حقيقت را بگوييد
منصور تهرانى
از تهران
(نظرى بر مقاله "تحولات مهم در حزب کمونيست کارگرى از محمد فتاحى در جوانان کمونيست - حکمتيست (١) منتشره در ١٠ شهريور )
در صفحه دوم مقاله تحولات مهم در حزب کمونيست کارگرى محمد فتاحى فاکتهايى را برميشمرد تا نشان دهد که حزب پس از منصور حکمت به عقب و به چپ سنتى برگشت کرده و پاسيو شده است و مکتوبات آن چنگى به دل نميزند و تبليغاتش خالى و
اثباتى بوده و ديگر اعضا و خوانندگان آن رقبتى به اين نوشته ها نشان نميدادند. و به نشريات انترناسيونال و آزادى زن اشاره دارد. او در عرصه عمل نيز همين نقد را ادامه ميدهد و از جمله به رهنمودهاى حزب در مورد زلزله بم اشاره
ميکند که صرفا حزب به تبليغات اکتفا داشته است و نيز در ١٨ تير با بوجود آمدن حکومت نظامى در شهرها حزب خاموش شده و در اين رابطه نقل قول سلطنت طلبان را فاکت قرار ميدهد که گويا گفته اند در زمان ١٨ تير تلويزيون به پخش شو
پرداخته است. محمد فتاحى در اين صفحه از نوشته خود تا قبل از تشکيل کنگره ٤ پيش ميرود و اوضاع حزب را به نقد ميکشد. بايد روى تک تک کلمات او تامل کرد.اولين سئوال از محمد فتاحى اينست که پس از منصور حکمت چه کسى ليدر شد؟ کورش
مدرسى، پرچمدار و ايدئولوگ جناح راست آيا برنامه عملى و پراتيکى ارائه داد؟ و باز هم مگر به ادعاى خودتان شما اکثريت نبوديد؟ مگر پس از کنگره تمامى چه اکثريت و چه اقليت اعلام نکرديد که کنگره به بهترين وجه برگزار شد؟ اگر تا
اين اندازه حزب را پاسيو ميديديد، چرا سکوت کرديد؟ مگر غير از اين است که ميگوييد برنامه عمل در دست اکثريت بود و ليدر هم از همان جناح بود؟ پاسيو شدن حزب را به گونه اى عنوان ميکنيد که انگار با يک ماشين مکانيکى اتوماتيک طرف
هستيد. حزب يعنى يک تشکيلات سازمان يافته که داراى تئورى و عمل است. حزب از انسانها تشکيل شده است . خود شما يک عضو و يک کادر حزب بوديد. چرا سکوت کرديد؟ چرا دو سال استخوان لاى زخم گذاشتيد؟ لابد شما ها فعال بوده ايد و همانطور
که از نشريه پاسخ و بيخدايان و انترناسيونال ماهانه اسمى برده نميشود، اين فقط انترناسيونال هفتگى و آزادى زن هستند که پسروى کردند و تکرارى شدند؟ يعنى اکثريت فعال، راديکال، حکمتيسم دو سال فعالانه در کنار بدنه حداقل، و اقليت
که چپ سنتى بودند کار کردند. بسيار خوب در قبال کار فعال اکثريت طبعا چپ سنتى نبايد برجسته شود. عموما اکثريت بايد پوشش بيشترى ارائه ميداد. پس چه شد؟ آيا اقليت بر اکثريت حاکم بود؟!! مگر ميشود با داشتن ليدر جناح اکثريت،
اکثريت مبرا از گناه باشد؟ مگر تبليغات از زير دست شما اکثريت بيرون نمى آمد؟ چرا کارشکنى و اهمال کارى بخش اقليت را در کنگره و پس از آن طى دوسال گذاشتيد حزب رو به سقوط پيش برود و عقب برگردد؟؟ حزب از کادرها و فعالين و اعضاء
تشکيل ميشود و از سويى با رهبرى پيش ميرود. اين گفته ها که بطور يکطرفه و چپ مابانه رديف ميکنيد آيا تف سر بالا نبوديد. چرا سکوت کرديد؟ شما که به ادعاى خودتان اکثريت را داشتيد، چرا نتوانستيد قائق آييد؟ تئورى انقلابى دست شما
بود، چرا به چپ سنتى اجازه عقب گرد حزب را داديد، چرا؟ چرا به دست اندرکاران نشريه انترناسيونال و آزادى زن و تلويزيون اعلام نکرديد؟ شما چه کاره بوده ايد فعالين راديکال چپ؟ شما چرا در مقابل اين چپ سنتى پاسيو شديد؟ شما که
وظيفه خطير انقلاب را ميخواهيد بدوش بکشيد. جدا شديد که به چپ سنتى نشان دهيد، اکثريت انقلابى يعنى چه؟؟!! پس اين طيف انقلابى اکثريت با ليدرى کورش مدرسى کجا بودند؟؟!!
مگر ليدر يک حزب نميتوانست به تلويزيون بگويد که چه بکند، ليدر کجا بود؟ مگر توى بوق و کرنا نکرديد که اکثريت هستيد، در داخل و خارج اکثريت هستيد. پس اين اکثريت کجا بود. شايد اکثريت را در اردوگاهى آرام نگه داشته بوديد و منتظر
حمله بوديد. آيا در تاريکى نشسته بوديد، روشنايى را مى پاييديد، يا چنان در سازماندهى اکثريت از بالا بين خودتان سرگرم بوديد که اصلا نمى شنيديد، نمى ديديد، اقليت سنتى چه کار ميکند، چگونه به عقب ميرود؟؟!!
شجاعت، صراحت، صداقت ، خصوصيات شخصى انسانهاى کمونيست انقلابى است. رفيق فتاحى چنان اتوبان اکثريت را در پيش گرفته ايد که انگار با ماشين ژيان ٣٠ سال پيش طرف هستيد. کسى بر حرفهاى شما باور نخواهد داشت. اتوپى کاذب و توخالى
اکثريت را بگذاريد کنار. اين نه با واقعيات اين انشعاب که با سند و مدرک ميتوان نشان داد که اکثريت بزرگى از کادرها و اعضا جلوى خط راست جناح شما ايستادند، همخوانى دارد و نه با ادعاهاى ديگرتان جور در مى آيد. حقيقت را بگوييد.
کجاى ادبيات حزب آمده است که چون در انقلاب آتى ايران حزب بدون رقيب است ما اتوماتيک رهبر آن ميشويم.؟
در ستون ٥ صفحه ٢ مطلب محمد فتاحى آمده است: حزب مانند آنهايى که به اصول پا ميفشارند و به اندازه کافى فعاليت و جنب و جوش دارند ... تنها وقتى زمان دست بردن به قدرت سياسى ميرسد ، هزار و يک بهانه مى آورند... چون طبقه کارگر به
ميدان نيامده، چون شوراها سازمان پيدا نکرده و .........
دوست عزيز ، واقعا در جريان مباحثات قرارهاى کورش مدرسى و حميد تقوايى بوده اى يا نه؟؟ من صراحتا ميگويم نبوده اى و يا از درک آنها عاجز بودى. نظر حميد صراحتا اشاره به کسب قدرت سياسى بيواسطه است آنهم توسط حزب و نمايندگان
مجامع عمومى، صراحتا اعلام ميکند ، شعار و استراتژى حزب اعلام جامعه سوسياليستى است. حميد تقوايى نيست که ميگويد ما اگر نام دولت سوسياليستى را بياوريم، مردم از ما رم ميکنند. ما بايد با نيروهاى در صحنه متحد شويم و دولت موقت
تشکيل دهيم. پاى رفراندوم و ايجاد مجلس موسسان برويم.
بازهم در پايين همان صفحه طرح شعار زنده باد شوراها توسط رفيق حميد تقوايى در دوره هيجده تير اشاره شده. سئوال اينست که مگر پايه اى ترين قدرت فراگير مردم و بويژه کارگران غير از شوراها چيز ديگر را سراغ داريد؟ مثلا اگر
دانشجويان پاى تاسيس شوراهاى انقلابى دانشجويى ميرفتند و تشکل خود را سازماندهى ميکردند، کجايش، رفتن به گاراژ گروهاى فشار است. پس بايد بدانيد که کسى رو به گاراژ عقب نشينى ميکند که به مجلس موسسان مراجعه مى نمايد، به رفراندوم
دوم خردادى و سلطنت طلبان مراجعه ميکند و صراحتا ترس خود را به گردن مردم ميگذارد و ميگويد مردم از نام سوسياليسم رم ميکنند. زهى خيال باطل . حيف آن وقتهايى که کنار منصور حکمت بوديد. دوست گرامى چشمانت را باز کن به راهى که
ميرويد نگاه کن. دقيقا همان گاراژى است که به نام اکثريت تخت گاز توى اتوبان به حرکت در آمده ايد. اين بدترين نوع برخورد است که گفته رفقايت را به عوض تعبير کنى و دقيقا همان نظرات را به خود منتصب نمايى. نميدانم نام آنرا چه
بايد گذاشت. من فقط افسوس خوردم و بسيار غمگين شدم که اين دوستان چگونه و با چه تشخيصى حزب را فلج کردند. کاشکى يک نظر جديدى داشتند. اما حيف واقعا افسوس که به ما قبل سالهاى ٥٧ مراجعت کرده ايد.به صفحه ٤ ستون اول نوشته محمد
فتاحى بر ميگردم. بازهم بحث شورا و کسب قدرت سياسى. حرف چندين سال پيش رفقاى مستعفى آن سالهاست. اگر در زمان فعلى رژيم از پايه هاى سستى برخوردار است و سرنگونى آن توسط يک جنبش انقلابى و نه به خيال رفيق کورش مدرسى فروپاشى در
پيش باشد. اگر از هم اکنون شوراهاى مردم سازماندهى شود و پس از سرنگونى با سازمان شورايى انقلابى همراه باشيم. توازن قوا براى کسب قدرت سياسى بسيار بالا ميرود و آنگاه احتمال کسب قدرت سياسى به احتمال قوى تبديل ميشود. کجاى اين
تعبير ترجيح سازماندهى شورا بر کسب قدرت سياسى است. درک علط از انقلاب ابزار آن و توازن قوا و حزب ، رهبرى و جنبش کارگرى مبحثى ساده است. چطور براى شما اينگونه پيچيده است که اين دو مقوله را به غلط و نقل قول دروغين به هم
ميبافيد. دوست عزيز پرچم سرخ بلند کردن و کنار عکس منصور حکمت ايستادن فقط يک بار براى شما عزب و افتخار و راديکاليزم چپ را ميتواند پيش ببرد. فقط براى يک بار ، ديرى نميکشد که آن دلايل مبهم جدايى تاى سر بر مى آورد و دنيا آنرا
خواهد ديد.
باز بر ميگردم به اواسط ستون اول صفحه ٤ نوشته محمد فتاحى:ميگويد: سياست کوروش اين بود که به يک اتحاد در رهبرى کمک کند. به کميته رهبرى نوشت که پس از کنگره هيچ پست تشکيلاتى را در رهبرى حزب نميپذيرد.
رفيق کوروش وقتى فرصت پيدا کرد که مباحثش را ارائه دهد با تمام محاسن خويش و صميمى بودن و پر کار و پر تجربه بودنش من بحثى ندارم و احترامش بايد حفظ شود. اما متاسفانه در مباحثش به بيراهه رفت. و تمام توانش را به گونه اى به کار
برد که در چنين زمانى ناگهاى ليست ٤٦ نفره کلى و ٢٤ نفره کميته مرکزى را رو کرد. چرا؟ طرح مباحثى راست از جانب او چون مجلس موسسان، رفراندم و دولت موقت متاسفانه خيلى به عقب باز گشت و من خودم تنها علت اين عقب نشينى را مايوس
شدن از جنبش کارگرى ، جنبش انقلابى مردم و ناتوانى خود براى دورخيز کردن براى کسب قدرت سياسى حزب و اعلام دولت سوسياليستى است. چنانچه در مباحثش با حميد تقوايى به صراحت ميگويد که مردم از شنيدن اسم سوسياليسم رم ميکنند. براى
اين رفيقمان که تا رهبرى نيز پيش رفت و ناگهاى با طرح چنين مباحث خود را به ٣٠ سال گذشته پرت کرد، اگر کسى انصاف به خرج ميداد، بهترين گزينه براى او استعفاى شخصى در آنزمان بود، نه اينکه بماند و در سايه براى خود نيرو جمع آورى
کند و شکل غير رفيقانه زير قول و قرارش بزند و تمامى مباحث خود را برادر او بهرام مدرسى از چند ماه قبل از علنى کردن مباحث کميته مرکزى را به خارج از آن انتقال داد. شاهدان عينى در تهران در ميان جوانان هستند. نام اين حرکت را
دلم نمى آيد توطئه يا کودتا بگذارم چون احترام به رفقاى جدا شده را زير سئوال ميبرد، اما ميپرسم بايد نامه اين گونه عمل کردن را چه بايد گذاشت.
بازهم بگويم دوست عزيز محمد فتاحى شما که ميگوييد اکثريت هستيد، چرا با وجود بودن در رهبرى حزب گذاشتيد حزب از شتاب خود بيفتد؟مباحث و اشکالات را همانموقع به همه اعلام نکرديد؟ به نوعى کليه دفتر سياسى و کميته مرکزى در اين باره
به مخفى کردن مباحث ، به گمراه رفتند. و نتيجه اين شد که بزرگترين حزب و اميد پيروزى مردم جان به لب رسيده را به بن بست کشانديد.
به ستون دوم مطلب محمد فتاحى برگردم. مينويسد: نتبجه توازن قوا در درون کميته مرکزى به نفع بلوک سنتى تغيير کرد. همين امر موجب شد که تعرض آنها به جناح متقابل سرعت بگيرد...... کوروش مدرسى را به صحنه رقابت برگرداند و پست دفتر
سياسى را به دست گرفت."
دوست عزيز محمد فتاحى شما که موضع خود را بر حق ميبينيد و کاملا مى دانستيد که مانند هميشه راى را جناح اکثريت مى آورد. چرا از شرکت در کنگره که پايه اى ترين و اساسى ترين و به تمام معنا بالاترين قدرت تصميم گيرى است، از آن
سرباز زديد؟ آيا نه براى اين بود که شما اکثريت نبوديد واز راى کنگره بيم داشتيد؟
نوشته هايم طولانى شد، ادامه بحث به نظر ديگر تکرارى ميشود. در فرصتى ديگر بحث را از جوانب ديگر ادامه خواهم داد. به اميد آنکه همه دوستانى که جدا شده اند به کنگره پنجم باز گردند. هر چند که اگر اين ديدگاه در ميان دوستان بماند
ممکن است بازهم در کار حزب اخلال نمايند. اما شايد دوستانى باشند که با اعتقاد قلبى نرفته باشند و به هر دليلى که رفته اند ، اميدوارم به صف حزب کمونيست کارگرى بازگردند.
١٤ شهريور ٨٣ |