پيرامون جدائى در حزب کمونيست کارگرى ايران
گفتگوى همراه شماره ٩ با رفيق اصغر کريمى
سياوش مدرسى: اطلاعيه منشعبين از حزب بيشتر به اختلاف در مورد برگزارى کنگره و يا نشست کميته مرکزى اشاره دارد و از اختلافات سياسى مگر با اشاره مطلبى بيان نمى کند. لطفاً از شکل گيرى اختلافات براى خوانندگان همراه بگوئيد
اصغر کريمى: امروز که بعد از انشعاب کمى به عقب برميگرديم، ميتوانيم پروسه انشعاب را روشن تر ببينيم. پروسه انشعاب از دوسال قبل يعنى درست پس از درگذشت منصور حکمت شروع شد، در عرض دو سال بتدريج ريشه اختلافات عميق تر و همه جانبه تر شد و نهايتا به انشعاب کشيده شد. رفقاى منشعب تلاش زيادى ميکنند تا اختلافات سياسى را پرده پوشى کنند، از اختلاف سياسى در رهبرى حزب مطلقا صحبتى نميکنند و براى مخفى نگاه داشتن اختلافات سياسى به بدترين شيوه ها متوسل شده اند. در مورد شيوه هاى برخورد رفقا بعدا بيشتر توضيح ميدهم. درمورد اختلافات سياسى اما بايد به سرفصل هاى مهمى اشاره کرد. دو مساله يکى مباحث سياسى درمورد سير فروپاشى يا سرنگونى رژيم و تاکتيک هاى حزب و ديگرى مساله ليدرشيپ فردى بنظر من اساس اختلاف و بلوک بندى در رهبرى حزب را توضيح ميدهد. روشهاى برخورد رفقا نيز مولفه مهم ديگرى است که بقول حميد تقوائى اين اواخر به ذهنشان رسيد و به آن چنگ انداختند و به اندازه همان دو فاکتور ديگر براى توضيح اين جريان اهميت دارد. اينها مولفه هاى اصلى اختلاف هستند. در اوت ٢٠٠٢ قطعنامه اى از طرف رفيق کورش مدرسى به رهبرى حزب ارائه شد. چندهفته بعد در پلنوم شانزده کميته مرکزى در سپتامبر ٢٠٠٢ اين نظرات بطور کامل تر ارائه شد و جوانب ديگرى از بحث بعدا در نشست هاى دفتر سياسى مطرح شد. جوهر بحث کورش اين بود که جمهورى اسلامى دارد بطرف فروپاشى ميرود، در جريان سرنگونى يا فروپاشى دولتهاى موقتى تشکيل ميشوند که عمر محدودى دارند. محتمل ترين حالت اين است که جناح راست کنار زده ميشود، بخشى از دوخرداد قدرت را ميگيرد و سياست حزب بايد اين باشد که خواهان سرنگونى اين حکومت نشود و قواعد مورد توافق، يعنى رعايت برخى مطالبات سياسى مردم و آزاديهاى سياسى، را رعايت کند و از ديگران بخواهد اين قواعد را رعايت کنند. طرح مورد توافق حزب از نظر کورش عبارت بود از: "دولت موقت، مجلس موسسان و رفراندم". مولفه ديگر بحث طرحى براى گذار مسالمت آميز بود که بعنوان راهى متمدن و دمکراتيک در مقابل انقلاب از آن صحبت ميکند، همان تز جريانات بورژوائى که انقلاب "خشونت" است. در ماه مه همين سال نيز رفيق کورش قرارى در دفاع از نافرمانى مدنى به نشست دفتر سياسى ارائه داده بود. اينها اجزاء و مولفه هاى پلاتفرمى بودند که توسط جريانات مختلف بورژوائى اعم از دو خرداد و اپوزيسيون راست ناسيوناليست، سلطنت طلبان، به جامعه ارائه شده بود و حزب با آنها جانانه مقابله کرده بود. نافرمانى مدنى مال جرياناتى بود که انقلاب را خشونت و غيرمتمدنامه ميدانستند، مجلس موسسان و رفراندم هم همينطور. و جالب است که رفيق کورش ميگفت اينها بايد بعنوان يک مجموعه با هم از طرف حزب ارائه شوند تا تصويرى قدرتمند از حزب ارائه شود! اين مجموعه با سد مخالفت شديد اعضاى کميته مرکزى و بخش قابل توجهى از دفتر سياسى مواجه شد و از طرف رفيق کورش با سکوت کنار گذاشته شد. هيچکدام از اين مواضع هيچگاه به نشريات و رسانه هاى حزب راه نيافت. کافى بود که گوشه اى از اين پلاتفرم سياسى در نشريه حزب منعکس شود تا حزب دو تکه شود.
دفاع تئوريک رفيق کورش از اين مجموعا اما عمق اين بينش راست را بيشتر برملا کرد.
در نشست دفتر سياسى در اکتبر ٢٠٠٢ در بحث مفصلى رفيق کورش سعى کرد دفاعش از دولت موقت و اين مجموعه بالا را تبيين کند. تبيين رفيق کورش کار را به جاى بى سابقه اى کشاند که نقطه مقابل کل تلاش ٢٥ ساله منصور حکمت، مارکسيسم انقلابى و کمونيسم کارگرى و مغاير برنامه حزب بود. اينکه مرحله انقلاب دمکراتيک است و خصلت اين انقلاب دمکراتيک است، هم بعدتر بطور مفصل تر مطرح شد. بد نيست بخشى از صحبت رفيق کورش را که از نوار جلسه دفتر سياسى ماه اکتبر پياده شده است اينجا عينا نقل کنم. بحث از شرايطى است که جمهورى اسلامى فروپاشيده يا سرنگون شده است: "فرض را بگذاريد که ما همه قدرت را داريم. انقلاب ايران به رهبرى حزب کمونيست کارگرى ايران جمهورى اسلامى را سرنگون کرده و دولت حزب کمونيست کارگرى تشکيل شده است سوال من اين است که اين چه جور دولتى است؟ آيا يک دولت سوسياليستى است؟ ميدانم که ٧ ساعت ٦ ساعت کار و آزادى بيان اينها را اعلام مى کند ولى آيا شروع ميکند به پياده کردن سوسياليسم؟ و شروع ميکند دست ميبرد به لغو مالکيت بر ابزار توليد، شروع ميکند اجزاى سوسياليستى برنامه حزب کمونيست کارگرى چون همه آن چيزهايى که حزب کمونيست کارگرى را الان باهاش ميشناسند هنوز آن اجزاى سوسياليستى برنامه اش نيست از بحث سلبى اثباتى اين را گرفتيم و درست هم بود که از سر سوسياليسم نيست که ميآيند و شما را انتخاب ميکنند از سر نه گفتن به يک سيستم موجود است منتها وقتى شما از سر نه گفتن به يک سيستم موجودى ميرويد و رهبر ميشويد يک ارتشى را يک مردمى را پشت سرتان جمع ميکنيد که يک پتانسيلهايى دارد و يک پتاسيلهايى ندارد بنظر من اگر حزب کمونيست کارگرى در شرايط متعارفى قدرت را بگيرد پروسه انقلاب عليه جمهورى اسلامى قدرت را بگيرد از فرداى قدرت شروع بکند به برنامه سوسياليستى اش به عنوان مبناى کارش تعيين بکند ضرب اول صفوفى را که پشتش جمع شده اند، مردمى که پشتش جمع شده اند، توده اى که پشتش جمع شده اند، از هم ميپاشد چون آن توده از سر يک چيز ديگرى آمده با تو، از سر يک خواست ديگرى آمده. پايه ات را ميپاشد اصلا عروج سوسياليسم بعنوان آلترناتيو در مقابل نظام سرمايه دارى مستلزم پولاريزه کردن محيط عليه آلترناتيو بورژوايى است در جامعه. بنظر من اگر اين تفکيک را متوجه نشويم به ماجراجويى ميافتيم. من پيش خودم فکر ميکردم خوب من قدرت را ميگيرم فردا سوسياليسم را اعلام ميکنم، خوب، نصف آدمهايى که پشت سر من جمع شده اند، همان آدمهايى که تو را به قدرت رسانده اند، نميدانند هنوز، اصلا متوجه اين صورت مساله نيستند".
اين مجموعه يک سيستم فکرى بود که در رهبرى حزب سر بلند کرده بود. ابتدا از جانب رفيق کورش، اما بتدريج بخشى از دفتر سياسى "متد" رفيق کورش و پايه هاى فکرى اين بينش را قبول کرد. اين بينش بيش از آن راست بود که بتوان به خورد کسى داد. رفقا فکر کردند و آنرا تحت عنوان بحث حزب و قدرت سياسى رنگ و لعاب تئوريک دادند. بحث حزب و قدرت سياسى منصور حکمت را تماما به يک کليشه تبديل کردند و جوهر راست به آن دادند.
مباحث پلنوم شانزده اما هنوز منجر به شکل گيرى يک بلوک نشده بود، بسيارى از رفقائى که بعدا با رفيق کورش در يک بلوک قرار گرفتند نميتوانستند با اين مباحث که زيادى راست بود کنار بيايند. بعنوان مثال رفيق عبداله دارابى در پلنوم شانزده اين مباحث را مايه خشنودى سلطنت طلبان و طرفداران رضا پهلوى اعلام کرد. با اين حال نشانه هائى از برخورد جناحى را ميشد ديد. بويژه در بحثهاى مربوط به شورا. مبحث ليدرشيپ فردى، اما بسرعت قطب بندى را کامل کرد و بلوکى حول کورش شکل گرفت. منصور حکمت بدنبال معالجه بيمارى خود طى نامه اى از کميته مرکزى درمورد آرايش رهبرى حزب سوال کرد. رفيق کورش از ليدرشيپ فردى دفاع کرد. ساير رفقا هرکس به جنبه هاى مختلفى از اين آرايش پرداخت و سرانجام دوماه بعد در پلنوم ١٤ منصور حکمت طرح رهبرى جمعى را بصورت کتبى به پلنوم ارائه داد که در انترناسيونال هفتگى شماره ٧٠ چاپ شده است. نظر منصور حکمت اين بود که ليدرشيپ فردى زمانى براى حزب مناسب است که اولا تعداد کافى کانديد براى اين پست وجود داشته باشد و ثانيا، کانديد اين پست از نفوذ کافى براى متحد نگاهداشتن کميته مرکزى حزب برخوردار باشد. قبل از درگذشت منصور حکمت، اين بحث در دالانهاى حزب به جريان افتاد. طرفداران اين بحث اينجا و آنجا از آن دفاع ميکردند و کانديد خود را هم معرفى ميکردند. در پلنوم شانزده اين بحث مطرح شد اما تحت اين عنوان که رفقائى مخالف آن هستند به راى گذاشته نشد. در پلنوم ١٧ رفقا مصرانه بر ضرورت آن کوبيدند. کميته مرکزى به دو قسمت تبديل شد. فضا بشدت قطبى شد. رفقا اعلام کردند که ديگر منتظر آماده شدن ساير اعضاى کميته مرکزى نخواهند شد. حميد تقوائى نيز به اين خاطر که اين شکاف زودرس کميته مرکزى را بيش از اين دو شقه نکند، عليرغم مخالفتش در همان پلنوم، اعلام کرد که از اين طرح دفاع ميکند و خودش را هم کانديد اين پست کرد. با دو راى ممتنع اين طرح تصويب شد. کورش با يکى دو راى بيشتر به عنوان ليدر حزب انتخاب شد. انشقاق در رهبرى حزب بدنبال آن هرروز و هرهفته عميق تر شد. کسى به ليدرى حزب انتخاب شده بود که پلاتفرم سياسى اش رد شده بود! رفيق کورش مرتبا ميناليد که بحث هائى دارد که نميتواند مطرح کند. بعلاوه طرحى که قرار بود و شرط اصلى آن اين بود که بتواند اتحاد کميته مرکزى را نگاهدارد، با دو شقه کردن کميته مرکزى شروع شد! اين غيرمسئولانه ترين برخورد از جانب بيش از نيمى از اعضاى کميته مرکزى بود که پشت سر کورش جمع شده بودند. اين مساله وضع را پيچيده تر کرد و شکاف در رهبرى حزب را تثبيت و غيرقابل حل نمود. واقعيت اين است که در آن مقطع شايد کسى نميدانست که چرا بحث ليدرشيپ فردى تا اين حد براى رفقا تعيين کننده شده است که حتى به قيمت يک انشقاق کامل در کميته مرکزى حاضر نيستند از آن دست بردارند. طرحهائى که رفيق کورش متعاقب ليدر شدن به نشست هاى دفتر سياسى و هيئت دبيران ارائه داد نشان داد که رفقا الگوى جريانات راست و سلطنت طلب را دنبال ميکنند. الگوئى که مکمل پلاتفرم سياسى رفيق کورش بود. طرح دفتر ليدر از جانب رفيق کورش و اخلاقياتى که در اين مقطع در هر بحثى خود را نشان ميداد، براى بخشى از دفتر سياسى غير قابل تحمل بود. ايميج سازى هاى فرمال در دستور قرار گرفت. دفتر ليدر قرار بود درست مطابق الگوى جريانات راست، ليدر را از دسترسى مستقيم کادرها و مردم دور نگهدارد. قاعدتا رهبران کمونيست و انقلابى تلاش ميکنند تا هرچه بيشتر در دسترس مستقيم مردم قرار گيرند. در صف تظاهراتها و پيکت ها حضور پيدا کنند، براى مردم سخنرانى کنند و جواب سوالات مردم را بدهند. بحث حول اندازه عکس ليدر و پوستر ليدر در سخنرانيها و پيکت هاى حزبى، ديگر نشانه فسادى در بالاى حزب بود. ليدرى که اتوريته معنوى نداشت راهى جز روى آوردن به اين روشها نداشت. اوج قضيه اين بود که رفيق کورش طى نامه اى به کميته مرکزى از جمله انتقاد کرد که چرا اعضاى کميته مرکزى از ليدر نقل قول نمياورند! اينها باور کردنى نبود. حزبى که با سنتهاى عميق کمونيستى منصور حکمت شکل گرفته بود اينها برايش زيادى بيگانه و غيرقابل تحمل بود. زنده باد کورش مدرسى و بهرام مدرسى دبير سازمان جوانان به حالت تهوع آورى از جانب تعدادى از رفقا مثل نقل و نبات مطرح ميشد. فضا بطرف تشنج ميرفت. مخالفين اين فرهنگ، در محافلى که رفقا بدور خود ايجاد کرده بودند، بعنوان سنتى ها مورد نقد قرار ميگرفتند. شش ماه بعد در پلنوم هيجده فراکسيون اعلام نشده رفيق کورش ظهور کرد. دو نفر از اعضاى دفتر سياسى منتقد بلوک رفيق کورش، توسط رفقا از دفتر سياسى کنار گذاشته شده بودند. کاملا آشکار بود که رفقا بشيوه محفلى هم نظر شده بودند و اختلاف سياسى را در راى گيرى وارد کردند. اين هنوز خيلى پيشرس بود و در خود پلنوم افشا شد و طرح ليدرى کورش شکست خورد. چندهفته بعد طى نامه اى به کميته مرکزى رفيق کورش اعلام کرد که در کنگره چهار که چند هفته بعد برگزار ميشد کانديد اين پست نخواهد بود. قبل از آن بحثى درمورد شورا فضا را بسيار قطبى تر کرده بود. رفقا چنان کليشه اى و فرمال به بحث حزب و قدرت سياسى چسبيده بودند که از هرگونه سازماندهى توده اى مردم طفره ميرفتند. بحث شورا از جانب رفقا بشکل عجيبى مورد خشم و غضب قرار گرفت. گفتند و صدها صفحه نوشتند که شورا حزب را ضعيف ميکند و برائى حزب را براى کسب قدرت از بين ميبرد! بعدتر حتى حوزه هاى حزبى هم مورد مخالفت قرار گرفت. گفته شد که حوزه مال استالين است. چنان به شيوه مصنوعى به قدرت چشم دوخته بودند که نياز به کار انقلابى در ميان مردم، بسيج و سازماندهى آنها ضرورت خود را از دست داد. بعدتر در بحث حوزه هاى حزبى گفتند حوزه مال استالين است! هرگونه طرحى براى سازماندهى مردم در هر شکلى متهم به چپ سنتى و کسانى که بحث حزب و قدرت سياسى منصور حکمت را نميفهمند ميشد و انقلاب هم که قبلا به عنوان خشونت از آن ياد شده بود، اکنون از نظر رفقا کليشه و ايدئولوژيک شد. گفته ميشد که حزب ميتواند بدون انقلاب هم قدرت را بگيرد. کافى است ده هزار نفر دور خانه خامنه اى و رفسنجانى و خاتمى را محاصره کنند تا رژيم فروبپاشد.
در کنگره چهار جناح چپ حزب هژمونى کامل داشت. قطعنامه حزب و انقلاب که از طرف حميد تقوائى به کنگره ارائه شد به اتفاق آرا و بدون اصلاحاتى تصويب شد اما کاملا آشکار بود که مورد رضايت بخشى از کميته مرکزى نيست. بعدا رفيق کورش اعلام کرد که اين قطعنامه التقاطى است و البته اين نظر فراکسيون اعلام نشده رفيق کورش بود. فضاى بعد از کنگره تماما تشنج بود. تندترين برخوردها و انگ زنى ها و اهانت ها توسط رفيق کورش که بطور غيررسمى ليدر آن جناح بود شروع شد که با سکوت و يا تائيد فراکسيون او مواجه ميشد. کسانى که امروز به نوار جلسه دفتر سياسى در ژانويه گوش ميدهند تعجب ميکنند که چگونه هنوز هشت ماه بعد از اين جلسه انشعاب رخ نداده است. اگر خلاصه کنم انشعاب از پلنوم شانزده و هفته هاى قبل از آن شروع شد، در پلنوم هفده گام بزرگى به جلو برداشت، در پلنوم هيجده عميق تر شد، کنگره چهار در دسامبر ٢٠٠٣ آنرا تشديد کرد و جلسه دفتر سياسى در ژانويه ٢٠٠٤ غيرقابل جلوگيرى شد.
سياوش مدرسى: چرا اين تعداد بالا در کميته مرکزى از حزب جدا شدند؟ آيا توافق نظرى در زمينه هاى مورد اختلاف علت شکل اين بلوک است؟
اصغر کريمى: اگر روى مباحث سياسى مهمى که مورد اختلاف بود پرده کشيده نشده بود، اگر جناح چپ در رهبرى حزب اينقدر محافظه کارى نکرده بود، اگر ترس اينکه فضا بهم بخورد و نتوانيم کنترل کنيم اينقدر بر ما حاکم نشده بود، اگر اختلافات سياسى مهم و استراتژيک را علنى کرده بوديم و در حضور جامعه مورد بحث قرار ميداديم کار به اينجا نميکشيد و نيروى بسيار کمى جدا ميشد. ما اجازه داديم که بجاى طرح علنى و شفاف مباحث مورد اختلاف، محافل شکل بگيرد و رشد کند.
سياوش مدرسى: از نظر شما چرا کنگره و نه نشست کميته مرکزى ميتوانست اين اختلافات سياسى را به سرانجام برساند؟
اصغر کريمى: اولا خود کميته مرکزى و دفتر سياسى صورت مساله بود نه ارگانهاى حل مساله. مشکل خود کميته مرکزى بود که توسط نمايندگان کنگره چهار که از مباحث بى خبر بودند انتخاب شده بود. کميته مرکزى به اين معنى واقعا بالانس واقعى حزب را نشان نميداد و حزب را نمايندگى نميکرد. ثانيا، ٢١ نفر از اعضاى کميته مرکزى پنج هفته قبل از تاريخى که براى برگزارى پلنوم اعلام شده بود، طى يک بيانيه که توسط رفيق کورش ابتدا در سمينار پالتاکى و سپس بشکل کتبى ارائه کردند، شرط و شروطى را جلو پلنوم گذاشتند و در واقع پلنوم را تهديد کردند که يا پلنوم پلاتفرمشان را ميپذيرد و آنها را براى اجراى پلاتفرمشان انتخاب ميکند و يا حزب را ترک ميکنند و حزب ديگرى ميسازند. پلنوم در چنين شرايطى بى معنى شد. نميشد با رفقائى وارد پلنوم شد که چمدانهايشان را بسته اند، دم در ايستاده اند و آماده انشعابند. رفقا بعلاوه اعلام کرده بودند که کنگره اضطرارى را هم قبول ندارند و در هيچ صورتى به کنگره نميايند. در واقع رفقا اعلام کردند که تابع راى اکثريت نخواهند بود، نه اکثريت کميته مرکزى اگر، آنها اکثريت نشوند، و نه اکثريت اعضا و کادرهاى حزب که در مقابل مباحث آنها بعداز علنى شدن مباحث ايستاده بود. مشروط نميشد به پلنوم رفت. مصوبه چنين پلنومى مشروعيت نداشت. تهديد و فشار رفقا براى ترساندن سانتر حزب از انشعاب بود و البته کار خود را کرد. اما همانطور که اشاره کردم پلنوم هرنتيجه اى که داشت تشنج را بيشتر ميکرد و وضع را خرابتر مينمود. در پلنوم کسانى از اينطرف يا آنطرف از دفتر سياسى کنار گذاشته ميشدند و فرداى پلنوم ادامه حيات حزب غيرممکن بود. اين خيلى آشکار بود. کنگره تنها مرجعى بود که ميتوانست بشيوه منصفانه اى پلاتفرمهاى مختلف را ببيند و از نظر سياسى و تشکيلاتى تعيين تکليف کند و اقليت اگر مايل باشد فراکسيون خود را تشکيل دهد. فاکتور سومى هم بود. قطعنامه حزب و انقلاب مصوب کنگره بود و هيچ قطعنامه اى که مغاير آن باشد نميتوانست در پلنوم به تصويب برسد کنگره ديگرى لازم بود. کنگره پنج الزامى بود. اما اختلاف بر سر پلنوم و کنگره پانويسى بر تاريخ اختلافات دو سال گذشته بود. اختلافات بر سر مسائل مهمترى بود. بيانيه تهديد که در عين حال بشدت راست، و خارج از همه پرنسيپهاى کمونيستى و حتى چپ بود و به نقطه بسيار سياهى بر پرونده رفقاى انشعابى تبديل شد، و بعدا پيشنهاد ٢٢ نفر و غيره همه وقت خريدن بود براى جذب نيرو براى انشعاب.
سياوش مدرسى: شما از شيوه هاى برخورد رفقاى انشعابى و تلاش آنها براى سرپوش گذاشتن روى اختلافات صحبت کرده ايد. منظورتان کدام روشها است؟
اصغر کريمى: مباحث سياسى که رفيق کورش طرح کرده بود چنان راست و با سنت ما بيگانه بود، که همانطور که گفتم با سد قاطع اعضاى کميته مرکزى در پلنوم ١٦ مواجه شد. اين مخالفت ها چنان رفيق کورش را برآشفته کرده بود که مطلقا مايل نبود درمورد آنها بحثى بميان آيد. موقعى که مينا احدى طى نامه کوتاهى به يکى از نشستهاى دفتر سياسى نوشت که رهبرى حزب بايد با اين بحثها تعيين تکليف کند، از جانب رفيق کورش و ساير رفقاى بيانيه ٢١ نفره پاپوش دوز لقب گرفت. فضا بدنبال آن چنان سنگين شد که ديگر بر خلاف سنت هميشگى جريان ما، دست گذاشتن روى آن مباحث غير ممکن بنظر ميرسيد و همانطور که اشاره کردم جناح چپ هم در مقابل اين فشار به حالت دفاعى افتاد. هربار در دفتر سياسى و يا کميته مرکزى بحث توزيع اين مباحث به کادرهاى حزب به ميان آمد جلسه از طرف رفيق کورش به تشنج کشيده ميشد و فضا چنان غيرقابل کنترل ميشد که اين پيشنهاد براى مدتى کنار گذاشته ميشد. دو مورد آشکار آن ژانويه و ژوئيه ٢٠٠٤ بود. و موقعى که نهايتا مباحث در ژوئيه به کادرها و سپس به اعضا داده شد، رفقاى بيانيه ٢١ نفره رسما اعلام کردند که اختلافات موضوع مهم و قابل بحثى نيست، روش برخورد به اختلافات است که مهم و تعيين کننده است و اساس شکاف در حزب را نشان ميدهد! حتى يکبار حاضر نشدند بگويند جريان اين مباحث چه بوده است. رفيق کورش و رفقاى جناح او مرتبا در بحثها ليز ميخوردند، در محافل يکى ميگفت اين نظرات قديمى است، يکى ميگفت کورش خودش هم ديگر اين بحثها را قبول ندارد، خود کورش مرتبا زيگزاگ ميزد، و همگى از بحث حول اين اختلافات سياسى طفره ميرفتند. حتى يک سطر و يکبار هم رسما نخواستند جايگاه اين نظرات را مورد اشاره قرار دهند. و نهايتا قبل از رفتن به ذهنشان رسيد که به هرکس از مباحث مورد اختلاف صحبت ميکرد انگ تصفيه ايدئولوژيک و تست ايدئولوژيک، و پرسشنامه ايدئولوژيک و انقلاب ايدئولوژيک بزنند. اين مورد استفاده مهم ديگرى هم داشت و آن اين که در حزبى که رفقا ساخته اند اين بحث تماما بايگانى شود. در چنين فضائى چه کسى جرات ميکند بپرسد بالاخره اين مباحث چه بود و چرا مطرح شد و ساير رفقاى ليست ٢١ نفره درمورد آن چه فکر ميکنند. اين بحث ممنوعه اعلام شده است. اکنون بدنبال انشعاب اين بزرگترين خاصيت اين بحث است، لااقل تا يک تندپيچ ديگر که رفيق کورش و اينبار طيف وسيعترى از رفقا اين نظرات را از بايگانى درآورند و در بسته بندى جديدى جلو پاى حزبشان بگذارند، تضمين شده است که کسى يک کلمه هم بحث مجلس موسسان و دولت حجاريان و سوسياليسم مردم را رم ميدهد و انقلاب خشونت است را به روى کسى نياورد. کمونيستها هميشه عار داشته اند که نظرات خود را پنهان کنند، رفقاى ما اما برعکس مخفى کردن نظرات را به يک پرنسيپ تبديل کرده اند. براى مخفى نگهداشتن بحث چقدر انگ و تهمت و افترا بار حزب کردند، بجاى بحث سياسى وارد سابقه ها و پرونده ها شدند، رفقاى خود را عينا با اتهامات جنگ سردى و دست راستى "استالينيست" و "اولترا پولپوتيست" خطاب کردند، مخالفين خود را به "برخورد ارتجاعى" و "خيانت" و "تواب سازى"، اصطلاحات چپ سنتى و اسلامى، متهم کردند، همه را پاپوش دوز ناميدند، مائوئيست و جاعل و غيره بار آنها کردند و در يک کلام بيانيه اى جنگ سردى دادند و رفتند.
سياوش مدرسى: با تشکر از شما و به آرزوى موفقيت حزب کمونيست کارگرى ايران.
|