حميد تقوائى
٢٠ اکتبر ٢٠٠٤
------------------------------------------------------------
کورش مدرسى: رفقا من بحث را از اينجا شروع مى کنم که موقعيت جديدى در ايران پيش آمده است. فاکتورى که من اسمش را گذاشتم فروپاشيدن جمهورى اسلامى. و وقتى من از اين ترم استفاده کردم منظورم اين نبود که خودش همينطورى مى افتد، منظورم اين بود که يک وقتى يک رژيم سرنگون مى شود به رهبرى يک نيروى معين و مشخصى. فرض کنيد مثل انقلاب ٥٧ که هر چه نزديک مى شدى به پروسه سرنگونى رژيم شاه معلوم مى شد که يک جريانى سوار شده است بر اوضاع. اين دفعه مى تواند اوضاع اينطور باشد که حزب کمونيست کارگرى بر اوضاع سوار است و جمهورى اسلامى را سرنگون مى کند. اين پروسه اى است که برايش کار کرديم. برايش تلاش کرديم و حالا هم داريم برايش تلاش مى کنيم. منتها اتفاق جديدى که افتاده اين است که انقلابى که اتفاق مى افتد و سرنگونى جمهورى اسلامى ممکن است و بنظر مى رسد منتظر سيطره و هيژمونى حزب کمونيست کارگرى نماند. قبل از اينکه حزب کمونيست کارگرى به آن وضعيت افتاده باشد و رهبرى جنبش سرنگونى را کسب کرده باشد جمهورى اسلامى بر اثر تعرض مردم سرنگون بشود. همانطور که من قبلا اشاره کردم ما سيمپتومهايى (علائم) را مى بينيم که سيمپتومهاى کلاسيک رژيمى است که اينطور دارد مى افتد. وقتى قدرت عکس العمل را از دست مى دهد در مقابل مردم، انسجام داخلى اش به حدى نزول کرده و از بين رفته و در هم پاشيدگى صفوفش به حدى رسيده. انقلاب منتظر احزاب نمى نشسند. رئيش (حميد تقوايى) بدرست در يکى از بحث هايش به اين اشاره مى کند. انقلابها مکانيسمشان اينقدر چفت نيستند به مکانيسم تکامل احزاب. مى تواند اتفاقات بيفتد قبل از اينکه شما به آن مرحله عروج کرده باشيد يا نکرده باشيد. من يک پايه بحثم اين است که جمهورى اسلامى وضعيت اش طورى است که مى تواند اين اتفاق قبل از اينکه حزب کمونيست کارگرى ايران با همه تلاشى که تا حالا کرده و از اين به بعد بايد بکند که در راس جنبش سرنگونى قرار بگيرد جمهورى اسلامى ساقط بشود. سئوال اين است که بعدش چه اتفاقى مى افتد که اگر اين حالت بشود که همه دارند از فروپاشى جمهورى اسلامى حرف مى زنند. از اين پديده دارند حرف مى زنند. نظام از درون پاشيده و قدرت عکس العمل ندارد. منظورم اين نيست که دندان ندارد. مى تواند کودتا کند. به نظر من رژيم هنوز چيزى در آستين دارد. يک ضربه شست آخر در آستين دارد که مثلا کودتا کند. يا فرض کنيد حمله بکند و بگير و ببند بکند و بکشد و تعرضى از اين دست را بخواهد سازمان بدهد. منتها اگر بخواهيد اين رژيم را نگاه کنيد و همه دارند مى گويند و من هم فکر مى کنم اين مشاهده درست است که اين رژيم به جايى رسيده که حتى اگر اين تعرض را هم بکند کافى است با يک مقابله مردم روبرو بشود و نمى تواند ديگر خودش را نگهدارد. هزيمتش شروع مى شود و مى پاشد. مى ريزد بهم و هر جا هم مى تواند دست هر کس بيفتد. تهران ممکن است دست ما بيفتد و مهاباد دست حزب دمکرات بيفتد يک جاى ديگر دست سلطنت طلبها بيفتد و ... من نمى گويم ما در آن پديده نيستيم. ما هستيم ما جزيى از اين هستيم و حتما جاهايى را در اختيار داريم. شوراهاى مردم حتما سر بلند مى کنند. انواع تشکلهاى توده اى درست مى شود و به ميدان مى آيند. با يک فضاى باز، يعنى با يک ستاپ سياسى جديدى روبرو مى شويم. سئوالى که در ذهن من است که حزب کمونيست ايران چطور در اين ميدان مى رود که قدرت را بگيرد؟ ميدان بازى ما به نسبتى که حالا در آن هستيم عوض مى شود. بحثم سناريو چيدن کنار هم نيست. دارم ميگويم ابژيکتيولى اين چيزها عوض مى شود و سئوال اين است که حزب کمونيست کارگرى چطورى مى رود اين قدرت را بگيرد. آيا اين آن تاکتيکى است که بايد وايستد و تا آن اتفاق بيفتد و بعد تاکتيک يا جهتى را که لازم است را اتخاذ کند؟ و يا حتى رسيدن به قدرت در آن مرحله يک درجه اش بستگى به آن دارد که از امروز چه سياستى پيش مى گيرى و دارى مى گويى که حتى براى اينچنين اتفاقى خودت را آماده مى کنى.
بنظر من حزب کمونيست کارگرى به يک درجه زيادى (حالا در بحث دولت موقت مى گويم ابهاماتى است) اگر خودش به قدرت برسد در مجموع ابهامى نيست. يک ابهاماتى هست که بعدا به آن اشاره مى کنم. ما ابهامى نداريم که بقدرت برسيم چه کار مى کنيم. سئوال اين است که پروسه سقوط جمهورى اسلامى اگر متناظر با قدرت رسيدن حزب کمونيست کارگرى بعنوان يک قدرت سراسرى نباشد آنوقت چى؟ اين يک سئوال است و سئوال ديگر اين است که ما قدرت را گرفتيم آن قدرت جنسش چى است و چه کارهايى را مى توانيم با آن بکنيم و چه کارهايى را نمى توانيم بکنيم؟ من اين دو نکته را ميخواهم راجع به آن صحبت کنم.
ببينيد وقتى حالا نگاه مى کنيد جلوى جامعه و حتى جلوى احزاب سياسى اين سئوال باز است. همه مى گويند جمهورى اسلامى دارد مى رود. اگر ما چند سال قبل مى گفتيم اين بحران آخر است حالا ديگر همه احزاب سياسى مى گويند دارد مى رود و همراه اين يک سئوال جلوى جامعه باز شده است. راجع به آينده جامعه باز شده که بنظر من حزب کمونيست کارگرى نمى تواند خودش را از اين سئوال کنار بکشد و بگويد من به اين جواب نمى دهم و مى ايستم ببينم چه مى شود. سئوال اين است که جمهورى اسلامى چطور مى رود؟ و چطور مى شود يک نظامى سر کار بيايد که از نظر مردم اراده مردم را به رسميت بشناسد. و چطور مى شود که مانع از هم پاشيدن جامعه شد. سناريويى که خودمان گفتيم. چطور جمهورى اسلامى مى افتد؟ يک درجه اى از بحث وحدت طلبى اى که در مردم هست که بياييد با هم وحدت کنيد دارد در واقع هول ميدهد به اين سمت که يک پوزيشن و يک آلترناتيو روشنترى در مقابل جمهورى اسلامى بگذارند. ما تا حالا گفتيم که انتخاب کنيد. انتخاب بحث درستى است. و بحث لازمى است اما در اين شرايط کافى نيست. مردم مى گويند من چطور انتخاب کنم، انتخاب کنم يعنى چه کار کنم؟ يعنى چه اتفاق کنکرتى در جامعه قرار است بيفتد و چه چطور بايد جلو رفت؟ سئوالى که بايد به آن جواب داد. من و شمايى که اينجا نشستيم اين محاسبه هميشه پاى ذهنمان است که در اين پروسه چطور به قدرت مى رسيم. بحثم اين نيست که بيرون چه مى گوييم. فعلا از نظر خودمان بعنوان استراتژيست هايى که نشستيم صفوف دشمنى که جلويمان نشسته، ارتشى که جلويمان صف آرايى کرده است را داريم مى بينيم بالاخره شما مى رويد به يک جنگى، ژنرال يا فرمانده يک جنگى هستيد نيروهايى که جلويتان صف بستند را مى بينيد. مى بينيد اينها اين موقعيت را مى بينند، من بالاخره يک راهى را جلويم مى گذارم که اينطور مى روم پيروز مى شوم.
از نظر من قطعنامه اى که من پيشنهاد کردم تلاش دارد به اين سئوال جواب بدهد. و اين را در مقابل قرار بدهد. بنظر من چند فاکتور هست که تا حالا توافق داشتيم و من مى خواهم بگويم آن توافق درست است و آن هم اين است که حزب کمونيست کارگرى بدون ابهام، نه بعنوان تاکتيک - تبليغاتى بدون ابهام بعنوان يک پرنسيپ بايد به رسميت بشناسيد که حق انتخاب را به مردم مى دهد. اين که اين حق انتخاب را چطور به مردم مى دهد آنجا کنگره شوراها جمع بشود تصميم مى گيرد که حکومت سوسياليستى اعلام مى کند. يا هر جورى ولى بالاخره از نظر ما اين است که شوراها مى آيند نظام آينده حکومتى را انتخاب مى کنند. بعنوان يک پرنسيپ من فکر مى کنم ما تلاش مى کنيم قدرت را بگيريم. از نظر خودمان قدرت گرفتن حزب کمونيست کارگرى و جنبش کمونيسم کارگرى را در بهترين موقعيتى قرار مى دهد، در مناسب ترين موقعيتى قرار مى دهد که بتواند آن آلترناتيوش را، که بتواند بگويد کنگره نمايندگان شوراها، کنگره اى که اراده مردم، مکانيزمى که اراده مردم را به رسميت مى شناسد جمع بشود و بگويد حکومت آينده در ايران يک حکومت سوسياليستى است. قدرت گيرى ما قبل از هر چيز بهترين ضامن است. اينقدر که بشود تضمين کرد که اين اتفاق بيفتد. اين اتفاق بايد بيفتد. منتها اينجا سئوالى که پيش مى آيد و ما بايد به درجه اى به آن فکر کنيم اين است که از نظر من شما آلترناتيوى که جلوى جامعه مى گذاريد آلترناتيوى نيست که فرضا سياست ما فقط در قبال احزاب باشد. احزاب را به يک چيزى فرا بخوانيم. اين جزئش هست منتها اين همه اش نيست. ما بايد سياست مان را در قبال قدرت روشن کنيم. که اين قدرت بايد چه نوع قدرتى باشد. چه قدرتى باشد که ما را در بهترين شرايطى قرار مى هد که برويم به سمت قدرت. لااقل ته ذهن من قدرت حزب کمونيست کارگرى نيست. ته ذهن من قدرت حزب کمونيست کارگرى است که سوسياليسم را تضمين مى کند. اين نکته اى است که به نظر من بايد به آن دقت کرد.
ببينيد فرض را بگذاريم که ما همه قدرت را داريم. انقلاب ايران به رهبرى حزب کمونيست کارگرى ايران جمهورى اسلامى را سرنگون کرده و دولت حزب کمونيست کارگرى ايران تشکيل شده. سئوال من اين است که اين چه جور دولتى است؟ آيا يک دولت سوسياليستى است؟ يا از روزى که به قدرت مى رسد، ميدانم آزادى بيان و ٧ ساعت کار و اينها را اعلام مى کند. ولى آيا شروع مى کند به پياده کردن سوسياليسم و دست مى برد به هر حال به هر ترتيبى شروع مى کند دست بردن به لغو مالکيت بر ابزار توليد، شروع مى کند اجزاء سوسياليستى حزب کمونيست کارگرى (را پياده مى کند؟)... چون همه آن چيزهايى که حزب کمونيست کارگرى را در حال حاضر با آن مى شناسند هنوز آن اجزاء سوسيالييتى برنامه اش نيست. از بحث سلبى و اثباتى اين را گرفتيم و درست هم بود که از سر سوسياليسم نيست که مى آيند شما را انتخاب مى کنند. از سر "نه" گفتن به يک سيستم موجود است. منتها وقتى که از سر نه گفتن به يک سيستم موجودى مى رويد رهبر مى شويد يک ارتشى را يک مردمى را پشت سر خود جمع مى کنيد که پتانسيل هايى دارد و يک پتانسيل هايى ندارد. بنظر من اگر حزب کمونيست کارگرى در شرايط متعارفى قدرت را بگيرد و در پروسه انقلاب عليه جمهورى اسلامى قدرت را بگيرد و از فرداى قدرت گرفتن اش شروع بکند برنامه سوسياليستى اش را بعنوان مبناى کارش تعيين بکند ضرب اول صفوفى که پشتش جمع شدند، توده اى که پشتش جمع شدند را از هم مى پاشد. چون آن توده از سر يک چيز ديگرى با تو آمده است. از سر يک خواست ديگر با تو آمده. پايه ات را از هم مى پاشد. عروج سوسياليسم بعنوان يک آلترناتيو در مقابل نظام سرمايه دارى مستلزم پلاريزه کردن محيط است نه عليه جمهورى اسلامى، مستلزم پلاريزه کردن محيط عليه آلترناتيو بورژوايى در جامعه است. بنظر من اگر اين تفکيک را متوجه نشويم به ماجرا جويى مى افتيم. من پيش خودم فکر مى کردم من قدرت را مى گيرم و فردا سوسياليسم را اعلام مى کنم، نصف آدمهايى که پشت صف من جمع شدند، همان آدمهايى که تو را به قدرت رساندند نمى دانند. هنوز اصلا متوجه اين صورت مسئله نيستند. بنظر من اين قسمت را کنگره سوم به آن اشاره مى کند. مى گويد که فروپاشى جمهورى اسلامى تازه پروسه کشمکش نيروهاى واقعى تر که ما و جريان راست. براى اينکه فضاى جامعه را پلاريزه کند به نفع انقلاب سوسياليستى. تضمين شده نيست. در نتيجه وقتى که از اين سر نگاه کنيم اگر اين درست باشد و اگر اين پروسه جلوى ما است و کشمکش اصلى ما سر اينکه آينده جامعه چه مى شود با جريان بورژوايى با جريان سلطنت طلب اتفاقا در اين پروسه صورت مى گيرد. پروسه عليه جمهورى اسلامى ما را مى کند رهبر جنبش سرنگونى جمهورى اسلامى در مقابل سلطنت طلبها. منتها اين ما را در بهترين موقعيت قرار مى دهد که سوسياليسم را پياده کنيم. براى اينکه سوسياليسم را تبديل بکنيم به آلترناتيوى که مردم انتخاب مى کنند. ولى هنوز خود آن نيست و بنظرم بايد اين تفکيک را متوجه بود. در نتيجه آن پروسه را داريم طى مى کنيم. وقتى از اين سر نگاه کنيم آنوقت متوجه مى شويم نوع کاراکتر دولت حزب کمونيست کارگرى، دولتى که محصول سرنگونى جمهورى اسلامى است به رهبرى حزب کمونيست کارگرى سر کار آمده است يک جور کاراکتر دولت موقتى دارد. من تصورم اين است که دولت حزب کمونيست کارگرى سر کار آمده بيانيه اى که صادر مى کند، بيانيه سرنگونى جمهورى اسلامى و قدرت حزب کمونيست کارگرى اعلام مى کند اين آزادى ها تضمين است. آنهايى که در برنامه يک دنياى بهتر بخش مربور به ساعت کار و مهد کودک و هر چيز ديگر همه آنها حق حاشا ناپذير مردم ايران است اينها بايد اجرا و پياده بشوند. اين مردم بايد در مورد نظام آينده آن جامعه تصميم بگيرند و از نظر حزب کمونيست کارگرى نظام آينده آن جامعه بايد نظام سوسياليستى باشد و اين سوت دعواى حادى با جريان راست بورژوايى که آمريکا پشتش است که کل غرب پشتش است که اصلا افق اينکه فرض کنيم مالکيت خصوصى بر ابزار توليد چطور بايد ... اصلا اين صورت مسئله هست يا نيست. رساندن جامعه بجايى که اينجا صورت مسئله تو را قبول کند. من تصورم اين است. تصورم اين نيست که اگر فردا شما حزب کمونيست کارگرى قدرت را بگيرد، دارم با فرض اينکه همه اين کارها را مى کنيم قدرت را مى گيرد. اعلام سرنگونى جمهورى اسلامى توام با اعلام پيروزى سوسياليسم، به نظر من اين تشخيص ندادن ترکيب طبقاتى و خصلت آن جنبشى که پشت خودت جمع کردى. و آن جنبش را از هم مى پاشد و ما را در يک موقعيت ضعيفى قرار مى دهد و نمى شود اين پروسه اى که کنگره سوم به آن اشاره کرد را واقعا من فکر مى کنم نمى شود دورش زد. اين يک کشمکش، شايد سخت ترين و تند ترين و پيچيده ترين پروسه است که تعيين و تکليف مى کند با جريان بورژوايى. بنظر من اين پروسه است که خودمان را برايش آماده مى کنيم. حالا با فرض اينکه قدرت حزب کمونيست کارگرى قدرت يک پايه است.
ميخواهم بگويم کلمه قدرت، قدرت حزب کمونيست کارگرى مساوى سوسياليسم نيست. اين را من دارم مى گويم. قدرت حزب کمونيست کارگرى مساوى قرار گرفتن حزب کمونيست کارگرى در بهترين شرايط براى پيش بردن و تبديل کردن سوسياليسم به نظام آينده آن جامعه است. اين يک نکته است که من مى خواستم اشاره کنم.
يک نکته ديگر به نظر من اگر اينطور است آنوقت اين پديده اى که دارم مى گويم دولت موقت انقلابى که چرا به آن مى گويم دولت موقت. ببينيد دولت موقت يک حالتى شده است که هر وقت مى گوييم دولت موقت مثل اينکه داريم راجع به بازرگان حرف مى زنيم. يا راجع به اين جور چيزها. يک جور سازشکارى ظاهرا در آن هست. در حالى که اين يک نرم جا افتاده در دنياى امروز است. که به آن مى گويند پرويژينال گاورمنت. (دولت موقت) يعنى اينکه دستور کار اين دولت اين است که نظامشان را انتخاب کنند. همين. نظام حکومتى نه حتى کدام حزب. چون تو مى توانى در راس جنبش دهقانى بيايى و بشوى رهبر يک جامعه بعد که نمى تواند در راس آن جنبش دهقانى سوسياليسم را پياده کنى. احتياج به پلاريزاسيون و يک فعل و انفعال ديگر و احتياج به يک تعيين و تکليف در يک سطح ديگر و جمع کردن نيرو براى اين تعيين و تکليف است. خود اين پديده دولت موقت همين را مى گويد. مى گويد دولتى بايد بيايد ... من بحثم اين است. من مى گويم که با فرض اينکه حزب کمونيست کارگرى مى آيد، با فرض اينکه ممکن است اين اتفاق بيفتد و حزب ما ... و جمهورى اسلامى سرنگون بشود بدون اينکه هنوز حزبى عروج کرده باشد. اين يک سناريويى است که مى توان اتفاق بيفتد. اين اتفاق چطور مى تواند ما را در بهترين موقعيت قرار بدهد. من مى گويم اگر دولتى سر کار مى آيد بگويد من سلطنتى هستم و تمام شد اين که ما را در ... مى گذارد. يا بگويد من جمهورى هستم. جمهوريخواه تمام عيارم. يا بگويد من هر کدام از اين چيزهايى هستم غير از ما. اين بنظرم ما را در يک موقعيت بدترى قرار مى دهد. تا اينکه خواست مردم اين باشد که من از تو قبول نمى کنم که تو بيايى و سلطنت را اعلام کنى. من از تو قبول نمى کنم که بيايى و جمهورى تمام عيار اعلام کنى. تو بيا به من مجال بده تا من نظام آينده ام را انتخاب کنم. منتها مجال بده يعنى اينکه يک چيزهايى را تضمين کنى. اين بيانيه آنجا برايم معنى پيدا مى کند. من گفتم نضمينى که مردم بتوانند دخالت بکنند يکى اش سرنگونى جمهورى اسلامى است. در اين را مى بندد که هيچ جناحى از جمهورى اسلامى بعنوان جمهورى اسلامى نمى تواند اين کار را بکند. از بيخ حزب کمونيست کارگرى اين را قبول ندارد. بعدش که ديگر چه کسى تعيين مى کند اين بحثى باز است. ولى همينقدرش را مى شود حالا تعيين کرد که حزب کمونيست کارگرى را در يک موقعيتى قرار مى دهد، ستاپ جامعه را در موقعيتى قرار مى دهد هيچ آلترناتيوى را جلوى ما نمى بندد براى اينکه قدرت يگانه خودمان را اعمال کنيم. منتها مى گويم حتى قدرت يگانه خودت را اعلام مى کنى اگر متوجه نباشى که ما بايد فضا را پلاريزه کنيم و در اين فرم که به مردم حق انتخاب را بدهيم. نرويم در اين سنگر بنظر من در اين دنياى امروز بعد از جنگ سرد، در اين دنيايى که مدياى غربى مى رود پشت بورژوازى، در اين دنيايى که همه اينها مد شده، ما در يک موقعيت نامتناسب ترى قرار مى گيريم و از ما قبول نمى کنند. سوسياليسم جواب همينجورى نيست. حميد به نظر من درست گفته بود در جواب مصطفى. همينکه بگوييم سوسياليسم الزاما چيز نمى کند (؟). بايد نگاه کرد که چطورى مى خواهيم سوسياليسم را بياوريم. اين يک فاکتور. يک فاکتور ديگر که مى خواستم توضيح بدهم اين است که حتى وقتى اگر اين اتفاق بيفتد در حالى که ما، يا احزاب هنوز يکى سردمدار سرنگونى جمهورى اسلامى نشده، جمهورى اسلامى بيفتد چه اتفاقى مى افتد؟ گفتم ممکن است تهران دست ما بيفتد و سنندج دست ما باشد و مهاباد دست حزب دمکرات باشد، مجاهد يک گوشه را گرفته باشد و سلطنت طلب و ... و هر کى يک گوشه را بگيرد. منتها يک واقعيت را بايد نگاه کرد. جامعه ايران اين حالت را بر نمى دارد. برمى دارد بعنوان اينکه اينها هستند. قدرتهاى چند گانه، ده گانه، دوگانه و سه گانه همه چى هست. منتها فاکتورهايى را بايد نگاه کنيم که جامعه ايران يک جامعه ويژه اى است، جامعه اى به شدت پيشرفته اى است. با روسيه اول قرن بيست خيلى فرق مى کند. خيلى پيشرفته تر است. دوم کل نظام اقتصادى آن جامعه بر مبناع يک درآمد بزرگ مرکزى است. آن جامعه دولت مى خواهد. مهم نيست يکى مى رود و خودش را دولت مى کند. کسى که قرار است آرد وارد کند، کسى که قرار است حقوق مردم را بدهد. کسى که برق توليد مى کند اين ديگر بر نمى دارد که ... کسى که پول نفت را مى ريزند به حسابش و بعد شروع مى کند حقوق مردم را دادن. خيلى ساده. جامعه ايران خلا برنمى دارد. با افغانستان فرق مى کند. يک جامعه شهرى است، يک جامعه با اقتصاد متمرکز، يک جامعه اى است که کل اقتصادش بعضا به پول نفت وابستگى دارد. حتى جمهورى سوسياليستى هم بيايد بايد يک فکرى بحال اين صنعت بکند. منظورم چرخ خياطى مانوفاکتور نيست. مى گويم آن جامعه مستقل از اينکه سنندج دست ما باشد و مهاباد دست حزب دمکرات و فلان محله تهران دست ما باشد شوراهاى فلان جا سر ... آن جامعه دولت مى خواهد. دولت مى خواهد يعنى فضا را باز مى کند يکى که مى تواند اين کار را بکند مى رود پشت فرمان قرار مى گيرد و ازش قبول مى کنند و شما بايد تازه شورش عليه اش سازمان بدهيد. بنظر من اين واقعيت که فکر کنيم جامعه هر که به هر که مى شود و هر کس گوشه اى را گرفته آن يک سناريوى سياهى کامل است که اصلا لبنانيزه مى شود که من فکر مى کنم غرب اين را تحمل نمى کند. ولى ممکن است هم بشود. و اين جامعه يک دولت مى خواهد و سئوال اين است که ما در اين دولت هستيم يا نيستيم؟ اهرمى داريم يا نداريم؟ اين يک فاکتور.
يک فاکتور ديگر شوراها. بنظر من در بحثهاى مصطفى يک نکته اى را در نظر نمى گيرد و آن هم اينکه شوراها مى آيند وسط شوراهايى که تشکيل شدند شوراها الزامى نيستند که از برنامه حزب کمونيست کارگرى حمايت کنند نمى دانم خط سنديکاليستى در آنها است خط سازشکار در آنها است و طول مى کشد حتى خود شوراها ... حميد باز درست مى گويد که حتى شورا مساوى با سوسياليسم نيست. شورا حتى مساوى با سياست راديکال نيست. ما نديديم؟ وفتى شورا درست کردى، بچه هايى که تجربه سنندج را دارند با حزب دمکرات دچار کشمکش شدند. شورا مى افتد در اين موضع که جنگ نکن، برادر کشى است و حالا وايستيم و ... طول مى کشد حتى مساوى گرفتن سر بر آوردن تشکلهاى توده اى، مساوى گرفتن اين با قدرت و اعمال قدرت و حتى اعمال قدرت از نوعى که حزب کمونيست کارگرى مى خواهد به نظر من اشتباه است اينها همه صورت مسئله هاى باز است که بايد با زور ما حل و فصل بشود. ته بحثم اين است اينها پديده هاى پيچيده ترى است که ميدان بازى همه اش در آن باز است. مثال کردستان حالا يک بحث ديگر است که نگاه کنيم. فرض کنيم ما برويم سنندج را بگيريم، سنندج مال باشد بنظر من هيچ کدام از ما اين تصور را نداريم که فرضا ظرف يک ساال آينده وضعيت کردستان جورى مى شود که حزب دمکرات آنچنان مارجينالايز مى شود که ما بشويم قدرت اول کردستان. اين اتفاق نمى افتد. ... منطق دارد ديگر. طول مى کشد. سئوال اين است که اگر قبل از اينکه اين اتفاق بيفتد و جمهورى اسلامى کنار کشيد در کردستان دولت تشکيل مى شود، براى اينکه مى خواهد. حالا يک سناريويى مى تواند اتفاق بيفتد مثل کردستان عراق که يا احزاب بيايند و بگيرند، دولتهاى حزبى نه به معناى ما حزبى هستيم. به معناى اينکه مکانيزم دولتى، مکانيزم حزبى طرف است و هيچ انتخابى در آن نيست و من اگر بخواهم بروم و سياست دولت حزب دمکرات را عوض کنم بايد با کميته مرکزى حزب دمکرات بنشينم که هيچ ربطى به من ندارد. مثل جلال طالبانى که همه کاره آن مملکت است ولى هيچ پست رسمى دولتى ندارد. پست حزبى دارد. اين فرق مى کند با دولت حزبى که ما مى گوييم، حزبى که رفته دولت تشکيل داده است. دولت يک اينستيتوشن است. يک نهاد است. اين اتفاق در سراسر ايران هم مى افتد. و بحث من اين است که ما اگر بياييم در مقابل اين اتفاق بگوييم که حزب کمونيست کارگرى ايران حق مردم را در انتخاب به رسميت مى شناسد و تضمين اين حق را مستلزم يک دولتى مى داند - دولت موقت انقلابى مى داند - که اين حقوق را تضمين مى کند. احزاب حقوق تضمين نمى کنند. اين از نظر من روشن است. فشار را بايد روى احزاب گذاشت که زير اين بيانيه را امضا کنند. منتها ارگان تضمين حقوق سياسى مردم احزاب نيستند. دولتى است که ابزارى در دست دارد و مى تواند انکار کند يا تضمين کند. بگويد يک دولتى بيايد که اين حق را به مردم بدهد و آزادى را اينطور بدهد و اين بيانيه را به رسميت بشناسد.
چند سئوال بايد بهش جواب داد که من مى خواستم راجع به آنها چند نکته بگويم. آيا اين بحث مرحله بندى انقلاب نيست؟ نکته اى که رفقا با آن اشاره مى کنند. من مى گويم نيست. دليلش چه هست؟ ببينيد ما بحث لنين را در دو تاکتيک داريم که راجع به انقلاب دمکراتيک و سوسياليستى بحث مى کند که لااقل من فکر مى کنم مردود است تفصيرى که پوپوليسم و جريان نايسوناليسم از آن داشت و بحث تئورى مرحله بندى انقلاب را کرد آن غلط است. تاثير منشويکى و دست راستى است. منتها بحث لنين چيز ديگرى است. بحث لنين کلا يک چيز ديگر است. حتى در خود دو تاکتيک وقتى مى خوانيد، کارى ندارم فرمولبندى هاى افراطى را امروز مى نشينيم که تجربه آن را ديديم در آن مى بينيم ولى بحث لنين کلا يک پايه ديگرى دارد و ما هم هيچوقت نيامديم و بگوييم ... ما گفتيم تئورى مرحله بندى انقلاب غلط است و بعد از نظر من بحث لنين آنقدر که همين اواخر هم دوباره خواندم در رابطه با بحث شوروى آنجا هم يک سر تيتر مفصلش راجع به همين بود، اين بود که مى گويد کاراکتر نيرويى که دنبالت مى ٓايد را بشناس. از نظر خودم همين نکته اى بود که من دارم مى گوييم. و کاراکتر جنبشى که پشت سرت جمع شده است را بشناس تفاوتش را با سوسياليسم بشناس وگر نه به موضع آنارشيستى مى افتى. تروتسکى که هميشه مى گفت سوسياليستى است. بنظر من لنين هيچ وقت نرفت روى موضع تروتسکى برعکس آن تبيينى که دارند از او مى دهند. لنين مى گفت کاراکتر اين نيرو را بشناس. در نتيجه بحث من مرحله بندى انقلاب نيست. مانيفست هم اين را نمى گويد. دقيقا حالا جمله اش يادم نيست اما معنى اش اين است که پرولتاريا در همه تحولات پيشتاز است و رهبرى کننده همه تحولات دمکراتيک و آزاديخواهى است براى اينکه بتواند بلاواسطه ... انقلاب مداوم را در مانيفست اينطور مى گويد. يا اينکه بلاواسطه برود و فضا را پولاريزه کند و قدرت سوسياليستى را مستقر کند. منتها اين يک پروسه فيزيکى نيست من خودم اعلام کنم. يک پروسه فعل و انفعال واقعى در جامعه است که به من اين قدرت را مى دهد که بتوانم آنوقت از قدرت سوسياليستى دفاع کند، از قدرت دولت سوسياليستى دفاع کند. در نتيجه بنظر من نمى گويم يک مرحله دمکراتيک داريم و يک مرحله سوسياليستى. دارم مى گويم پروسه قدرت گيرى، پروسه استقرار حکومت سوسياليستى داريم جنگ را ما با يک نيروئى شروع مى کنيم که اين نيرو هنوز کاراکتر حزب ما را ندارد. - کاراکتر سوسياليستى اش را - و جنگى است براى اينکه او را به اين موضع بکشانى و ما هيچ هدفى نداريم براى اينکه برويم ... در اين پروسه هم نبايد برويم پشت هيچ بحثى که گويا ما يک دولت دمکراتيک مى خواهيم. اين دولت فرضا يک دولت سه ماهه است براى اينکه ما تکليف را روشن کنيم اول از همان روز اعلامش هم جنگ من بر سر سوسياليسم است. اين فقط بر سر آزادى ها نيست. ميدانى به تو ميدهد براى اينکه تو را در موقعيتى بگذارد که بتوانى اين کار را انجام بدهى. آيا اين جلو زدن از واقعيت نيست. چون اين هم نکته اى هست. آخر ما چرا بايد برويم هنوز که قرار است هر که به هر کى بشود. ما چرا از حالا برويم يک تز دولت موقت را وسط بيندازيم. ممکن است اين تکه اش دست ما بيفتد و آن تکه اش دست يکى ديگر بيفتد. ببينيم چه مى شود. من بحثم اين است که اين جلو افتادن از واقعيت نيست. اين روشن کردن چراغ جلوى خودت است. من مى گويم هر اتفاقى بيفتد اگر شما اين را جلو بگذاريد چه حزب کمونيست کارگرى در قدرت يگانه قرار بگيرد چه حزب کمونيست کارگرى هنوز در يک قدرت يگانه قرار نگيرد هر سناريويى بشود اين موضع تو را در موقعيت مناسب ترى براى يک کاسه کردن قدرت بنفع سوسياليسم است. در نتيجه حزب کمونيست کارگرى در سراسر ايران قرار مى گيرد. بحثم اين نيست از واقعيت جلو بيفتيم. مى گويم آن حالت اتفاق نمى افتد که به نظر من در جامعه ايران يا فرضا در کردستان که هر که به هر کى بشود و دولتى هم وجود نداشته باشد. اين نيست و بنظرم اگر به اين دقت نکنيم ما را در يک موقعيت اپوزيسيونى نسبت به دولت مى گذارد. ولى اگر اين اتفاق بيفتد يک دولتى تشکيل مى شود و شما تازه اپوزيسيونش مى شويد و بايد برويد مبارزه عليه اش سازمان بدهيد. اين کار را که حتما بايد کرد. ولى اين موقعيت اتفاقا نامناسب ترى است که در آن قرار بگيريم. تا اينکه فضايى را در جامعه بوجود آورديم، يک کمپينى در جامعه کرديم، يک چيزى را به مطالبه مردم تبديل کرديم که امروز به آن نياز دارند و جواب سئوال ذهنش است و سدى جلوى جريانهاى راست بورژوايى که مى خواهند کرزاى سر کار بياورند. الان تئورى اين است ديگر. آمريکا مى خواهد همين کارهايى که اخيرا ياد گرفته يک جور مجمعى درست کند و اينها بيايند قدرت را بگيرند. خب اين جلوى اينها را مى بندد. اگر مطالبه اثباتى نداشته باشى مى گويد اينها نه، من مى گويد برو جنگت را بکن. مردم اين وسط چه مى شوند. بايد يک راه قابل قبول و يک راهى که در فضاى امروز دنيا و در اين تناسب قوا در مردم راه باز مى کند و تو را در يک موقعيت ديگر قرار مى دهد که مى توانى به سمت اين قدرت بروى.
يک مثال مى زنم. از يک نظرهايى کردستان مى دانم متفاوت است ولى يک جوهر مشترکى دارد. ببينيد حزب دمکرات و کوموله اعلام کردند که ما مى خواهيم دولت تشکيل بدهيم. چون يک واقعيت است. در تهران نميخواهد انقلاب بشود عليه جمهورى اسلامى. در تهران کودتا بشود کردستان از دست جمهورى اسلامى در مى آيد و من مطمئن در بيايد انواع شورا درست مى شود و ما و ديگران هم هستند. ولى حزب دمکرات و کوموله اعلام کردند مى خواهند دولت تشکيل بدهند و دولتى که ظرف شش ماه به راى مردم مى گذارد که آينده نظام حکومتى آن جامعه را تعيين کند. مطلبى که ايرج عليه اين نوشته بود نوشته اصولى اى بود و من هيچ انتقادى به آن ندارم و من هم مى نوشتم همان را مى نوشتم ولى مى گويم اين موضع کافى نيست. اين موضع مى شود اپوزيسيون. تو بايد برگردى و بگويى آره کردستان معلوم است که دولت احتياج دارد و من مى خواهم يک دولتى سر کار بيايد که اين حقوق را به رسميت بشناسد و مسئول است در مقابل مردم، اين حقوق را به رسميت بشناسد و فرض کنيد رفراندوم کند و هر چيز ديگر. همان برنامه اى که داريم مردم تصميم بگيرند مى خواهند با ايران بمانند يا نمانند يا سيستم حکومت آن مملکت را تعيين کنند. آنوقت من که سنندج دستم است کلا مرا در يک موقعيت ديگرى مى گذارد. مردم و شوراهاى سنندج را در مقابل دولت تحميلى احزاب در يک موقعيت ديگر مى گذارد مى گويد تو کى هستى؟ اجازه نمى دهد سناريوى کردستان عراق تکرار بشود.
بنظر من يک پايه اشتباه حزب کمونيست کارگرى عراق و اشتباه پايه اى که اين حزب در مقابل اتفاقات مرتکب شد اتفاقا نديدن اين پديده بود. قيام کردند و شوراها تشکيل شد يکه تى با ارتشش آمد گرفت. در حالى که اگر آنوقت اعلام مى کردند اين حکومت موقت است که سرنوشت جامعه را ميخواهد تعيين کند و رفراندوم مى گذارد و همه بحثهايى را که حالا داريم را مى کرد مردم را در يک موقعيت و خود آن شورا ها ... ما ماتريالش را نداشتيم و شايد روشنى فکريش را هم نداشتيم. ولى مردم و شوراها و حزب کمونيست کارگرى عراق و همه را در يک موقعيتى مى گذاشت که تازه او مى بايست تعرضت را خنثى کند. مثال مى زنم براى اينکه بگويم و ملموس کنم. مى دانم فرق است بين اين دو. ولى مى خواهم بگويم مقوله قدرت اينجا به نظرم کليد در جامعه است. نه فقط قدرت يگانه حزب کمونيست کارگرى. مسئله قدرت بعنوان قدرت دولت. نهاد دولت، نه شوراها فقط. شوراها پروسه اى مى برد. در آن پروسه اى که شوراها دارند پولاريزه مى شوند، سئوال من اين است که حزب کمونيست کارگرى کجا است؟ مى دانم در شوراها است، مى دانم دارد کمپين سازمان ميدهد، ميدانم دارد آکسيون سازمان مى دهد و تبليغات مى کند. همه اين کارهايى که حالا دارد مى کند. منتها مى گويم اين موضع ضعيفى است. نسبت به آن چيزى که مى تواند باشد. در حالى که مدعى قدرتى هست که مى خواهد سرنوشت جامعه را رقم بزند. نمى گويد فقط من و به نظر من بورژوازى اين را به يک درجه اى تشخيص داده و حميد مفصل راجع به آن صحبت کرده. بحث رفراندوم. مى گويد من مى آيم رفراندوم مى کنم و رفراندومش آنطور است و فردا مى گويد من يک مجلس شوراى موقت در آمريکا درست مى کنم و من مطمئن هستم پايش مى روند و درستش مى کنند. بخاطر اينکه آمريکا افورد نمى کند ايران هر که به هر که بشود. يک کشور کليدى در آن منطقه با يک اقتصاد بزرگ و با يک جمعيت بزرگ و با نفت زياد و به لحاظ ژئوپوليتيک يک کشور کليدى در آن منطقه در نتيجه غرب و سياست غرب بايد در تاکتيک ما جا داشته باشد و دستش را بخوانيم. بنظرم فقط بگوييم آقا مى رويم شورا درست مى کنيم و آن هم از پايين جواب اين نيست. اين لازم است، اين کار ما است و اين شغل ما است و اين زندگى ما است و بايد انجامش بدهيم ولى اين جواب مسئله نيست. در نتيجه من بحثم اين است که اين قطعنامه بايد قدرت را خطاب قرار بدهد و تکليفش را با اين روشن بکند. حتى اگر فکر مى کند قدرت يگانه حزب کمونيست کارگرى است بنظرم بايد اين خيلى روشن باشد که چه جور قدرتى است. دور زدن و جلو افتادن و از آن واقعيت نيرويى که پشتت است به نظرم مى تواند بشدت ما را در مخمصه بگذارد. من فکر مى کنم زياد راجع به اين دولت موقت حرف مى زنم چون فکر مى کنم يکى از کليدهاى بحث است. يکى از گره هايى است که بحث قاعدتا مى رود سرش مى خواهم نظرم را روشن بگويم. در نتيجه بحث من سناريو بندى نيست. بحث اين است که خصلت آن نيرويى که دارد پشت ما جمع مى شود را بشناسيم، ملزومات تبديل کردن سوسياليسم به نظام آن جامعه را بشناسيم و بدانيم که قدرت حزب کمونسيت کارگرى فقط مى تواند از پايين نيايد، توام باشد قدرت از پايين، فشار از پايين با قدرت و جا پا در بالا. اگر ما فکر کنيم فقط از پايين ما بايد فشار بياوريم بنظرم اين اشتباه است. ما فشار از پايين جزء زندگى مان است ولى فشار آوردن از بالا و بودن در قدرت. نمى گويم برويم با خاتمى و خامنه اى و از اين چيزها ولى اگر دولتى بيايد و حزب کمونيست کارگرى در آن باشد مى دانيد چه اهرم قدرتى به ما ميدهد براى اينکه فضاى جامعه را عوض کنيم و نگذاريم يک اتفاقاتى بيفتد. و تحميل کنيم يک سرى اتفاقات را. اين که صف ما قاطى مى شود يا نمى شود ديگر دست ما است. بايد برويم روى اينها بحث کنيم و نگذاريم بشود. دستور العملهاى هاى ما معلوم است. بنظر من هيچ ابهامى در دستورالعمل ما نيست. که مى خواهيم برويم سوسياليسم را پياده کنيم و هيچ ابهامى هم راجع به اين نداريم و به همه هم گفتيم و حالا هم بايد بگوييم.
اين بحث به نظر من در يک سال پيش موضوعيت نداشت. بخاطر اينکه جمهورى اسلامى در موقعيت امروز نبود و سئوالى که امروز توى سفره ما است به نظر من يک سال پيش در کنگره سوم نبود. حالا در سفره ما افتاده است. هر کس که از ايران مى آيد و هر کس که با ايران تماس مى گيرد مى گويد هر که به هر کى است. هر آن ممکن است بيفتد. هر آن بيفتد. اين نيست که استعفا بدهد و به خانه برود. و اين سئوالهاى جدى را جلوى ما مى گذارد. من سعى کردم در اين بحث اين صورت مسئله را جواب بدهم و بگويم که اين موقعيت حزب کمونيست کارگرى براى نه تصرف قدرت تنها بلکه براى اعلام سوسياليسم بعنوان نظام حاکم بر آن جامعه در شرايط مناسب ترى قرار مى گيرد و اهرمهايى دست حزب کمونيست کارگرى قرار مى دهد که از آن بگذريم تبديل مى شويم ... من يک اشاره مى کردم که موضع اپوزيسيونى منظورم اين بود که فقط فاکتور فشار از پايين را ببينيم. در حالى که فشار از پايين و توام کردنش با اعمال قدرت از بالا به هر درجه اى از اعمال قدرت از بالا به حزب کمونيست کارگرى کمک مى کند.
مرسى
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
حميد تقوايى رفقا من بحثم را ترجيح ميدهم و به نظر من درست هم اين است که در جواب به کورش بگويم. شايد زياد اثباتى وارد بحثم نشوم ولى فکر مى کنم روشن مى شود اگر اين کار را بکنم. در هر حال بحثى شده نمى شود ناديده بگيرم. اصلا در آن فضا ما هستيم.
ببينيد من فکر مى کنم بحث کورش مرحله بندى نيست. بحث کورش دو تاکتيک نيست. بحث کورش به سناريو بستگى ندارد و خيلى خوشحالم که اينجورى شد. چون حالا يک بحث منسجمى است. بحث کاملا منسجمى است، به سناريو مربوط نيست و ديگر حجاريان و غيره توش نيست. ولى به نظر من يک اشکال ديگرى دارد. خوشحالم که يک بحث منسجمى است و من مى توانم يک بحث منسجم را نقد کنم بدون اينکه وارد آن سابقه مغشوش بحث بشويم. اول من سر سناريوى کورش وقتى ما خودمان در قدرت هستيم بحث ميکنم. گيرم اينطور است. اساس به نظرم اين است. کورش مى گويد ما خودمان هستيم و به نظرم کورش يک تز پايه اى دارد که جديد است. اورژينال است و با تاکتيک و نادر اينطور گفت و غيره نمى شود با آن بحث کرد. اين تزش هم اين است که حتى اگر ما به قدرت رسيديم بايد يک پروسه اى را تعريف کنيم که مشروعيت سوسياليستى کسب کنيم. چون مى گويد "ما با "نه" مردم آمديم، بايد ترکيب نيروهاى پشت مان را بشناسيم. معلوم نيست مردم سر سوسياليسم آمده باشند، مردم سر نه ما به جمهورى اسلامى آمدند و غيره و بنابر اين ما موقتيم و بايد مشروعيت بگيريم."
بنظر من اين بحث غلط است. بنظر من اين بحث پيروزى ما را به رسميت نمى شناسد. ببينيد وقتى که قدرت سياسى را گرفتيد يک قله اى را فتح کرديد و يک مرحله اساسى از مبارزه طبقاتى تمام شده است. مبارزه سياسى تان تمام شده مگر با بورژوازى در خيابان. آنوقت بگذار بورژوازى توى خيابان برود براى من بيانيه بياورد. بگذار او برود و بگويد رفراندوم کن. ترکيب مردم هر چه هست مرا به قدرت رسانده. من مگر دروغ گفته ام؟ چپ جامعه يعنى پيروز شد. اگر من به قدرت رسيدم مردم آمدند و حزب کمونيست کارگرى را به قدرت رساندند. مى دانند هم برنامه حداکثرم و حداقلم چيست. معنى کاپيتالى و مارکسى اش را نمى دانند که فکر مى کنم کورش هم اين را نمى گويد. هژمونى سياسى ام آنقدر هست که کمونيستها به قدرت رسيدند. تمام شد. اگر کمونيستها به قدرت رسيدند اقتصادشان را فردا شايد نتوانند پياده کنند چرا نتوانند چون بورژوازى در خيابان چلنجش مى کند. جنگ داخلى درست مى کند، شهرها را مى گيرد و به اين معنى دولت موقتى است. مثل روسيه قبل از نپ. ممکن است قبل از نپ براى من درست کنند. ولى خودم به خودم نمى گويم موقت. بنظر من کورش پيروزى ما را وقتى قدرت را مى گيريم به رسميت نمى شناسد. حزب کمونيست کارگرى وقتى قدرت را گرفت قدرت را کمونيستها گرفتند. تمام شد. و همه دنيا مى دانند کمونيستها مى خواهند سوسياليسم را پياده کنند. اگر گرفتى هژمونى سياسى سوسياليستى را دارى. وگر نه معلوم نيست چرا بقدرت رسيده اى.
به نظر من "نه" و تئورى سلبى و اثباتى را کورش بيجا وارد بحث مى کند. نه؟ نه به چى؟ مردم بالاخره نه به سرمايه را يکجورى قبول کردند که تو را آوردند. کلک که ما نزديم. ما "نه" به سرمايه را مى گوييم، ترويج مى کنيم، در راديو و تلويزيون مان. مردم نرفته اند پشت کسى که نه مى گويد به مخدوش شدن حق تماميت ارضى، نه مى گويد به غصب سه جزيره تنب کوچک و بزرگ، نه مى گويد به انحصارگرى ولايت فقيه. چپ مى گويد من رفتم کسانى را آوردم که مى گويند نه به سرمايه دارى. حالا ممکن است اين را هم نگويد و بگويد زنها بخاطر آزادى زن آمدند جوانان بخاطر مدرنيزمم آمدند ولى جوانها بخاطر مدرنيزم نرفتند پشت رضا پهلوى آمدند پشت حزب منصور حکمت. منصور حکمت شهره خاص و عام است. منصور حکمت يعنى سوسياليسم. مى گويند اگر قدرت سياسى را گرفتيد سوسياليستها پيروز شدند. مى خواهيد جامعه لبيک بگويد، چرا کار خمينى را نکنم مى گويم يک هفته بعد چرا شش ماه؟ مردم مى روند؟ به نظر من اين تز کورش غلط است. مى گويد "اگر بگويم سوسياليسم صفوف پشت سرم متلاشى مى شود". نه اينطور نيست. يک چيز را کورش نمى بيند. ببينيد. اين در بحث دولت موقت منصور حکمت و در مارکسيسم هم هست. مشروعيت را دو جور مى گيرند. با قيام و با راى. قيام را لنين در جواب کائوتسکى مى گويد مردم با پاهاى خود به ما راى دادند. کائوتسکى که لنين در نوشته معروفش به او مى گويد سگى که وغ وغ مى کند- لنين مى گويد مردم با پايشان به من راى داده اند. با دستشان هم باشد. با دست حالا مد شده؟ ميپرسيم جمهورى سوسياليسى آرى يا نه؟ مردم مى گويند آره و تمام شد. اين ديگر فرمال است. بحثهاى قبلِِ من هم اين بود. بنظر من کورش پروسه فرمال مشروعيت گرفتن را با پروسه واقعى مبارزه طبقاتى جابجا مى بيند. فرمال! بورژوازى را مى خواهم خفه کنم مى گويم يک هفته بعد، هر چه نزديکتر به قيام بهتر. آيا به مردم کلک مى زنيم؟ بايد شروع کنيم سوسياليسم را به پياده کردن ... کورش مى گويد آيا فورى مى روى سر لغو مالکيت خصوصى؟ بله! اگر بورژوازى چلنجم نکند فورى مى روم.
آيا با لغو مالکيت خصوصى جامعه راضى تر مى شود؟ ببينيد دو حالت است. يا اکثريت جامعه با لغو مالکيت خصوصى بدبخت مى شوند که فکر نمى کنم بحث هيچکدام اين باشد يا نه. آن زن و آن جوان و آن اقليت مذهبى که بخاطر نه من به اين چيزها آمده بود آمده و من قبول دارم حرف کورش را که براى اينها آمده اما منصور حکمت يک بحثى دارد که در قدم اول آب و برق و اتوبوس را مجانى ميکنيم. آنها براى نه به شووينيسم مردسالار آمدند گفتند اين حزب ضد مردسالارى است، اين حزب ضد مذهب است. مى گويند اين ضد مذهب حالا آمده برق و آب و تلفن را مجانى کرده، قربانش بروم ديگر! خوشحالتر مى شود يا متلاشى مى شود؟ سوسياليسمت را پياده کنى که بيشتر به تو جذب مى شوند. طبق تعريف زحمتکش جامعه، کارگر و زن جامعه. نمى گويم تصوير اينقدر صورتى است. بورژوازى مى رود در خيابان با تو مقابله مى کند. در شورايت و اسلحه بدست مى گيرد. سناريوى کورش درست است ولى او بگذار برود و بگويد بيانيه مى خواهيم و رفراندومشان قبول نيست. حالا جا عوض. حالا من در قدرتم شما برويد و بيانيه بدهيد. و من هم مثل بهشتى مى روم در تلويزيون مسئله شيرين سوسياليسم را براى مردم مى گويم. يادتان باشد راديو و تلويزيون دست شما است. شرايطى که مارکس مى گويد ده سال تاريخ را در يک روز طى مى کنيم. در يک روز طى مى کنم. کورش جان چرا شش ماه، چرا موقت؟ اساس بحث من اينجا است. بنظر من کورش پيروزى سياسى ما را وقتى قدرت را مى گيريم به رسميت نمى شناسد. اين يعنى پيروزى سوسياليستها. هر چند زنان بخاطر آزادى زن پشت سر من باشند و بهايى ها پشت سر من باشند بخاطر عليه تشيع و مدرنها پشت سر من باشند بخاطر مدرنيسم. مدرنيسم به سوسياليسم قابل ترجمه است اگر شما در قدرت باشيد در عرض يک يا دو هفته. شما وقتى به قدرت مى رسيد شب اول من مى روم در تلويزيون مى گويم استثمار در اين جامعه ور مى افتد. آزادى زن يعنى آزادى از سرمايه، آزادى بهايى يعنى آزادى از سرمايه ما حزب عليه سرمايه هستيم مردم! خودتان قيام کرديد. بورژوازى جهانى مى گويد رفراندوم کنيد شاهى ها در خيابان مى گويند رفراندوم ما هم مى گوييم رفراندوم هفته بعد است. بياييد و راى بدهيد ٩٠٪ مى گويند زنده باد سوسياليسم. مگر به خمينى نگفتند. تازه از اين صحبتها را نکرد. حزب، "نه" است، بله انقلاب "نه" است ولى تمام فن اين است که نه مردم را به اثبات سوسياليسم تبديل کنيم و اگر آنقدر پيروز شده که تو را بقدرت رسانده موقع آرى است ديگر. ديگر قرار نيست ما نه را کش بدهيم و بگوييم حالا شش ماه وقت مى گذاريم و جامعه را قانع کنيم به سوسياليسم.
کورش به کنگره سوم رجوع مى کند. کنگره سوم بحث بر سر اين نبود که ما سر کار آمديم. نادر مى گويد تازه انقلاب شروع شده به اين معنى که به احتمال زياد ما در قدرت نيستيم. اگر ما در قدرت هستيم که چيزى شروع نشده، مقاومت بورژوازى مقابلم شروع شده و با او مى جنگم. بورژوازى بايد برود در موقعيت امروز من. ديکتارتورى پرولتاريا از کجا مى آيد؟ تو بايد مقاومت سياسى بورژوازى را در هم بشکنى. اگر بورژوا ها فرضا آذربايجان را گرفتند رفراندوم را جر مى دهد و مى گويد تبريز دست من است. اگر خوزستان را به پشتوانه آمريکا گرفته چرا بيايد پاى رفراندوم مى گويد نفت مال من است. مستقل مى کنم. ايران واقعى من هستم و هزار چيز مى گويد. بستگى دارد بورژوازى چقدر ضعيف باشد. اگر پيس باشد، جايى دستش نباشد مى گويد قدرت اينها مشروع نيست. مثل کائوتسکى شروع مى کند عليه من صحبت مى کند. من هم يک مقاله مثل لنين مى نويسم و مى گويم مردم با پاهايشان به من راى دادند. چند جور راى مى خواهيد؟ مى گويند اين قبول نيست مى گويم باشد رفراندوم مى گذارم. يک هفته بعد. هيچ کمونيستى وقتى که بقدرت رسيده به خودش نگفته است موقت.
من در يکى از بحثهايم به کورش گفتم تئورى دولت در دوره هاى انقلابى را با سنجاق قفلى آوردى. يک جور مکانيکى آوردى در بحث سياسى. امروز برايم مسجل شد. تئورى دولت در دوران انقلابى اين نيست. کورش البته به اقتصاد ربطش نمى دهد و بحث مراحل نيست. ولى بطور سياسى مرحله بندى مى کند. بعد از تصرف قدرت سياسى يعنى مشروع ترين وجه موجود، يعنى انقلاب، ميليونها تن در خيابان هستند. من مثل فيدل کاسترو بيست و چهار ساعته مى روم صحبت مى کنم تا جامعه سوسياليسم را بپذيرد. قبول است اکثريت قيام کننده لزوما عاشق سوسياليسم من نيستند. عاشق برنامه حداقل من هستند، عاشق هر چه هستند. ولى زبان مرا که نگرفتند. راديو و تلويزيون را که از من نگرفتند. جواب بورژوازى را با فحش به سرمايه از شب اول مى دهم. رفراندوم مى کنم هر چه نزديکتر به قيام بهتر. قبل از اينکه بورژوازى برود موشش را بدواند. قبل از اينکه بورژوازى برود کارش را بکند رفراندوم مى کنم يک هفته بعد. مى گويم اين هم براى بستن دهان آقاى بوش و آقاى رضا پهلوى و آنهايى که از جمهورى اسلامى افتادند. همه اينها در رابطه با هم هستند. اين هم براى بستن دهان شما. مى روم پاى سوسياليسمم، سوسياليسم هدف فورى ما است. نمى خواهم شعار بدهم. مى خواهم بگويم معنى واقعى و عينى و ابژکتيو دارد. بعد از پيروزى سياسى، بعد از اينکه قدرت سياسى را گرفتيم مبارزه طبقاتى يک فاز ديگر است. من در صورت مسئله با کورش شريکم. بحث قدرت است. و بحث اين است که از امروز چکار کنيم که در قدرت قرار بگيريم. بعدا مى گويم اگر حزب ما تنها هم نباشد اين حرفها يعنى چى. من مى گويم فقط حزب ما باشد. از امروز من بايد تاکتيکى داشته باشم، حرکتى داشته باشم که هرچه بيشتر قدرت را فقط و فقط بدهد دست من. ولى وقتى قدرت را گرفتم ديگر با قوانين ديروزم بازى نمى کنم. بيانيه ام را پاره مى کنم (برنامه ام را پياده مى کنم) من مى گويم من مردم هستم. مردم پيروز شدند، حتى اگر خودشان نمى دانند يک هفته در تلويزيون حرف مى زنيم، مروج که کم نداريم. يک هفته در تلويزيون بحث مى کنيم و نيم ساعت هم ميدهيم به رضا پهلوى، تو هم بيا. مناظره مى گذاريم. من مى گويم من مردم هستم، سوسياليستها مردم اند. قيام کردند. قيام حقانيت مى دهد به تو.
دولتها دو جور مشروعيت مى گيرند. بنظر من اين را هم کورش نمى بيند. انقلاب به تو مشروعيت مى دهد يا صندوق راى؟ هر دوش. بورژوازى معلوم است تو انقلاب کنى مى گويد قبول نيست. ولى مشروعيت را دارى. مثل خمينى. شکى نبود خمينى وقتى بيايد ٩٥ درصد مى گويند آره. تازه آنطورى که در مقابل قيامشان هم خمينى ايستاده بود. مدل جمهورى اسلامى را بگوييم. خمينى نماينده نه مردم شد ديگر. گفت تو دهان اين مى زنم و تو دهان آن مى زنم و روى کار آمد. وقتى آمد گفت جمهورى اسلامى است. راى بدهيد و همه گفتند جمهورى اسلامى. رفت پياده کرد و فرقش چيست؟ پدر مردم را در آورد. مردم گفتند چه غلطى کرديم. فرقش چى هست؟ در مورد ما مردم مى گويند زنده باد چه کار خوبى کرديم. به اين سادگى است. من هم مثل جمهورى اسلامى مى گوييم مردم آمدند پشت من بخاطر اينکه گفتم توى دهان آمريکا مى زنم تو دهان اسلام مى زنم مرا سر کار آوردند. يک هفته بعد مى گويم ميدانيد آن تو دهان اين و آن زدن يعنى چه؟ يعنى جمهورى سوسياليستى. مردم به اين راى ميدهيد؟ نود و پنج درصد مردم راى ميدهند. سوسياليسم را که پياده کنيم مى گويند راحت شديم چه دولتى آورديم. من آمدم بعنوان زن آزاد بشوم حالا مى بينم که مسائل اقتصاديم هم حل شد و برق و اتوبوسم مجانى شد و بهداشتم را دادند. اگر سوسياليسم خوب است، خوب است ديگر! و اگر از بالا گرفتى چرا رفتن به سوى سوسياليسم کسى را پراکنده مى کند؟
اين هم در نظر بگيريد. بحثى که نادر هم داشت. اگر شما يک پارچه قدرت را گرفتيد جامعه مشخصا چپش را انتخاب کرده است. ميداند منصور حکمت کى هست. ميداند شما کمونيست کارگرى هستيد. انتظار ندارد شما بياييد و سرمايه هاى بزرگ را اينطور و آنطور کنيد، حزب توده که نيستيد. مى گويند اينها افراطيون ضد سرمايه اند. حالا مى گوييد آن زن اين را متوجه نيست. نفهميده فکر کرده فقط من رهايى زن را مى گوييم ولى وقتى ببيند آب و برق خانه اش هم مجانى شد و استثمار را هم تو دارى عليه اش حرف مى زنى چرا از پشت صفوف تو پراکنده مى شود. چون ظاهرا بحث اين است که براى سوسياليسم نيامده اند. من مى گويم اولا اينقدر سياه و سفيد نيست. به يک معنى آمدند و به يک معنى نيامدند چون بالاخره کمونيستها را بقدرت رساندند و ثانيا حتى فرض کورش اصلا نيامده اند از بالا اقناع آنها به سوسياليسم با انجام دادنش است. بورژوازى هيچ وقت قانع نميشود شايد خرده بورژوازى متوسط و کلفت و خرده بورژواى ده و اينها هم قانع نشوند. براى همين هم مى گويى ديکتاتورى پروولتاريا. ولى آن در اپوزيسيون است و شما ديگر در اپوزيسيون نيستيد. پوزيسيون هستيد. در خودت شک ايجاد نمى کنى. به خودت نمى گويى موقت. به خودت نمى گويى حتى شش ماه صبر مى کنم تا رفراندوم بگذارم. چرا؟ گرفتى! پيروز شدى! پيروزى را به رسميت بشناس. به رسميت نمى شناسى. جامعه که ترديد مى کند اگر ترديد را از بالا راه بيندازى رفراندوم را شايد او ببرد. مگر اورتگا را چطور کنار انداختند. دوباره رفراندوم کنيم شايد ببرد؟ چرا؟ بالاخره سوسياليسم تو آنقدر پراکنده است چرا به شاهى ها بگويم با اينکه قدرت گرفتم من موقت هستم. بورژوازى کف مى زند مى گويد آخ جان يک کمونيستهايى آمدند و ميگويند موقت هستيم. چرا موقتم؟ چه چيزم موقت است؟ بورژوازى در خيابان است و من هم با شورايم مى روم با آن مى جنگم.
بنابر اين در اين قسمت بحثم را خلاصه کنم. آن سناريويى که کورش مى گويد. مقصودم از سناريو همان تبيينى که کورش دارد از بقدرت رسيدن يگانه ما بنظر من پيروزى را به رسميت نمى شناسد. متوجه نيست وقتى که ما از نظر سياسى پيروز شديم سوسياليسم پيروز شده بقيه اش از بالا است. و فقط از بالا است. مشروعيت دارم بخاطر اينکه قيام کردم، انقلاب کردم، جامعه هژمونيک با من است. حتى اگر سوسياليسم را طبق کاپيتال نشناسد مهم نيست. زن بورژوايى که براى رهايى از ستم مرد آمده ممکن است فکر کند اشتباه کرده است. بهايى بورژوا هم ممکن است اشتباه کرده باشد اين اقليتى است. اکثريت جامعه زير خط فقر اند همه زير خط فقرى ها خودبخود با ما هستند. حتى اگر امروز نفهميدند من عليه فقرم. به من يک ساعت در تلويزيون وقت بدهيد مى روم مثل کاسترو شب تا صبح صحبت مى کنم و به بورژوازى هم مى گوييم برو تو خيابان کارت را بکن، اپوزيسيون هستى قبول است. آزادى هاى بى قيد و شرط. تو هم برو حرفت را بزن. تلويزيون دست من است ديگر. مى بخشيد من قيام کردم. ببخشيد. قرار نيست تلويزيون را بدهم دست شما. مناظره مى گذاريم يک ساعت ولى ٢٣ ساعت بعد ديگر سياوش دانشور، على جوادى و اينها حرف مى زنند. من قدرت را گرفتم. بردم از تو. باختى. رفراندوم مى خواهى باشد. چرا شش ماه، فردا بگذار. هر جورى که مى خواهى بگذار. ٨ سال ديگر بگذار ولى من صبر نمى کنم سوسياليسمم را بعد از رفراندوم پياده کنم. چرا صبر کنم؟ چون تئورى دولت موقت دارم؟! تئورى دولت موقت که براى اين کار نيست. بنظر من پيروزى سياسى پيروزى سياسى است. اگر ما قيام کرديم و گرفتيم سوسياليسم در ايران پيروز شده است و بايد از فردا پياده اش کرد. بورژوازى مقاومت مى کند، حتما مى کند. برويم با او بجنگيم. بگذار بورژوازى در اپوزيسيون بگويد رفراندوم مى خواهم. من نه رفراندوم مى خواهم نه مجلس موسسان مى خواهم هيچ چيز نمى خواهم. اگر آمريکا و بورژوازى فشار آورد در منگنه سياسى ام گذاشتند يک رفراندوم مثل جمهورى اسلامى مى کنم. مى گويم سئوال اين است، جمهورى سوسياليستى يا جمهورى اسلامى که افتاد؟ يا هر چيز ديگرى که شما مى گوييد. راى بدهيد معلوم است نود درصد مى گويند جمهورى سوسياليستى و بعد روز به روز خوشحالتر مى شوند که خوب شد اينها آمدند. پروسه اى که جمهورى اسلامى طى کرد من برعکس طى مى کنم. جامعه راضى تر و همانطور که نادر گفت درهاى جامعه را باز مى کنيم، خبرنگارها بيايند و تصوير خاکسترى سوسياليسم را به مردم نمى دهيم و همه اين کارها را مى کنيم که مردم را نگهداريم. از نظر نيروهاى مولده هم فکر نمى کنم نه بحث کورش اين باشد نه هيچ کس ديگر. قدرتش را داريم، ثروت توليد مى کنيم، نفت را داريم بقول کورش. به نظر من نفت خيلى به ما کمک مى کند. منتظر چرخ خياطى دوران مانوفاکتور و غيره هم نمى نشينيم، نفت را داريم. نادر هميشه مى گفت بحث سوسياليسم امروز بحث کسى نيست، بله در دوران نه هستيم. ولى در دوران آره سوسياليسم اساس مساله هست ديگر. وقتى شما در قدرت هستيد دوره سلبى تمام شد و اثباتى شروع شده است. اثبات به قدرت رسيده است سوسياليسم به قدرت رسيده است. اهرم هاى بالا را بگير و سوسياليسم را پياده کن. از نظر من قانونا روى کاغذ شب دوم مى روى و در تلويزيون مى گويى استثمار در اين جامعه ممنوع است. همانطور که مى گويى شوونيسم مردسالارانه ممنوع است. در ادبيات زن را ضعيفه گفتن ممنوع است همينجور هم مى گويى استثمار در اين جامعه جرم است. مى گويند چطور؟ راى نگرفتى براى اين بند؟ مى گوييم رفراندوم مى گذارم هفته بعد. قيام کردم. مردم سرشان کلاه مى رود؟ سر چه کسى کلاه مى رود؟ سر ٩٠٪ جامعه کلاه نمى رود. سر آن ١٠٪ که مى خواستم از اول کلاه بگذارم. با آن ١٠.٪ بايد بجنگم. بورژوا و خرده بورژواى مرفه جامعه با من مى جنگد و من هم با آنها مى جنگم. بنظر من ما دولت موقت نيستيم. و اين اشتباه مهلک سياسى است. ترديد به خودمان راه انداختن در جامعه است و به بورژوازى اجازه دادن است که بگويد اينها را ببين قدرت را گرفتند و تازه مى گويند موقتيم. عکسش را نگاه کنيم تمام دولتهاى موقتى که کورش مى گويد دولت را طبقاتا تغيير نمى دهد. من اين را در نوشته هايم گفتم. پروسه مشروعيت بخشيدن - آن هم مشروعيت بخشيدن طبق تعريف سازمان ملل و حقوق بشر - لابد مشروعيت بخشيدن طبق تعريف مبارزه طبقاتى مشروعيت دارم چون قيام کردم. چه کسى مى گويد قيام کمتر معنى دارد پشت يک حزبى تا انتخابات. راى هم در صندوق بيندازد مگر مى داند سوسياليسم يعنى چى؟ بالاخره يک کمپين تبليغاتى کرديم و راى داده به تو. کى مى گويد قيام کمتر مشروعيت دارد؟ کمتر از اين اراده مردم را نشان مى دهد؟ بورژوازى دنيا چون من بقدرت رسيدم، اگر با قيام آلنده را بيندازد قبول دارد با کودتا بيندازد قبول دارد من که انقلاب کردم بقول لنين مقابلم مى ايستد. من هم جواب مى دهم مردم با پاهاشان راى دادند. فشار مى آورى؟ باشد يک صندوق هم مى گذارم. اين هم صندوق بياييد رفراندوم کنيم بردم ديگر.
براى همين گفتم اين پروسه، پروسه مشروعيت بخشيدن است. کرزاى را ببينيد، بازرگان را ببينيد، بختيار را ببينيد، هر کس ديگر به خودش گفته موقت مقصودش اين بوده که يک دوره موقت بحرانى است، بخاطر سياسى مجبور شده به خوش بگويد موقت. بازرگان قرار است بدهد به خمينى و کرزاى هم قرار است بدهد به خودش. قرار نيست طبقاتا جابجا بشود. چيزى که طبقاتا جابجا مى کند راى دادن مردم با پا است. انقلاب، و قيام است. چيزى که فرمال جابجا مى کند هر شکلى ممکن است بگيرد. ولى بدانيد فرمال است. طبقاتا جابجا نمى کند. از دست يک بخش بورژوازى به دست بخش ديگر مى دهد. از دست کلنل که کودتا کرده مى دهد دست سويل ها. اين يعنى موقت. کلنل مى آيد و کودتاى نظامى اى که در آمريکاى لاتين مى کند و مى گويد شش ماه من سر کار هستم. مقصودش هم اين نيست که کمونيستها مى آيند، مقصودش اين است که بعد از شش ماه يک رفراندومى مى کنيم و يک نفر ديگر که مثل خود من است و فقط کراوات مى زند مى آيد روى کار. کمونيستش را هم اگر در فشار سياسى بگذارى ممکن است اين را بگويد. ولى از دست طبقه کارگر بيرون نمى رود. با هيچ رفراندومى سوسياليسم را غير سوسياليستى نمى شود کرد. همانطور که با هيچ رفراندومى سرمايه دارى را سوسياليستى نمى شود کرد. اين پروسه مشروع است اين بازى است. اين بحث من بود. بنظر من اگر اين بحث روشن بشود تبعياتش هم روشن مى شود. در کردستان چى و غيره.
ولى حالا من چه مى گويم؟ جدا از اين بحثم چيست؟ من صورت مسئله کورش را کاملا قبول دارم. در وضعيت ايران مسئله قدرت سياسى باز شده و ممکن است فروپاشى بشود و فروپاشى را کورش تعريف دقيقى داد و من کاملا قبول دارم يعنى اينکه بدون رهبرى. ممکن است قيام بشود ولى هنوز اين فروپاشى است يعنى رهبرى نيست. معلوم نيست اتوريته سياسى و هژمونى. مردم ريختند و عصيانى شده و هر چه. در هر حال من هم مى خواهم بگويم اين سير محتمل است. چيزهاى محتمل ديگر هم است ممکن است کودتا باشد حالا آمريکايى راست يا ولايت فقيهى راست ولى بالاخره اين هم يک امکانى است ولى اينکه چقدر دوام مى آورد وارد اين نمى شوم و بگذاريد وارد اين سناريو نشويم.در هر حال بحث من وقتى مى گويم اوضاع سياسى، مثل بحثى است که نادر داشت. من فکر مى کنم که هر نوع فروپاشى يا سرنگونى با تعريفى که کورش مى گويد، بدون رهبرى، مسئله قدرت را باز نگه ميدارد و تازه انقلاب شروع مى شود. من بحث کنگره سوم را اينطور مى فهمم. من به قدرت برسم انقلاب تمام مى شود من به قدرت نرسم انقلاب شروع مى شود. انقلاب شروع مى شود و وقتى انقلاب شروع بشود مهمترين شاخصى که براى من هست، آن چيزى که کورش گفت يعنى فضاى باز يعنى از پايين يعنى دوره اى که احزاب پارلمانى مى آيند در خيابان. داريم مى بينيم. آقاى گنجى به خيابان آمد. حالا فرمال. اما انقلاب دوره ما است و همه شبيه ما حرف مى زنند. همه مردمسالار مى شوند، همه دمکراسى مى شوند، همه مى گويند هر چه مردم بگويند. همانهايى که در شرايط عادى مى گويند "مردم نمى فهمند و پارلمان بايد تصميم بگيرد، مردم مصالح خودشان را تشخيص نمى دهند، مردم تحت تاثير اجانب قرار گرفته اند" همانها مى گويند قربان مردم برويم. چرا؟ چون دور دور مردم است. من در مقاله ام اين را گفتم: فاکتور اساسى جنبش سرنگونى طلبانه مردم است و اين شکل مى دهد و بقيه شروع مى کنند به عکس العمل. مدتها است جمهورى اسلامى عکس العمل نشان مى دهد. دوره جنگ عراق ابتکار دست جمهورى اسلامى بود. دوره سفارت گيرى ابتکار دست جمهورى اسلامى بود بعد از دوره رفسنجانى ابتکار افتاد دست جنبش سرنگونى.
ما يک فاکتى در ايران داريم که بنظر من ويژه است و باز اين را هم از نادر داريم که گفت اسمش جنبش سرنگونى است يعنى مى تواند براى شش سال - هفت سال جنبش سرنگونى ادامه داشته باشدو بدون اينکه انقلاب و قيام باشد. چون ما يک سياه و سفيدى داشتيم. کليشه ها. دوره انقلابى است، انقلاب هست يا نه! نادر گفت اينها را کنار بگذاريم. جنبش سرنگونى داريم. ويژگى ايران است. يک جنبش سرنگونى داريم يعنى نزديک شش سال است که مردم مى گويند نه. امروز وارد چى شديم تصويرى که کورش داده است. ديگر خودشان هم مى گويند ما نيستيم. يک دوره اى بود ما مى گفتيم مردم مى گويند نه. رژيمى ها مى گفتند مردم مى گويند خاتمى، مى گفتند مردم مى گويند اصلاحات، حالا خودشان هم مى دانند که اينطور نيست. پلاتفرم گنجى يعنى اين. يعنى به معنى استعاره اى آن دوم خرداد پيام مردم را شنيد و مردم به کل اسلام مى گويند نه. گنجى مى گويد مردم به اسلام نه مى گويند، شوخى که ديگر نداريم. مى خواهد مثل جبهه شمال طرح کرزاى خودش را بياورد.
به اين معنى من مى خواهم بگويم يک جنبش سرنگونى اى داريم که امروز واردش شديم و مسئله حکومت باز شده است. ما کمونيستها شرايط جديدى داريم. شرايط کنگره سوم نيست. من اين حرف کورش را کاملا قبول دارم. از آن روز اول به اين معنى فهميدم کورش چه مى گويد. من گفتم يک چيزى مى خواهيم حالا اسمش را بگذاريم خلاء اين چيز چى هست؟ اين چيز به نظر من طرح دولت موقت نيست. ولى الان معضل چيست؟ من هميشه گفتم قطعنامه را براى حالا مى نويسيم. مال امروز است. بخاطر اينکه من فکر مى کنم دو تلقى هست. بحث جداى من خارج از هر سناريويى و کورش هم مى گفت بحث را جدا کن. بحثم اين است که ما دو چيز داريم دولت سوسياليستى ، حکومت سوسياليستى و حکومت مطلبوب مردم. چيزى که مردم اول دهانشان آب مى افتد حکومت مطلوب مردم است و خيلى هم طبيعى است. بخاطر اينکه مساله مى رود آنجا و دنيا توجه را برده آنجا و بورژوازى هم مى گويد مردم سالار هستيم، رفراندوم مى کنيم، مجلس موسسان مى آوريم مردم را به خيابان مى آوريم. سئوال اول! کمونيستها فکر مى کنند دولت مطلوب مردم کدام است؟ (تفکيکش مى کنم از سوسياليستى. مى دانم در اصل اينها يکى اند، مردم اگر منافعشان را تشخيص بدهند يعنى سوسياليسم ولى همه مساله اين است: اگر تشخيص بدهند، تا تشخيص بدهند، براى اينکه آنکه تشخيص بدهند شما بايد نسخه دولت مطلوب مردم را روى ميز بگذاريد و بگوييد اين نسخه دولت مطلوب من است). دولت مطلوب مردم کدام است؟ دولت مطلوب مردم رفراندوم است، مجلس موسسان است، مردم سالارى است؟ من بايد بشوم حزب رهبر جنبش سرنگونى و تو دهان کسى بزنم که بخودش مى گويد مردمسالار و مجمع شوراى مرا قبول نمى کند. تو دهان کسى مى زنم که به خودش مى گويد رفراندوم و به خودش مى گويد حقوق بشر، به خودش مى گويد اکثريت مردم بايد بگويند و بعد مى گويد مجلس موسسان! ميگويم خفه شو. من بايد پرچم دولت مطلوب مردم باشم. چرا اين را ميخواهم؟ براى اينکه بعد پياده اش کنيم؟ نه! کورش نقشه عمل مى نويسد من پلاتفرم سياسى مى نويسم. نمى گويم نقشه عمل بد است يک جا بايد نقشه عمل داد. براى همين من هميشه بحثم اين بود که قطعنامه من کرونولوژيک نيست رفقا! سئوال نکنيد چه وقت اين کار را مى کنيم. مگر راجع به اعلام حقوق پايه اى زحمتکشان کردستان کسى گفت چه وقت؟ تا جايى که من يادم هست اين نبود. حزب دمکرات اين را پياده مى کند؟ ماخذ پياده کردنش کى هست؟ کورش اين را از من مى پرسد. مى گويد ماخذ پياده کردن اين کى هست؟ مى گويم همه و هيچ کس. چه مى دانم کى هست. من نقشه عمل ندارم من پلاتفرم سياسى دارم. پلاتفرم سياسى ام را برمى دارم و حولش نيرو جمع مى کنم. من حول اين مى خواهم نيرو جمع کنم براى سوسياليسمم. براى دمکراسى نمى خواهم لشگر کشى کنم. همانطور که شما مى گوييد سازمان زنان درست مى کنم براى سوسياليسمم در نهايت.
بنظر من على العموم ما بايد يک طرح معينى براى دولت مطلوب مردم داشته باشيم. ديشب اين بحث را مى کردم مثل نقشه کشهايى که دوتا کاغذ کالت بر مى دارند و روى هم مى اندازند و مى شود نقشه تهران من مى گويم يک سوسياليسم مى گذارم و يک حکومت مطلوب مردم اينها را مى اندازم روى هم و مى افتند روى هم. منتها دوتا مى خواهى که بر هم منطبق کنى. من مردم را از سر حکومت مطلوبتان مى گيرم. بورژوازى اين را مساله مى کند و من به اين موضوع جواب مى دهم. منتها معلوم است. بحث شوراهايم را مى آورم. بحث بيانه را مى آورم و تصوير خودم را مى خواهم بکنم پرچم و تصوير هژمونيک از دولت مطلوب مردم. من مى خواهم زن خانه دار، راننده تاکسى، کارگر، بورژوا در ايران بگويند "سوسياليسم شان را نمى دانم، شايد اينها مثل روسها هستند". سلطنت طلب بگويد "رضا پهلوى طرفدار تو هستم اما اينها راه درست را نشان ميدهند. اينها قدرت مردم را برسميت ميشناسند". مى خواهم اينطورى بشود. چون از آن به بعدش تا سوسياليسمم قدمى زيادى نيست. نترسيد. ولى من مى خواهم قبل از اين جامعه بگويد کمونيستها پرچمدار راه رسيدن به حکومت مطلوب من است.
چطور اين کار را مى کنم؟ بحث راى را بايد با بحث اراده مردم عوض کنيم. کى گفته راى مردم؟ من مى گويم ما نماينده اراده مردم هستيم. راى يعنى چى؟ بايد همه قدرت بحث "دمکراسى تعابير و واقعيات" را بياورم پشت بحثم. حکومت مردم، ولى کى گفته با راى نظر مردم معلوم مى شود؟ با اعمال اراده معلوم مى شود. همه بحث هاى کلاسيک ما عليه دمکراسى را بياوريم داخل. براى همين مى گويم تو دهان بورژوازى بزنيم وقتى مى گويد رفراندوم و مى گويد اين مردم سالارى است. مى گوييم غلط بکن. رفراندوم مى خواهى بياورى و رضا پهلوى بيايد ديگر! اين را افشا کنيم. چطور مى شود افشا کرد؟ نه اينطور که مثلا کورش در قطعنامه اش نوشته. به نظرم انتقادى که کورش روى مجلس موسسان گذاشته حرف آخر نيست. مى گويد ماخذ رفراندوم سلطنت طلبها معلوم نيست. خب ماخذ به تو نشان ميدهد. مى گويد آمريکا، مى گويد سازمان ملل (يک دقيقه از نوار از اينجا صدا ندارد) ...
در بحث رفراندوم من اينها را در مقاله ام نوشتم، يک سطح اش است ولى حرف آخر نيست شش ماه هم وقت به تو بدهد من قبول ندارم. چرا؟ بخاطر اينکه شما مى رويد سر حکومت. متوجه باشيد بحث برسر راى گيرى براى اينکه کردستان از ايران جدا بشود يا نه نيست. رفراندوم دراين مورد درست است. مى خواهم راى بگيرم سر حکومت. اين را نمى شود يک روز آفتابى مردم را به خيابان بياورى و بعد به خانه بفرستى و بگويى شد حکومت فلان. مى گويم چرا مى فرستى اش خانه؟ باشد بيايد راى بدهد ولى لطفا بمان در خيابان. من بايد موضوع را بکنم اعمال اراده. با اين تير هشت تا هدف مى زنم. چون تز حکومت کارگرى من اعمال اراده است. ولى حالا از سر سوسياليسم مطلوبيتش را نشان نمى دهم. دوست ندارى راى تو هر روز معلوم بشود؟ هر روز هر کس را که مى خواهى عزل با نصب کنى؟ دوست ندارى اگر رضا پهلوى آمد و فسق و فجور کرد بياندازى اش؟ پس بيا با ما ديگر. به نفع همه شما است اعمال اراده. نگفتم حتما سوسياليسم. به اين معنى من در ميدان دمکراسى که طبق تعريف سر حکومت موضوعش مى شود تعيين حکومت با بحث شورايم فول فرس(با تمام قدرت) مى روم و مى زنم تو دهانش. هژمونى حکومت مطلوب مردم را من مى گيرم از دست سازمان ملل، آمريکا، بوش و رضا پهلوى و گنجى. اينها را از دستشان مى گيرم. وقتى مى گفتم قطعنامه مهم است مى گفتم من يک سينه سخن دارم بالاخره، آن شرح دهم يا نه؟ دير شده است. اين حرفها را من بايد يک ماه پيش مى زدم. من بايد بروم و يک جايى اين را بگوييم.
بايد بگويم مردم سالارى سر يک روز راى نيست. مى خواهى مردم، سالار باشند ديگر. ديگر نمى تواند مردم سالارى بشود آريستوکراسى. اگر مردم سالارند اين سالارها عزلت مى کنند، نصبت مى کنند. با ترم خودش مى زنم تو سرش. اين مردم سالارى نيست اين رضا پهلوى سالارى است. اين گنجى سالارى و کرزاى سالارى است. اين سازمان ملل - افغانستان سالارى است. مردم سالارى يعنى مردم سالار ديگر. مردم سالار در خيابان هستند. متشکل اند و شورا دارند. چه کسى مى گويد ارگان حکومت چيه؟ مجمع شوراها! اين بحث ارزش مصرف امروز دارد، سناريوى فردا است. بقول کورش همه راجع به فردا دارند صحبت مى کنند. من هم راجع به فردا صحبت مى کنم براى اينکه امروز نيرو جمع کنم. مطمئن باشيد رضا پهلوى و گنجى هم همين را مى گويند. راجع به فردا صحبت مى کند امروز تو جامعه نيرو جابجا کنند. آدمها و احزاب سياسى اينطور کار ميکنند. من هم راجع به فردا صحبت مى کنم براى اينکه امروز نيرو جمع کنم.
به نظر من به اين خاطر آن چيزى که اساس طرح من است تعريف حکومت مطلوب مردم است به نحوى که من بتوانم در اين عرصه بجنگم. فقط در اين عرصه مى گويم. کورش مى گويد ده تا جنبه دارد، قبول دارم بقول خودت اين ام القطعنامه ام که نيست. من هم نگفتم فقط اين کار را بکنيم برديم. بايد در مورد کردستان بگوييم، حزب در خارج کشور را بايد بگوييم، آرايش حزب بايد عوض بشود، بحث رهبر حزب مى آيد رو کار همه اينها را قبول دارم. من هيچ وقت نمى گويم يک شاه کليد پيدا کردم. نه! ده تا قطعنامه ديگر مى خواهيم اين را هيچ کس نگفته که خاتم القطعنامه ها است ولى در اين عرصه اين جواب مى دهد. در عرصه مبارزه بر سر مردمسالارى. چون من مى آيم حرف خودم را مى زنم.
بعد مصطفى که مى گويد شما داريد عليه رفراندوم مى گوييد اين زمينه عليه رفراندوم هم هست. ولى من از سر يک چيز مهم ترى مى گويم. حتى اگر رفراندوم نبود بايد در مبارزه سياسى حکومت مطلوب مردم و سوسياليسم را جدا مى کرديم. و حکومت مطلوب مردم را مى گذاشتيم جلويشان. چون راست آمريکا را مى گذارد جلوى مردم. مدل کرزاى. مدل بمب بزنيم و رفراندوم کنيم و کرزاى را بياوريم را دارد. همان مدل آمريکا! اول بمب مى زند بعد مى گويد ببينيم مردم چه مى گويند. مردم چه مى گويند هم يعنى مجلس لويه جرگه. اين مدل آمريکا است. حالا مى خواهد مدل لويه جرگه ايران را بياورد بعد از اينکه شايد دو ماه بمب زد در عراق. صدام را مى خواهد چطور برکنار کند. بمب مى زند تو عراق بعد مى گويد حالا مردم در لويه جرگه بغداد بيايند ببينم چه مى گويند. يک خرى را ببرد خر تر از آن بياورد روى کار. من مى خواهم اين سناريو را ببرم. با کى؟ با نيروى مردم. آيا در حياط خلوت اپوزيسيون ميشود اين کار را کرد؟!
سئوالهايى که کورش کرد را بگويم. آيا اين گيج سرى است؟ چون نمى دانيم چه سناريويى اتفاق مى افتد؟ بنظر من خيلى مى دانيم. هر سناريويى اتفاق بيفتد در ميدان خيابان من بازى مى کنم. آيا به اين معنى است که در دالان بازى قدرت نمى روم؟ چرا! ولى اين را بدان کورش! فکر مى کنم خودش هم اين را ميداند. در دالان بازى قدرت وقتى مى رويم که نيرو داشته باشيم. مثل مائو که مى گويد قدرت از لوله تفنگ در مى آيد. قدرت از مردم در مى آيد، اين را من مى گويم. شما را حزب دمکرات سر ميز راه نمى دهد اگر سنندج را نداشته باشيد. و اگر نه همه سنندج لااقل نصف او تفنگ بدست داشته باشيم. در عير اينصورت چرا راهت بدهد؟ کورش مى گويد در حياط خلوت نمانيم. باشد ولى من مى گوييم حياط خلوت اسمش نيست، در سطح جامعه در خيابان بايد آنقدر بمانم که نيرويى جمع کنم که در کرويدورها بروم و گرنه راهم نمى دهند. بخاطر عاشق بيانيه و خالهاى بيانيه و همه قسم خوردن به مردم سالارى، نمى گويند باشد نماينده حزب کمونيست کارگرى هم بيايد و بنشيند سر ميز! در سنندج، اگر تو تفنگچى نداشته باشى، اگر از پايين قدرت نداشته باشى راهت نمى دهند. در پلنوم هم گفتيم. هيچ کس در قدرت رفتن را نفى نمى کند. ولى راهش اين است که مردمى داشته باشيم که بتوانيم اين کار را بکنيم. ولى اگر از حالا بگوييم، حالا دولت موقتى که من در آن نيستم يا با بقيه هستم. به نظر من اين ضرر دارد. اين را رفقاى مختلفى نوشتند. لانسه کردن يک سناريوى است و بخواهى و نخواهى. از حالا من بياييم و بگويم دولت موقت که اينها را قبول دارد من در آن هستم. مى گويم من در آن نيستم. نمى توانى بگويى هم با تمام قدرت مى خواهم قيام کنم و سرنگون کنم هم يک طرحى هم دارم. مردم مى گويند اين، آن، تبليغاتت اين است؟ آن هست؟ چه کار مى خواهى بکنى؟ ولى من به حکومت مطلوب مردم نگاه کنم اين منسجم است. اين طرح از امروز بياييم و بگوييم دولت موقتى که من در آن نيستم چطور مى شود، به يک دو راهى بر مى خوريم. مثل لنين بايد تزهاى آوريل روزى بياوريم. هر جور دولت موقتى بگوييم. مثل لنين که يک روز مى گويد ملات سوسياليسم زياد شد و حالا نه تنها سنندج و مهاباد و تهران هم دستم است، مريوان هم دستم است گور باباى حزب دمکرات. من مى گويم در نهايت اين ما را دو تاکتيکى مى کند. و يک جايى تزهاى آوريل را لازم مى کند. ولى بحثى که من دارم منسجم است. گفتم مثل آن کاغذ کالتى که مى افتد روى هم. هيچ تناقضى ندارد. کوبيدم روى مجمع شوراها بعنوان ارگان دولت مطلوب مردم فرقى با سوسياليسم ندارد. اصلا عين آن است. منتها من دارم در عرصه اى که آن را تعريف کردم، تعريفش مى کنم. مثل مبارزه در عرصه زنان بروى و آزادى زن را از ديد سوسياليستها تعريف کنى. سر آزادى زن مى جنگم. هميشه گفتيم که بشويم چپ جنبش فمينسم من مى شوم شاخه چپ حکومت مطلوب مردم. معلوم است سوسياليستم. مردم هم اين را مى دانند.
به اين معنى بحثى که من در مورد قطعنامه مى کنم ما را بر سر دو راهى نمى گذارد. تزهاى آوريل را لازم نمى کند. شما داريد نيروى اجتماعى جمع مى کنيد و اگر شد و حالا قيام شد که به احتمال زياد قيام ما نيست يا هر اتفاقى افتاد و فلان دولت آمد روى کار که ما در آن نيستيم من نمى گويم نرويم در اين دولت ولى مى گويم وقتى در آن شرکت مى کنى که بطور واقعى اين را متوجه باشيم. هيچ کسى براى حزب کمونيست کارگرى فرش پهن نمى کند که در دولتش شرکت کند. به منطق بحث شما گوش نمى کنند. به اين گوش مى کنند که چقدر نيرو داريد. عکسش هم صادق است. بورژوازى را من ممکن است در جمهورى سوسياليستيم تحمل کنم اگر ببينم خوزستان را نمى دهد... طرح حقوق بشر مرا قانع نمى کند که انگار قوانين بازى گرفتن مشروعيت رعايت نشد! اگر يک گوشه پايين را دارد بورژوازى مى آيد شريکت مى شود. تو هم بايد يک گوشه اى را در پايين داشته باشى که تازه بروى در دالان هاى قدرت ولى اشتباه است اگر از امروز ما دالان قدرت را به هر نحوى وارد بازى کنيم. اين اشتباه است. يک بار گفتم زمانى که احزاب پارلمانى وارد خيابان شدند ما داريم مى گوييم برويم در پارلمان! من بحث کورش را اينطور مى فهمم ما که از نظر قيام آماده نيستيم قبول دارم، مسئله قدرت دارد باز مى شود، قبول دارم برويد کرويدورهاى قدرت را ببينيد رفقا! کورش اين را دارد مى گويد. بيايد در اين جلسه بگوييد اآما هيچ چيز سياسى و تبليغى از اين در نياوريد. کريدورهاى قدرت را ببينيم ولى بحث منطقى، منطق مبارزه طبقاتى، حکم ميکند که زمانى در آن کريدورها مى توانيد حضور به هم برسانيد وقتى که پايين آدم داشته باشيد. پس پايين را لطفا ببينيد. در کردستان بايد نيروى مسلح داشته باشيم. اين کليد است. در کردستان شهر را سياسى داشته باشيم قبول نيست چون حزب دمکرات مى آيد با نيروى مسلح مثل جلال طالبانى مى آيد جمع مى کند شوراهاى غير مسلح را. در کردستان کليد تفنگچى است. حتى در کوه بقول کورش تقى به توقى شد بايد مسلح در شهرها رژه برويم. شوراها مسلح اند در کردستان چون طرف مقابل مسلح است. همه ميدانيم چرا. آنوقت در کردستان بقول مائو قدرت تو از لوله تفنگ در مى آيد. از منطق بحث بيانيه يا کارهاى تبليغى و ترويجى که از قبل کرديم فوکس کردنم روى دالانهاى قدرت در نمى آيد.
امروز احزاب کريدورى خيابانى شده اند. ما بچه خيابان هستيم. نوبت ما رسيده. تنها يک اصل مسلم است. هر نوع فروپاشى اى يک دوره گشايش مبارزه طبقاتى درست مى کند که تازه موقع يکته تازى من در شورا، مسلح شدن و به يمن اين در دالانهاى قدرت حضور به هم رساندن است. اين نجس نيست بايد اين کار بکنيم و حرف کورش را کاملا قبول دارم چرا فقط از پايين چرا از بالا نه؟ ولى آيا اگر سناريوى عمل از بالا نمى دهم به اين معنى است که من فقط از پايين هستم؟ اينطور نيست. من فقط مى گوييم نقشه عمل شرکت در بازى قدرت را کسى از پايين نمى دهد. هر نقشه عملى نيرو جمع مى کند براى خودش. اگر نقشه عمل براى دولت موقت داشته باشم آنوقت عده اى پشت من جمع مى شوند براى اينکه مى خواهم بروم با هر کس ديگر دولت موقت درست کنم و اين دو تاکتيکى مى کند مرا. در صفوف خودم و در حزب خودم و در جامعه شکاف مى اندازد. من يک تاکتيکه بايد بروم و بايد بروم در کريدورهاى قدرت، کاملا قبول دارم ولى کوريدورها را نمى توانى بگذارى مرکز برنامه ات. يا حتى بند سوم قعطنامعه ات. يا گوشه اى از تبليغ و ترويجت. ممکن است در تلويزيون با من مصاحبه کنند و بگويند اگر شما تنها به قدرت نرسيد فردا قيام مى کنيد مى گويم کسى اين را نگفته اگر هم نرسم اميدوارم آنقدر نيرو داشته باشم که در قدرت شرکت کنم ما کمونيستها نجس نمى دانيم اين کار را و اين را همين امروز هم مى گوييم. مى گوييم، موضع تو هست، نمى گويم به مردم دروغ بگو. ولى اگر قطعنامه مى خواهى اين قطعنامه همانطور که گفتم هدفش بايد ورژن ما از دولت مطلوب مردم باشد براى جمع آورى نيرو، براى انقلاب سوسياليستى ما.
نادر(منصور حکمت) هم گفت کمونيستها دو جور ميرسند به قدرت. با پارلمان و با قيام. ممکن است با پارلمان باشد. با رفراندومى که حالا به آن فحش مى دهم ممکن است خودم رفراندوم کنم. هيچ وقت نمى گوييم نه من فقط مردم هستم. اين بحث رابطه خودمان با مردم است. من يک چيز ديگر در مقاله ام گفتم که امروز معيار ارزيابى ما براى احزاب رابطه آنها با مردم است. به نظر من اين يک بحثى است که بايد بکنيم. امروز رابطه احزاب با مردم تعيين کننده است چون حالا مد شده که هر کس يک لگد بزند به آخوندها. حالا دوره اى است که هر چه بيشتر از رژيم فاصله مى گيرند. مى گوييم اين ديگر قبول نيست، شما اگر در بر و بياى جنگ با عراق فاصله مى گرفتيد نوکر شما هم بودم. حالا ديگر قبول نيست و مردم هم اين منطق را مى فهمند. حالا که فاصله گرفتى بايد ديد که چقدر قدرت جنبش سرنگونى طلبانه يا مردم را به رسميت مى شناسى. من خودم را مى گذارم در صف مردم و در آن مقاله نوشتم ما نماينده مردم هستيم، نماينده جنبش سرنگونى طلبانه مردم هستيم و پيشرو و رهبر اين جنبش هستيم. من تعيين ميکنم کى مردم سالار است! چون من در خيابان بودم و بچه خيابان هستم. مى گويم مردم نگاه نکنيد کى به خمينى يا ولايت فقيه فحش مى دهد. معلوم است اينها حالا فحش مى دهند شما زور به آنها آورديد. ولشان کنيد مثل فنر بر مى گردند نه تنها به مواضع سياسى سابق خود که به پست هاى قبلى شان. فشار جنبش سرنگونى را بردار آقاى گنجى مى رود و مى شود سازمانده وزارت اطلاعات. اين را بايد به مردم گفت. معيار حالا رابطه با مردم است. مردم دوفاکتو، ابژکتيو در مرکز سياست ايران هستند و لطفا در تاکتيک هايتان و استراتژيتان و تبليغاتتان اين را به رسميت بشناسيد. نوبت ما است رفقا! نوبت بچه هاى خيابان است. ما بايد اين را در تاکتيک خودمان بگوييم. بنظرم راهمان به کريدورهاى قدرت اين است.
مرسى.