در پیچ "انتخابات"

 اوضاع سیاسی و موقعیت رژیم اسلامی

سیاوش دانشور

siavash_d@yahoo.com

Tel. +46 707 96 63 62

 

جمهوری اسلامی بدنبال این "انتخابات" در موقعیت بشدت نامساعدی قرار میگیرد. تا همین امروز و قبل از برگزاری دور دوم نمایش انتخابات موقعیت کل حکومت در مقابل مردم تضعیف شده است. عدم شرکت وسیع مردم در این نمایش و همینطور اعتراضات دوره پیشا انتخابات یک شکست سیاسی برای رژیم اسلامی و هوادارانش در اپوزیسیون و حاشیه حکومت بود. جامعه به جمهوری اسلامی  و کاندیدهایش باردیگر دست رد زد و تبلیغات وسیع رسانه های غربی و خود حکومت تاکنون نتوانسته اهداف رژیم اسلامی را تامین کند. کل جمهوری اسلامی از خامنه ای تا معین یک هدف مشترک داشتند و امروز در به اصطلاح دور دوم نیز همان هدف را دنبال میکنند؛ کشاندن بخش قابل توجهی از مردم پای صندوقهای رای و کسب مشروعیت سیاسی برای نظام نامشروع و در بن بست جمهوری اسلامی. این هدف تاکنون تامین نشده و مستقل از اینکه در دور دوم کدام تروریست از صندوق بیرون می آید این هدف تامین نخواهد شد. موج گسترده تقلب و رای سازی و اعتراضات خود کاندیداها در دور اول سرنوشت دور دوم را نیز کمابیش ترسیم کرده است. امروز باید همگان اعلام کنند این انتخابات باطل است. مستقل از نتیجه آن و تمهیدات و سازشهای این چند روز جناحها باطل است. یک ارزیابی ابژکتیو اینست که رژیم در این ماجرا شکست خورد و مردم پیروز شدند.

 

 

"دور دوم انتخابات"

به نظر من عنوان "دور دوم" را باید با مسامحه بکار برد. ما با هیچ پروسه انتخاباتی و روند قانونی و حتی در قیاس با مینیمم استانداردهای موجود و قابل قبول انتخاباتی روبرو نبودیم و نیستیم که حالا با این فرض به دوردوم رسیده باشیم! مضحکه و نمایش دور اول و دوم ندارد. این نمایش مردود است و بطریق اولی "دور دوم" آن نیز مردود است. اسیر شدن در قالب الفاظ و صورت ظاهر عبارات قلابی و تبلیغاتی حکومتیها و رسانه ها و تکرار سهوی آن٬ بنوعی دادن مشروعیت به نمایشی است که در جریان است. با اینحال و با فرض این نکات٬ "دور دوم" دیدنی است. دو قاتل و دو متهم دادگاههای اروپا در مقابل ما قرار دارند. بنا به تبلیغات رایج توده ایستی – دو خردادی گویا رفسنجانی شیراک است و احمدی نژاد لوپن! حالا باید چپ ها هم دماغشان را بگیرند و برای مقابله با فاشیسم به راست ها رای بدهند! دیروز میگفتند به معین رای بدهید تا "دمکراسی و حقوق بشر" برایتان بیاوریم٬ امروز میگویند به رفسنجانی رای بدهید و گرنه فاشیسم می آید! این تبلیغات پوچ تر از پوچ است. حکومت اسلامی حکومت فاشیستهاست. این استدلال در مورد ایران و جمهوری اسلامی موضوعیت ندارد. رفسنجانی از همان یکسال پیش برای دو خردادیها کاندید مناسبی بود. دو خرداد که افق ماندن در دولت برایش کور شده بود٬ سیاست و تاکتیک اش را به این تز متکی کرد که رئیس جمهور آتی نباید "تدارکچی" باشد. یعنی وردست خامنه ای و شرکا نشود. دو خردادیها با این تحلیل که نهایتا رفسنجانی با خامنه ای یک تیم نمیشوند٬ و این فرجه ای برای باز ماندن فضا به نفع آنان و چه بسا دخالتشان در دولت آتی فراهم میکند٬ پشت رفسنجانی رفتند. معین انتخاب اول و حزبی شان بود٬ اما  خودشان نیز میدانستند که "حماسه دو خرداد" دیگر قابل تکرار نیست و با عوض کردن ویترین و گذاشتن تابلوی "دمکراسی و حقوق بشر" و یا آویزان شدن به ناسیونالیسم ایرانی و "دوباره میسازمت وطن" کسی این بالماسکه را جدی نمیگیرد. بنظر من عاقل ترین هایشان که به این روند استراتژیک تر نگاه میکردند از همان شش ماه پیش روی رفسنجانی و حمایت از او برای ماندن در صحنه سیاسی حساب باز کردند. و امروز به همین نقطه رسیدند. نکته مهم اینجاست که دو خرداد که هشت سال برای این رژیم وقت خرید با نقد رفسنجانی و خط او به میدان آمد و امروز بعد از هشت سال در صف مدافعین رفسنجانی سردرآورده است! این پدیده جالب و در عین حال تراژیکی است. "آی فاشیسم می آید" تنها پوشش رندانه و آخوندی حزب توده و دو خردادیها برای توجیه دفاع از یکی منفورترین چهره های این نظام کثیف و جنایتکار اسلامی است.

 

جمهوری اسلامی "نه"!

جنبش انقلابی سرنگونی جمهوری اسلامی نباید دچار انفعال و تردید شود. "نه" محکم به این رژیم و مضحکه انتخاباتش تنها راه پیشروی ماست. باید تصریح کرد و گفت که کسانی که در دور اول٬ حال با هر ملاحظه و تحلیلی٬ رای دادند عمیقا اشتباه کردند. این اشتباه نباید در دور دوم تکرار شود. شخصیتها و سازمانهائی که مردم را فراخواندند که در انتخابات رژیم اسلامی شرکت کنند به مهره ماشین تبلیغاتی این مضحکه اسلامی تبدیل شدند و در این جدال کنار رژیم اسلامی و علیه مردم و جنبش آزادی و برابری ایستادند. حاصل تلاش جمهوری اسلامی و کل این کمپ امروز این شده که باید به رفسنجانی منفور رای بدهید!؟ خط مشی و سیاست "انتخاب از میان بد و بدتر"٬ نه بطور کلی و مستقل از هر چهارچوب سیاسی٬ بلکه در مورد مشخص رژیم اسلامی و نمایش انتخاباتی آن سیاستی راست است و در بهترین حالت اراده مردم و حرکت مستقل آنان را برسمیت نمیشناسد. بعبارت دقیقتر٬ خط انتخاب از میان بد وبدتر٬ تلاش آگاهانه جنبشهای ارتجاعی و ضد مردمی برای حفظ جمهوری اسلامی و مشروط کردن حرکت مردم در چهارچوب جدال جناحها و مرزهای قانونی رژیم اسلامی است. این سیاست آگاهانه دو خرداد و اپوزیسیون طرفدار رژیم است که سیاستی رژیمی و ضد انقلابی است. پاسخ مردم روشن است؛ ما رژیم تروریستها را نمیخواهیم٬ ما حکومت فاشیستها را نمیخواهیم٬ ما جمهوری اسلامی جنایت و فلاکت سرمایه داران را نمیخواهیم! و این نخواستن را باید در دور دوم این مضحکه اسلامی با قاطعیت نشان دهیم. جمهوری اسلامی شکست خورده در پیچ "انتخابات" از نظر جامعه و بطور طبیعی نامشروع تر از هر زمانی است. چنین رژیمی نمیتواند در متن تنشها و تضادهای رو به رشد درون حکومتی و خطر مردمی که برای پائین کشیدنش لحظه شماری میکنند٬ زیاد دوام بیاورد و تعادل خود را حفظ کند. مردم! نباید رای داد و نباید در این مضحکه شرکت کرد. هیچ کسی در مقابل هیتلر به گوبلز رای نمیدهد٬ بلکه علیه رژیم فاشیستی اعلان جنگ میکند. برای رهائی از فاشیسم باید جنبش آنتی فاشیسم پیروز شود. برای رهائی از حکومت فاشیسم اسلامی باید فقط آنرا سرنگون کرد. نه ایران فرانسه است و نه رفسنجانی شیراک و نه احمدی نژاد لوپن. این کلیشه سازیهای حزب توده و برادران اسلامی اش در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قرار است به حمایت سیاسی شان از رفسنجانی رنگ و روی "درایت و احساس مسئولیت" بدهد. این یک عوامفریبی و دروغ کثیف برای پوشاندن سیاستی متحجر و عقب مانده در دفاع از رژیمی واپسگرا با کاندیداهائی تا مغز استخوان مرتجع و تروریست و قاتل است. اینها کسانی هستند که در نقد هاشمی خودشان را تبئین کردند و بعد از هشت سال دروغ گفتن به مردم حالا دوباره در بارگاه هاشمی دولا راست میشوند. اینها فقط مشتی اپورتونیست ضد دخالت مستقیم مردم در سیاست اند. تنها سیاست اصولی تداوم مبارزه فعال علیه این مضحکه است. تحمیل یک شکست سنگین تر در "مرحله دوم" این نمایش مضحک به جمهوری اسلامی راه پیشروی و پیروزی جنبش آزادی و برابری را هموار میکند.   

 

بعد از "انتخابات"

جمهوری اسلامی بعد از افتضاح "انتخابات" رژیمی بشدت ضعیف تر و از نظر انسجام درونی متشتت تر است. نتیجه این نمایش هرچه باشد٬ جنگ جناحها برسر بقای حکومت و پاسخ به بحرانهای پیشاروی داخلی و بین المللی بناگزیر تشدید میشود. همینطور مردمی که از پس عقب نشینی جمهوری اسلامی در این نمایش قدرتمند تر بیرون آمدند ساکت نخواهند شد. مردم همه اینها را بعنوان افرادی امتحان پس داده و کارتهای سوخته میشناسند و هدفشان رهائی از شر همه آنهاست. نه فقط مردم بعد از انتخابات ساکت نخواهند شد٬ بلکه مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی٬ مبارزه برای گشایش فرهنگی و رفاه اقتصادی گسترش خواهد یافت. اینبار جدال جناحها و کانون کشمکشهای درون حکومتی در کمپ راست است و دو خرداد چه بعنوان یک فراکسیون حکومتی و چه بعنوان یک جناح سیاسی موضوعیت خود را کاملا از دست میدهد. این روند پیشتر و بعد از انتخابات شوراها عملا شروع شده بود. دوره ای که دو خرداد تجزیه و متلاشی میشد٬ رهبری و مرکز آن به طرف راست و اصولگرایان جذب میشد و پائین و بدنه آن به کمپ سرنگونی میپیوست. همینطور در همین دوره در میان راست حکومت قطب بندیهای جدیدی بوجود آمد. شکلگیری یک راست جدید که تلاش میکرد چهره جوانتری از خود نشان دهد و در عین حال با حفظ اصول نظام اصلاحات درون حکومتی را هضم کند٬ قابل روئیت بود. این جریان با بحث "ژاپن اسلامی" جلو صحنه آمد و عملا سیاستی را توصیه میکرد که رفسنجانی زمانی از اجرای آن ناتوان ماند. شکست دو خرداد و اصلاحات اسلامی٬ بناگزیر تلاش برای برون رفت از بحران همه جانبه حکومت اسلامی را بدرون راست برد. امروز صفبندی درون راست بیشتر به نفع این خط است و جریان فالانژ و طرفدار سرکوب تمام عیار و یکدست کردن قدرت به نظر میرسد بیشتر منزوی است. کسی مانند هاشمی رفسنجانی که در دوره انتخابات مجلس حتی رای هم نمی آورد و امروز به امید بخش مهمی از جمهوری اسلامی تبدیل شده است٬ ناشی از این تحولات درون راست حکومت است. رفسنجانی امروز و از زاویه هر طرف میتواند نقشی مثبت را ایفا کند؛ رفسنجانی برای دو خردادیها ضربه گیر است و تداوم حیات سیاسی شان را بدرجه ای باز نگهمیدارد. برای بدنه اصلی راست حکومت رفسنجانی کسی است که میتواند با حفظ موقعیت جمهوری اسلامی وارد معامله و سازش برسر مسائل مهم با غرب شود. برای تکنوکراتها و سرمایه داران ایرانی او چهره قاطعتری در تبدیل ایران به اردوی کار ارزان است. برای آمریکا و دولتهای غربی او تنها کسی است که قدرت مقابله با خامنه ای را دارد و استعداد بازکردن دریچه ها را از درون رژیم دارد.

 

 شاید اطلاق نام "اصلاح طلب" و "اصولگرا" و "پراگماتیست" و یا "راست سنتی" و غیره مناسب صفبندیهای درون جمهوری اسلامی  نباشد٬ چون این جناحها و گروهبندیهای مختلف از ابتدای سرکار آمدن جمهوری اسلامی وجود داشتند و جملگی در زمره نیروهای "خودی و درون حکومتی" بودند و در دوره های مختلف متحد و موئتلف هم بودند. اختلافات آنها عمدتا برسر اینبوده که کدام خط برای بقا و تداوم نظامشان هژمونیک شود و کدام سیاست میتواند آنها را از یک رژیم سرکوب انقلاب به یک رژیم متعارف بورژوائی و انتگره در جهان سرمایه داری امروز تبدیل کند. در ٢٦ سال گذشته سرکوب خونین٬ جنگ هشت ساله٬ سیاست انتظار و نوید "ایران ژاپن میشود"٬ و بالاخره اصلاحات دینی منشا بقای این نظام بودند و هیچ کدام نتوانستند موقعیت جمهوری اسلامی را بعنوان یک حکومت سرمایه داری در دنیای امروز به شرایط با ثباتی برساند و یا چشم انداز ثبات میان مدتی را فراهم کند. امروز سوال اول این حکومت سرجایش است. رژیمی است که مشروعیت ندارد٬ مهرهایش امتحان پس داده اند٬ توان یک کودتا مانند ٣٠ خرداد ٦٠ را ندارد و یا سازماندهی کشتارهای مشابه در مقدوراتش نیست٬ از کمترین انسجام درونی برخوردار است٬ بیشترین تنش و معضل را با کشورهای غربی دارد٬ مردم بیشتر از هر زمانی نمیخواهندش و در دوره اخیر مرتبا در مقابل تعرض رادیکال و چپ مردم در حال عقب نشینی بوده است. اهمیت این "انتخابات" خاص٬ نه در پلاتفرمها و یا کاندیداهای متفاوت آن٬ نه در آرایش جدیدی که باندهای متفرقه اسلامی یافتند٬ بلکه اساسا در شرایط داخلی و بین المللی ویژه ای بود و هست که جمهوری اسلامی در آن قرار گرفته است. مردم بدرست نه به رفسنجانی نه به معین و نه بطریق اولی به تروریستهای دیگر امیدی نداشتند و ندارند. هیچ طرحی از درون رژیم برای گشایش سیاسی و به طبع آن اقتصادی وجود ندارد. رژیم اسلامی فاقد چنین توان و ظرفیتی است. جامعه نیز امکان تحمل و ایستادن و صبر کردن ندارد. رژیم اسلامی میدانست که در این انتخابات ممکن است محاصره شود٬ مشروعیت فرمالش زیر سوال برود  و همین زمینه ناآرامی ها و اعتراضات وسیع داخلی و اعمال فشارهای دیپلماتیک جهانی را فراهم آورد و آینده کل رژیم اسلامی را در هاله ای از ابهام فرو برد. اهمیت این انتخابات برای طرفین درگیر در سیاست ایران همین موقعیت ویژه و پیچیده رژیم اسلامی است.

 

در فردای بعد از "انتخابات" کماکان سوال اصلی برای رژیم بقا حکومت و بالا بردن توان آن در مقابل جنبش انقلابی و سرنگونی مردم است. تردیدی نیست که اختلافات درون جناحهای حکومت اسلامی واقعی است٬ اما منشا جدال درونی و جناح بندی جدید در درون حکومت قبل از اینکه به پلاتفرمهای سیاسی و اقتصادی متفاوت مربوط باشد٬ به نفس بقا و نفس موجودیت نظام مربوط است. باید منتظر تشکیل صفبندیهای جدید در درون و بیرون حکومت بود. از اولین نتایج شکست جمهوری اسلامی در این نمایش بطور اعم٬ و شکست دو خردادیها و متعاقبا  بخط شدنشان پشت رفسنجانی بطور اخص٬ تشکیل ائتلافها و قطبهای جدید درون حکومتی و از دست دادن نیرو در میان دو خردادیها  به نفع جنبش سرنگونی است.

 

رفسنجانی یا احمدی نژاد؟

شواهد حاکی از آنست که فیصله دادن این نمایش به نفع رفسنجانی محتملتر است. اما کسانی که احمدی نژاد را جلو رانده اند قصد ندارند که از رویای یکدست کردن قدرت دست بکشند. یک فرضیه معتبر میتواند این باشد که با گذاشتن احمدی نژاد در مقابل رفسنجانی دو کار همزمان صورت میگیرد؛ هم کاندید نظام که رفسنجانی است با رای بالا انتخاب میشود و هم معضل مشروعیت نظام پاسخ میگیرد. اما امکان بقدرت رساندن احمدی نژاد منتفی نیست. همانطور که آوردنش به بالای لیست در دور اول صورت گرفت. مشکل اینجاست که رئیس جمهور شدن احمدی نژاد کل بساط حکومت را درهم میریزد. دولت احمدی نژاد را نه جناحهای حکومت و نه جامعه بین المللی و نه مردم نخواهند پذیرفت. چنین دولتی به معنی شروع یک کودتای نظامی - انتخاباتی در ایران و آغاز تصفیه حسابهای درون حکومتی و دورخیز برای سرکوب جنبش انقلابی است. جمهوری اسلامی اما در چنین بالانسی نمیتواند حتی برای کوتاه مدت خود را حفظ کند و بسرعت با ضد کودتای مردم درهم پیچیده خواهد شد. وارد شدن به چنین ماجراجوئی یعنی درآوردن احمدی نژاد از صندوق بعید بنظر میرسد. اما دولت رفسنجانی نیز نمیتواند بنا به تناقضات درونی آن وقت بخرد. به قدرت رسیدن رفسنجانی او را وادار میکند که برای تحکیم موقعیتش در مقابل خامنه ای و شرکا٬ بطور اجتناب ناپذیری متکی به ائتلافی از مرکز دو خرداد تا بخشهای مختلف راست از کارگزاران و روحانیون مبارز و اصولگرایان و غیره باشد. این دولت جدید که با وعده "اصلاحات" و "رفاه" و "شادی" و غیره سرکار آمده با هجوم توقعات مردم و جنبش انقلابی سرنگونی مواجه خواهد شد. امروز نه سیاست کودتا و قلع و قمع عملی است و نه "تداوم اصلاحات". کودتا عملی نیست چون طرفی که قرار است علیه اش کودتا شود تسلیم نشده است و وعده "تداوم اصلاحات" عملی نیست چون لازمه اش عقب راندن و ایزوله کردن کامل نهادهائی است که در هشت سال دوره خاتمی اجازه ندادند که یک لایحه هم تصویب شود.

 

بنابراین دولت آینده رفسنجانی نه دولت آشتی ملی است و نه ائتلافی که پرچم "اعتدال" را برافراشته بلکه بیشتر شبیه دولت بختیار و دولتهای دوره بحران است که دستور کارش خریدن زمان و تحمیل سازشی به مبارزه مردم است. دوره امروز بیشتر شبیه سالهای ٥٦ و ٥٧ ایران است تا شبیه انتخابات در فرانسه و خطر عروج فاشیسم.

 

پیش بسوی انقلاب علیه وضع موجود!

 نه احمدی نژاد و نه هاشمی و نه هیچ فرد دیگری قادر نیست تصویری از بهبود و تغییر در مقابل مردم قرار دهد٬ چون جمهوری اسلامی از چنین ظرفیتی در پاسخ به نیازها و خواستهای فوری کارگران و مردم محروم ناتوان است. سیاست سرکوب در داخل و معامله با خارج هم پاسخ نمیدهد. اساسا به این دلیل که حکومت توان سرکوب را ندارد و به عبارت دقیقتر سرکوب نه به انسجام حکومت و عقب نشینی مردم بلکه به گسیختگی بیشتر رژیم اسلامی و گسترش هجوم مردم برای برچیدن کامل جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. این انتخابات خاص بیش از هر چیز بی خاصیتی و سترونی خط دوم خرداد را عریان کرد و خط بطلان بر آن کشید. دو خرداد و جریانات و شخصیتهای آن در اذهان جامعه بسرعت به پدیده ای سپری شده تبدیل میشود. در پس رویدادهای دوره نمایش انتخابات جنبش انقلابی و سرنگونی جمهوری اسلامی نضج و قدرت میگیرد و افق انقلاب و عقب راندن جمهوری اسلامی است که  خود را دیکته میکند. اوضاع به هر سو که میچرخد جامعه بیشتر به این نتیجه میرسد که تنها راه رهائی از وضع موجود عبور از جمهوری اسلامی است. "انحلال٬ انحلال٬ جمهوری اسلامی انحلال" رای واقعی مردم در این انتخابات بود که میتواند با قدرت بسیار بیشتری خود را نشان دهد. مردم ایران برای رهائی از وضع موجود راهی جز این ندارند. در فردای انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی موقعیت جمهوری اسلامی وخیم تر از هر زمانی است و مردم بیش از هر زمان متوجه میشوند که برای امر آزادی و برابری و رهائی از فقر و فلاکت سرمایه داری٬ باید با قدرت تمام و با حزب سازش ناپذیر کمونیستی کارگریشان کل این نظام منحوس را درهم بکوبند و بر ویرانه های آن جامعه ای سوسیالیستی و آزاد و مرفه برای همگان برپا کنند. اینروزها بیش از هر زمان بوی تغییر و انقلاب در فضای سیاسی ایران به مشام میرسد. برای ایفای نقش دورانساز آماده شویم.

٢٢ ژوئن ٢٠٠٥

بازگشت به صفحه انتخابات رياست جمهوری

به عضويت حزب درآئيد

بازگشت به صفحه اول

ورود به سايت فارسي حزب