نسل فاتحین!
یاشار سهندی
26 سال پیش، آذر 57، یکی از خیابانهای ایران، بساط کتابفروشی، یادش بخیر برادرم، بساط را او پهن کرده بود. ، چقدر احساس غرور کردم. تصویرمارکس به روی کتاب کاپیتال، اولین ملاقات، همان جا ایستادم تا مواظب بساطی باشم که برادرم
گسترده بود. برادر نگران جان برادر کوچکتر: "برو از اینجا!" و من ایستادم. من نوجوان نمیدانستم ایستادن در آنجا سرنوشت زند گی ام را رقم ميزند. دست روزگار، نوجوانی من را با حرکت عظیم مردمی همراه کرد که در پی رفاه و آزادی
بودند. و چه شوری داشت.
26 سال پیش، 22 بهمن 57 یکی از خیابانهای ایران، خیابا نها همه غوغا از عزم مردمی که در پی تغییر زند گی شان بودند. برادرم، در جستجوی اسلحه بود تا کلانتری را وادار به تسلیم کند. من نوجوان شاهد این شور با او ودیگران به سوی
کلانتری روان شدیم.
26 سال پیش، همان روز، آخوندی سر در کلانتری ایستاده بود و گلو پاره میکرد.« کلانتری در خدمت انقلاب است!» برادرم کیسه گونی را که اسلحه در آن بود بی تابانه میفشرد.
چهار سال بعد. یک آخوند مثل همان آخوند سر درکلانتری، ( آخوند ها همه یک شکل اند)، حکمی را امضا کرد که فرمان قتل برادرم بود در برابر چشم هم بندانش.
در این 26 سال بورژوازی به کمک اسلام چنان تسمه از گرده مردم میکشد که دیگر هیچگاه یاد خیابان، قیام و انقلاب نکنند. روزی نبوده و نیست که فرامینی صادر نکنند تا عالم عالم است کسی به مخیله اش خطور نکند که میشود کاری کرد و باید
کاری کرد.
روزی نبوده و نیست که دستوری نرسد که دمار از روزگار مردم درنیاورند که تا « هوس» انقلاب به سرشان نزند. هر روز و هر شب هر چه واژه انسانی است به لجن می آلایند که کسی جرات نکند از آن استفاده کنند. ضد انقلاب را انقلاب نام
نهادند با پسوند اسلامی تا همه مردم را از اين کلمه بیزار کنند. سیاهی را آفتاب خطاب میکنند تا همچون شاعر خورشید را کفری بدانیم که جهان را می آلاید. روشنفکران به صف شدند تا در مزمت انقلاب قلم فرسایی کنند تا به ما بفهمانند
که هنوز نوبت ما تهیدستان نیست. هر آنچه ضد بشری است را توجیه میکنند تا ما قبول کنیم تا دنیا دنیا بوده همین بوده. هیچ راهی نیست! که ما شایسته سرنوشت بشری نیستیم. در مدح سیاهی و تباهی قصیده و سرود میسرایند.
26 سال است که کوشش میکنند که ما مردم را بیزار کنند از کاری که کرده ایم. "که ما خود دنبال تباهی بودیم. که ما شایسته تباهی هستیم. که حافظه تاریخی نداریم، که ما مردم عقب مانده هستیم که آنجا که به جوش و خروش می اییم حداکثررا
میخواهیم. حساب این را نمیکنیم که نمیشود. یک شبه میخواهیم همه چیز به دست آوریم. عقل و درایت نداریم. شعار جای شعور را گرفته. " اما 26 سال کشتار و کوشش های از این دست شان جز به عقب انداختن کار 26 سال پیش ثمری نداشته. برخی
اکنون می گویند که ممکن است سالهای زیادی این جریان ادامه یابد!
در آستانه یک قیام دیگر همه نیروهای بورژوازی بسیج شده اند تا ما مردم را برحذر دارند از آنچه خشونت می نامند. میکوشند چنان تصویر کثیفی ازانقلاب ارائه دهند تا ما مردم به همین وضعيت رضایت دهیم.
"جناح راست دست بالا را دارد! ممکن است حکومت اسلام دست به خشونت بیشتری بزند! آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود! بیاید تمرین کنیم که تحمل کنیم همدیگر را، بیایید تمرین کنیم که مخالف من حق حرف زدن داشته باشد، بیایید
تمرین کنیم دموکراسی را. بیایید درجه بردباریمان را بالا ببریم. آزادی نه دادنی است نه گرفتنی بلکه یاد دادنی است!"
26 سال کشتار راه انداخته اند. برادرم و امثال برادرم را بر سر دار برده اند تا به ما بفهمانند که دیگران کاشتند ما خوردیم ما بکاریم که دیگران بخورند! منتها هر وقت ما میپرسیم چرا همیشه کارگران و تهیدستان باید بکارند تا
دیگران بخورند به گلوله مان ميبندند و هزاران انسان بر سر همین یک چرای ساده محکوم به مرگ شده اند.
26 سال است که دارند به خشن ترین شکل ممکن به من کارگر میخواهند بقبولانند که تا بوده همین بوده و کار را باید به کاردان سپرد. بله، ما کارگران چنین قصدی داریم که کار را به کاردان بسپریم!
جنابان بورژوا، به تجربه همین 26 سال ما کارگران فهمیديم که باید انقلاب دست به ریشه ببرد و اساس را تغییر دهد. این بار ما عزم جزم کرده ایم که امور خودمان را به دست دیگران نسپاریم. خود میخواهیم سرنوشتمان را به دست گیریم.
این بار کاری خواهیم کرد که کار سترگ فاتحین باستیل، کموناردهای پاریس و فاتحین کاخ زمستانی در مقابلش نمونه کوچکی به چشم آید. اکنون نسل فاتحین باستیل، کموناردهای پاریس و فاتحین کاخ زمستانی بر میگردند تا کار را به
آخربرسانند. چنین هستند نسل شکست نخورده گان.
19/11/83 |