جنگ تعيين کننده حزب کمونيست کارگرى است. بايد به اين حزب پيوست و ديگران را به پيوستن به اين حزب دعوت کرد. کمونيسم برسر تئورى و تز و کتاب نيست. تئورى و کتاب و نقد مارکسيستى بقول منصور حکمت مغز کمونيسم است. اما قلب کمونيسم جاى ديگرى ميتپد. اونجا که مردم در ابعاد وسيع ميخواهند وضعيتشان را تغيير دهند. آنجا که نابرابرى و تبعيض هست. آنجا که حاصل زندگى و کار و خلاقيت ما به سرمايه و خوشبختى عده ديگرى تبديل ميشود. کمونيسم برسر وارونه کردن اين مناسبات اجتماعى است که روى سرش ايستاده و بايد روى پايش به زمين گذاشته شود. به اين معنى کمونيسم يک آرزوى ميليونى و تاريخى مردم است که ميخواهند خوشبخت و شاد زندگى کنند و از زندگى شان لذت ببرند. کمونيسم ساده است به سادگى آرزوهاى تک تک ما و راهى است براى تحقق آرزو به واقعيت.

حزب کمونيست کارگرى را با ديگر احزاب سياسى مقايسه کنيد تا نتيجه بگيريد که چرا بايد به اين حزب پيوست. احزاب راست محافظه کار يا جمهوريخواه براى مردم چه ميخواهند؟ همه شان اميدوارند که آمريکا بيايد لويه جرگه ايران را تشکيل دهد و مشتى آخوند و مرتجع و قوم پرست را جمع کند و اينها هم سهمى در کرسى هاى اين مجمع داشته باشند. اختناق با حکومت اينها از سرجاش تکان نميخورد. چون اختناق از سر بد جنسى فلان ديکتاتور و نبود "فرهنگ دمکراتيک" نيست. اختناق جزو لازمه حکومت سرمايه دارى در ايران است. شما اگر ميخواهيد کارگر را بى حقوق نگاه داريد و توليد را راه بياندازيد و بانک جهانى بهتان اعتبار دهد و تکنولوژى وارد کنيد، بايد کارگر را ارزان و ساکت نگاه داريد. بايد حزب کمونيستى و سازمان کارگرى را سرکوب کنيد. اختناق فرزند دو قلوى سرمايه دارى در کشورهائى مثل ايران است. حکومت مورد نظر اينها در بهترين حالت مثل ترکيه و پاکستان ميشود. دستپخت آمريکا در افغانستان و عراق هم که جلوى چشم همه ماست. فقط سوسياليسم و حکومت کارگرى که مناسبات سرمايه دارى را الغا کرده است ميتواند آزادى بياورد. در مورد حقوق زن چطور؟ در بهترين حالت ميگويند کنوانسيون حقوق زنان را امضا کنيم. برابرى زن و مرد براى اينها هم از نظر فرهنگى و هم از نظر اقتصادى جور در نمى آيد. بالاخره بايد زن در آشپزخانه "کدبانوى خوب خانه" باشد و مادرى کند! و يا "دگر انديش اسلامى" باشد. تا از آزادى زن نام ميبريد اينها فورى ميگويند اين "بى بند و بارى" است! وقتى از آزادى بى قيد و شرط سياسى حرف ميزنيد فورى اما و اگرهايشان شروع ميشود. صد تبصره از "منافع ملى، ميهنى، شرعى، فرهنگ مردم، احترام به باور توده ها" و غيره سرهم ميکنند تا جلوى دهان انسان منتقد وضع موجود را بگيرند. چرا؟ چون سرمايه دارى اختناق ميخواهد و وجود آزادى در يک جامعه سرمايه دارى فورى بساط طبقه حاکمه را با تهديد سرنگونى روبرو ميکند. مگر ما چند بار دنيا مى آئيم؟ چرا نبايد بتوانيم حرفمان را بزنيم؟ مردم از مذهب بيزارند. حزب ميخواهد مذهب را در سطح قوانين و آموزش و پرورش جارو کند. نه فقط اين بلکه مذهب زدائى در جامعه را درست مثل مقابله با وبا و مالاريا به پيش ببرد. مذهب بايد امر خصوصى مردم باشد و البته هر کسى آزاد است که هر عقيده اى داشته باشد. اما مذهب حق ندارد در زندگى مردم دخالت کند. دستش بايد کوتاه شود و ما دستش را کوتاه ميکنيم. سلطنت طلبها که هر حرفشان را با نام خدا شروع ميکنند و با نام خدا تمام ميکنند و از "روحانيون خوب" حرف ميزنند! چون مذهب را در سيستم سياسى شان احتياج دارند. بالاخره هميشه در تاريخ اينها شاه سلطنت کرده و دستگاه مذهب هم حاکميت شاه را توجيه کرده است. جمهوريخواهان هم که بيشترشان ميخواهند در رکاب همان مرتجعين اسلامى در داخل دولت تشکيل دهند و حفظ مذهب در مغز استخوان جامعه برايشان فرض است. حتى محافل چپى هم وقتى از نقد مذهب و نفى قوانين مذهبى حرف ميزنيد، شما را به کار فرهنگى دراز مدت ارجاع ميدهند.

در مورد رژيم و نظام سياسى چطور؟ ما ميگوئيم شوراها و جمهورى سوسياليستى. ديگران ميگويند سلطنت، پارلمان، که پارلمان در ايران بيشتر جوک است. چيزى بيشتر از مجلس اسلامى و مجلس سنا دوره شاه نيست. من ميپرسم چرا بايد عده اى براى من و شما تصميم بگيرند؟ ما چه عيب مادرزادى و ژنتيکى داريم که نميتوانيم حکومت کنيم و در سرنوشت سياسى و اقتصادى خودمان دخالت کنيم اما يک آخوند مرتجع و يا يک جناب سرهنگ ميتواند براى من و شما تصميم بگيرد؟ چرا؟ اين استدلال که "حکومت تخصص است" وکار هر کس نيست، هدفش اينست که مردم را از حکومت دور نگاه دارد و گرنه تخصص آخوند و سرمايه دار که بجز مفتخورى نيست.

رفاه اجتماعى چطور؟ همه در اين مورد تقريبا ساکت هستند. کلمات گنگ و مبهمى عنوان ميکنند که گويا قرار است دو سه نسل کارگر مفت تحويلشان بدهيم تا انشاالله وقتى جامعه از بحران اقتصادى در آمد و وضع بهتر شد، چند درصد حقوقمان شايد بيشتر شود! خوب زندگى ما که تباه شد و رفت، چرا بايد اين سرنوشت را قبول کرد؟ شما بالاخره يک بار که بيشتر دنيا نمى آئيد. يک بيشتر فرصت تجربه دنيا و علم و دانش و هنر و عشق و رفاه را که نداريد؟ چرا نبايد مسکن داشته باشيد و از نعمات مادى مثل هر کس ديگر استفاده کنيد؟ چرا بايد ٣٠ سال و اخيرا ٤٠ سال از بوق سگ تا شب کار کنيد و هميشه مقروض باشيد؟ چرا بايد نتوانيد دنيا و مردمش را ببينيد؟ چرا نبايد از امکانات موجود بشرى بى بهره باشيد؟ چرا؟ چون توليد را براساس سود سرمايه سازمان دادند! کى گفته اين قانون ابدى است؟ چرا نميشه يک بار براى هميشه تغييرش داد و همگان را خوشبخت کرد؟ تنها کمونيسم است که ميتواند با اتکا به خود مردم، توليد را نه براى سود سرمايه دار بلکه براى رفع نياز جامعه و شهروندان سازمان دهد و وفور و خوشبختى را تضمين کند. اساسا کمونيسم جنبشى براى نفى نابرابرى اقتصادى و اجتماعى و سياسى است.

در ديگر زمينه ها مثل علم و دانش و طب و قانون کار و حقوق فردى و اجتماعى هم همينطور است. ما ميگوئيم طب و بهداشت بايد در اختيار همه باشد، بقيه ميگويند طب خصوصى و شما بسته به کلفتى کيفتان ميتوانيد استفاده کنيد و يا از حق سلامتى محروم شويد. ما ميگوئيم سلامتى و بهداشت و آموزش يک امتياز نيست که بايد عده اى داشته باشند بلکه يک حق است که بايد بطور طبيعى در اختيار همه باشد. در مورد حقوق فردى و اجتماعى که اساسا اين اپوزيسيون حرفى براى گفتن ندارد. چون شما در قاموس حکومت آقايان يا به يک "امت" يا به يک "ملت" تعلق داريد و اساسا تحقق فرديت و حقوق فردى و حقوق و آزاديهاى اجتماعى با منافع سياسى و اقتصادى اينها جور در نمى آيد. خيلى لطف کنند صدايتان ميزنند تا در رفراندوم يک راى بريزيد و يا حکومت اينها را در يک انتخابات قلابى مشروعيت سياسى دهيد. همين! تحقق فرديت و حقوق و آزاديهاى فردى، نه فقط در قلمرو قانون بلکه در دنياى واقعى و مادى، لازمه اش اينست که با اقتصاد جامعه و مناسبات اقتصادى در تناقض نباشد. اينجا هم باز تامين اين آزاديها به سوسياليسم گره ميخورد.

شما از هر سرى مقايسه کنيد مطالبات و سياستهاى حزب کمونيست کارگرى را با ديگر احزاب سياسى، به اين نتيجه ميرسيد که بايد به اين حزب پيوست. اين حزب را قوى کرد و اين حزب را در تحولات سياسى ايران پيروز کرد. اگر راهى براى رهائى مردم ايران امروز موجود است تنها و تنها حزب کمونيست کارگرى و پرچم انقلاب سوسياليستى عليه وضع موجود است. اين حزب اميد مردم ايران براى آزادى است.

بار ديگر سالروز تشکيل حزب کمونيست کارگرى را به هما شما تبريک ميگويم و از شما دعوت ميکنم دسته جمعى به حزب کمونيست کارگرى ايران بپيونديد و مبارزه براى نفى وضع موجود و برپائى يک حکومت آزاد و برابر و خوشبخت براى همگان را تقويت کنيد.

زنده باد حزب

زنده منصور حکمت

متشکرم.

٣ دسامبر ٢٠٠٤