زنان افغان بعد از طالبان

على فرهنگ

"کتاب فروش کابلى" The book seller of kabulنوشته اوسنه سيريستد يکى از کتابهاى ناراحت کننده و در همان حال روشنگر در مورد زنان افغان است. نويسنده با بودن و زندگى در کنار خانواده سلطان خان که يک کتاب فروش مذهبى و ناسيوناليست است توانسته است به خيلى از زواياى زندگى مردم افغانستان قبل و بعد از سقوط طالبان بپردازد. بيشتر کتاب در مورد زنان افغانستان و شرايط زندگى آنها در قبل و بعد از طالبان و در زمان جناب آقاى کرزاى خان است. داستان زندگى زنان و کلا مردم فقير افغانستان است که در دست عده اى خان و شيخ آدم کش گير کرده اند و نابود شده و مى شوند. از آن نوع داستانهاى دردناکى است که هر روزه دارد بوقع مى پيوندد.

نويسنده نشان مى دهد که حجاب و داشتن بورقه يکى از آن پديده هايست که زنان افغان را اسير خود کرده و آنها را از زندگى اجتماعى محروم کرده است. به بردگى به شکل خيلى وحشيانه و توهين آميز کشيده است. خيلى ساده آنها را کشته است. نويسنده کتاب که يک زن است از اين "امتياز" برخوردار است که مى تواند به شکل زنان در آيد و ميتواند کاملا با آنها نزديک شود و از طرفى هم چون يک زن خارجى است مى تواند با مردان هم به راحتى حرف بزند و از وضعيت و روحيات آنها هم با خبر شود. وى در مورد بورقه مى نويسد:

"من همچنين بورقه را به خاطر کشف موقعيت زن افغانى نيز بسر ميکردم. که ببينم چه احساسى مى توان داشت وقتى که در عقب اتوبوس در قسمت مخصوص زنان تلنبار شده اى وقتى که نيمه بيشتر جلوى اتوبوس خالى است. چه احساسى مى توان داشت وقتى در صندوق عقب تاکسى چپانده شده اى به خاطر اينکه يک مرد در صندلى عقب تاکسى نشسته است. و چه احساسى مى توان داشت وقتى که به عنوان يک بورقه خوش هيکل از طرف مردان در خيابان متلک مى شنوى"

وى مى نويسد که بورقه:"چطور تو را دچار سر درد مى کند و سرت را فشار مى دهد. چقدر ديدن چيزهاى ديگر از پنجره مشبکى شکل مشکل است. چقدر از تماس با دنياى بيرون محروم هستى. چقدر هواى کمى به تو ميرسد. چقدر سريع شروع به عرق کردن مى کنى. چقدر بايد مواظب اين باشى که پايت را کجا مى گذارى چون به راحتى جلوى پايت را نمى بينى. چقدر چرک و کثافت به خودت جمع مى کنى . چقدر دست و پا گير است. و چقدر احساس آزادى مى کنى وقتى که به خانه مى رسى و مى توانى بورقه را از سرت بردارى."

"... زنان بورقه اى مثل اسبانى هستند که چشم بند به چشم دارند. آنها فقط قادر هستند که يک جهت را ببينند. وقتى که چشمها در پشت پنجره هاى مشبک و زخيم قرار مى گيرند غير ممکن است که بتوانى تمام جهت و پهلو را ببينى. بايد تمام سرت را بچرخانى که بتوانى جهت راست و چپ را ببينى. مخترعين بورقه مى دانستند که مردان چطور مى توانند کنترل کنند که زنانشان در حال نگاه کردن به کجا هستند."

وى در مورد اعمال وحشيانه سنگسار گرفته تا قتلهاى ناموسى خانوادگى صحبت مى کند. از قوانين طالبان که به چه شکلى توانست زنان را از سطح جامعه محو کرده و در خانه زندانى کند. از درد و رنج زنانى صحبت مى کند که زمانى کارمند و معلم بوده اند و مى توانستند راحت لباس بپوشند و حالا حتى با وجود شکست طالبان به خود جرات نمى دهند که بدون حجاب و با لباسى که دلشان مى خواهد در ملا عام ظاهر شوند. از دختر جوانى صحبت مى کند که فقط به خاطر ديدن يک پسر و فقط ديدن او در پارک براى چند دقيقه، با تائيد مادرش و به دست برادرانش به قتل مى رسد.

نويسنده در قسمتى صحنه سنگسار را به نقل از نويسنده کتاب "کاروان" اين طور تصوير مى کند:

"صداى سنگ هايى که به سوى وى پرتاب مى شود از همه طرف مى آيد. زن از گريه کردن خود دارى مى کند اما بزودى صداى هلهله جمعيت بلند مى شود. يک مرد قوى هيکل که سنگ بزرگ و تيزى پيدا کرده است با دقت بدن زن را نشانه گرفته و وحشيانه پرتاب مى کند و سنگ به زير شکم زن اصابت کرده و اولين خون از زير چادرش سرازير مى شود. اين بود که صداى هلهله جمعيت را بلند کرد. سنگى ديگر در همان اندازه به شانه زن اصابت مى کند و باز هم خون و هلهله جمعيت را به همراه دارد."

از ١٦ بند قوانين ضد انسانى که طالبان به اجرا در آورده بود قوانين مربوط به زنان هنوز سر جاى خودش هست. قوانينى چون ممنوعيت گوش کردن به موزيک، تراشيدن صورت، عبادت اجبارى، به جنگ انداختن پرندگان، منع استفاده از مواد مخدر، بادبادک هوا کردن، چاپ عکس، قمار کردن، اصلاح موى سر به سبک غربيها، گرفتن بهره و وام، شستن لباس در ملا عام، ممنوعيت رقص و موزيک در جشنهاى عروسى، ممنوعيت نواختن آلات موزيک، همه و همه به سرعت و خيلى ها حتى يک شبه عوض شدند ولى قوانين مربوط به زنان هنوز زندگى آنها را تهديد مى کند. دولت مردان حاکم که خود در واقع برادران و عموزاده هاى امثال طالبان هستند و فرهنگ مرد سالارانه و قوانين اسلامى همه در اين امر شريک هستند که زنان همچنان بى حقوق بمانند. به گفته نويسنده:" يک هفته بعد از سقوط طالبان سازمان زنان تلاش کرد که تظاهراتى را به راه بياندازد. خيلى از آنها که بورقه شان را برداشته بودند در مرکز شهر شروع به اجتماع کرده و خودشان را براى راهپيمائى آماده مى کردند ولى مامورين جلوى تظاهرات آنها را با گفتن اينکه نمى توانيم امنيت شما را تامين کنيم گرفتند. و هر موقع زنان تلاش کردند که اجتماع کنند مامورين مانع آنها شدند."و بالاخره نويسنده از دختران جوان و از ليلا و ليلاها مى گويد. دختران جوانى که تمام طول عمرشان شاهد جنگ و کشتار و تحقير بوده و مثل برده و تحت قوانين کثيف اسلامى مشغول کار بوده اند. دخترانى که بزور شوهر داده مى شوند. دخترانى که در سن نوجوانى به پيرمردان و مردان مسن فروخته مى شوند که در خانه براى آنها برده سکس و کار باشند. در "کتاب فروش کابلى" مى خوانيد:

"ليلا هيچ وقت تنها به جائى نمى رود. براى دختر درست نيست که به تنهائى و بدون داشتن همراه به جايى برود. کسى چه مى داند او به کجا مى رود؟ شابد براى ديدن مرد، شايد براى عمل گناهکارانه. ليلا حتى براى خريد از سرکوچه که چند دقيقه بيشتر طول نمى کشد به دکان سبزى فروش هم نمى رود. او معمولا يکى از پسر بچه هاى همسايه را با خود همراه مى کند و يا اينکه به او مى گويد که برايش خريد کند. تنها بودن براى ليلا يک پديده ناشناخته است. ليلا هرگز و هرگز و هيچ جا و هيچ لحظه اى تنها نبوده است. وى هيچ وقت در آپارتمانشان تنها نبوده است، هيچ جا تنها نرفته است، و هيچ جا تنها نمانده است، و هيچ وقت تنها نخوابيده است. همه شبها روى تشک در کنار مادرش مى خوابد. خيلى ساده ليلا نمى داند تنها بودن يعنى چه و درکش هم نمى کند. تنها چيزى که آروز دارد کمى آرامش و کم شدن کارهاى خانه است که هميشه مجبور است انجام دهد.""کتاب فروش کابلى" واقعيت مردم و بخصوص زنان افغان را به مردم جهان نشان مى دهد. نشان مى دهد که بين دولت امثال کرزاى ها و و خان ها و شيخها و امثال ملاعمرها فرق چندانى نيست. هر دو از يک منبع ارتجاعى يعنى اسلام تغذيه مى شوند.  

بازگشت به صفحه قبل

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب