|
نگاهى به جدايى ها
و نظرات کورش مدرسى
طرح برنامه و نظارت كوروش مدرسي،
جايگاه خاصي در جابجايي قدرت دارد. يعني جايي كه پس از سرنگوني رژيم اسلامي، اگر
نتواند ملزومات دولت سوسياليستي را برقرار نمايد و شرايط به گونه سناريوي سياه، پيش
برود. آنوقت بايد به گونه اي ديگر انديشيد، و آنگاه شايد برنامه و نظرات كوروش
ضروري شود.
اينك طرح اين مسئله كه حزب
كمونيست كارگر نمي تواند و قادر نيست كسب قدرت سياسي نمايد.
ابتدا به ساكن از قدرت گرفتن حزب
عقب نشيني مي كند و ميدان را براي نيروهاي سياه، يا اپوزيسيون پروغرب باز مي گذارد
و آنگاه كه قدرت به شيوه سناريوي سياه، كسب شود. بايد از خود پرسيد كه آيا با توجه
به شناخت كامل اپوزيسيون جمهوري اسلامي از حزب كمونيست كارگري، جابي براي حزب درنظر
مي گيرد، يا مي گيرند.
البته نه، براي همين است كه
سناريوي سياه اتفاق مي افتد و اگر آن سناريو اتفاق بيافتد هيچ تضميني براي
بقاءكمونيست ها و يا كمي دست پايين، براي عرض اندام حزب كمونيست كارگري، وجود
ندارد.
درصورتي كه حزب كمونيست كارگري از
هم اكنون، خود را دست كم بگيرد و پا به عقب نشيني گذارد. پيش روي كامل براي سناريوي
سياه بوجود مي آيد.
اينك حزب از هم اكنون خود را يك
نيرويي درسايه بداند، اينكه به قدرت رسيد تا خودش را منتفي بداند اينكه از هم اكنون
خود را به يك نيروي حمايتي از مردم قلمداد كند، و به حداقل ها رضايت داده باشد.
بايد بداند كه فرداي انقلاب هيچ جايي برايش باز نخواهند كرد. گرفتن قدرت سياسي
تعارف بردار نيست. به خود تخفيف دادن نيست، با شك و شبه حركت كردن نيست. مگرآنكه به
كسب قدرت سياسي را به بعدها واگذار كرد. بعداً اصلا معلوم نيست ، چه پيش مي آيد. و
از هم اكنون به انقلاب، (انقلاب سفيد) نگاه كردن و مردم عصيانگر و مردمي كه جانشان
به لب رسيده، از هم اكنون براي آن ترمز تعيين كرد. و گفت كجا بايد دنده سنگين حركت
كرد و كجا بايد سبك حركت كرد.
پيش بيني است كه فال بين ها به
فال گوش ها مي گويند در چرخه جابه جايي و سرنگوني قدرت
نمي توان با ترمز دستي حركت كرد. از حركت انقلابي نمي توان هيجان سنج به ميادين و
خيابانها نصب كرد. فرصت اين كار نيست . انقلاب امان نمي دهد. فرصت نمي دهد. و كسي
نمي تواند فرصت بخرد. بلكه هر نيرويي به تاخت دنبال به عمل درآوردن برنامه خود است.
شروع يك انقلاب و زمان اتفاق آن
نامعلوم است. مدت زمان جابه جايي قدرت نيز كاملا نامعلوم است. اما آنچه مسلم است آن
است كه هركس ترديد نداشته باشد، هركس مصمم باشد، هر كس برنامه از پيش تعيين شده
داشته باشد، آرمان هايش معلوم باشد، شعارهايش معلوم باشد از ديگر نيروها جلو است.
مگراينكه در دوران گذار (
نامعلوم) شرايط خاصي پيش بيايد و در عمل حزب پي ببرد كه ديگر قادر به كسب قدرت
سياسي نيست.
اين دوران جابه جايي در طول زمان
نامعلوم است. اين زمان اگر طولاني باشد معلوم نيست، چه خواهد شد. شايد به ما فرصت
بيشتري بدهد. شايد هم اين فرصتها نصيب ديگران شود.
نفس قضيه قدرت گيري از هم اكنون
بايد روشن باشد. اگر يك حزب مي خواهد كسب قدرت كند از هم اكنون بايد آماده باشد.
اما اگر كسب قدرت به فردا واگذار
شود. و به اينكه چگونه مي توان در قدرت شريك شد. يعني جايگاه خود را خود از پيش
تعيين كني و كسب قدرت را از قلم بياندازي، آنگاه هيچ چيز معلوم نيست و قطعاً
نيروهاي جلو صف، جايي به كمونيست كارگري نخواهند داد. اگر شانس بياوريم زيردست و پا
له نشويم. همانطوريكه حميد تقوايي مي گويد. همان است كه سياست حزب كمونيست كارگري
مي باشد و اين برنامه و استراتژي حزب از سالها پيش بوده است. چنانچه به تاريخ مباحث
توجه كنيم، مي بينيم كه همان موقع كه منصور حكمت در بيماري به سر مي برده، نظرات
كوروش مدرسي، در او پديد آمده بود. بايد پرسيد چرا آن زمان اعلام نظر نكرده است.
متأسفانه نظرات كوروش مدرسي، بر
مي گردد به نظرات جنبش چپ به 25 سال پيش، او نه تنها كوچكترين نظر جديدي ارائه
نداده است، بلكه به 25 سال پيش بازگشته است.چرا؟
براي من سئوال است، كسي كه
سالياني است با حزب بوده است، نظرات حكمت را كاملاً مي دانسته است و حتي طي يك دوره
به ليدري نيز دست يافته است چرا اكنون به عقب باز مي گردد؟
واقعاً سؤال است . او به نظرات
رسيده است كه خوشبختانه يا بدبختانه، سالها پيش توسط اپوزيسيون ديگر، دست يافته
اند، از قبيل مجلس مؤسسان، رفراندم و مشاركت در دولت موقت كه جمهوري دمكراتيكي را
اعلام مي كند؟
كوروش مدرسي مي بايست در اين عقب
گرد، خودش تنها باشد. براي يك حزب سياسي كه ليدري جنبش انقلابي چپ را رقم مي زند و
او سالها در رهبري حزب و كنار منصور حكمت بوده است و اينك با عنوان چنين نظراتي
واقعاً مايه تأسف است و خارج كردن تعداد قابل ملاحظه اي از كادرهاي كميته مركزي حزب
در اين مقطع حساس كه حزب پيش رو دارد. زماني كه تعداد داوطلبين عضويت در اين حزب
روز به روز بيشتر مي شود. با فعاليت هاي گسترده، كمپينگ هايش ، نشرياتش، رسانه هاي
جمعي ميليوني را (راديو، تلويزيون) بيش از هر زمان فعالتر شده است. واقعاً مايه
تأسف است.
اين را بايد به دوستان ديگر كميته
مركزي و يا اعضاء گفت كه بدنبال چنين نظراتي راه افتادند و بايد پرسيد كه دوستان
بهتر نبود كه زمان بيشتري به خود مي داديد، مباحثتان را در كنگره عنوان مي كرديد.
براي چندمين بار به مباحث منصور حكمت مراجعه مي كرديد.
دنبال كردن نظرات كوروش مدرسي،
بيشتر حال و هواي نااميدي دارد. اقرار به ناتواني دارد. اقرار به نشد و نمي توان
چنان كرد دارد.
راستش انسان ها هميشه با اميد
زنده هستند و يك حزب سياسي با استراتژي معين، مصمم، واضح و روشن.
بيائيد كمي بيشتر بيانديشيم. من
از نظرات مدرسي چنان فهميدم كه عنوان نظراتش از ناتواني حزب براي كسب قدرت سياسي
است. براي آنكه، هنوز طبقه كارگر متشكل نشده، توازن قوا به گونه اي است كه نمي توان
به قدرت دست يافت. مگر حالا كارگران ايران و جهان چه كاستي از كارگران و مردم جامعه
90 سال پيش روسيه دارد. مگر حزب كمونيست كارگري چه به لحاظ نظري و چه عملي، چقدر از
حزب بلشويكها كم دارد.
اختناق زمان تزار زياد بود يا
اختناق جمهوري اسلامي . آن هم در اين زمان ، پس از 90 سال، پس از آنكه انسانها به
خيلي از دستاوردهاي عملي و اجتماعي دست يافته اند. اينكه انسانها با يكديگر در تماس
بسيارنزديك (انقلاب ارتباطات) هستند همديگر را حمايت مي كنند داشتن حقوق مدني انسان
امروزي حداقل آن است. نيازهايش، خواسته هايش، توقعاتش ، بيش از پيش نسبت به 90 سال
پيش چقدر پيشرفت كرده و عوض شده. گسترش ابعاد فعاليت هاي حزب، امروز در كشور و خارج
از كشور بر هيچكدام ما، پوشيده نيست . اينك ما در اختناق وحشتناك جمهوري اسلامي به
سر مي بريم. نسل ما،نسلي است كه متوحش ترين دوران سياسي را پشت سرگذاشته، و اينك
جوان امروزي نمي تواند آن را باور كند. انسان امروزي اگر در خانواده سپاهي نباشد.
نان خور مستقيم رژيم نباشد. ديگر به خدا ايمان ندارد.
حال آنكه ما در 25 سال پيش اگر
كمونيست بوديم ، نگاه مذهب گونه داشتيم، اسناد و مكتوبات كه امروز هست ما نداشتيم.
اينك جهان به كلي عوض شده است. دانشجويان خود به خود به حزب رو مي آورند. آرزويشان
عضويت در آن است. كارگران كماكان با حزب آشنا هستند. به طورواقعي اگر كارگري
روزنامه خوان باشد. محال است كه با حزب غريبه باشد. حال آنكه در سالهاي 57 با آزادي
نيم بند آن، مانند امروز سياسي نبودند.
باز از مدرسي مي پرسم، دولت در
دوران انقلابي منضور حكمت را حتماً در ذهنت داري چرا وقتي منصور حكمت زنده و در
كنارت بود سكوت كردي. مقاله «از گروه فشار تا حزب سياسي» را نيز چطور؟ سكوت از آن
زمان و رفتن اكنون تو با 23 نفر از كادرهاي حزب، اگر خيانت تنوان گفت شايد توطئه
ناميدش. اگر اين دو هم نيست و اين عمل تو را چه بايد ناميد.
كوروش مدرسي، نام منصور حكمت را
به خود نهاده اي كه كسب وجه نمايي، امتياز بگيري، خود را برحق بداني، افكارت را
حكمتي جلوه دهي.
هركس حكمت را شناخت نه به خاطر
فيزيكش بلكه به خاطر درك افكارش او را قبول كرد و آن كس كه منصور حكمت را درك كرد و
شناخت هيچگاه به اشتباه نمي افتد. افكار منصور حكمت در نزد حزب است. به اشتباه نامش
را با خودت نبر.
مطلبي ديگر به دفتر سياسي و حميد
تقوايي اين سؤال است چرا ظرف دو سال با اين مسئله كوروش مدرسي مسامحه شده است. اگر
دو سال پيش اين مسئله بسته مي شد و يا باز مي شد اكنون 24 نفر كادر را بدنبال خود
راهي نمي كرد. اين يك ضعف دفتر سياسي و رهبري است.
باز از كوروش مدرسي مي پرسم اگر
قرار براين بود كه كليه مباحث به خارج از كميته مركزي بروز نكند پس چرا يك ماه پيش
نظرات كوروش را يكطرفه ميان هواداران حزب توسط بهرام مدرسي ايميل شده ؟
منصور تهراني
۱۵ شهريور ۱۳۸۳- ۵ سپتامبر ۲۰۰۴ |