کولاک تلویزیون انترناسیونال
کیوان جاوید
امروز دوشنبه بیست و سوم ماه مه است. ساعت چهار و نیم بعد از ظهر به وقت اروپای مرکزی وهفت و نیم به وقت ایران. تلویزیون انترناسیونال تبلیغات سنگین خود را سه هفته ای است که علیه مضحکه انتخابات رژیم شروع کرده است.
تلویزیون کانال جدید، این امید مردم ایران بی وقفه تلاش می کند تا مردم را علیه جانیان اسلامی به خیابان بکشاند و از آنها مصرانه می خواهد نه تنها در "انتخابات" رژیم شرکت نکنند بلکه طی روزهای باقیمانده تا این نمایش چندش
آور و مسخره دست به اعتراض بزنند و همچنین در روز انتخابات در خیابانها باشند و با شعار آزادیخواهانه و برابری طلبانه خود رژیم را در محاصره هر چه بیشتر قرار دهند. دوشنبه اما روزی بیاد ماندنی است. با هم به استودیوی
تلویزیون کانال جدید برویم تا با ویژگی این روز بهتر و بیشتر آشنا شویم.
آذر ماجدی برنامه را مثل همیشه با قدرت تمام شروع می کند. از فقر و نابرابری ای که در جامعه ایران بیداد می کند حرف می زند. می گوید تا کی باید تحمل کرد. می گوید اگر اوضاع بر همین روال پیش برود روزی می رسد که اکثر مردم
ایران با یک کلیه زندگی کنند. استبداد را روی میز محاکمه می گذارد و سرمایه داری را بی مهابا می کوبد. اما اینها ویژگی های منحصر بفرد برنامه امروز نیست. اینها حرف جدید آذر ماجدی و همه کسانی که در این تلویزیون برنامه اجرا
می کنند نیز نیست. نیم ساعتی از برنامه می گذرد و انگار مردم در کمین نشسته اند تا ارتباط آنها با تلويزيون برقرار گردد. اولین تماس تلفنی همچون تکان توده عظیم یخ و برف در قله کوه است که خبر از بهمنی عظیم می دهد. توده بهم
فشرده برف که هر چه پایین تر می آید با شتاب بیشتر هر آن چیزی را که در برابرش قرار گیرد خرد می کند و به جلو می تازد.
مرد جوانی از تهران پشت خط تلفن است. میخواهد با آذر ماجدی حرف بزند. این تماس برقرار می شود. می گوید: دارند شناسنامه های مردم را جمع می کنند تا خودشان از طرف مردم رای بدهند. از مردم میخواهد کاری کنند تا این روزها سرو
کارشان با پایگاههای نیروی انتظامی نیفتد. زن جوانی می گوید خواهش می کنم به مردم بگویید رای ندهند. می گوید خانم ماجدی دوستتان داریم.
تماس دوم و سوم و چهارم و … طوفان شروع شده است.
- ما تا کی باید منتظر بمانیم. با این انتظار چه چیزی درست می شود؟ آیا مردم منتظر امام زمانند که با اسب سفید بیاید یا منتظر آمریکا که چیزی همچون عراق برایشان به ارمغان بیاورد؟ می گوید ما نمی توانیم منتظر باشیم. باید با
تکیه بر قدرت خودمان به خیابان بیاییم و اوضاع را تغییر دهیم.
- یکی می گوید ما بیست و شش سال است که انتخابات را تحریم کره ایم و رژیم دارد کارش را پیش می برد. اینبار باید مردم به خیابانها بریزند و پلاکارد دست بگیرند و دستهایشان را مشت کنند و شعار بدهند و نگذارند این انتخابات
برگزار شود!
آیا به زبان روشن تری می شود صدای انقلاب را از زبان مردم شنید؟ قطعا این صحنه برای دشمنان این مردم هراس انگیز است. می شود دید که چه رعشه ای بر جان همه جنایتکاران افتاده است. می گویند مردم به خیابانها بیایید. تا کی باید
این اسارت و بدبختی و فلاکت را تحمل کنیم. می گویند این زندگی را نمیخواهیم.عصبانی اند و گاها کنترل از دست می دهند و سر دیگرانی که فکر می کنند هنوز نشسته اند و قصد اقدامی جدی برای سرنگونی رژیم را ندارند داد می زنند.
کسی از اصفهان تماس گرفته و در نیمه های صحبتش بغضش می ترکد و زار می گرید. همزمان مردم را فرا میخواند به میدان بیایند و کار این حکومت را یکسره کنند. می گوید مرگ بر این رژیم. مردم این آخوندها را از مملکت بیرون کنید! این
صدای آن تندر است که از ایران به لندن می رسد و چرخی در فضا می زند و به ماهواره میرود تا به گوش میلیونها بیننده تلویزیون در ایران و اروپا برسد. او آذر ماجدی را به مهمانی در اصفهان فرامیخواند که همراه با خانواده اش چای
و پلکی بخورند. می گوید ما شما را میخواهیم. تلاش کنید که بیایید. از مردم نیز میخواهد تلاش کنند که آذر ماجدی بیاید. آذر اما، یک پارچه آتش است که شعله میکشد. دست ها فضا را می شکافد، چهره هر دم به حالتی در میآید و دارد
همه انتقام مردم ایران را یکجا از جنایتکاران اسلامی میگیرد.
اما این پایان ماجرا نیست. مردم راه میخواهند. رهبر می خواهند. زنی از تهران می گوید میخواهم در دانشگاه ثبت نام کنم و اگر شناسنامه ام مهر نداشته باشد نمی توانم ادامه تحصیل بدهم. می گوید من به خدا اعتقاد دارم و شما
ندارید. چه کار می توانم بکنم؟ میگوید رهبر نداریم. اما بعد از پنج دقیقه گفتگو به یک دوستدار پرشور تبدیل می شود. می دانم وقتی گوشی تلفن را در تهران بر زمین گذاشت شاد بود. سئوالاتش جواب گرفته بود. مگر نه اینکه در جواب
به پرسشش٬ آذر می گوید رهبر، حزب کمونیست کارگری است، دین باید از دولت و آموزش و پرورش جدا باشد. یک حکومت سکولار و آزادی و برابری. آذر می گوید می دانم باید دانشگاه بروی اما چه وقت باید جلوی اینها ایستاد؟ میخواهی سر
دخترت حجاب بکشند و اینطور بزرگ بشود؟ می خواهی همینطور فقر ببینی؟ می خواهی ...
جواب می شنود: نخیر اینها را نمی خواهم. شما راست می گویید. شما رهبر ما بشوید خانم ماجدی! و این آن ضربه کارساز است. شما رهبر ما بشوید! و چه طنین دلنشینی داشت این جمله. انگار منصور حکمت در آن نزدیکی ها است و نگاهمان می
کند، لبخند می زند و به تایید سر تکان میدهد. شاید می گوید دیدید که شما بدون من می توانید، حالا به خودتان باور دارید؟ بروید و آنچه مردم از شما انتظار دارند را انجام بدهید. بروید و به پشت سر نگاه نکنید. پلها پشت سر خراب
شده است راه برگشتی نیست. شما رهبر انقلاب مردم برای رسیدن به سعادت و آسایش و رفاه و خوشبختی هستید. فقط جلو بروید!
مردم دارند می گویند چه می خواهند. آزادی می خواهند. از فقر منزجر شده اند. جمهوری اسلامی و استبداد نمی خواهند. رفاه میخواهند. دارند حزب را صدا می زنند. بیایید و ما را رهبری کنید تا از شر این همه کثافت نجات پیدا کنیم!
یکی دیگر از بوشهر تماس می گیرد. یک کارگر ماهی گیر. قایقم را به گروگان گرفته اند و پس دادنش را موکول به این کرده اند که تا بعد از انتخابات با شناسنامه مهر شده به آنها مراجعه کنم. چه باید بکنیم. راه نشان بدهید. وقتی
راه در برابرش قرار داده شد او دیگران را در چهار گوشه ایران فرامیخواند که بپاخیزند تا از شر این رژیم خلاص شوند. آذر ماجدی در پوست خود نمی گنجند. می دانید همین کارگر بوشهری او را به سواحل گرم دریای بوشهر دعوت کرد. آن
جوان تهرانی او را به میدان آزادی دعوت کرد و آن یکی به اصفهان. همه اینها حزب کمونیست کارگری و رهبرانش را به ایران دعوت کردند تا با هم و درکنار هم بر ویرانه های استبداد اسلامی جامعه ای انسانی و سوسیالیستی بنا کنند.
تلویزیون انترناسیونال امروز کولاک کرد. جامعه ورود به فاز جدید در مقابله با رژیم را اعلام کرد. دریچه ای که منصور حکمت در کنگره سوم حزب نشان ما داده بود حالا به یک دروازه بزرگ تبدیل شده است. مردم می گویند بفرمایید قدم
شما روی چشم. کار این رژیم را یکسره کنید. ما با شما هستیم. پایان بخش این برنامه پرشور سخنان آذر ماجدی است که می گوید: ... اینبار ما هستیم، اینبار ما سازمانیافته ایم و برنامه داریم. ما هستیم و نخواهیم گذاشت. ماهستیم و
اجازه نخواهیم داد یکبار دیگر انقلاب مردم را به بیراهه بکشند. ما هستیم و نمی گذاریم بجای آزادی و برابری اختناق و سرکوب تحویل مردم بدهند. ... ما هستیم و با هم، متحد و همبسته زیر پرچم مرگ بر جمهوری اسلامی وآزادی و
برابری با هم می رویم و این رژیم را می اندازیم و یک دنیای بهتر می سازیم. جامعه ای می سازیم پر از رفاه، شکوفا و پر از خلاقیت ...
امروز می شود با جرئت گفت که ما نه در قسمت گود استخر، که در وسط اقیانوس، کشتی انقلاب را به جلو می رانیم. با همه توان و با همه درایت سیاسی مان باید به جنگ جمهوری اسلامی برویم. "ما با انقلاب وعده ملاقات گذاشته ایم". آن
روز دير نيست.
این برنامه زیبا را در سایت کانال جدید ببینید
http://www.newchannel.tv/