بايد خود را براى رهبرى انقلاب آماده کنيم!

مصاحبه با حميد تقوائى درباره قطعنامه "حزب کمونيست کارگرى و چشم انداز انقلاب در ايران" مصوب کنگره چهارم حزب

هفتگى: اين قطعنامه بر چه تزهايى مبتنى است؟ آيا نظرات و تزهاى جديدى در اين قطعنامه مطرح شده؟

حميد تقوائى: از نقطه نظر تحليل شرايط عمومى سياسى و جنبشهاى اجتماعى در ايران قظعنامه در همان چهارچوب مواضع قبلى حزب است و از اين نظر حرف تازه اى در آن نيست. اما تا آنجا که به مشاهدات و بررسى مشخص تر شرايط سياسى ايران مربوط ميشود، چون اين شرايط نسبت به کنگره سوم و حتى يکسال قبل تغيير يافته لذا قطعنامه نيز نکات جديدى را مطرح ميکند.

اولين عامل تازه در شرايط سياسى ايران همانست که در عنوان قطعنامه نيز مطرح شده يعنى چشم انداز انقلاب. قطعنامه در بند اول خود با توجه به فاکتورها و مولفه هاى عينى و کاملا قابل مشاهده در اوضاع سياسى ايران اعلام ميکند که انقلاب به محتمل ترين شکل سرنگونى جمهورى اسلامى تبديل شده است. بر همين مبنا در بندهاى ديگر برخورد جنبش هاى ديگر، جنبش ملى - مذهبى دو خرداد و جنبش ناسيوناليسم پروغرب به جنبش انقلابى و مواضعى که اين نيروها با رشد انقلاب در قبال آن اتخاذ خواهند کرد بررسى شده است. قطعنامه اعلام ميکند که جنبش ملى اسلامى با رشد جنبش انقلابى به پايان حيات سياسى خود ميرسد، و نيروهاى اپوزيسيون راست نيز علنا در مقابل انقلاب قرار خواهند گرفت. قطعنامه ميگويد تقسيمبندى نيروها به سرنگونى طلب و "اصلاح طلب" و يا بعبارت درست تر طرفداران استحاله، جاى خود را به دو اردوى انقلاب و ضد انقلاب خواهد داد، و اين عامل تعيين کننده مرز بين چپ و راست در جامعه خواهد بود.

تز ديگر طرح شده در قطعنامه اينستکه با گسترش جنبش سرنگونى و نزديک شدن به انقلاب، صرف سرنگونى طلبى موقعيت سياسى جنبشها و احزاب را در صحنه سياسى ايران توضيح نميدهد، بلکه معيار و شاخص، موضع آنان در قبال جنبش انقلابى مردم و انقلابى است که در ايران در حال شکل گرفتن است. اين به نظر من تز مهمى است که مستقيما تبليغات و موضعگيريهاى حزب ما در قبال نيروهاى ديگر را تحت تاثير قرار خواهد داد. نتيجه گيرى قطعنامه تاکيد بر نقشى است که حزب بعنوان رهبر و سازماندهنده انقلاب در اين دوره بايد ايفا کند. اين نتيجه گيرى نيز بر نقش عملى که تا همينجا حزب ما در پيشرويهاى جنبش سرنگونى و شکل دادن به جنبش انقلابى عليه جمهورى اسلامى داشته است مبتنى است.

هفتگى: هم در قطعنامه و هم در معرفى آن، ضمن تاکيد به صف بندى نيروهاى انقلاب و ضد انقلاب، به رهبرى انقلاب توسط حزب تاکيد ميشود، منظور از رهبرى انقلاب چيست؟

حميد تقوائى: رهبرى انقلاب را ميتوان از دو جنبه مورد بررسى قرار داد. يک جنبه رهبرى انقلاب در رابطه مستقيم با مردم و مبارزات آنان است. منظور من صرفا رهبرى عملى آکسيونها و تظاهرت و اعتصابها نيست. اين تنها يک سطح مشخص و نهائى رهبرى و آنهم به يک معناى محلى و محدود تاکتيکى است. تلقى ساده نگرانه و رايجى وجود دارد که تمام امر رهبرى را به همين سطح محدود آکسيونى تنزل ميدهد. قطعنامه در اين سطح اصولا وارد بحث نشده است و اساسا نميتوانست و نميبايست که در مورد رهبرى در اين سطح صحبت ميکرد. رهبرى مبارزات عملى امرى تاکتيکى است که بسته به موازنه قوا در هر شرايط مشخصى بايد جداگانه مورد بررسى قرار بگيرد و از آن بسته به موازنه قوا در هر مقطع نتيجه گيرى مشخص عملى بشود.

اين جنبه از رهبرى در يک سطح عمومى ترى در بند دوازدهم مطرح شده است. محور و اساس اين بند سازماندهى کارگران و توده مردم است. انقلاب يعنى اعمال قدرت مردم و اساس اين قدرت نيز اتحاد و تشکل است. قطعنامه بر ضرورت متشکل کردن و متشکل نگاهداشتن مردم در شرايط پر تحول کنونى تاکيد ميکند و تشکيل مجامع عمومى و شوراها را هر جا توازن قوا اجازه دهد در دستور کار حزب قرار ميدهد. البته مبارزه براى تشکيل مجامع عمومى و شوراها يک سياست هميشگى ما و يکى از وجوه مشخصه کمونيسم کارگرى است، اما امروز با در چشم انداز قرار گرفتن انقلاب بايد به نحو ويژه و با تاکيد و انرژى بيشترى به اين وظيفه پرداخت. گسترش سازمان حزبى نيز وجه ديگرى از اين سازماندهى است. امروز نفوذ و مقبوليت حزب در ميان توده مردم گسترش پيدا کرده است، و حزب در سطح نسبتا وسيعى شناخته شده و محبوب است، بايد اين نفوذ و محبوبيت توده اى به سازمان و تشکيلات حزبى ترجمه شود. فعالين و پيشروان و رهبران عملى جنبش کارگرى، جنبش دانشجوئى، و جنبش زنان بايد به حزب بپيوندند و فعاليتهاى مبارزاتى خود را سازمانيافته و متحد به پيش ببرند. وظيفه ما در اين مقطع گسترش دادن سازمان حزبى و متناسب کردن آن با نفوذ و محبوبيت توده اى حزب است. اين امريست که در اين دوره در دستور کار فورى ما قرار دارد. علاوه بر سازماندهى، قطعنامه به تاکتيکها و روشهاى مبارزاتى نظير بدست گرفتن کنترل محلات هر جا که توازن قوا اجازه بدهد اشاره ميکند. اين رهنمود مشخصى بود که در دوره اوجگيرى مبارزات در چند هفته ٢٠ خرداد و ١٨ تير حزب ما مطرح کرد و يک راه عملى و قابل اتخاذ براى مقابله با نيروهاى جمهورى اسلامى است.

اينها تنها رئوس کار را مشخص ميکند. قطعنامه تدقيق اين رهنمودها و بسط آن تا سطح نقشه عملهاى مشخص در عرصه هاى مختلف مبارزه را بعهده کميته مرکزى و کميته هاى ذيربط قرار داده است.

اما جنبه ديگرى از رهبرى هم در قطعنامه بررسى شده است. رهبرى به معناى استراتژيک تر تبديل شدن به نماينده و صداى جنبش انقلابى مردم در قبال احزاب و جنبشها و نيروهاى طبقاتى ديگر. بحث در مورد رهبرى در اين سطح در واقع بحث محورى و اصلى قطعنامه است و بندهاى بيشترى را به خود اختصاص داده است. مبناى بحث آنست که با نزديک شدن به انقلاب احزاب و جنبشهاى طبقات ديگر و همچنين دول غربى بيشتر و بيشتر بعنوان مانع و سد راه حنبش انقلابى مردم ظاهر خواهند شد. اساس کار آنها پائين آوردن سطح توقعات و انتظارات مردم، ترساندن آنها از انقلاب و رودر رويى با جمهورى اسلامى، آرام کردن و دلخوش و متوهم نگاهداشتن مردم به تحولات از بالا، و بالاخره در هر قدم بصدا در آوردن سوت پايان مبارزه و پيروزى و بخانه فرستادن مردم خواهد بود. تا همينجا ما نمونه هائى از اين نوع تمهيدات را در سياست هاى نيروهاى جنبش ملى اسلامى و اپوزيسيون راست و دولتهاى غربى شاهد بوده ايم و با آن مقابله کرده ايم. مقابله پيگير و موفق ما با دو خرداد، کنفرانس برلين، افشا پروژه شيرين عبادى و تظاهرات اعتراضى در اسلو، افشاى رفراندوم و نافرمانى مدنى، ممانعت و خنثى کردن سياست کسب وجهه جمهورى اسلامى در نزد دولتها و افکار عمومى غرب، حضور کادرها و اعضاى رهبرى حزب در شهرهاى کردستان و شکستن عملى اختناق و حاکميت رژيم بر کردستان، و اساسا کمپين و مبارزه بيوقفه ما عليه مذهب و ناسيوناليسم و آپارتايد جنسى، اينها همه اجزا مختلف نمايندگى کردن جنبش انقلابى مردم و مقابله با رژيم و احزاب و نيروهاى ديگر بعنوان سخنگو و پرچمدار اين جنبش بوده است.

بيشک با رشد مبارزات انقلابى مردم مانع تراشى هاى احزاب و نيروهاى سياسى طبقات ديگر بر سر راه مردم تشديد خواهد شد. يک وظيفه اساسى حزب ما تلاش بيشتر و پيگيرانه تر براى خنثى کردن اين تمهيدات است. اين جنبه استراتژيک تر، طبقاتى تر و تعيين کننده تر رهبرى انقلاب است. اين رهبرى انقلاب نه به معناى بر خورد و اتخاذ موضع در قبال آکسيونهاى اعتراضى توده مردم، يعنى عملکردن بعنوان فرمانده عملياتى در روزهاى نهائى تعيين تکليف با رژيم، بلکه بعنوان نماينده و پيشرو و پرچمدار جنبش انقلابى مردم به منظور هموار کردن راه پيشروى اين جنبش، شکل دادن و راديکاليزه کردن و تقويت آن، هويت بخشيدن به آن و نمايندگى کردن آن است. اين رهبرى براى رساندن انقلاب به مرحله اعتصابات و تظاهرات توده اى در روزهاى نهائى است. بدون ايفاى نقش در اين سطح، قرار گرفتن در جايگاه فرمانده آکسيونهاى توده اى نيز ممکن نخواهد بود. هدف اصلى اين قطعنامه آماده ساختن حزب براى ايفاى چنين نقشى است.

هفتگى: يک بند ديگر قطعنامه به کور شدن افق کودتا و بند و بست از بالاى سر مردم توسط جريانات راست ضد انقلاب اشاره ميکند. اما جريان راست براى جلوگيرى از انقلاب و بقدرت رسيدن چپ نه دست از سر مردم برميدارد و نه امکان بقدرت رسيدن باتکاى مردم را دارد، در اينصورت چگونه با انقلاب مقابله ميکند، حزب و جنبش انقلابى براى سرنگونى رژيم چه سنگرى در مقابل راست بايد ببندد؟

حميد تقوائى: اپوزيسيون راست براى بقدرت رسيدن سناريوى خودش را دارد. کودتا، بند وبست با بخشى از دولت و يا نيروهاى نظامى رژيم، دستيابى بقدرت سياسى در پناه سياستهاى ميليتاريستى، تهديدات نظامى و يا دخالت نظامى غرب، اشکال مختلف سناريو مطلوب اپوزيسيون راست است. وجه مشترک اين سناريوها دست بدست شدن قدرت با کمترين حد دخالت مردم است. اپوزيسيون راست تنها تا آنجا و تا حدى خواهان دخالت مردم است که بتواند از نيروى آنان براى بند وبست و تحويل و تحول قدرت از بالاى سر مردم استفاده کند. مردم در استراتژى راست حد اکثر نقشى ابزارى دارند و بهمين دليل بايد کاملا کنترل شوند و از "زياده رويها"، از دست بردن به مبارزه قهر آميز و "نافرمانى غير مدنى" باز داشته شوند. واضح است که اين استراتژى با پيشروى و راديکال شدن جنبش مردم رنگ ميبازد و شانس خود را از دست ميدهد. اما البته اين امر به معناى آن نيست که اپوزيسيون راست کنار ميکشد و نظاره گر حوادث ميشود. رشد انقلاب راست را اساسا براى مهار و محدود ساختن و به تحريف کشاندن آن به تکاپو واميدارد. افزودن قدرى پوپوليسم و سکولاريسم به تماميت ارضى و پرچم سه رنگ، پس راندن هر چه بيشتر اعليحضرت به پستوى "سلطنت کند نه حکومت" و بالا گرفتن جمهوريخواهى در ميان اپوزيسيون راست، و بالاخره فراخواندن آمريکا براى جلوگيرى از خطر چپ و تجزيه ايران، و نظاير آن از جمله تمهيداتى است که بايد از اپوزيسيون راست انتظار داشت. مى پرسيد بايد چطور مقابله کرد؟ قبل از هر چيز با افشاى پيگير سياستهاى راست، با هويت دادن به انقلاب و نمايندگى کردن آن و تقابل با سياستهاى راست به نمايندگى از انقلاب، با تقويت چپ در جامعه و بميدان کشيدن طبقه کارگر با پرچم خواستهاى سوساليستيش و پلاتفرم و بيانيه ضد مذهبى و ضد ناسيوناليستيش، با بالابردن انتظارات و توقعات مردم و تعميق نقد و اعتراض و "نه" آنان به جمهورى اسلامى، و در يک کلام با به پيش راندن جنبش انقلابى مردم و راديکاليزه کردن و تقويت و گسترش آن. به چپ سوق دادن و راديکاليزه کردن جنبش انقلابى مردم خود بهترين ضامن جارو کردن راست و مانع تراشيهاى او از برابر مردم است، و اين تماما بعهده حزب ماست.

هفتگى: درباره دولتهاى غربى نيز قطعنامه به دنبال کردن سياست پراگماتيستى آنها نسبت به حکومت اسلامى و در عين حال ممانعت اين دولتها از گسترش مبارزه انقلابى مردم و تلاش براى حفظ نظام سرمايه دارى در ايران تاکيد ميکند. اگر با پيشروى جنبش انقلابى تلاش غرب براى استحاله رژيم به شکست ميانجامد آنگاه غرب براى حفظ نظام سرمايه دارى به چه ترفندهائى ميتواند متوسل شود، حزب کمونيست کارگرى در مقابل آن بايد چکار کند؟

حميد تقوائى: به نظر من دولتهاى غربى تا زمانيکه کاملا معلوم شود که ادامه عمر رژيم ديگر ممکن نيست در برابر آن قرار نخواهند گرفت. پراگماتيسم دول غربى هميشه اين را ايجاب کرده است که در برابر هر نوع تغييرى که خارج از اراده آنها شکل ميگيرد، خواستار حفظ وضع موجود باشند. به همين دليل تا زمانى که "خطر انقلاب" بالفعل نشده، خواهان رفرم در رژيم اسلامى و تبديل آن با يک رژيم رام تر و خوانا تر با سياستهايشان در خاورميانه اند و اين را هم البته نه با تکانهاى شديد سياسى و اجتماعى که ميتواند دريچه اى براى عروج انقلاب باز کند، بلکه به شيوه تدريجى و گام بگام دنبال ميکنند. مساله آنها سياست داخلى جمهورى اسلامى نيست، سياستهاى خارجى و بخصوص منطقه اى آنست و اين را هم اميدوارند با نوعى استحاله رژيم به يک رژيم نه اگر همراه و متحد بلکه خنثى و بيطرف در برابر آمريکا، حل کنند. رشد انقلاب دول غربى را در پيشبرد اين سياست پيگير تر خواهد کرد. پروژه شيرين عبادى تنها شروع پروسه تعيير تدريجى رژيم از جانب دول غربى بود و بايد منتظر پروژه هاى بيشترى از اين نوع باشيم. غرب نيز مانند اپوزيسيون راست اميدوار است که گسترش مبارزات مردم و فشار آن به رژيم راه را براى نرم شدن جمهورى اسلامى در مقابل انتظارات دول غربى هموار کند. نکته ديگرى که بايد در اينجا توجه داشت اينست که با رشد مبارزات انقلابى مردم، آلترناتيو حمله نظامى و رژيم چنج هر چه بيشتر به وضعيت سياسى در ايران نامربوط ميشود و از ليست آلترناتيوهاى غرب کنار گذاشته ميشود. مبارزات مردم تا همين جا اين تاثير را داشته است و با رشد بيشتر اين مبارزات آلترناتيو حمله نظامى کاملا از محاسبات غرب کنار گذاشته خواهد شد.

اما اين امکان کاملا وجود دارد که با رشد انقلاب و به درجه اى که بقاى جمهورى اسلامى ديگر ممکن نباشد، غرب به آلترناتيو کودتا متمايل شود و بخواهد با اين نحو ابتکار و کنترل اوضاع بعد از جمهورى اسلامى را در دست بگيرد. اين البته يک احتمال است که وقوع و عدم وقوع آن به فاکتورهاى زيادى که از هم اکنون قابل پيش بينى نيست بستگى دارد. اما يک چيز مسلم است. انقلابى که در ايران شکل ميگيرد نه تنها يک انقلاب ضد آمريکائى نيست بلکه بر عليه رژيمى است که ضديت با آمريکا يک وجه مشخصه آن بوده است. اين از يکسو شرايط را براى يک انقلاب روشن و شفاف بر عليه سرمايه و شرايط سياسى و اجتماعى و اقتصادى ضد انسانى که حکومت مذهبى سرمايه در ايران بر قرار کرده است، آماده ميکند و از سوى ديگر اگر چپ جامعه و مشخصا حزب ما درست و آکاهانه عمل کند، ميتواند افکار عمومى و جنبش کارگرى و جنبشهاى مترقى در کشورهاى غربى را با خود داشته باشد و به اين ترتيب از دشمنى هيستريک دولت اين کشورها با انقلاب آتى ايران جلوگيرى کند. اين نکته ايست که منصور حکمت بطور تفصيلى ترى در سخنرانى درخشانش، "آيا کمونيسم در ايران پيروز ميشود" باز کرده و توضيح داده است و من بيش از اين وارد اين مبحث نميشوم.

هفتگى: براى پيروزى انقلاب و برقرارى جمهورى سوسياليستى مولفه هاى اساسى کدامند، مهمترين کارهائى که حزب براى تحقق اين هدف بايد امروز در دستور کارش بگذارد چه هستند؟

حميد تقوائى: مهمترين مولفه تحقق اين امر حضور و تثبيت موقعيت حزب در جامعه بعنوان يک حزب مدعى قدرت سياسى و آماده و توانا براى تصرف قدرت و حفظ آنست. براى رسيدن به اين هدف قبل از هر چيز حزب بايد به سخنگو و مدافع و نماينده جنبش انقلابى مردم در مقابل رژيم و در قبال احزاب و نيروهاى ديگر تبديل شود. اين روندى است که همانطور که در پاسخ به سئوال قبل توصيح دادم آغاز شده است و بايد با تمام قوا کوشيد که در ابعاد وسيعترى و با عمق و شتاب بيشترى به پيش برود. مولفه ديگر حضور قدرتمند طبقه کارگر در عرصه مبارزه سياسى است. حزب، طبقه و انقلاب اجزا به هم تنيده روند سياسى - اجتماعى واحدى هستند که در نهايت ميتواند و بايد به تصرف قدرت سياسى بوسيله حزب و برقرارى جمهورى سوسياليستى منجر شود. اين واقعيت در قبال طبقه کارگر و جنبش کارگرى وظايف ويژه و همه جانبه اى را در برابر حزب قرار ميدهد که در قطعنامه جداگانه اى تحت نام طبقه کارگر و قدرت سياسى رئوس اين بحث و چهاچوب وظايف حزب در اين رابطه توضح داده شده است. مبانى اين قطعنامه در کنگره تصويب شد و تصويب نهائى آن به کميته مرکزى سپرده شد. اميدوارم بعد از انتشار اين سند، فرصت آنرا داشته باشم که در مورد نفش طبقه کارگر در انقلاب و وظايف حزب در اين رابطه بيشتر بحث کنيم.

بازگشت به صفحه قبل

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب