با سياست شکست طلبانه نميتوان به جنگ شکست طلبي رفت

حول سياست شکست طلبانه کورش مدرسي و برخي ازمنتقدين او

مصاحبه با محمد آسنگران

ايسکرا: اخيرا کورش مدرسي اعلام کرده است که جنبش سرنگوني طلبانه مردم در ايران شکست خورده است. در مقابل اين نظرات تعدادي از اعضاي خودشان بعلاوه کساني که قبلا از آنها فاصله گرفته اند نظرات او را نقد کرده اند و در عين حال از پراکندگي و بي تاثيري جنبش کمونيسم کارگري نوشته اند نظر شما چيست؟.

محمد آسنگران: سياست شکست طلبانه کورش مدرسي تازه نيست. قبل از جدايي او از حزب کمونيست کارگري و بويژه بعد از جدايي وي از حزب، سياستهاي شکست طلبانه او تحت عناوين مختلف بيان شد و به سياست حزب متبوعش تبديل شد . در پلنوم 16 و بعد از آن, اين سياستها خود را در قالب "دولت حجارياني"، "سوسياليسم مردم را رم ميدهد"، "انقلاب مرحله اي"، "جريانات راست دست بالا را دارند" "چپ ضعيف است"، سياستهاي حمايت آميز از حزب الله لبنان که گويا "چتر دفاع مردم در مقابل دولت اسرائيل است"، " کودکستان درست ميکند و مقاومت مردم را نمايندگي ميکند"، "دو قطب تروريستي ديگر وجود ندارد" و در اين راستا امتياز دادن و سمپاتي به جنبش اسلامي و...، خود را آشکارا بيان کرده بود.

با اين نوع سياستها حزب ايشان در يکي دو سال اخير بيشتر به اداره منکرات عليه مردم شباهت پيدا کرده است تا حزب سياسي. با توجه به اين پيشينه اخيرأ اعلام رسمي شکست جنبش سرنگوني از جانب ايشان در حزبش رسميت يافته است. اين سياست نه امر تازه ايست و نه تئوري تازه اعلام شده از جانب او، همه اينها را در قالبهاي ديگري قبلأ بيان کرده بود. ما قبلأ اين سياستها را نقد و حاشيه اي کرديم. اين سياستها آن چنان بي اعتبار شدند حتي در ميان همراهانش کسي از آنها دفاع جدي به عمل نياورد. علاوه بر افرادي مثل بهرام مدرسي و محمد فتاحي و ... که کسي آنها را جدي نميگيرد، تنها کسي که با روشي توجيه مابانه زبان باز کرد آقاي فاتح شيخ بود. تازه او هم تلاش ميکرد بگويد مدرسي حرفي زده نبايد جدي گرفت الان از آن حرفها دفاع نميکند.

چنان وانمود ميشد که گويا ما مچ گيري ميکنيم. اما ديديم که بعد از طي زمان مناسب کفگير به ته ديگ خورد و آقاي مدرسي رسمأ رهبري جنبش سرنگوني مردم ايران را به بورژوازي راست اهدا کرد و آنرا شکست خورده اعلام نمود. پيروان بي افق و از دنيا بيخبر او هم پاي آنرا برايش امضا کردند. ايشان پراکندگي و بي افقي و بن بست بورژوازي پروغرب را شکست جنبش سرنگوني و برنده اين جنگ را جمهوري اسلامي اعلام کرده است. اما اين سياستهاي شکست طلبانه هيچ کدام تازه نيستند. تنها با صراحت بيشتري بيان شده اند.

آقاي مدرسي با همين متدولوژي قبلأ نوشته بود که "راست دست بالا دارد" و به همين دليل هم اعلام کرد که انقلابي در کار نيست و"اگر انقلابي هم اگر اتفاق بيفتد سوسياليستي نيست دمکراتيک است" "سوسياليسم مردم را رم ميدهد" و دولت آينده "ميوه اي است که به دامن دوم خراداديهاي از نوع دولت حجارياني ميافتد".

اما آنچه در اين سياستها تازه و با صراحت کلام بيان شده است، اعلام پايان جنبش کمونيسم کارگري است. ايشان فرموده اند که با جدايي "حکمتيستها" ديگر جنبشي به اسم جنبش کمونيسم کارگري موجود نيست!؟ ولي همراهان ديروز و منتقدين امروز آقاي مدرسي معتقدند جنبش سرنگوني شکست نخورده است. اما تئوري پراکندگي و بي تاثيري کمونيسم کارگري را قورت داده و فرموله هم کرده اند. انگار بي تاثيري و سردرگمي آقاي مدرسي و صف همراهانش برابر با کمونيسم کارگري است.

ايرج فرزاد و تعدادي از همفکرانش... که معتقدند جنبش سرنگوني شکست نخورده است تئوري پراکندگي و بي تاثيري کمونيسم کارگري را از آقاي مدرسي پذيرفته اند. علي جوادي و خانم ماجدي هم بر اساس همين تئوري لباس اتحاد پوشيدند.

دوستاني که خود دوراني مدافع کليت همين سياستهاي شکست طلبانه آقاي مدرسي بودند اکنون که متوجه سياستهاي شکست طلبانه او شده اند با عقب نشيني نيم کلاج از آن سياستها، چنان وانمود ميکنند که اين "شکست" شامل جنبش سرنگوني نميشود اما کمونيسم کارگري بي اثر و يا کم اثر شده و بايد مردم از "زير سنگ آنرا دوباره زنده کنند". بنا بر اين آنها هنوز بخشي از سياستهاي مدرسي را يعني پراکندگي و ناتواني کمونيسم کارگري را قبول دارند. اينها در اين جدال با آقاي مدرسي توانسته اند فقط يک گام به جلو بيايند. زيرا بخشي از تزهاي شکست طلبانه آقاي مدرسي را همچنان قبول دارند. اينها سردرگمي خود و شکست پروژه آقاي مدرسي را شکست کمونيسم کارگري معرفي ميکنند. در اين جدال گويا همه مقصرند، بجز کساني که دست به زانو نشسته اند و منتظر ناراضيان اين و آن تشکيلات هستند. جامعه, طبقه و جنبشهاي اعتراضي جايگاهي براي اينها ندارد. گويا کمونيسم کارگري پراکنده و بي تاثيراست و بايد مردم از زير سنگ آنرا بيرون بياورند و زنده کنند!

اين سياست شکست طلبانه را غير مستقيم علي جوادي هم با زبان غامض مخصوص به خود تکرار کرده است. در تلويزيون کانال يک رسمأ اعلام کرد که " جنبش سرنگوني شکست نخورده، اما بايد مقاومت کرد، اگر پيروزي عليه جمهوري اسلامي به دلايل خاصي ممکن نيست بايد تلاش کرد شکست خورده به نظر نرسند" ايشان هم ظاهرأ مخالف تز آقاي مدرسي مبني بر شکست جنبش سرنگوني است اما از منظر او فقط بايد تلاش کند که "شکست نخورد". (نقل به معني) اين يکي از همه پرت تر و بيربط تر به دنيا و سياست است. بچه محصلهاي عاصي و بدور از دنياي واقعي نميتوانند يک قدم دورتر از محفل پرت و بيربط خود به دنياي واقعي را ببينند.

حقيقت اين است که اينها سياستهاي راست و در تقابل با کمونيسم کارگري است. مهم نيست تحت چه عنواني و با چه فرمول بنديي و يا چه زباني اعلام ميشوند. مهم نيست با چه زرورقي به بازار آورده ميشوند. اينها سياستهاي بازاري و بي قيمتي هستند که به درد کسي نميخورد و صاحبانش هم بيش از پيش در نا اميدي و سردرگمي فرو ميروند. يکي ميگويد جمهوري اسلامي سرنگون نشد پس حق با او بوده است که از قبل گفته دوران انقلابات بسر آمده است (ايرج آذرين) يکي ميگويد اصلأ جنبش سرنگوني طلبانه مردم دست ناسيوناليستها و بورژوازي پرو غرب بود و هر دو درمقابل جمهوري اسلامي به زانو در آمده اند و جنبش سرنگوني طلبانه سال 78 قرباني توهمات خودش شد. (کورش مدرسي) يکي ميگويد شکست نخورده ايم اما اگر پيروزي ممکن نيست از اين به بعد هم بايد کاري کنيم شکست نخوريم (علي جوادي), يکي ميگويد جنبش سرنگوني شکست نخورده است اما کمونيسم کارگري بي تاثير شده و مردم بايد از زير سنگ بيرونش بياورند(ايرج فرزاد) اين تزها را نگاه کنيد و به شهامت و درايت اينها "دورد" بفرستيد. واقعأ که دنياي شکست خوردگان و شکست طلبان هم تماشايي است.

ايسکرا: با اين حال در صف منشعبين علاوه بر کورش مدرسي حزبشان هم فکر ميکند جنبش سرنگوني شکست خورده است, فکر ميکنيد چه عاقبتي در انتظار اينها است ؟

محمد آسنگران: کسي که فکر ميکند جنبش سرنگوني شکست خورده است، راست دست بالا دارد، حزب کمونيست کارگري هم بورژوا ناسيوناليست و پرو غرب شده است، خودش هم کسي به حرفش جواب نميدهد و کارگران هم به فراخوان آنها اعتصاب نميکنند و.. حالش معلوم است. فقط يک جواب ميشه به اين سياست ها داد، توصيه من به اين دوستان اين است بروند زندگي مناسب تري انتخاب کنند. با تئوري همه شکست خوردند، جمهوري اسلامي پيروز شد نميتوان کاري کرد. زيرا مبارزه سياسي و رهبري سياسي کاليبر لازم دارد. آدمهاي اين چنيني نميتوانند هم ادعاي چپ و کمونيسم را داشته باشند و هم هر روز آيه ياس بخوانند. من نميفهمم چرا مردم بايد دنبال شکست خوردگان بيفتند. در چه تاريخي مردم دنبال شکست طلبان و شکست خوردگان راه افتاده اند تا اکنون تکرارش را شاهد باشيم.

اين سياستها مرا به ياد اين گفته جالب انداخت: "همه انسانهاي بزرگ دنيا مرده اند و حال من هم تعريف چنداني ندارد" اينها هر اتفاقي که در اين دنيا بيفتد باز هم تکرار ميکنند منصور حکمت را از دست داديم، مارکس هم قبلا مرده بود حميد تقوايي هم چپ سنتي شده است، ما هم ضعيف هستيم. با اين متد و سياست متاسفانه بجز انتظار و خواندن آيه ياس و البته بعضأ آوانتوريسم کودکانه چيزي براي اينها باقي نميماند. يا بايد خانه نشين شوند و منتظر تحولات بعدي باشند يا اگر بخواهند کاري انجام دهند چون اميدي به جنبش کارگري و ديگر جنبشهاي انقلابي ندارند ناچارند آوانتوريسم و چريک بازي در بيارند. سبک پژاک بيشتر اينها را مجاب و به هيجان در مياورد تا جنبش کارگري و ديگر جنبشهاي اجتماعي.

اما بد نيست از آقاي مدرسي و همفکرانش بپرسيم فرض کنيم حرف شما درست است و جنبش سرنگوني شکست خورده است. فرض کنيم جمهوري اسلامي پيروز و تثبيت شده است، فرض کنيم حزب کمونيست کارگري ناسيوناليست و بورژوايي شده است، فرض کنيم جنبش کمونيسم کارگري بعد از شما ديگر وجود خارجي ندارد. فرض کنيم منصور حکمت نتوانست حزب سياسي درست کند و شما درست کرده ايد!، فرض کنيم ناسيوناليسم پروغرب رهبر جنبش سرنگوني بوده و شکست خورده است، فرض کنيم شما با "گارد آزادي" تمام وظايف طبقه کارگر را انجام ميدهيد، فرض کنيم تشکلهاي کارگري فعلا موجود بدرد نميخورد و بايد منحل شوند، فرض کنيم اعتراضات مردم آذر بايجان و کردستان همگي ناسيوناليستي بود و کمونيستها بايد فراخوان خانه نشيني ميدادند، فرض کنيم همه تزهاي اين چنيني شما درست باشد. سوال اين است حالا چه کار بايد کرد. من ميدانم که آقاي مدرسي حزب چه نبايد کرد ها را درست کرده است. اما فرض کنيم يک بار اشتباه بکنند و از چه بايد کرد حرف بزند. جوابشان چي خواهد بود؟

جواب آقاي مدرسي چنين است: اينبار بايد حول "حزب حکمتيست"جنبش سرنگوني ديگري بسازيم! اين تمام تز آقاي مدرسي است. انگار تا کنون احزاب جنبشها را ايجاد کرده اند نه برعکس. اين متد يا در خانه مينشيند يا دست به ماجراجويي ميزند. هر کدام را انتخاب کند باز هم راهي بجز شکست برايش متصور نيست. آقاي جوادي هم همت کرده که تلاش کند شکست نخورد خداي ناکرده اينها از پيروزي حرف نميزنند بايد مواظب باشند که شکست نخورند! آقاي آذرين که از همه قديميتر و باتجربه تر در انتخاب اين سياست است اعلام ميکند جمهوري اسلامي سرنگون نشد پس تزهاي ايشان درست است که از اول گفته بود دوران سرنگوني و انقلاب نيست. اکنون هم آقاي مدرسي ميگويد ديديد گفتم انقلاب نميشود. کجا است انقلاب؟ ديدي گفتم کارگران دستشان به کلاهشان است. آقاي جوادي هم در زير پرچم سه رنگ شيرو خورشيد که زماني در کلن جلسه را به خاطر وجود آن ترک ميکرد اکنون زير سايه آن با افتخار سخنراني ميکند و تلاش ميکند شکست نخورد!.

اتفاق عجيبي در جريان است اگر جمهوري اسلامي حمله ميکند و اعدام ميکند و اعتراضات اينجا وآنجا فروکش ميکند بلافاصله جغدهاي چپ اعلام ميکنند "ديدي خراب شد، ديدي نشد ديدي من گفتم و.....!؟ کجا است سرنگوني، چي شد انقلاب، کجا است قيام و..." معلوم نيست اينها بخاطر حقانيت تزهايشان به اين حملات رژيم اسلامي علاقه نشان ميدهند يا به دنبال راه حلي براي مقابله با آن هستند. معلوم نيست اين "چپهاي عزيز" چرا هر وقت رژيم اسلامي حمله ميکند اينها به کمونيستها ميتازند و حسابهايشان را طلب ميکنند.

با متدي که اينها در پيش گرفته اند پيروزي رژيم اسلامي به حقانيت تزهاي آنها کمک ميکند. دنياي شکست خوردگان واقعأ تماشايي است. کمونيسم کارگري و منصور حکمت پيشکش، من در ضد رژيمي بودن اينها هم شک دارم. تا کنون آقايان ايرج آذرين و رضا مقدم از بقيه شکست خوردگان و شکست طلبان"بالغ تر" به نظر ميرسند زيرا رسمأ اعلام کردند که مشکل خود منصور حکمت و تزهاي او در رابطه با حزب و جامعه و حزب و قدرت سياسي و... است. تازگي آقاي مدرسي هم به مخالفين درونيش اعلام کرده است که نباد طوطي وار حرفهاي قديمي را تکرار کنند. بايد از منصور حکمت عبور کنند. نوبت بعدي در اين "صراحت کلام" و چپ "عاقل" شده به آقاي جوادي ميرسد.

قطعأ عامل اين واگرايي و شکست طلبي هر چي باشد نبايد از نيت آدمها و آنچه امروز ميگويند حرکت کرد. متدي که اينها در پيش گرفته و افقي که اينها پيش روي خود گذاشته اند راهي بجز خواندن آيه ياس براي آنها باقي نميگذارد. تز اصلي اينها اين است که همه شکست خورده اند و خودشان هم دستشان به جايي بند نيست. " همه بزرگان رفتند و ما هم حالمان خوب نيست" اين گفته گوياي حال اين صف شکست خورده است.

آقايان آذرين و مقدم هنگاميکه با سردوشيهايشان رفتند فراخوان انحلال حزب کمونيست کارگري را دادند. اما همراهانشان تنها در جدا شدن از ما با آنها توافق داشتند. چند ماه طول نکشيد که علي ماند و حوض اش. بعد از آنها آقاي مدرسي همراه کميته کردستان حزب با تز قدرت سياسي و گويا ما تعجيلي براي گرفتن قدرت نداريم رفتند. اما حالا ميگويد قدرت سياسي که هيچي حتي جنبش سرنگوني هم شکست خورده است. در کنفرانس اولش قول داد بعد از 6 ماه ده برابر بشوند ولي اکنون ميبينم بعد از سه سال هم همان تعدادي که بودند به چند تيکه تقسيم شده اند. جناب جوادي هم در عالم خيالات خود فعلأ تلاشش اين است که چهار نفر ناراضي را قانع کند که مردم قبول کنند او هم کدخداي يک روستا است.

در بخش بعدي اين مصاحبه سعي ميکنم با تفصيل بيشتري به صف درهم ريخته و سردرگم آقاي مدرسي و تزهاي اين چپ سرگردان بپردازم. ما قبلأ گفته و نوشته بوديم که آقاي مدرسي هنوز در هوا سير ميکند اگر بخواهد پايش روي زمين قرار گيرد بايد خود را تعريف کند. اکنون با کنگره مخفي و پشت درهاي بسته تصميم گرفته است که کليت سياستهاي خود را به کرسي بنشاند. او تلاش ميکند به جايگاه واقعي خود برگردد و مخالفينش را ساکت يا حاشيه اي کند. در خوشبينانه ترين حالت تز اصلي ايشان اين است که منصور حکمت هر چند ناکافي اما جواب دوره خودش بود. اکنون وقت آن رسيده است که تزهاي آقاي مدرسي کمونيسم نوع ديگري را به همراهانش تفهيم کند.

ادامه دارد