در حاشیه رویدادها

سیاوش دانشور

 

قانون اساسی عراق

در عراق آمریکا مشغول شکل دادن به یک حکومت اسلامی – قومی است. جورج بوش در سخنرانی اش بر واژه "سازش" بعنوان کلید پیشروی روند آمریکائی در عراق و توافق برسر بندهای قانون اساسی تاکید کرد. کسی منتظر نبود آمریکا بعد از سرنگونی دیکتاتوری صدام، دولت سکولار و یا یک دمکراسی پیشرفته بورژوائی بیاورد. "نظم نوین" همین است که میبینید، راه حل آمریکائی و از بالا برای تغییر که عمده اپوزیسیون راست و ناسیونالیست و جمهوریخواه ایران به آن امید بسته است، همین است. دولتی مذهبی و قومی که اجزا تشکیل دهنده آن شباهت زیادی دارد با گروه های مافیائی و مناسبات مابین آنان نیز همینطور. قانون اساسی عراق و سازش مورد اشاره بوش مابین طرفهای درگیر، در واقع تعیین مناسبات و منافع و منطقه نفوذ گروههای آدمکشی است که امروز زندگی مردم عراق را گرو گرفته اند. مردم عراق مانند مردم هرجای دیگر جهان خواهان آزادی و امنیت و رفاه هستند. دولت کنونی و مجمع ملی عراق ظرف تجمع عقب مانده ترین و مرتجع ترین نیروهای آن جامعه است و قانون اساسی عراق نمیتواند جز سند بردگی مردم عراق زیر دست این جنایتکاران باشد. نه حمله نظامی آمریکا به عراق کوچکترین مشروعیتی داشت، نه دولت دست ساز فعلی عراق و مقاماتش، نه اپوزیسیونیسم بقایای دولت فاشیست بعث، و نه قانون اساسی که قرار است سند سازش این نیروها و منافع آنی و آتی آنها باشد. با تصویب این قانون و علیرغم هر سازشی، جنگ در عراق خاتمه نمی یابد. این قانون هم تنها نقطه ای در یک روند جنگ است. اما یک پیروزی برای جریانات فرقه ای و مرتجع محسوب میشود و براساس آن حاکمیت شان را برسر مردم صورتی قانونی میدهند. نه فقط جامعه عراق بلکه دنیای متمدن باید علیه این آینده شوم و این قانون اساسی و دولت مرتجع و مستعجل  حاصل آن بپاخیزد. این قانون و این دولت ذره ای مشروعیت ندارد.

در عراق امروز سکولاریسم و دولت غیر قومی و غیر مذهبی و تامین آزادیهای سیاسی برای همگان  تنها در یک جمهوری سوسیالیستی ممکن است.  

دولت بحران

احمدی نژاد سمبل بن بست لاعلاج جمهوری اسلامی است. اگر خاتمی نمایش عقب نشینی رژیم در مقابل مردم بود و این عقب نشینی را با اسم رمز "جامعه مدنی و مردمسالاری" توضیح میدادند، احمدی نژاد رئیس فرمانداری نظامی محسوب میشود. این دولت دوره بحران است. دولتی است که قرار است کل توان سرکوب و سبعیت رژیم را در مقابل جنبش سرنگونی و انقلاب کارگری به میدان بیاورد. رژیم اسلامی با احمدی نژاد وارد نبرد ماندن و رفتن شده است. کابینه او با شرکت خشن ترین شکنجه گران و پرونده سازان  و تروریست ها قرار است در دلها ترس و وحشت جاری کند. خود احمدی نژاد با سابقه سرتیم ترور و تیر خلاص زن "بدون شرح" است. اما سوال اینست مگر اینها از ابتدا همراه با خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و جنتی و دیگران در همین حکومت نبودند و برای سرپا نگهداشتن همین حکومت آدم نکشتند؟ این همان حکومت است، حکومت گانگسترهای مسلح اسلامی با همان آدمها و با همان عقاید و با همان روشهای حکومتی. تفاوتی اگر هست اینست که امروز در روند جنگ بقا ناچار شده اند که تیم زبده ترین آدمکشان را جلو صحنه بیاورند تا شاید با ایجاد رعب و وحشت زمان بخرند و راه حلی برای بقا جستجو کنند. این دولت و این افراد "خوشنام" که جلو صحنه آمدند محصول دوران پسا دو خرداد است. دوره ای که رژیم اسلامی فقط میتواند به زبان امنیتی و قهر با مردم و حتی خودیها روبرو شود و دیگر بازار خرده فیلسوفها و تازه ژورنالیستهای هوادار پوپر و مارکوزه کساد است. این دوره قوانین ویژه خود را دارد. وحشیگری رژیم در شهرهای کردستان و شکنجه شدید زندانیان سیاسی، گسترش اعدامها در ملا عام و کشتن نوجوانان و کودکان، شروع اعمال فشارهای فوق برنامه به زنان، طرحهای نام نویسی برای عملیات انتخاری وامثالهم گوشه هائی از قیافه این دولت است. اما این سیاستها همیشه و کم و بیش وجود داشته اند و اعمال شده اند و این هنوز موقعیت رژیم اسلامی است.

جمهوری اسلامی میخواهد عده ای را بکوبد. به عبارت دیگر دولت احمدی نژاد توان و مقدورات سرکوب حکومت را تست خواهد کرد. اما رویدادهای کردستان نشان داد که جمهوری اسلامی بسادگی کنترل اوضاع از دستش خارج میشود. نه فقط این سیاست مردم را نمیترساند  بلکه جامعه را بسرعت  قطبی و به اعمال قهر متقابل سوق میدهد. ایندوره رویاروئی مردم و رژیم اسلامی افت و خیزهای متعددی خواهد داشت، اما یک چیز مسلم است؛ بازنده جمهوری اسلامی است و این را باید حزب و جنبش ما، کمونیسم کارگری، تضمین کند. دولت احمدی نژاد جمهوری اسلامی را تقویت نمیکند، آنرا به مرحله سقوط نزدیک میکند.

کجا فرار میکنید؟

اگر شکنجه گران و قاتلین حکومت اسلامی فکر میکنند میتوانند بعد از سقوط نظامشان به جائی امن "پناهنده" شوند و پولهای دزدی و باد آورده را نوش جان کنند، زیادی در توهم غوطه وراند. روسای شما قبل از اینکه دیر شود به "غلط کردم" خواهند افتاد و تمام کاسه کوزه را سر پادوهایشان خواهند کوبید. نسل احمدی نژاد و شرکای سابق دو خردادی و سابق تر تیغ زن و شکنجه گر، کسانی که زیر پرچم خمینی کرور کرور آدم کشتند و حالا به جان هم افتادند، کسانی که به سیاق لاجوردی جلاد و حاج داوود رحمانی و دیگران دستور تجاوز به زندانیان را صادر میکنند، کسانی که در کشتارهای تابستان ٦٧ و سالهای ٦٠ و ٦١ و ٦٢ دخیل بودند و امروز میخواهند آخرین آثار گورهای دسته جمعی را پاک کنند، کسانی که در عراق و ترکیه و خارج کشور دست به ترور و آدم ربائی زدند و حالا در کنج دفتر شکنجه گاههای سازمان اطلاعات فعالین سیاسی را تهدید میکنند، اینها و سران نظان کثیفشان جائی برای فرار ندارند. باید حساب پس دهید، باید حقایق یک ربع قرن نسل کشی را عیان کنید، باید پرونده های جنایت و گورهای دسته جمعی گشوده شود، درست مانند جنایات فاشیسم ایتالیا، باید دنیا بداند که برسر کارگران و مردمی که در سال ٥٧ برای آزادی و برابری و رفاه بپاخواستند و توسط صف ضد انقلاب اسلامی به خون کشیده شد چه آمده است! این ممکن نیست بجز در دادگاههای محاکمه سران و دست اندرکاران جنایت در رژیم اسلامی. خط احمدی نژاد، یعنی خط رسمی جمهوری اسلامی، آمده است همین واقعیت را به عقب بیاندازد اما دیر است. کسانی که امروز زندانیان و دستگیرشدگان اعتراضات علیه رژیم را شکنجه میکنند خوب است کمی هم به فردا فکر کنند! کجا فرار میکنید؟

                                                                         ***                                               

بازگشت به صفحه مقالات 1384

بازگشت به صفحه مقالات 1383

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب