شصت سال پس از بمباران اتمى هيروشيما
سياوش مدرسى
Sıavash.Modarresı@gmail.com
"شصت سال پيش راس ساعت ۸
و پانزده دقيقه بامداد روز ششم اوت سال ۱۹۴۵ميلادى
كه يك هواپيماى بمبافكن آمريكايى٬
به فرمان "هارى ترومن" رييس جمهور وقت آمريكا شهر هيروشيمای
ژاپن را مورد حمله هستهاى قرار داد. بمب در
۵۸۰ مترى بالاى شهر منفجر شد و گلوله آتشينى
ايجاد كرد كه مثل خورشيدى كوچك با درجه حرارت كانونى
يك ميليون درجه سانتيگراد مى سوخت. طى
يك ثانيه اين گلوله آتشين به فاصله ۲۸۰ مترى رسيد و حرارت سطح را به ۴ هزار درجه سانتيگراد رساند. گرماى
سوزان اشعه هاى اتمى در همه جهت
پراكنده شد و دهها هزار انسان و هر جاندار ديگر را از روى زمين محو و
ساختمان ها و خودروهاى درون خيابان را ذوب كرد و اين شهر ۴۰۰ ساله را به
تلى از خاكستر تبديل كرد. ۴۸ هزار ساختمان شهر هيروشيما با خاک يکسان شد.
سه روز بعد يعنى روز ۹اوت
در ساعت ۱۱و دو
دقيقه صبح، يك بمبافكن ديگر آمريكايى دومين بمب اتمى
اين كشور را بر رويىبخش صنعتى شهر ناكازاگى
رها کرد. در ناکازاکى هم ماجرا همان بود که در هيروشيما اتفاق افتاد. يک خورشيد سوزان در چند ثانيه همه چيز را سوزاند و محو کرد. در جريان اين حمله هستهاي، تا شعاع
۴مايلي از مركز انفجار، تمامي تاسيسات اين شهر كاملا نابود و
۶۶هزار نفر كشته و
۶۹ هزار نفر نيز مجروح شدند.
آخرين آمارهاي منتشرشده نشان ميدهد كه از زمان بمباران هستهاى
هيروشيما تاكنون ۰۶۲۲۳۷
نفر به دليل اين حمله و آثار مخرب مواد راديواكتيو برجاي مانده از آن، جان خود را ازدست دادهاند."
اين عصاره گزارشى است که از بمباران اتمى هيروشيما و ناکازاکى در ۶۰ سال پيش بدست ما رسيده است. امروز همه ميدانند که مرگ بیش از ۳۰۰٬۰۰۰
انسان هديه ترومن به مردم بى گناهى بود که هيچ نقشى در جنگ افروزى هاى امپراطور "هيروهيتو" و روساى کمپانى هاى ميتسوبيشى و غيره در ژاپن نداشتند. کودکانى که هنوز سفر ۹ ماه براى ورود به جهان را پشت سر نگذاشته بودند سوختند و نابود
شدند. اما تعداد ۳۰۰ هزار انسان کل قربانيان جنگ دوم جهانى در ژاپن نيستند. اين کشور طى جنگ دوم بيش از دو ميليون و ۳۰۰هزار
نظامى و
۸۰۰ هزار نفر غيرنظامى
قربانى داده است. تعداد قربانيان جنگ در شوروى در اردوگاههاى مرگ آلمان نازى در ايتاليا و انگلستان و سراسر جهان را بايد به اين رقم افزود.
هارى ترومن رئيس جمهور امريکا چند ماه قبل از بمباران اتمى اعلام کرده بود که :"طى
چهار ماه٬ ما ساخت هولناك ترين سلاحى
را به پايان مى بريم كه تاكنون در تاريخ بشر وجود داشته است."
اين سلاح ساخته شده بود و مي بايد بکار برده ميشد! امروز تقريباً هيچ انسان عاقلى را نمى توان پيدا کرد که معتقد باشد که کاربرد بمب اتمى عليه ژاپن توجيه نظامى داشته است. در تاريخى که اين سلاح بکار برده شده بود تکليف جنگ روشن بود٬ آلمان تسليم شده بود و ژاپن آخرين رمقهاى دفاعيش را بکار انداخته بود تا به يک تسليم بدون
اشغال تن دهد. تکليف بازنده و برنده روشن بود. اما براستى چرا دولت امريکا بايد از اين بمب استفاده ميکرد؟
ترومن در خاطراتش مينويسد:
"من بمب اتمى را يك سلاح نظامى
مي دانستم و ترديدى نداشتم كه بايد از آن استفاده كرد. هيچ اظهار نظرى
از هيچ كس ديگر هم نشنيدم كه حاكى از خلاف اين نظر باشد."
اما چرا "بايد!" از آن استفاده ميشد و چرا کسى از اطرافيان ترومن با اين اقدام او مخالفتى نکرد؟ ضرورت اين "بايد!" را نمى توان در جنگى که خاتمه يافته توضيح داد. حقيقت اين است که اين سلاح بکار رفت تا در جنگى که پيش رو بود نقشش را ايفا کند. جهان بعد از جنگ دوم جهانی شاهد شکل گيرى دو قطب غرب و شرق بود!
بمباران اتمى هيروشيما و ناکازاکى به خاطر شکل دادن به جهان بعد از جنگ دوم بود. اين جهان اربابى ميخواست و اين ارباب قدرت و توان نظاميش را پيشاپيش به کل جهان بعد از جنگ دوم اعلام ميکرد. بمباران اتمى ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵ قرار بود روز آتش بازى امريکا بعنوان نيروى پيروز در جنگ دوم جهانى باشد. اين جواز قدر قدرتى و برترى
نيرويى بود که نه تنها اين سلاخ را در اختيار دارد بلکه بدون هيچ واهمه اى آماده بکار بردن آن بود! و حقيقت اين است که از آن زمان تا کنون دولت امريکا اولين و آخرين بکار برنده سلاح اتمى در تاريخ بشر٬ تا اين لحظه نامش را ثبت کرده است.
بمباران اتمى هيروشيما و ناکازاکى مهرش را براى مدت زمانى طولانى به تاريخ سياسى جامعه بشرى زد. از پايان جنگ دوم جهانى تا فروپاشى ديوار برلن
مسابقه اتمى و رقابت دوبلوک شرق و غرب بيشترين هزينه مالى و انسانى کل جامعه بشرى را بخودش اختصاص داد٬ امروز تخمين زده ميشود که بيش از ۳۰ هزار کلاهک اتمى آماده انفجار در کره زمين وجود دارد. ديگر اين تنها امريکا نيست که صاحب اين سلاح است. حتى پاکستان و اسرائيل و هند نيز به اين سلاح مخرب مسلح اند و ميشنويم که دولت اسلامى ايران هم در تدارک داشتن چنين سلاحى است.
سالگرد روز ۶ اوت را معمولاً با نياش٬ سکوت و پيامهاى متعدد روساى دولتها و بويژه دولت ژاپن بعنوان "نماينده" قربانيان بمباران اتمى برگزار ميکنند. نماينده دولتهای ديگر هم در اين مراسمها شرکت ميکنند. طرفه اينکه امسال از طرف جمهورى اسلامى هم نمايندگانى از جمع مصدومين بمبارانهاى شيمايى به اين مراسم ارسال شده اند. اما
حقيقتاً صاحب اين عزا٬ اين مراسم ياد بود و يا روز مبارزه با جهان مسلح به بمب هسته اى چه کسى است؟ اين گذشته از سوى دولت امريکا و در طرف مقابل دولت ژاپن به راوايات کاملاً متفاوتى باز خوانى ميشود. نمايندگان دولت امريکا هنوز معتقدندکه اين "روايتی دلاورانه و پيروزمندانه است كه طی آن بمبهای اتمی ضربهی نهايی را بر دشمن متجاوز، متعصب و وحشی وارد كرد".
و نمايندگان دولت ژاپن بعنوان قربانى اين فاجعه هرساله سخنرانى ميکنند و کمترين اشاره اى به قربانيان حمله دولت ژاپن به چين و کشتار اين مردم نمى کنند. هرگز اشاره اى به همدستيشان با هيتلر و کشتار کمونيست ها و يهوديها نمى کنند. برپا کنندگان آتش جنگ دوم جهانى به صاحبان عزا و خسارت ديدگان تبديل ميشوند و در اين ميان خسارت ديدگان اصلى در هر دوسوى اين منازعه بازهم به قربانيان جنگهاى توسعه طلبانه و رقابتهاى کور اين دارودسته ها تبديل ميشوند.
حقيقت اين است که مردم سودى در اين کشمکش ندارند. آنها قربانيان واقعى هر دوسوى اين مناقشات هستند. و اين داستان تلخ هنوز هر روز و هر ثانيه ادامه دارد.
در ويتنام٬ در رواندا، در دارفور و در چهار گوشه جهان روزمره شاهد نسل کشى و کشتار دستجمعى انسانهایى هستيم که هيچ نفعى در موجوديت اين جنگها ندارند.
از همان زمان که جامعه انسانى اساساً به دو اردوى کار کن ها و صاحبان ابزار کار تقسيم شد٬ جنگ هم به ذاتى نظامهاى جامعه بشرى تبديل شد.
صاحبان قدرت و ثروت و مکنت جامعه براى توسعه دايره قدرت و نفوذشان٬ براى ثروت اندوزى بازهم بيشتر به جنگ با يکديگر پرداختند. بازيگران و سربازان و قربانيان جنگها همواره مردمان کار کن و ندارهاى جامعه بوده اند. همواره دفاع از وطن! دفاع از دين! دفاع از نژاد! دفاع از "شرف"! اسم رمز و مستمسک بسيج مردم براى بجان هم انداختنشان بوده است.
اين تراژيک ترين جنبه تاريخ بشر است که هنوز هم روزمره اتفاق مى افتد.
جهان عارى از سلاحهاى کشتار جمعى٬ جهان عارى از مرگ٬ گرسنگى٬ فقر٬ بيمارى و جنگ، جهان بدون حضور مالکيت خصوصى بر وسائل توليد است؛ جهان عارى از طبقات کارکن و صاحب ثروت٬ دنياى بهتر برابر و آزاد بدون مرز است.
برپايى چنين جهانى پايان مشقات بشرى است.
۱۰ آگوست ۲۰۰۵ برلن