|
انترناسیونال ٣٠٢
انقلاب جاری و نیروهای درگیر در آن
مصاحبه با حمید تقوائی در کانال جدید
اصغر کریمی: با سلام گرم به بينندگان عزيز.
گفتگويى داريم با حميد تقوايى در باره تحولات
سياسی جارى در ايران. امروز چه
گذشت، چه اتفاقاتى دارد مى
افتد، شعارها و مطالباتى كه حزب
كمونيست كارگرى مطرح مى كند اهميتشان چيست؟ ارتباطش
با اين وضعيت چيست؟ اوضاع به كدام
سمت
مى رود و سير محتمل اوضاع چيست؟ مردم بايد
چه كنند؟ فراخوان حزب چيست؟
اينها سوالاتی
است که با حميد تقوايى ليدر حزب
كمونيست كارگرى ايران در ميان مى گذاريم.
از
اتفاقاتى كه امروز افتاد شروع كنيم، امروز جمعيت كثيرى از مردم
در
خيابانهاى تهران بودند، گفته مى شود، كه
جمعيت چند ميليونى، ٣ - ۴
ميليون، در خيابانهاى مختلف بوده اند. در تهران، شعار مى
دادند و پلاكادرهايى حمل مى كردند،
از جمله زندانى سياسى آزاد بايد گردد، دانشجوى
زندانى آزاد بايد گردد، كارگر
زندانى بايد آزاد گردد، حكومت اسلامى نمى خواهيم،
مرگ بر ديكتاتور و شعارهايى عليه
احمدى نژاد. مردم همچنين پلاكاردهايى در
دست داشتند كه خواهان محاكمه عاملين
و آمرين كشتارهاى اخير بودند. همینطور شعار جمهورى اسلامى
نابود بايد گردد و مرگ بر ديكتاتور و مقايسه پليس جمهورى
اسلامى
با پليس اسرائيل اينها مضمون شعارها و
مسائلی بود كه به اشكال مختلف
يا به شكل داشتن پلاكاردهای متعددى
كه دست مردم بود اعلام میشد. يك جنب و جوش وسيع اجتماعى در
خيابان ها
بود و همچنين در شهر هاى مختلف در آمل،
اصفهان، تبريز، شيراز و شهرهای دیگر. نظرتان نسبت به اوضاع
کنونی چيست؟ تحليلتان چيست از وضعيت
كنونى؟
حميد تقوايى: اولا خيلى روشن است كه
اين اتفاقات بدنبال
تحولاتی رخ مى دهد كه از تقريبا
نزديك به ١٠ روز پيش از انتخابات شروع شد و اين ادامه يك
حركتى که از قبل از انتخابات و در
فضای تبلیغات انتخاباتی شروع شد. دو جور میتوان به اينها نگاه
كرد: يك ارزيابى مى
تواند
اين باشد كه اين دعوايى هست بين دو
گروه از حكومتى ها. یعنی این تصور که تقلبى در انتخابات
شد و اين جنبش اعتراض به تقلب است
با این خواست كه موسوى برنده انتخابات است و بايد احمدى
نژاد برود و موسوی بیاید. اين تعبیر
در روزهاى اول در میان بعضی ها رواج داشت و
امروز هم بخصوص كسانى كه مى
خواهند حكومت را نگه دارند سعى
دارند بگويند اينطورى است و مردم با خود رژیم دعوايى ندارند
بلکه در انتخابات تقلبى شده است و این دلیل اعتراضاتشان است.
روزهاى اول شعار موسوى راى ما را پس بگير طرح میشد اما هر چه
از انتخالبات دورتر میشویم این نوع شعارها رنگ مى بازد و
شعارهاى تند تری علیه کل حکومت فریاد زده میشود.
مثل
هر حركت و جنبش انقلابى، هر تحولی تبدیل میشود به انگيزه
و
موتورى براى حركت جديدتر، مثلا اينكه بیش ازسی نفر در
درگیریهای اخیر كشته شده اند و جمعيت شعار میدهد
مى
كشم، مى كشم، آنكه برادرم كشت يا عاملين و آمرين كشتارهاى
اخير بايد محكوم شوند.
اين مکانیسم پیشروی انقلاب است.
امروز مساله دیگر تقلب انتخاباتی نیست. بلکه مرگ بر دیکتاتور
شعار غالب و اصلی است. با این شعار نه فقط احمدی نژاد بلکه کل
رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی آماج حمله مردم قرار میگیرد.
شعارهاى ديگرى مثل اينكه جمهورى اسلامى نمى خواهيم توده ای
میشود و حتی بر اساس گزارشى از شاهدان عينى یک شعاری که بر
دیوارها نوشته شده اینستکه "جمهورى اسلامى نابود بايد گردد".
این نوع شعارها در ادامه مبارزه مردم مطرح میشود و اين سير به
نظر من کاملا قابل انتظار بود. هر كسى كه كمى سياست را
عميق
ببيند
به خصوص قانونمندى تحولات اجتماعى و اعتراضات توده اى را
بشناسد
میداند جنبش انقلابی در دامه خودش
راديكالتر و عميقتر مى شود و توده
جمعيت
و مردمى كه در
خيابان ها هستند هر روز بیشترنشان مى دهند
اعتراضشان به کل وضعیت موجود است. در تحولات جاری هم دقیقا
همین را میبینیم. در بسیاری از كشورها انتخابات برگزار مى
شود و در خيلى هایشان هم تقلب میشود
اما هيچكدام به چنين جايى نمیرسند. خيلى روشن است كه مساله
مردم خلاصی از شر جمهوری اسلامی است. در عين حال توجه به شکل
و مکانیسمهای شکل گیری این حرکت هم مهم است. آن قالب و آن چتر
و آن منفذى كه به مردم اجازه
داده به خیابان بیایند دعوای حادی
است که در درون حکومت سر باز کرده است و همه فهمیده اند که
جناحهای حکومتی این بار میخواهند از روی نعش همدیگر رد بشوند.
شکل بروز مساله اینست که در انتخابات احمدی نژاد را از صندوق
بیرون آورده اند. در همین سطح هم مساله تنها تقلب نیست. آنكسى
كه از صندوق بیرون آمده چهار
سال رئيس جمهور بوده است، مورد
حمايت کامل ولايت فقيه است و این یعنی خود حکومت اسلامی. این
کل حکومت است که با "تقلب" انتخاب شده و مردم دقیقا به همین
معترض اند. اگر این تقلب به نفع موسوی بود این اصلا نه مساله
کسی میشد و نه بهانه اعتراض کسی. دراینصورت مردم ناراضی شیوه
های دیگری را برای اعتراضشان پیدا میکردند. اما امروز احمدی
نژاد ( و بهمراه او فقیه) آماج حمله مستقیم مردم است چون
چهره سی ساله نظام
جمهورى اسلامی را نمایندگی میکند و
با تقلب و یا بدون تقلب باید برود. مردمی که شعار میدهند مرگ
بر دیکتاتور دارند به نظام ديكتاتوری حمله میکنند. هیچکس فکر
نمیکند كه
قبل از احمدى نژاد دموكراسى داشته ايم و
ايشان آمد يكدفعه شد ديكتاتور! در دوره
خود
موسوى کشتار وسیع زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت اتفاق
افتاد و جامعه این را فراموش نکرده. اگر يادتان باشد در دوره
انتخابات مردم موسوی را موسوی٦٧ نامیدند. و دانشجویان زنجان در
حضور خود موسوی گفتند به جرم کشتار تابستان ٦٧ محکوم هستی. مى
خواهم بگويم شعار مرگ بر ديكتاتور
حتی اگر كسى بگويد منظور احمدی نژاد است، احمدى
نژاد را به عنوان سمبل سی سال حكومت
دیکتاتوری نشانه گرفته است. شعارهاى صریحتر و شفاف تری مثل
جمهورى
اسلامى نمى خواهيم كه دیگر نیازی به تعبیر
و تفسیر ندارد.
بموازات این مبارزه توده ای و میلیونی جناح
های حکومتی تلاش میکنند این حرکت را در قالب دعواى بين خودشان
نگهدارند. وانمود کنند مساله بر سر تقلب در انتخابات است. از
جمله چيزى كه امروز ديديم اين بود كه يك ساعت سكوت
اعلام شد! میگویند سکوت کنیم تا
بهانه به دست جناح مقابل ندهیم! خیلی جالب است سی سال است زبان
مردم را بریده اند و حالا هم که "اپوزیسیون" شده اند مردم را
به سکوت دعوت میکنند!
يك مثلى داريم كه سكوت علامت رضا است. در
سياست هم سکوت به معنی رضایت دادن
به وضع حاضر است. از مردم میخواهند در برابر رژيمى كه سی سال
است دهان مردم
را بسته و زبان کارگر را بریده و نویسندگان معترض را با
قتلهاى زنجيره اى سر به نیست کرده و هزار و يك جنايت ديگر
كرده سكوت كنند! اما مردم ميليونى به خيابان مى آيند
تا حرفشان را بزنند. تا سكوت را
بشكنند و فریاد بزنند مرگ بر دیکتاتور! جمهوری اسلامی
نمیخواهیم! عاملین و آمرین این کشتارها را بما تحویل بدهید! و
غیره. یک
شعار مردم امروز این بوده "احمدى نژاد به هوش باش ما
مردميم نه اوباش"! کسی نمیتواند این
سیل اعتراضی را به سکوت دعوت کند!
موسوی چیها توصیه میکنند لباس سياه
بپوشيد يا اينكه گفتند به تكيه ها و مساجد بروید. اما این نوع
"رهنمودها" در میان مردم حتی آنها که میخواهند از دعوای بالائی
ها استفاده کنند کاربردی ندارد. بالاخره هم فراخوان دهندگان
مجبور شدند مسجد و تکیه را کنار بگذارند و به تظاهرات خیابانی
فراخوان بدهند. حرفشان را عوض کردند و گفتند به میدان امام
خمینی بیائید. اما مردم همه جا بودند. اولين فيلم هايى كه
امروز آمده نشان میدهد در
خيابان حافظ و بهجت آباد جمعيت
انبوهى راهپیمائی میکرد. میخواهم بگويم مردم وقتی به خيابان
ها می آیند همه خیابانها مملو از
جمعیت میشود. مردم متوجه شده اند با حضور توده ای در خیابانها
و با قدرت جمعیت باید نشان بدهند كه از اين وضعيت
ناراضى هستيم و قبول نداريم.
به
نظر من جناح
موسوی میخواهد وانمود کند كه اين جنبش جنبش
ضد تقلب
است ولى چهارچوب نظام را قبول دارد. وانمود
کند که اصلا اعتراضى مردم ندارند غير از همين تقلب و
مى گويد سكوت کنید چون میداند که
اگرمردم شعار بدهند به سرعت از مساله انتخابات فراتر میروند.
امروز در فيلم ها ديدم که طرفداران موسوی پلاکاردهای از پیش
تهیه شده ای به دست مردم مى دادند. شعارهای خودشان را مى
نويسند مى دهند
دست مردم ولى اگر
مردم شروع كنند به شعار دادن با
انتخابات قبول نيست شروع میکنند وشعار
دوم میشود زندانى سياسى آزاد بايد
گردد شعار سوم مى شود سيد على
پينوشه
ايران
شيلى نمى شه و مرگ بر دیکتاتور. چون شعار
توده اى مردم را نمى توان كنترل كرد و برای مردم متنفر از اين
اوضاع يك شعار درست مثل يك جرقه
در
يك انبار كاه است وقتی یک نفر حرف دل مردم را شعار بدهد به
سرعت توده ای میشود. به این عنوان که
بهانه
دست كسى ندهيم يا يك عده كشته شده اند سكوت را توصیه میکنند.
این بالاخره بخشى از عزادارى
است مثل لباس سياه و یا برويم در
تكيه ها و
مساجد و راههائی از این قبیل. ببينيد
جمهورى اسلامى یک حكومت قبرستانى
است که یک رکن کارش عزادارى است،
مرگ و مير است، مسجد برويم، گريه كنيم
تو سر بزنيم.
اين جناح رفسنجانی- موسوی هم از بد
حادثه به اينجا رانده شده كه خيابانها را كنترل كند.
جناح فقیه مردم را اراذل و اوباش
میخواند و به آنها شليك
مى كند و جناح مقابل هم میگوید
عزيزانمان كشته شده اند عزادارى کنیم و سکوت کنیم و الله اکبر
بگوئیم. مثل اينكه عزيزان ما در زلزله كشته
شده اند ، عزيزان ما كشته شده اند
به خاطر
اعتراض به همين ديكتاتورى عزا، ديكتاتورى
سياه، ديكتاتورى گريه، ديكتاتورى
الله
اكبر. يكى مى كشد يكى تلاش میکند اين
جان باختن به حساب نظامی كه آنها در
اعتراض به آن كشته شده اند مصادره بشود و باز برود در جيب
رژيم. مى خواهم بگويم اين كشاكشی است
بين جنبش خيابانى مردم عليه كل اين
وضعيت و اعتراض درون حکومتی عليه تقلب كه مى
خواهد خيابان را كنترل كند.
اصغر كريمى: حميد تقوايى شما اشاره
كرديد به شعار مرگ بر
ديكتاتور يا خواستها و مطالبات و
شعارهايى كه حزب كمونيست كارگرى
مشخصا مطرح كرده بود و از مردم
خواسته بود كه اين شعارها را مطرح کنند، بر
پلاكادرهایشان بنويسند، شعار بدهند
مثل معرفى و محاكمه
عاملين و آمرين جنايات، زندانى
سياسى آزاد بايد گردد،
لغو مجازات اعدام، لغو حجاب اجبارى
و یا درهم شکستن
جداسازى جنسیتى. ارتباط
اينها با وضعيت كنونى و اهميت اين
شعارها چيست، چرا اين روزها اين شعارها و خواستها اینقدر مهم
هستند؟
حميد تقوايى: همانطور كه گفتم به
نظر من خواست، هدف و مضمون
واقعى اعتراضات مردم اينست كه مى
خواهند از شر اين حكومت ديكتاتورى ٣٠ ساله ى
سركوبگر راحت بشوند. حتی اگر كسى
اينروزها اينرا در خيابانها شعار نمى دهد، با هر
حسابگرى كه دارد، اگر شما شب برويد
در خانه اش بشينيد مى گويد من رفتم در
خيابان برای اینکه از دست این حکومت
جانم به لب رسیده است. ديگر بس است، ديگر تحمل ندارم؛ و نه
اينكه چه تقلب بدى شد، تقلب درست بشود
زندگى ام بهشت برين خواهد بود، قبل
از تقلب من راحت و آسوده بودم!
اصغر كريمی:
خيلى ها هم روى خط تلويزيون مى آيند
مى گويند ديگر ما خسته شده ايم از این وضعیت و ديگر
نمى توانيم تحمل كنيم.
حميد تقوايى: دقيقا همينطور است اين
مضمون واقعى اين
حركت است. يك شعارى كه اين را نشان مى دهد
مرگ بر ديكتاتور است همانطور كه الآن
توضيح دادم، ولى كارى كه ما مى
خواهيم بكنيم مشخصا با اين خواسته هايى كه اعلام كرده
ايم اينست كه معنى مشخص، روشن و
درعين
حال شاخص ها و معيارها ى روشن بدهيم
براى
اينكه مرگ بر ديكتاتور يعنى چه؟ ديكتاتور
كيست؟ ديكتاتور كسي است كه زندانى
سياسى در حكومتش دارد. ديكتاتور كسي
است كه اعدام مى كند، ديكتاتور كسي است كه در
خيابانها كشتار مى كند، ديكتاتور
كسي است كه نيمى از جامعه را در قفس
آپارتايد جنسى
و حجاب زندانی کرده است. نصف جمعيت رسما و
قانونا در
جمهورى اسلامى حتی كمتر ازنيمه ى مرد است،
حتی آنجا كه حقى به او مى دهند نيمه ى
مرد است. هميشه آقا
بالاسر دارد هميشه سرنوشتش را بايد
بدهد دست پدرش يا برادرش يا شوهرش. نيمى
از جمعيت را در اين قفس كرده اند و
مورد بدترین توهین ها و تحقیرها قرار اده اند! ديكتاتورى يعنى
اين! ما با آن
خواسته ها داريم مى گوييم مردم شعار مرگ بر
ديكتاتور شما اگر فقط قرار نيست كه
معنى اش اين باشد كه احمدى نژاد
برود و يك ديكتاتور ديگر بيايد باید معنی شفاف و روشنی داشته
باشد. ممكن است پس فردا سازشى بكنند
و بگويند تمام شد، تقلب هم درست شد
برويد خانه هايتان! ما گفته ایم وقتی دیکتاتوری برچیده شده که
عاملین و آمرين كشتارها، کشتارهای سی ساله ای که كشتار هاى چند
روز اخیر آخرین نمونه اش هست، به محاکمه کشیده بشوند. قتلهاى
زنجيره اى،
كشتار در دانشگاهها در دوره به اصطلاح
"انقلاب فرهنگى"، كشتارهاى مردم
كردستان، كشتارهاى كارگران بيكار در
همان سالهاى اول انقلاب،
كشتارهاى كارگران خاتون آباد،
كشتارهاى تابستان ۶٧،
عاملين این كشتارها بايد معرفى بشوند و محاکمه بشوند! اینها
همه شان هم جانی اند و هم دزد و چپاولگر. دزدى و چپاولی كه
بخشی از آن را در همين مناظره هاى تلويزيونى شان
رو کردند. به اقرار خودشان كسى در
این حکومت نیست که چند ميليارد دلارى از يك جايى بلند نكرده
باشد! همه شان، همه شان دستشان تو
اين كار است. ما وقتى مى گوييم
مرگ بر ديكتاتور يعنى اين بساط جمع
بشود.
در انقلاب ۵٧
مردم گفتند مرگ بر شاه و آن زمان
نيروى روشن بين و انقلابى و پيشرويى مثل حزب
كمونيست كارگرى نبود كه بگويد مرگ
بر شاه يعنى اينها و در نتیجه شاه رفت و ديكتاتورى بدتری جای
آنرا گرفت. این بار اجازه نمیدهیم مبارزه مردم مصادره بشود
به نفع ديكتاتورى ديگرى. مرگ بر ديكتاتور معنى
دارد، معنى سياسى و اجتماعى معينى
دارد و اولین معنی اش اینستکه كه حق اعتراضات و تظاهرات و
اعتصاب و تشکل و تحزب به رسميت شناخته بشود.
اصغر كريمى: يكى از بينندگان امروز
سوالش این بود که ما خواهان رفتن جمهورى اسلامى هستيم
و سرنگوني آن. ديگر چرا اين
خواسته
ها را داريد مطرح مى كنيد؟ آیا سرنگونی با طرح خواستها که گویا
از رژیم داریم خواستهایمان را مطالبه میکنیم تناقض ندارد؟ این
دوست بیننده میگفت من رابطه اين دو را نمى فهمم اگر ما خواهان
رفتن جمهورى اسلامى هستيم چرا مثلا آزادی زندانیان و محاکمه
قاتلان و غیره را مطرح مى
كنيم؟
حميد تقوايى: ببينيد اين
يك سئوال قديمى است و ما هم هميشه
اين جواب را داده ايم که مبارزه برای سرنگونی از مبارزه برای
خواستها و حقوق انسانی مردم جدا نیست. وقتى شما با يك حكومتى
روبرو
هستيد كه مى خواهيد سرنگونش كنيد باید از
هر طرف محاصره اش كنيم، پايه
هایش را دانه دانه از بيخ بزنيم،
دستاوردهائى بدست بياوريم كه به آن متکی بشویم
و جلوتر برویم. بايد اين مبارزه
اشكال مشخص و معينى داشته باشد، شعارها و خواستهای روشن و
شفافی داشته باشد، که نتوانند تحریفش کنند و به شکستش بکشانند.
اصغر كريمى: اگر رژیم به برخی از این
خواستها رضایت بدهد خود را از زیرفشار خارج نمیکند؟
حميد تقوايى: این خواستها عملا و بطور
واقعی شعارهای مشخص جنبش سرنگونی است و نه مطالبات از حکومت.
اگر حکومت به هر یک از این خواستها تن بدهد، این را جنبش مردم
به آن تحمیل کرده است و این جنبش متوقف نخواهد شد چون بقدرت
خود اطمینان پیدا کرده، به یکی از اهداف خود رسیده و لذا تعرضی
تر و قوی تر به پیش خواهد رفت. زمانى كه زندانیان سياسى آزاد
شوند دیگر چیزی از عمر رژیم باقی نمانده. یا فرض كنيد
جمهورى اسلامی تحت فشار مردم بياید
بگويد آزادى تظاهرات و اعتصاب و تحزب را به رسميت
مى شناسم، خوب يك هفته اى جامعه
خودش را متشكل مى كند، حزبى مثل حزب ما توده وسيعى را با خودش
همراه مى كند و رژیم را جارو میکند. اينها شعارهای مشخص و
كاملا مجاب كننده و نيرو جمع كننده در جامعه هست که هم در خود
اهمیت دارد و هم نهایتا مبارزه براى سرنگونى حکومت را تقویت
میکند و به پیش میبرد.
اصغر كريمى: حميد تقوايى برگرديم به
تظاهرات امروز. حزب كمونيست
كارگرى از مردم خواسته بود امروز به
ميدان آزادى بروند و موسوى و كروبى و ديگران گفته بودند
برويد تكايا و مساجد. تكايا و مساجد
که روشن بود مردم نمى روند و ميدان آزادى هم
نرفتند و در خيابان هاى مختلف تهران
تجمع کردند. موسوی و کروبی از مردم خواسته بودند که سکوت کنند،
بخشى سكوت كردند بخشى هم نكردند و شعار دادند و یا با
پلاكاردهائی خواستهایشان و حرفهایشان را مطرح کردند. يك كشمكشى
بود امروز. در
چه فازى هستيم؟ معنی عملی اين كشمكش چيست؟
قدم بعدى چيست؟ دو طرف
دارند چكار مى كنند؟ جناح موسوى و
بقيه که جزئى از حكومتند الان فراخوان به تجمع میدهند و در
تجمعات شرکت میکنند. یک طرف هم مردمی که از رژیم متنفرند و حزب
کمونیست کارگری. چه كسى نهايتا تعيين
تكليف مى تواند بكند؟
حميد تقوايى: بله فراخوان ما مبتنی بر
این سياست بود که، همانطور كه بارها توضیح داده ایم، جنبش
مردم روى پاى خودش بایستد. ببينيد روز قبل (چهارشنبه) نزديك
به
یک میلیون نفر بخیابانها آمدند درحالى كه
فراخوانش را هيچ كس نداده بود. خبرگزاريهاى خارجى و سايت هاى
داخلى گفتند خودجوش بوده. مردم رفتند شعارهاى خودشان را
دادند و اعتراض كردند ما خواستيم به
مردم بگوييم كه راهش اينست. روى پاى خودتان
بايستيد، با شعارهاى خودتان به
ميدان بياييد، اين قدرت را داريد، مى شود اينكار را
كرد و خواستيم راه نشان بدهيم و
بگوييم اين مسير است. این فراخوان گرچه تماما عملی نشد ولی
نتایج مثبتی داشت. من هم در گزارشها خواندم كه اعلام کرده بود
"رسانه هاى بيگانه" فراخوان داده اند براى جاى ديگرى
مردم بدانيد آنجا نيست و ما مى
گوييم ميدان امام
خمينى. قبل از آن بحثى از ميدان امام
خمينى نبود، بحث آن بود كه تكايا و
مساجد و چون مى دانستند جمعيت در
تكايا و مساجد بالاخره نمى گنجد،
گفتند اطراف تكايا و مساجد در خيابانها. يك
چنین معنايى ميداد. ولی بعدا مسجد و
غیره کنار گذاشته شد و حرکت تبدیل به راهپیمائی خیابانی شد.
نکته مثبت دیگر تاثیر رهنمودها و شعارهائی
بود که ما مطرح کردیم مثل برحذر داشتن مردم از پوشیدن لباس
سیاه و یا برداشتن حجابها و شعارهائی مثل آزادی زندانیان سیاسی
و جمهوری اسلامی نمیخواهیم و غیره. این رهنمودها موثر بود. در
تجمعات این روز البته مردم لباس سياه هم پوشيده بودند اما
همانقدر كه به طور تصادفى در هر
جمعيتی مردم لباس سياه به تن دارد و یا عده ای بدون حجاب
بودند و بخصوص در گزارشها بود که عده ای از زنان وقتی جلوی
موسوی رسیدند حجابشان را برداشتند؛ و یا شعار و پلاکادرهای با
مضمون آزدای زندانیان سیاسی و محاکمه آمرین و عاملین کشتارها و
غیره. ما به این سیاست ادامه خواهیم داد و خطى
كه دنبال میکنیم به نظر من تا
اينجا نشان داده شده که خط و سیاست درست و موثری است. ما علاوه
بر رهنمودهای مشخص، تبیین خود از اوضاع و چشم انداز این تحولات
و خط سیر احتمالی آنرا منظما با مردم در میان میگذاریم و مدام
تاکید میکنیم كه این حركت در جوهر خودش و مضمون خودش عليه كل
حكومت است و این جوهر ومضمون هر
چه دورتر مى شويم و از انتخابات
فاصله میگیریم بیشتر خود را ابراز میکند. به نظر من زمان به
نفع مردم است، زمان به نفع مردم و حزب است. اينها حالا حالا ها
نمى
توانند بسازند. اميدوارم در ادامه توضيح
بدهم ولى در هر حال چيزى كه امروز ديديم به
نظر من رادیکال تر شدن حرکت مردم و
تاثیرات حزب بر این حرکت بود.
امروز یک شعار و اخطار مردم این بوده که به
رادیو تلویزیون به صدا و سیما در تهران حمله میکنیم. در تبریز
فی الحال این کار را کرده اند. در مناطقی به کلانتریها حمله
کرده اند. میخواهم بگویم مردم نه تنها خسته نمیشوند بلکه
رادیکالترتعرضی تر خواهند رفت و پایگاه های رژیم را عملا در هم
خواهند کوبید. این حرکت ادامه پیدا میکند. داستان حجاب عملا
تمام خواهد شد. زنان عملا حجاب را کنار خواهند گذاشت و نمونه
هایش را دیده ایم. بیشترین چیزی که محتمل است این است که زمین
اینقدر زیر پای اینها داغ شود که اینها علیرغم شمشیری که کشیده
اند و میدانند که در نهایت هم باید سر همدیگر را ببرند، فعلا
موقتا هم شده اختلافاتشان را کنار بگذارند و جناحی را که
میتواند مردم را آرام کند جلو بیندازند و موسوی با دبدبه و
کبکبه برود تلویزیون و فرمولی پیدا کند که مثلا "هم تقلب شد،
هم فقیه منزه باقی ماند، فقیه هم زیاد در جریان نبودند محصولی
را که راس تقلب بوده بگیرید، احمدی نژاد هم میدانسته این دو
نفر را بگیرید ولی فقیه عالیقدر همچنان رهبر ماست". دفتر موسوی
فی الحال گفته که جمهوریت و اسلامیت را باید پاس داشت و فردا
میتواند بگوید الان دیگر جمهوریت و اسلامیت سر جایش آمد هر کس
در خیابان است مفسد فی الارض است. هر کس در خیابان است برانداز
است. این هم فکر نمیکنم چند هفته بیشتر دوام بیاورد ولی در هر
حال ممکن است بالائی ها این را یک راه نجات بدانند. فعلا این
احتمالات بسیار دوردست است. اینها هنوز فکر میکنند جورهای
دیگری میشود خود را نجات بدهند. مثلا میتوانند مردم را خسته
کنند و بخانه بفرستند. ولی من فکر نمیکنم اینها برای حکومت
راه فراری باشد. جوانی که یک هفته قبل از انتخابات به خیابان
آمد و صرفا با خنده و شادی و موزیک بلند آن تعرض را کرد، الان
از خیلی از محلات گزارش میشود که شبانه با شعار مرگ بر
دیکتاتورهمین کار را میکنند. این را میخواهند چکار کنند؟ این
را که خودشان از رژیم خودشان رد شده اند میخواهند چکار کنند.
این آبی است که به جوی رفته باز نمیگردد حتی به توافقی هم
برسند این جمهوری اسلامی در چشم مردم دیگر آن حکومت نیست.
مردم میدانستند اینها دزد و قاتلند ولی این خیلی فرق میکند که
مقامات یک حکومت با عدد و رقم و پرونده مشخص دست هم را رو
کنند که هر که چقدر خورده و برده، کروبی خیلی اصلاح طلب زندان
خصوصی داشته، موسوی رهبر به اصطلاح رفرم عامل قتل های سال شصت
و هفت است. قبل از انتخابات دانشجویان دانشگاه او را موسوی
شصت و هفت خواندند؛ به نظر من این لقب برایش میماند. اینطور
نیست که مردم فراموش کرده اند. به همین خاطر من فکر میکنم
زمان به نفع مردم است. در عین اینکه ممکن است جناحها بتوانند
در ته تونل سازشهائی بکنند ولی اولا این خیلی دور از دسترس
است و ثانیا به آن سازش هم برسند مردم از رویشان عبور خواهند
کرد و این جنبش نه تنها تمام نمیشود بلکه قویتر هم میشود.
اصغر کریمی: اجازه بدهید در مورد امکان سازش
کمی مکث کنیم. یک سناریو این است که بالاخره اینها یک جائی یک
مقطعی به سازش برسند، و بالاخره موسوی سر کار بیاید. این محتمل
است. با این اعتراضات با چند میلیون آدمی که به خیابان آمدند،
راهپیمائی کردند، شب و روز با نیروهای انتطامی درگیر شدند، به
کلانتری ها حمله کردند، به صدا و سیما حمله کردند (امروز حتی
یک شعار این بود که صدا و سیما هم باید منحل شود)، رژیم
نمیتواند به این مردم امتیاز ندهد و در عین حال آرامشان کند.
دو حالت دارد یا شروع میکند به امتیاز دادن و آنوقت عقب نشینی
جمهوری اسلامی باعث جلو آمدن مردم میشود و یا امتیازی نمیدهد و
در این صورت هم همین اعتراضات توده ای ادامه پیدا میکند.
حمید تقوائی: معیارهائی که ما اعلام کردیم
اتفاقا در همین روزها به درد میخورد. یکی از کارهائی که
میتوانند بکنند این است که عاملین و آمرین را معرفی کنند.
طبعا یک عده از دار و دسته احمدی نژاد را میگیرند (حتی از رده
های وسطی بسیجی ها هم بالاتر نمیروند) تحت این عنوان که علیرغم
دستور بالا شلیک کردند. این از تکلیف عاملین و آمرین. احمدی
نژاد هم رفته و قرار است محاکمه شود و مثلا در خانه تحت نظر
است؛ حتی زندانش هم نمیکنند. فقیه عالیقدر هم که قرار شده رهبر
روحانی باشد. میخواهم بگویم ممکن است مجبور بشوند در این سطوح
کوتاه بیایند. امکان این مانورها را دارند ولی جنبش هم بجلو
میرود. حزب ما هم بیکار ننشسته است. وقتی میگویم زمان به نفع
ماست فعالیتها و تاثیرگذاریهای حزب را فرض میگیرم. ما باید
کاری بکنیم که توقعات و انتظارات بالا برود به جائی برسد که
مردم به این نوع سازشها و "امتیازات" بخندند. مثل اینکه امروز
کسی به شما بگوید بازشماری آرا را شروع میکنیم و بروید به خانه
هایتان! مردم به او خواهند خندید. در حالیکه یک هفته پیش حتی
اگر روز شنبه میگفتند بازشماری آرا شاید مردم به خیابان نمی
آمدند. امروز مردم میگویند بازشماری لازم نیست، ما را در
خیابانها بشمارید و گورتان را گم کنید! دیگر تمام شد. مردم
دارند رای شان را با پایشان میدهند. مردم از این شعار عبور
کرده اند. بنابراین اولا هزینه فرستادن مردم به خانه بالا
میرود و ثانیا سازش بالائیها هر نوع باشد راه حل قابل قبولی
برای مردم نخواهد بود. برای همین میگویم زمان به نفع ماست.
اصغر کریمی: الان حکومت ضعیفتر است. خودشان را
رسما محاکمه کرده اند به قول شما از لاشه خودشان عبور کرده
اند. بزرگترین شکاف در طول این سی سال در درون حکومت اتفاق
افتاده و فراتر از این ترس و لرز مردم ریخته است. مردم دیده
اند جمهوری اسلامی آسیب پذیر است دیده اند میشود سرنگون کرد.
این چشم انداز را میبینند. چند میلیون مردم به خیابان میایند
و ضعف و استیصال جمهوری اسلامی را هر روز حس میکنند. از یک طرف
هم نفوذ حزب کمونیست کارگری دارد در بین مردم وسیعتر و وسیعتر
میشود. فراخوان به مردم چیست؟ چکار بکنیم که این جنبش به نتیجه
برسد؟
حمید تقوائی: ما میگوئیم انقلابی شروع شده.
اینطور نیست که همه با ما موافق باشند. خیلی از نیروهائی که
نیتشان انقلاب است و براندازی میخواهند این حرکت را بعنوان
انقلاب برسمیت نمیشناسند. برخی معتقدند این دعوا بین جناحها
است و مردم آلت دست جناحها شده اند. من اصلا اینطور فکر
نمیکنم. اگر کسی آلت دست کسی شده این جناحها هستند که آلت دست
مردم شده اند. این شکافها اصلا در اثر فشار مردم باز شد. ولی
از طرف دیگر به نظر من این مکانیسم طبیعی هر انقلابی است.
انقلاب فازهائی را طی میکند. وقتی که حرکت اعتراضی شروع میشود
از نزدیکترین آدمهای رژیم سعی میکنند بپرند جلو کنترلش کنند.
کسانی که انقلاب ٥٧ را به یاد دارند یک دوره ای بنی احمد، وکیل
مجلس شاه، مطرح بود و اسمش سرزبانها افتاد. یا کسان دیگری مثل
پزشکپور جلو آمدند. انقلاب از اینها رد میشود، بسرعت رد
میشود. این طوری نیست که در یک حرکت انقلابی سرنگونی طلبانه از
همان روز اول مردم میایند و میگویند سرنگون باد، هیچکدامتان را
هم قبول نداریم و رادیکال ترین حزب را هم میاورند وسط
میگذارند. هیچ انقلابی در تاریخ اینطوری شروع نشده است. هر
انقلابی از زمانی که شروع میشود اساسش، مضمونش، نیروی محرکه
اش این است که میخواهد دولت را براندازد ولی این به این معنی
نیست که از قدم اول مردم این تمایل را صریحا بیان میکنند و یا
حتی به هدف و مضمون واقعی حرکتشان کاملا آگاهند. مردم
میخواهند دولت را بیاندازند و به هر امکانی چنگ میزنند. از هر
دعوایی میان بالائیها استفاده میکنند. حتی اگرعده ای توهم
دارند به سرعت متوجه میشوند دعوای اصلی کجاست و بر سر چیست.
جامعه در یک مقیاس اجتماعی و میلیونی میآموزد و پیش میرود. این
هم یک خصیصه شرایط انقلابی است. در دوره انقلابی جامعه هر چه
بیشتر و بیشتر به چپ متمایل میشود. (همانطور که در دوره اختناق
همه به راست تکیه میدهند). در دوره انقلاب تحولات واقعی جامعه
و منطق حوادث مردم را رادیکالیزه میکند و به چپ سوق میدهد. در
انقلاب پنجاه هفت دقیقا این را دیدیم امروز هم همین اتفاق
خیلی روشنتر دارد در پیش چشمان ما شکل میگیرد. امروز در منتهی
الیه چپ و بعنوان نماینده آمال واقعی مردم حزب ما قرار دارد.
حزبی که از روز اول، از مدتها قبل از این تحولات، و در جریان
این تحولات دارد میگوید مردم امرتان چیست، دردتان چیست، اطلاع
رسانی میکند، و اخبار مبارزات مردم را بگوش همه میرساند، کل
تصویر را در برابر مردم قرار میدهد، در مورد انحرافات و توهمات
و دشمنان دوست نمای مردم هشدار میدهد، و هر روز رهنمود میدهد و
جنبش را بجلو میراند. من فکر میکنم جامعه به این طرف خواهد
آمد. این شخصیتهای امروز، اینها ناشی از موازنه قوای امروزاند
و نه خواست و آمال امروز مردم. اینها میشود گفت در قدمهای اولی
که انقلاب برمیدارد چوب زیر بغل انقلاب هستند. ممکن است مردم
آگاه به این نباشند، ولی در تجربه به سرعت خواهند فهمید که این
چوب را باید کنار انداخت. همانطوری که همین چند روزه نشان داده
موضوعات، مسائل، اهداف و شعارها به سرعت تغییر میکنند و مردم
بیشتر و بیشتر به شعارها و اشکال مستقل مبارزاتی خودشان روی
میآورند..
حالا میپردازم به سوال اینکه ما چکار میکنیم.
ما این مکانیزم انقلاب را میشناسیم و هدف فعالیت ما اینست که
انقلاب به سرعت از این ایستگاههای میانی رد شود و در هیچ
فازی به خانه نفرستندش. ما نباید اجازه بدهیم سر مردم را به
طاق بکوبند. اگر آن حزب رادیکالی که واقعا خواسته ها و
آرمانهای انسانی مردم را نمایندگی میکند در این پروسه درست عمل
نکند، درست جلو نیافتد و به تدریج در سطح جامعه به عنوان رهبر
و در صف مقدم انقلابشان شناخته نشود در هر مرحله ممکن است مردم
به خانه بروند. یا به این نتیجه برسند که فایده ای ندارد، یا
سرکوب شوند، یا به حداقلی از پیشروی قانع شوند و رضایت بدهند.
به همین خاطر اساس سیاست حزب ما از همین امروز رادیکالیزه کردن
حرکت مردم و عمق و وسعت بخشیدن به شعارها و اهداف و محتوا و
مضمون این حرکت است. مردم باید دوستانشان را به عنوان دوست
خودشان بشناسند نه دشمن دشمنشان. اینکه "با فقیه بد هستم، این
هم با فقیه بد است، پس رهبرم است" این اولین منطق هر انقلابی
است. ولی به سرعت رنگ میبازد. مردم میفهمند دشمن دشمن آنان
لزوما دوست آنان نیست. بخصوص تجربه انقلاب پنجاه و هفت در این
زمینه به مردم کمک میکند. همین اشتباه در زمان شاه شد: "خمینی
علیه شاه است، پس خمینی خوب است"؛ بعد همه فهمیدند خودش از شاه
بدتر است! در این انقلاب مردم باید دوستان واقعی شان را
بشناسند و دوست واقعی مردم این حزب است که از روز اول دارد درد
مردم را فریاد میزند و آرمان انسانی آنها را نمایندگی میکند.
کاری که ما میکنیم همانطور که الان در خواستهای فوری توضیح
دادم شعارهای فی الحال موجود مردم را داریم مضمون واقعی اش را
برایشان توضیح میدهیم. مرگ بر دیکتاتور یعنی چه؟ این معیار و
شاخص هر نیروئی است که میگوید دیکتاتور نیستم. بنابراین اگر
کسی در مقطعی جلو افتاد، اگر جامعه بداند که مرگ بر دیکتاتور
یعنی چه، نمیتواند سرشان را کلاه بگذارد. همانطوری که گفتم
دیکتاتور بعدی نمیتواند بیاید به عنوان ناجی ظاهر شود و دو
هفته بعد بزند؛ اینها معمولا اینجور هستند. حزب ما واقعیت را
میشناسد، توازن قوا را میشناسد، مکانیسم حرکت های توده ای را
میشناسد. میداند نه تنها جامعه مجاز است بلکه تنها راهش این
است که از دعواهای بالا استفاده کند برای اینکه پای خود را وسط
بگذارد و بعد به جلو برود و از کل حکومت گذر کند. جامعه ایران
دارد این کار را میکند و این فاز اول انقلاب است. ولی در همین
فاز در عین حال باید گفت مواظب باش، به خانه میفرستند و بعد
میزنند. این خیلی مهم است. معمولا ممکن است جامعه به اینجا
برسد که خب یک دستاوردهائی گرفتم و قناعت کند. ممکن است موسوی
حتی بیاید بگوید حجاب اجباری نیست ولی خب اخلاقا خواهران
محترم حجاب را رعایت کنند! ولی مردم باید بدانند که وقتی به
خانه رفتند و آبها از آسیاب افتاد، رژیم برمیگردد و میزند. من
قبلا این را گفتم هر تکه ای که از این اختناق و سرکوب جمهوری
اسلامی بماند همه اختناق و سرکوب را با خودش برمیگرداند. مثل
ماری که تکه تکه اش میکنید اما اگر سرش را نکوبید فوری خودش را
ترمیم میکند و برمیگردد شما را میزند. فکر نکنید نصف مار را
زدم خب دیگر زهرش رفت؛ اینطور نیست وفتی به او مهلت بدهید
برمیگردد میزند. تا آنجا که به موسوی برمیگردد ایشان این کار
را فی الحال کرده است. ایشان نخست وزیر دوره هزاران اعدام است.
باکی از این کارها ندارد. به قول خودش به اسلامیت و جمهوریت
یعنی به جمهوری اسلامی متعهد است. کاری که ما میکنیم این حقایق
را جلوی مردم میگذاریم میگوئیم این انقلاب شروع شده است، مسئله
انقلاب چیست، مضمون واقعی حرکت مردم را روشن جلوی چشم خودشان
بگذاریم، میگوئیم این حرکت باید ادامه پیدا کند تا رسیدن به
هدف اصلی یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی و به چه اشکالی میتواند
ادامه پیدا کند. در دل این روند هست که مردم بیشتر و بیشتر حزب
را میشناسند و به آن نزدیکتر و نزدیکتر میشوند. به سیاستهایش
میپیوندند و حزب به عنوان رهبر انقلاب عروج میکند. و اینجا
دیگر هیچ ارتجاعی قابلیت این را نخواهد داشت که این انقلاب را
به خانه بفرستد.
اصغر کریمی: تا آنجا که شما گفتید کار حزب در
واقع یکجور افق دادن، و خنثی کردن مسائل و موانعی است که پیش
میاید و توطئه هائی که علیه انقلاب میکنند، سازشهائی که
میکنند. از نظر شکل و محتوا و شعارها چه کار باید کرد؟ مثلا
شما شعارها را توضیح دادید و به درجه ای که مردم این خواستها و
مطالبات را مطرح کنند سازش هم سخت تر خواهد شد. ولی از نظر
اشکال مبارزاتی چه رهنمودی دارید؟
حمید تقوائی: خیلی خوب شد که این نکته را مطرح
کردید. یه نظر من این حرکت انقلابی مردم را هم باید عمیقتر کرد
هم وسیعتر. منظورم وسعت کمی نیست. ما دست از کار کشیدن را مطرح
کردیم، اعتصابهای اعتراضی و اخطاری. ببینید تظاهرات خیابانی و
میلیونی به خیابان ریختن معمولا فازهای آخر انقلاب است اما در
مورد انقلاب جاری آنقدر این خشم و انزجار فروخورده مردم شدید
است و آنقدر این شکاف در بالا زیاد است که خیزش مردم با فوران
میلیونی شروع شده است. ولی این به این معنا نیست که همانطور که
گفتم این حرکت خطی و کمی به جلو میرود. سیر انقلاب فازهای
مختلفی دارد. افت و خیز دارد. مردم برای اینکه میخشان را
بکوبند و قوی شوند باید به اشکال اعتراضی دیگری به غیر از به
خیابان ریختن روی بیاورند. از جمله دست از کار کشیدنها، اعتصاب
کردنها، تحصن ها، تشکیل و اعلام موجودیت نهادها و تشکلهای
مختلف و صدور بیانیه و ها و قطعنامه های اعتراضی و رادیکال در
مورد تحولات جاری، تشکیل تجمعاتی با اعلام خواستهای روشن و
غیره و غیره. قبل از این انتخابات کارگرها که اول ماه مه جمع
میشدند، ٨ مارس که طرفداران آزادی زن جمع میشدند، یا در
موقعیتهای مختلف، این تجمعات بیانیه و قطعنامه میدادند که خیلی
روشن بود و خیلی خواستهای انسانی و قابل دفاعی در آنها بود.
الان در دل این شرایط هم باید صدها اطلاعیه و قطعنامه مشابه از
جانب تشکلهای مختلف صادر و اعلام بشود البته با شعارها و
بندهای سیاسی مناسب شرایط امروز مثل محکوم کردن جنایات حکومت و
آزادی زندانیان سیاسی و خواستهای دیگری که ما بعنوان فرمان
انقلاب اعلام کرده ایم. میخواهم بگویم انقلاب باید خودش را
شفاف کند، با زبان روشنی صحبت کند. خواسته هائی را روی میز
بگذارد. از نظر شکل، انقلاب باید اشکال متنوعی را به خودش
بگیرد. تحصن، تحریم، اعتصابات کوتاه مدت، اعتصابات اخطاری یا
اعتراضی. مثلا در اعتراض به کشتارهای اخیر برای بیست و چهار
ساعت دست از کار میکشیم و یا تا عاملین و آمرین این کشتار
معرفی نشوند این کارخانه دست از کار میکشد، یا این اداره کار
نمیکند. تا همین جا پرستارها در سطحی مشخصا اعتراض کرده اند،
روسای دانشگاهها این کار را کرده اند. سندیکای کارگران واحد و
اتحادیه آزاد کارگران هم بیانیه هائی در محکومیت کشتارهای اخیر
داده اند. بخصوص جوانان هم بشیوه خودشان دارند اعتراض میکنند؛
این رژیم را با یک زندگی شاد، با نشاط و امروزی و مدرن جوانان
میشود سرنگون کرد. جوانان این را میدانند و شروع کرده اند. اگر
طرف مقابل هم میگوید سوگواریم، سیاهپوشی، مسجد و تکیه، و
بحثهائی ازین قبیل دردش این است که جلوی این حرکت جوانان را
بگیرد. نه اینکه خیلی دارد غصه میخورد که سی نفر کشته شدند!
این تاکتیک را دارند میزنند که جنبش مردم را در چارچوب نظام
نگهدارند.
تظاهرات شبانه، تجمع جوانان، دست از کار
کشیدن، اعتصاب اعتراضی، اعتصابات اخطاری، اعتصابات با خواسته
های مشخص، بجلو آمدن کانون ها و نهادهائی که هست، و تشکیل
کانونها و سازمانهای تازه، فعال شدن تشکلهای کارگری مثل
اتحادیه آزاد کارگران و اتحادیه شرکت واحد، مجموعه این
فعالیتها انقلاب را بسیار قویتر و شفاف تر میکند. البته اینها
آلترناتیو به خیابان آمدن میلیونی نیست. چیزی که همه دنیا را
بهت زده کرده و خود رژیم را میلرزاند قبل از هر چیز این
تظاهراتها و راهپیمائی های میلیونی است. ولی حضور توده ای در
خیابان مثل تنه درختی است که شاخه های مختلفی از آن بیرون
میاید و این شاخه ها هستند که در نهایت باعث رشد و تقویت و باز
رشد بیشتر همین تنه درخت هم میشوند. فقط این نیست که مردم در
خیابانها جمع میشوند، شبها و یا روزهای معینی تظاهرات میکنند،
و در همان حال سر کار و زندگیشان میروند و زندگی به شکل نرمال
ادامه دارد. باید جمهوری اسلامی را از هر طرف فلج کرد.
اصغر کریمی: تجربه ای که از سال ٥٧ داریم به
این شکل است که اعتصابات کارگری ابتدا تک و توک و پراکنده بود
ولی بعد از گسترش تظاهرات ها و اعلام حکومت نظامی بود که
کارگران و در راس آنها کارگران نفت و کارکنان ادارات مختلف دست
به اعتصابات گسترده زدند و این کمک بزرگی به جنبش عمومی مردم
بود و کمر رژیم را شکست و حکومت نظامی را هم عملا بی خاصیت
کرد.
حمید تقوائی: ولی وظیفه ما این است که از همین
امروز این افق، این امکان و این راهکار را جلوی جامعه بخصوص
کارگران بگذاریم. هنوز هم اعتصاب کارگران نفت تعیین کننده است.
من گزارشی خوانده ام که کارگران در یکی از صنایع نفتی یک ساعت
هستند یک ساعت نیستند؛ جمله این بود "شیر نفت را یک ساعت
میبندیم یک ساعت باز میکنیم". ما میدانیم که چه کنترل وحشتناکی
روی کارگران نفت هست اما در این شرایط آن کنترل هم دود میشود.
بنابراین کاملا قابل انتظار است که کارگران نفت بخصوص دست از
کار بکشند؛ کارگران بخشهای دیگر دست از کار بکشند. باز گزارشی
دیدم به عنوان دست از کار کشیدنهای اخطاری یا چند ساعته.
انقلاب با انواع مختلف، عرصه های مختلف و اشکال مختلف مبارزه
به پیش میرود. یک نکته دیگر این است که مردم در دل این جریان
باید متشکل شوند. کارگران، جوانان و بخشهای مختلف. اگر قبل
از انتخابات نهادها و کانونها و اتحادیه هائی فعال بودند حالا
باید ده ها و صدها درست شوند. در سطح علنی میشود متشکل شد و
اعلام هویت کرد. مثل جوانان فلان محله، مثل انواع تشکلهای
معلمان، کارگران، پرستاران، دانشجویان! اینها باید بسیار وسیع
باشد. نباید جوانان یا کارگران که به خیابان میایند بعنوان یک
توده بی شکل باشند. باید متشکل و با خواستهای معین و شعارهای
معین به خیابان آمد، در محل های معینی که بین خودشان تعیین
کرده اند. اینها همه اشکال مختلفی است که این انقلاب میتواند و
باید به خودش بگیرد. حزب ما بخصوص تمام سعی و تلاش خودش را به
کار میبرد که این جنبش متشکل تر و آگاه تر و قویتر بشود.
اصغر کریمی: شما به گسترش اعتراضات و تظاهرات
اشاره کردید که تبدیل شود به اعتصاب و استعفا ها. مثلا تجمعاتی
که پرستاران داشتند، تحصنی که خانواده ها داشتند، قطعنامه ای
که استادان داشتند.
حمید تقوائی: مثلا تجمع جلوی زندانها که فقط
به پشتوانه میلیونی است که میشود این کار را کرد. وقتی میلیون
در خیابان است چند ده هزار میتوانند جلوی زندان بروند و دیگر
رژیم نمیتواند کاری بکند. انتظار نداشته باشیم هیچ جناحی از
رژیم اینها را به مردم بگوید. مردم باید این جنبش را روی پای
خودش نگه دارند. و در این فضا مثلا وقتی در مقابل زندان تجمع
کردند میتوان هجوم برد و در زندانها را شکست. آزادی زندانیان
سیاسی خواست عمومی است که میتوان به آن چهره مشخصی داد.
کارگران میتوانند بگویند دستگیر شدگان اول ماه مه باید آزاد
شوند. دانشجویان لیست دوستانشان را دارند که در حرکتهای
مختلف دستگیر شده اند، باید این لیستها را اعلام کنند و
خواستار آزادیشان بشوند. خود این مقامات در تلویزیون گفتند
دانشجویان را ستاره دار میکردند و اخراج میکردند و بازداشت
میکردند. گفتند زندانهای خصوصی دارند. خانواده ها و بستگان
زندانیان میتوانند جلو بیفتند و بگویند عزیزان ما باید فورا
آزاد شوند. به همه این اشکال میشود و باید بمیدان آمد.
اصغر کریمی: بگذارید نکته ام را اینطور مطرح
کنم. اینطور نیست که هر روز به خیابان می آئیم تظاهرات میکنیم
و رژیم را میاندازیم. این میتواند نهایتا به فرسوده شدن یا
سرکوب منجر شود. باید همزمان با تظاهرات و حضور در خیابانها،
اشکال دیگر اعتراض هم به کار گرفته شود. در این زمینه نظر شما
چیست؟
حمید تقوائی: وقتی گفتم انقلاب فازها و مراحل
مختلفی دارد منظورم همین بود. این جنبش انقلابی ادامه پیدا
میکند ولی نه به شکل تداوم خطی و کمی همین تظاهرات میلیونی. نه
به این شکل که مثلا پنج میلیون میشود ده میلیون، ده میلیون
میشود بیست میلیون، و بالاخره حکومت میرود. این تصویر ساده
انگارانه ای از پروسه هر انقلابی است. پروسه انقلاب خیلی
پیچیده تر از این است و این به این معنا نیست که شناخته شده
نیست. کاملا روشن است من سعی کردم مکانیسمش را توضیح بدهم.
مسئله این است که مردم باید متشکل شوند، خواسته ها شفاف و
روشنی را روی میز بگذارند و اشکال مختلف مبارزه را پیدا کنند
که وقتی حضور خیابانی را سخت و محدود کردند در جای دیگری
ادامه پیدا کند. به کارخانه ها کشیده شود، به ادارات کشیده
شود، به تاکتیک فلج کردن حکومت کشیده شود. مردم باید منتظر
باشند، برای این دوره ها خودشان را آماده کنند و از پیش بدانند
که این حرکت چطور میتواند ادامه پیدا کند.
اصغر کریمی: به یک معنا میگوئید در شرایطی که
همه کارگران شدیدا ناراضی هستند و مترصد فرصتی برای اعتراض و
اعتصاب هستند. دانشجویانی که یکی از سنگرهای مهم این مبارزه
هستند و بشدت هم مورد اذیت و آزار، حمله، فشار، سرکوب و کشتار
بوده اند ولی همچنان یکی از ستون فقرات این اعتراضات بوده و
هستند. و یا استادان دانشگاهها، پرستارها، جوانان، زنان و
بخشهای مختلف مردم هر کدام باید از طرفی برای گسترش و تداوم و
عمیق کردن این جنبش کاری بکنند.
حمید تقوائی: باید حکومت را از هر طرف محاصره
کرد و تحت فشار قرار داد و فلج کرد. اگر این را در چشم انداز
داشته باشیم آن وقت مشکل نیست که ببینیم که در هر مقطعی چه
کارهائی میشود کرد.
اصغر کریمی: سوال آخرم در مورد حزب و کانال
جدید است. یک پای این اعتراض و مبارزات کانال جدید است تاثیر
این کانال را داریم میبینیم، حقانیت حزب و کانال جدید و اهداف
و شعارهایش را داریم میبینیم و یک بخش مهمی از تعمیق مبارزه
مردم این است که این حزب حضورش بیشتر باشد، شناخته شده تر و پر
نفوذ تر باشد. مردم بیشتر توجه کنند و منتظر باشند ببینند حزب
الان میگوید چکار کنیم گام بعدی چیست الان چه توطئه هائی در
مقابل مردم است. حزب باید همه اینها را بگذارد جلوی مردم و
نهایتا بدون حزبی که این جنبش را رهبری کند این انقلاب به
نتیجه ای نمیرسد. در این رابطه فراخوان شما چیست؟
حمید تقوائی: به نظر من یک نقطه قدرت این
جنبشی که شروع شده وجود این کانال جدید و حزب است و این را حتی
دشمن هم مجبور شده اعتراف کند. طبعا فعلا با همان زبان استعاره
ای ولی بارها گفته اند از جمله موسوی از جناح مقابل گله میکند
که چون به ما پوشش رسانه ای نمیدهید، مردم به رسانه های بیگانه
رو آورده اند. از این نوع گفته ها زیاد است. وقتی رسانه های
بیگانه را هدف قرار میدهند عمدتا منطورشان کانال جدید به عنوان
اصلی ترین است. من نمیدانم مثلا صدای امریکا که طرفدار این یا
آن جناح حکومت است، یا رسانه های دیگر که گرچه در اپوزیسیون
هستند ولی حرکت انقلابی مردم را برسمیت نمیشناسند، تا چه حد
باعث نگرانی رژیم هستند. این کانال جدید است که اینها را نگران
کرده. تمام سعی خود حکومتی ها و رسانه ها و دولتها این است که
بگویند یک دعوای انتخاباتی است، مردم با نظام هستند، خود موسوی
میخواهد این تصویر را بدهد که مردم با جمهوری اسلامی هستند، که
یکی تقلب کرده است و حق من را خورده است و همین! اینست که اسم
کانال جدید را گذاشته اند "رسانه های بیگانه" و از اینکه مردم
تحت تاثیر "رسانه های بیگانه" قرار گرفته اند شکوه میکنند و
حتی در دعواهای جناحی به رخ همدیگرمیکشند! یک رسانه ای هست و
آنقدر هم قوی هست که اینها را مجبور به این کار میکند. حزب ما
و کانال جدید در بطن تحولات است و شنونده ها و بیننده های
وسیعی دارد و سیاستهایش، شعارهایش بین مردم میرود و بیشتر هم
خواهد رفت. این برای من روشن و مسلم است. فراخوان ما به مردم
این است که پای صحبتهای حزب بنشینند، سیاستهایش را دنبال کنند،
رهنمودهایش را بکار ببرند، این نوع بحثها، رهمنودهای مشخص، چشم
انداز کلی، تحلیلهای عمیقتر حزب را بشنوند. مردم باید هشیار و
آگاه باشند. امروز مردم در جواب احمدی نژاد شعار دادند ما
اراذل و اوباش نیستیم. مردم باید نشان دهند و این را هم بگویند
که ما ملعبه دست کسی هم نیستبم. ما را نمیتوانید به خانه
بفرستید. ما اهداف خودمان را میشناسیم، فریب نمیخوریم. اینها
را این حزب و این تلویزیون تامین میکند. در همین لحظه حاضر ما
داریم سه کار اساسی میکنیم: اول اطلاع رسانی؛ تقریبا هیچ
تلویزیون دیگری اخبار واقعی را انتقال نمیدهد. اگر شما اینها
را دنبال کنید میبینید فقط یک قسمتی از واقعیت را سر و ته
بریده و تا آنجا که به نفع یکی از جناحهای رژیم است مطرح
میکنند. مردم از کانال جدید متوجه میشوند واقعا هر روز چه
میگذرد: شعارهائی که داده شد، جمعیت چقدر بود، چه گفتند چه
باید بکنند. خبرنگاران ما خود مردم هستند. کار دوم ما اینست
که رهنمود های مشخص میدهیم و در رابطه با اتفاقاتی که دارد
میافتد بمردم میگوئیم چه بکنید، چه کار نکنید. مثلا یک رهنمود
مشخص ما این است که بی حجاب در این اعتراضات شرکت کنید که جواب
هم دارد میگیرد و همینطور خیلی رهنمودهای دیگر که قبلا صحبت
کردم و بالاخره جنبه سوم این است که چشم انداز، افق، و سیر
محتمل تحولات را در برابر مردم قرار میدهیم. اینکه خصلت این
جنبش چیست، مضمونش چیست و چطور میتواند پیروز شود. اینها سه
عرصه اصلی تاثیر گذاری حزب از طریق کانال جدید بر جنبش جاری
است. نتیجه کمی و مشخص این سیاست عبارتست از روآوری هر چه
بیشتر بخشهای مختلف مردم جامعه، کارگران و زنان و جوانان به
سیاستهای حزب و رهنمودهای حزب. و این امری است که به سرعت
دارد اتفاق میافتد. همانطور که میگویند در شرایط انقلابی
جامعه یک شبه ره صد ساله میرود. به نظر من رشد و نفوذ حزب هم
در این شرایط صد ساله خواهد بود. من تردیدی ندارم در این
شرایط حزب بسیار بیشتر از گذشته مطرح خواهد شد، بیشتر طرف
رجوع مردم و چشم امید مردم خواهد شد. این ایفای نقش حزب در
تاریخ معاصر ایران بیسابقه است. در صد سال اخیرانقلاب و
خیزشهای انقلابی کم نداشتیم. آخرینش انقلاب پنجاه و هفت بود.
اما چیزی که همیشه کم بوده وجود و فعالیت چنین حزبی مثل حزب ما
بوده است. ستادی که با اتکا به تکنولوژی جدید که در دوره های
قبل نبود و الان ما از آن برخورداریم، یعنی با تلویزیون بیست
و چهار ساعته، تلویزیونی که مردم آنرا کانال انقلاب مینامند،
بتواند اینطور نبض انقلاب باشد، بتپد، به مردم راه نشان بدهد،
افق نشان دهد و حتی گامهای روزمره شان را هدایت کند.
اصغر کریمی: یک سوال بسیار کوتاه که با آن سر
بحثی را باز میکنیم که در فرصتهای بعدی به آن بپردازیم. مردم
موقعی تصمیم قطعی شان را میگیرند برای اینکه بزنند و سرنگون
کنند و قیام کنند که فکر کنند یک نیروئی هست که بعنوان دولت
بجای دولت قبلی بگذارند. حزب کمونیست کارگری معتقد است که این
حزب است که میتواند دولت بعدی را تشکیل بدهد. صحبت شما چیست؟
حمید تقوائی: در نهایت سرنوشت این انقلاب را
این تعیین میکند. سرنوشت هر انقلابی را در نهایت این تعیین
میکند که آیا نیروئی هست که از نظر جامعه انقلابی صلاحیت تشکیل
دولت بعدی را داشته باشد یا خیر. هر انقلابی بر سر دولت است.
انداختن دولت. هزار و یک خواست دیگر مطرح میشود ولی همه دارند
به تغییر دولت اشاره میکنند. برای ٩٩ درصد مردم فی الحال شکی
نیست که باید این دولت برود و بلند شده اند که این دولت برود.
اما برای اینکه این حرکت بفرجام برسد و پیروز بشود مردم
باید بفهمند کی باید بجای این حکومت بیاید. اگر انقلاب این را
نداند آنوقت خسته میشود. آنموقع خودش را حتی گول میزند. در
میانه راه میایستد و میگوید پیروز شدم، همین بس است! و طوری
میشود که اگر از ته تاریخ که به آن نگاه کنید دیگر به آن
انقلاب نمیگویند. اسمش میشود خیزش شکست خورده، شورش شکست
خورده. به این معنا پیش شرط پیروزی و حتی تداوم و پیشروی
انقلاب این است که نیروئی حاضر باشد در صحنه مبارزه که مردم به
عنوان دولت آتی به عنوان حکومت آتی به آن نگاه کنند. در این
مقطع این حزب کمونیست کارگری ایران است. نه به این معنا که ما
میخواهیم حکومت تک حزبی یا غیره درست کنیم که مخالفین ما
اینطور تبلیغ میکنند. اساس این است که این حکومتی است که قانون
اساسی اش برنامه یک دنیای بهتر است. این حکومتی است که آزادی
را تمام و کمال میدهد، تمدن و رفاه می آورد و برابری را تامین
میکند. حقیقت این است که این حزب میتواند جامعه را رها کند و
مردم باید به این حقیقت پی ببرند و آنرا به عنوان دولت آتی
انتخاب کنند. همانطور که گفتید این بحث مفصلی است که باید در
فرصت دیگری به آن بپردازیم.
اصغر کریمی: حمید تقوائی خیلی ممنون از
شرکتتان در این برنامه.*
١٨ ژوئن ٢٠٠٩ |