|
بیاد
رفیق منصور حکمت
سیاوش دانشور
اواخر ماه ژوئن و
اوائل ژوئیه یادآور خاطرات تلخی است. در اینروزها نزدیکان و خانواده و طیفی از رفقا
و همرزمان منصور حکمت میدانستند که یک تراژدی انسانی و یک فاجعه در کمین است. هیچ
چیز سخت تر از این نیست که عزیز و یار دوست داشتنی و رفیق و همرزم ات، بدون اینکه
کاری از دستت برآید، در مقابل چشمانت از دست برود و هر روز بگوئی دریغ از دیروز! ٤
ژوئیه ٢٠٠٢ ژوبین عزیز ما، کمونیست انقلابی و پرشوری که یک لحظه در دفاع از مبرمیت
و ضرورت و امکانپذیری سوسیالیسم و راه حل کارگری برای آزادی جامعه تردید نکرد،
درگذشت. سرطان لعنتی امانش نداد که عروج سوسیالیسم کارگری و کمونیسم رادیکال را در
صحنه سیاست ایران ببیند. سه سال گذشته است اما هنوز جای عزیزش بسیار خالیست. نه فقط
در سیاست و نوک پیکان مبارزه انقلابی و کمونیستی بلکه در قلب و ذهن و زندگی رفقا و
دوستان و خانواده اش و تمام کسانی که او را سمبل انسانیت و عدالتجوئی و آرمانخواهی
در این دنیای غیر انسانی و مملو از مشقت و بیرحم و واپسگرا میدانستند.
با فقدان او، سیاست
در ایران بطور اعم و جنبش کمونیستی طبقه کارگر بطور اخص، ضربه سنگینی خورد. مستقل
از اینکه مخالفان غیر ابژکتیو کمونیسم کارگری چه میگویند، منصور حکمت توازنی را در
سیاست ایران بنفع اردوی کارگر و کمونیسم و چپ جامعه بطور کلی در مقابل اردوگاه راست
و ارتجاع سرمایه داری و خط سازش طبقاتی و دوستان دروغین مردم برقرار کرده بود.
فقدان او تعادل پیشین را نه فقط در صحنه سیاست ایران بلکه در مقیاسی وسیعتر و جهانی
برهم میزد. یک مرور سریع وقایع و رویدادهای مهم و دورانساز قبل و بعد از فروپاشی
شوروی سابق و نتایج و پیامدهای آن در گوشه گوشه زندگی سیاسی و فکری و فرهنگی و
اجتماعی و اقتصادی طبقه کارگر و مردم، تاثیرات بلافصلی که این رویدادها بر جهتگیری
و دگردیسی نیروهای تا دیروز "چپ" گذاشت و عقب نشینی ها و ندامتهائی که انسان را از
زندگی بیزار میکرد، و در این میان نقشی که منصور حکمت با مارکس و کمونیسم کارگری اش
ایفا میکرد، همه نشان میدهند که او شاخص تعادلی در یک وضعیت بشدت پیچیده و تهاجمی
راست به نفع کارگر و کمونیسم و چپ و دستاوردهای بشر امروز بود.
منصور حکمت یک
آرمانخواه بشدت زمینی بود، جبهه های نبرد طبقاتی را خوب میشناخت و مدام تلاش میکرد
نه فقط سنگرها و خاکریزها را نگه دارد بلکه ملزومات پیشروی را فراهم میکرد. برجستگی
سیاسی و دورانی او بیشمار بودند اما از نظر من یک
ویژگی کمونیسم منصور حکمت کل این جنبش و سیستم فکری متناظر بر آن را تعریف میکند و
آن اینست که آرمانخواهی سوسیالیستی با تلاش برای تغییر روزمره به نفع توده کارکن و
مردم محروم در پس راندن بورژوازی به اجزا تفکیک ناپذیر این سنت سیاسی تبدیل شدند.
او نیازی نداشت برای رادیکال ماندن منزوی شود و برعکس نیازی نداشت برای اجتماعی شدن
رادیکالیسم و کمونیسمش را در طاقچه بگذارد. نو بودن کمونیسم کارگری، که بدوا رجعت
به مارکس و متدولوژی مارکسیستی و نقطه رجوع اجتماعی کمونیسم یعنی طبقه کارگر و
همینطور پاسخ مارکسیستی به مسائل پیشاروی جنبش کمونیستی طبقه کارگر است، در همین
امتزاج آرمانخواهی سوسیالیستی و پراتیک انقلابی یعنی تلاش فردی و جمعی برای بهبود و
تغییر جهان توسط خود انسانها نهفته است. او اصرار داشت و بقول خودش "لج" داشت که
ثابت کند که داشتن یک جنبش و حزب وسیع و اجتماعی مارکسیستی عملی است. او اصرار داشت
که منشا پیشروی و رشد ما تنها و تنها رادیکالیسم و کمونیسم ماست. او میگفت اگر ما
سر چیزی لج داریم اینست که نشان دهیم که چگونه میتوان رادیکالیسم و کمونیسم را توده
ای کرد و بحث حزب و جامعه اساسا بحثی برسر توده ای کردن کمونیسم رادیکال است. بحثی
برای شناختن مکانیزمهای اجتماعی قدرت و روشهائی که کمونیسم میتواند قدرت شود و در
جدال قدرت سیاسی همواره و در مرکز جامعه حضور یابد و در همان مقیاس که بورژوازی
باورها و افکار و حرکت توده مردم را قالب میزند، کمونیسم نیز بعنوان یک جنبش و یک
راه حل اجتماعی در این کشمکشها شرکت کند و در مقابل طبقات دارا و نمایندگان سیاسی
شان، در قلمرو سیاست سراسری آزادیخواهی و سوسیالیسم و پیشرفت را نمایندگی کند.
منصور حکمت در مقابل افقهای حاشیه ای و جونیوریستی از کمونیسم که زیر فشار تبلیغات
ضد کمونیستی و احساس گناه پسا استالینی نمیتوانند تکان بخورند، و در مقابل کسانی که
مطلوبیت و مبرمیت و امکانپذیری کمونیسم را با تئوریهای منشویکی و سازش طبقاتی به
آینده ای مبهم احاله میدهند، به تلاش یک حزب سیاسی وسیع کارگری و مارکسیستی برای
کسب قدرت سیاسی و برقراری فوری سوسیالیسم تاکید میکرد. او معتقد بود که زیر پوست هر
انسان باشرفی یک سوسیالیست و یک بلشویک دوآتشه خوابیده است. او جهان را به
سوسیالیسم فراخوان میداد چون عمیقا براین باور بود که "دنیا بدون فراخوان
سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون "خطر" سوسیالیسم به یک منجلاب تبدیل میشود"!
و حق با او بود. هر نوع رویگردانی از سوسیالیسم، هرنوع سازش با وضع موجود، هر نوع
مجیزگوئی بورژوازی، و هر نوع تئوری که سوسیالیسم را به آینده ای مبهم موکول میکند،
چیزی جز تعظیم در مقابل بربریت سرمایه داری و فراخوان به منجلاب سرمایه داری نیست.
او اصرار داشت و هموار تاکید میکرد که ما موظفیم حرف آخرمان را
اول بزنیم! ما موظفیم هر آنچه را که میخواهیم بگوئیم و برای همان تلاش کنیم! ما
موظفیم موانع سر راه همین هدف و همین راه حل اجتماعی و طبقاتی را برداریم و نیروی
تحقق آن را سازمان دهیم! او اصرار داشت که نشان دهد در مقابل خیل وسیع جریانات راست
و چپ "مودب" شده و نیمه راست شده و خطوطی که بنام کارگر و کمونیسم سازش با بورژوازی
را تبلیغ میکنند، ما باید پرچم مقاومت در جامعه، پرچم "نه" تا به آخر به وضع موجود
باشیم! او اصرار داشت که نشان دهد که مارکسیسم و متدولوژی مارکسیستی و نقد اجتماعی
و طبقاتی کمونیسم چیزی جز انقلاب علیه وضع موجود، هر آنطور که هست، نیست! او اصرار
داشت که مادام که ما نتوانسته ایم تمام شرایط موجود را نفی کنیم، بطوری که زمینه
عینی و اجتماعی اسارت و انقیاد و استثمار و بیحقوقی و تبعیض نفی شده باشد، ما
موظفیم انقلابی باشیم و انقلابی عمل کنیم! او میدانست و آگاه بود که درعرصه نبرد
ممکن است جنبش ما در یک تناسب قوای معینی که زورمان نمیرسد آگاهانه به عقب نشینی
هائی موقتا گردن بگذارد، اما همزمان تاکید میکرد که ما موظفیم که علنا اعلام کنیم
این یک سازش است، باید بگوئیم که این هدف و خط مشی سوسیالیستی ما نیست! او اصرار
داشت که در سنت کمونیستی کارگری، برخلاف سنتهای تاکنونی مانند کمونیسم روسی و چینی
و اردوگاهی که به نام "تاکتیک" تئوری سازش با بورژوازی را تبلیغ میکنند و یا برخلاف
اصول اعلام شده شان در پراتیک از مرتجعین دفاع میکنند، تاکتیک و استراتژی نباید در
تناقض باهم باشد و اگر ما برای سوسیالیسم و کمونیسم و آزادی بشر میجنگیم و استراتژی
ما بطرق انقلابی و کارگری متحقق میشود، لذا تاکتیک های ما نمیتواند به هیچ وجه در
تناقض با اصول اعلام شده ما در مبارزه روزمره سیاسی باشد. او اصرار داشت که کمونیسم
مسئولیت اجتماعی دارد، کمونیسم در حفظ نفس جامعه و مدنیت و دستاوردهای طبقه کارگر
مسئول است. کمونیسم و جنبش آزادی و برابری باید در مقابل خطر ماجراجویان سیاسی و
جریانات فرقه ای مذهبی و قومی و در راس آنها باندهای متفرقه تشکیل دهنده جمهوری
اسلامی قاطعانه بایستد. این جریانات فرقه ای، بویژه در شرایطی که عنصر استیصال در
جامعه جای امید و افق تغییر را گرفته، میتوانند جامعه را به قهقرا و فروپاشی سوق
دهند. در چنین شرایطی که او آن را سناریوی سیاه می نامید بر مسئولیت اجتماعی
کمونیسم برای فائق آمدن به ماجراجویان سیاسی، بر حفظ پرنسیپها و اصول حتی در زمان
جنگ، بر دفاع از موجودیت جامعه و مدنیت با اتکا به ارتش کارگری تاکید میکرد.
مسئولیت اجتماعی کمونیسم بدوا ریشه در اومانیسم عمیق مارکسیسم دارد و از نظر سیاسی
عطف توجه به شرایط مساعدی است که پیشروی کشمکش طبقاتی میتواند در آن جریان یابد. او
معتقد نبود که "هدف وسیله را توجیه میکند" و تلاش وافری کرد که برخلاف سنتهای
تاکنونی پرنسیپهای ریشه داری را در کمونیسم احیا کند. تاکید بر مدرنیسم سوسیالیستی
و انساندوستی و دفاع از دستاوردهای بشریت متمدن و تلاش برای فراتر رفتن روزمره از
آنها جزو انتگره کمونیسم مارکسیستی منصور حکمت است. کمونیسم کارگری منصور حکمت حاصل
یک ربع قرن جدال فکری و سیاسی و حزبی برای درآوردن مارکسیسم از زیر آوار جنبشهای
غیر کارگری و غیر کمونیستی و در همان حال برافراشتن پرچم نقد مارکسیستی به دنیای
معاصر و جریانات اصلی آن و تلاش برای قرار دادن کمونیسم بعنوان یک جنبش سیاسی در
مرکز جدال طبقاتی است. جنبشهای غیرکارگری که بنا به مقتضیات تاریخی و مشخصا اعتبار
و نفوذ مارکسیسم دوره ای برای تحقق اهداف اجتماعی و طبقاتی جنبش خودشان به مارکسیسم
آویزان شده بودند. این جنبشها امروز زیر پرچم دمکراسی و نظم نوین رژه میروند!
این کمونیسم امروز
مشخصا در ایران و منطقه و بخشا کشورهای اروپا یک ترند شناخته شده و معرفه است. این
کمونیسم بعنوان یک جنبش سیاسی و راه حل چپ و کارگری در ایران معتبر و مطرح است.
باید اذعان کرد که کمونیسم کارگری علیرغم از دست دادن منصور حکمت، و علیرغم تهاجم
راست به پایه های فکری و برنامه ای و اصول شناخته شده آن در دورن حزب بعد از مرگ
منصور حکمت، جلو رفت و به صدای انقلاب تبدیل شد. این مصداق همان جمله معروف منصور
حکمت در کنگره سوم بود که عنوان کرد حتی اگر همه ما اینجا صرف نظر کنیم، جامعه
محتاج کمونیسم ایران حزب کمونیست کارگری را از زیر خاک هم شده بیرون می آورد و
بازسازی میکند و با رهبران دیگری مقابل جامعه قرار میدهد. آری، "هیچ جامعه ای
خودکشی نمیکند"، "هیچ جامعه ای بدون مقاومت تسلیم نمیشود"، جامعه محتاج کمونیسم
ایران بیش از هر زمان به انقلاب و حزب انقلابی، به سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی،
و به حزب کمونیست کارگری و حزب منصور حکمت نیاز دارد. دلیل اینکه حزب با این ضربات
برخلاف بسیاری جریانات دیگر از بین نمیرود و در پس "هر ضربه ای که زمینش نزند
قدرتمندتر بیرون می آید" اینست که به یک سنت ریشه دار اجتماعی و طبقاتی متعلق است و
از آن نیرو میگیرد. این حزب محصول سنت کارگری و شورائی در انقلاب ٥٧ و نقد
مارکسیستی به جامعه سرمایه داری است و امروز بیش از هر زمان جامعه تشنه کمونیسم
وآبستن انقلاب ایران، حزب کمونیستی و انقلابی خود را فرامیخواند. در آستانه سالروز
درگذشت ژوبین عزیز اعلام میکنیم که ما این بار را به مقصد میرسانیم و روز پیروزی
یاد عزیزش را همراه با هزاران جانباخته راه سوسیالیسم گرامی میداریم.
زنده باد انقلاب!
زنده باد سوسیالیسم! زنده باد منصور حکمت!
* اين يادداشت سال
گذشته در همين روز در انترناسيونال هفتگى شماره ٩٤ منتشر شد. |