سنگسار امروز در پنج کشور " اسلامى" قانون رسمى بر عليه رابطه جنسى خارج از ازدواج و يا رابطه جنسى همجنسگرايان است. ايران، سودان نيجريه، عربستان سعودى و امارات متحده عربى، در پاکستان و يمن نيز احکام سنگسار را اجرا ميکنند. حداقل ٤٠٠ نفر در ده سال گذشته در دنيا سنگسار شده اند.
اما روح اين " تعصب مذهبى سنگسار کننده ها" را مينا احدى قبلا نيز شناخته است. در سال ١٩٧٩ وقتى انقلاب در ايران عليه حکومت شاه آغاز شد، اين دانشجوى پزشکى و همسر اولش در دانشگاه، از يک لحظه هم غفلت نميکردند که عليه حکومت شاه تظاهرات کرده و در گروههاى تبليغ سوسياليستى، سوسياليسم را تبليغ کنند. اما به يکباره در خيابانها مردان ريش دار با چاقو و زنجير حاضر شدند که ابدا در مورد مارکس و " کاپيتال" صحبت نميکردند، بلکه محمد و قران وى را اجرا ميکردند. بلافاصله بعد از شاه، خمينى و افرادش حکومت را ميگيرند. مدت کوتاهى بعد از آن احدى از دانشگاه اخراج ميشود، و در يک کارخانه پپسى کولا کار ميکند.
او همانند همسرش که آتئيست و سوسياليست بود، براى حکومت خطرناک بود.
در سال ١٩٨٠ يک روز که او از کارخانه به منزلش مى آيد، وقتى از اتوبوس شرکت پياده ميشود، مى بيند که دهها پاسدار در اطراف خانه اش رفت و آمد ميکنند. مردان ريشو با لباس اونيفورم سبزرنگ مخصوص پاسداران که کلاشينکف بر شانه دارند. همسر وى در آنجا دستگير ميشود و احدى به طرف خانه يکى از دوستانش ميرود. از آن روز به بعد او روزنامه ها را ميخواند که روزانه اسامى اعدام شدگان مخالف رژيم را چاپ ميکنند. اسم همسرش را او چند هفته بعد در روزنامه مى بيند.
او بطرف يک سازمان مقاومت سوسياليستى در کردستان ايران نزديک مرز عراق ميرود. و ده سال در آنجا در چادر زندگى ميکند و در همين زمان با همسر دوم خود آشنا ميشود. اين دانشجوى قبلى پزشکى به جنگجويان زخمى در کردستان کمک ميکند تا روزى که بمباران شيميايى صدام حسين در مرز کردستان ايران و عراق اتفاق مى افتد. احدى ميگويد: "من دوستان خودم و انسانهايى را ميديدم که با زجر تمام کشته ميشوند و در عين حال مى خندند، چرا که گاز شيميايى خند آور به ما زده بودند."
احدى با همسرش ١٩٩٠ به وين رفته و از آنجا به کلن مى آيند. او در اينجا کميته عليه سنگسار را سازمان ميدهد.
امروز او دسترسى به ميليونها نفر دارد و به اکثر سازمانهاى مدافع حقوق انسانى دسترسى دارد. وقتى او در افکار عمومى و در سطح علنى فعاليت ميکند، در کميسيونهاى حقوق بشر نيز گوشهاى شنوايى پيدا ميکند. در پارلمان اروپا و بسيارى از پارلمانهاى کشورهاى اروپايى اکنون صداى اعتراض او را مى شنوند. کميته او در عين حال خرسند بايد باشد که کميسر قبلى روابط خارجى اتحاديه اروپا کريس پاتن در ٢٠٠٣ با حکومت ايران يک قرارداد امضا کرد که به قطع احکام سنکسار مربوط بود، قرار دادى که امروز اجرا نميشود.
اما احدى هنوز موفقيتهاى زيادى دارد که ميتواند مطرح کند. ليست بلند بالايى از افرادى که از طريق کمپينهايى که او سازمان داده است، از مرگ نجات يافته اند. بطور مثال آمينه لاوال و صفيه حسينى از نيجريه، زعفران بى بى از پاکستان و يا آبوکاى ١٨ ساله از سودان. و تعداد زيادى از زنان و مردان در ايران. در همه اين موارد قاضى هاى اسلامى و يا سياستمداران حکومتى در مقابل اعتراضات جهانى کوتاه آمده و احکام را لغو ميکنند.
همينطور در مورد ژيلاى ١٤ ساله هم همينطور، گفته ميشود که حکم سنگسار پس گرفته شده است. "براى اينکه درگيرى ديگر و بيشترى با غرب را مانع شوند"، اينرا مينا احدى ميگويد.
آيا ژيلا اصلا سنگسار نميشود، اين به اعتراضات بين المللى و اعتراض در غرب بستگى زيادى دارد.
چون مينا احدى با اعتماد کامل دولتها را با صداى بلند مورد انتقاد قرار ميدهد. او در عين حال سياستى و سياستمدارانى را مورد انتقاد قرار ميدهد که از ديالوگ بى سر و صدا دفاع ميکنند.
احدى با صداى آرام و نرم صحبت ميکند و به همه سوالات پاسخ ميدهد. او به کلوديا روت مسئول و رئيس حزب سبز در آلمان انتقاد ميکند که " بطور کامل مرزهاى اخلاقى " را پشت سر گذاشته است. کسانى که با ملاهاى سنگسار کننده در ايران رابطه دوستى دارند، در مورد دفاع از حقوق بشر فقط شوخى ميکنند.
مينا احدى در اتحاديه اروپا، به کميسيون حقوق بشر در بروکسل اخطار ميدهد، که از " کنار آمدن و تولرانس غلط با سنتهاى اسلامى دست بردارند." قربانيان اينها در نهايت مردمى هستند که بخشا مسلمان هستند. به احتمال زياد اين نوع صدا بلند کردن و انتقادات بخشى از علت موفقيت کارش است. بهر حال احدى ميگويد، "يک ايرانى فرارى از ايران، ميتواند با صداى بلند اين حرفها را بزند بدون اينکه مارک راسيستى و يا ضديت با مسلمانان به او بزنند."
پايان