انترناسیونال ۲۱۴

كاظم نيكخواه

در حاشيه "طرح صلح فلسطين"  

 

در روزهاي اخير تلاش جدي اي از سوي دولت اسرائيل و آمريكا براي حصول توافقي ميان اسرائيل و سازمان الفتح و در راس آن محمود عباس براي تشكيل دولت فلسطين در جريان است. اين تلاشهاي بويژه پس از آن فعال شد كه سازمان فتح با حماس درگيريهاي خونيني پيدا كرد و حماس رسما از حكومت فلسطيني كنار زده شد. هم اكنون نوار غزه كه جمعيتي حدود يك و نيم ميليون نفر از فلسطينيان را در خود جاي ميدهد در كنترل حماس است و ساحل غربي كه جمعيت آن حدود ٢ ميليون نفر است زير كنترل الفتح قرار دارد كه از طريق محمود عباس رسما دولت خودگردان فلسطين را نمايندگي ميكند. تا كنون دوبار اهود اولمرت نخست وزير اسرائيل با محمود عباس رئيس دولت خودگران فلسطين ديدار كرده اند. قرار است در ماه آينده يعني نوامبر كنفرانس صلحي در اين زمينه در شهر آناپوليس در ايالت مريلند آمريكا تشكيل شود كه علاوه بر اسرائيل و مقامات فلسطيني، مقامات بلند پايه دولتهاي عربي نيز در آن شركت كنند. اكنون نقطه گرهي به اين كنفرانس مربوط شده است. طرفهاي فلسطيني تاكيد دارند كه بايد قبل از اين كنفرانس سند مشتركي مورد توافق گيرد و بعد در كنفرانس شركت ميكنند و بدون چنين سندي در كنفرانس شركت نخواهند كرد. تاكيد آنها بر دستيابي به يك سند مكتوب توافق شده، بيشتر از آن روست كه اين سند در وهله اول مورد تاييد دولتهاي عربي منطقه برسد و بعلاوه اسرائيل از قبل به چارچوب معيني متعهد شود. در غير اينصورت اين نگراني براي آنها وجود دارد كه در كنفرانسي شركت كنند كه از قبل شكست آن مسجل نبظر ميرسد و در عين حال مهر سازشكاري با اسرائيل را بر پيشاني آنها خواهد كوبيد. فلسطينيان بر طرح صلحي كه ٥سال پيش توسط سران كشورهاي عربي در كنفرانس "اتحاديه عرب" تصويب شد تاكيد دارند و ميگويند اسرائيل و آمريكا با تاييد اين طرح ميتوانند به طرح "نقشه راه" كه از سوي آمريكا در سالهاي قبل ارائه شده نزديك شوند و راه را براي آن هموار كنند. طرح مزبور از جمله اسرائيل را موظف ميكند كه به پشت مرزهاي قبل از جنگ ١٩٦٧ عقب بنشيند و دولت مستقل فلسطيني را برسميت بشناسد. به اين منظور فلسطينيان خواهان برنامه اي زمان بندي شده براي صلح هستند و همچنين بر اين تاكيد دارند كه نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در منطقه حضور يابند و برروند پيشروي صلح نظارت كنند. يك نكته گرهي ديگر در طرح صلح كه فلسطينيان بر آن تاكيد دارند اينست كه دو بخش فلسطيني نوار غزه و ساحل غربي از طريق زمين باهم متصل شوند و در غير اينصورت تشكيل دولت فلسطيني معنايي ندارد. نوار غزه و ساحل غربي كه بنام سرزمينهاي فلسطيني شناخته ميشوند، از طريق خاك اسرائيل از هم جدا ميشوند. در طرحهاي قبلي معاوضه بخشهايي از خاك اسرائيل با كشورهاي اردن و سوريه در اين رابطه مورد بحث قرار گرفته شده بود. آمريكا و اسرائيل گرچه طرح روشني هنوز رائه نداده اند، اما بازگشت به مرزهاي قبل از ١٩٦٧ را به آينده دورتري موكول ميكنند كه بتوانند با سوريه و كشورهاي عربي براي مقابله با جريانات اسلامي حماس و حزب الله به توافق برسند. بعلاوه دولت اسرائيل ميخواهد بخشي از سرزمينهاي فلسطيني را كه آباديهاي يهودي نشين در اين قرار دارد و گفته ميشود كه حدود ٥ در صد سرزمينهاي موسوم به فلسطيني را شامل ميشود، در دست خود نگه دارد و بجاي آن مناطق عرب نشين اسرائيل را به فلسطيني ها بدهد.

 

اينها شمايي از مسائل و معضلاتي است كه طرح صلح كنوني با آن مواجه است. اما مساله از اين بسيار پيچيده تر است. فلسطين محل تلاقي مصالح دولتها و نيروهاي بسياري است كه با يكديگر در سطح جهان اختلاف و رقابت دارند. از حكومت آمريكا و كلا كارتلهاي توليد سلاح در اين كشور گرفته تا جريانات و احزاب دست راستي اسرائيل، تا ناسيوناليسم عرب كه خود موضوع رقابت دولتهاي مرتجع عربي نظير عربستان و مصر و اردن و سوريه و ليبي و دولتهاي حاشيه اي تري است. و همچنين اسلام سياسي كه جمهوري اسلامي عملا آنرا هدايت و نمايندگي ميكند و دستجات تروريست اسلامي نظير حماس و حزب الله و جهاد و غيره را شامل ميشود كه بيشتر به جمهوري اسلامي و بدرجاتي به سوريه وابسته اند. علاوه بر اينها بايد نقش دولتهاي اروپايي مثل فرانسه و آلمان و انگلستان و برخي كشورهاي ديگر را كه خود در تلاش ايفاي نقش در اين منطقه هستند و همچنين روسيه و چين، را يادآور شد. اينها بازيگران اصلي بويژه طي سالهاي اخير در اين منطقه بوده اند. در واقع كل اردوي ارتجاع جهاني در منطقه فلسطين با هم تلاقي ميكنند و همين حل مساله فلسطين را غير ممكن ساخته است. جالب اينست كه مردمي كه زندگي و سرنوشت آنها در جنگ و رقابت خونين اين نيروها دارد مچاله ميشود، در اين ميان صدايشان بهيچوجه بگوش نميرسد. كارگران و مردم فلسطين را كسي نمايندگي نميكند. خواستهايشان مطرح نيست. از بالاي سر آنها دارند برايشان قوميت و مليت و دولت تعيين ميكنند. حتي بخشي از مردم موسوم به "عربهاي ساكن اسرائيل" همانگونه كه اشاره شد براحتي قرار است از اسرائيل كنده شوند و به دولت نا متعين فلسطين متتقل شوند بدون اينكه كسي به خود زحمت دهد كه از آنها سوال كند آيا خود آنها مايلند كه شرايط زندگي شان طور ديگري تعيين شود. كارگران و مردم اسرائيل كه طي سالهاي اخير قرباني ترور دستجات اسلامي بوده اند و ناامني غير قابل تحملي به زندگي آنها تحميل شده است نيز در اين ميان قرار نيست سخني بگويند.

 

آنچه بعنوان دولت فلسطيني دارد سرهم بندي ميشود حتي اگر موقتا هم سر بگيرد از همين ابتدا روشن است كه موضوع جنگها و كشاكش هاي خونين بعدي خواهد بود. قرار است يك دولت قومي و مذهبي بنام دولت فلسطيني با توافق دهها نيروي مرتجع درگير در اين منطقه سرهم بندي شود. تمامي جزئيات رابطه اين دولتها با دولت فلسطيني موضوع اختلاف است.

 

طراح اصلي پروسه صلح كنوني دولت آمريكاست كه ميخواهد براي خلاصي از باتلاق عراق و افغانستان، قبل از انتخابات آتي در سال آينده در امريكا، فيل "صلح فلسطين" را هوا كند و با اين كارت دوباره در حكومت قرار گيرد و صحنه عراق را تحت كنترل خويش در آورد. طرح صلح و تشكيل دولت فلسطيني در سالهاي قبل نيز از جانب اسحق رابين و دولت اسرائيل و با حمايت آمريكا و با توافق عرفات بطور جدي مطرح شد. و اتفاقا بيش از همه اين دولت آمريكا و احزاب دست راستي اسرائيل بودند كه به بهانه سازش عرفات با جريانات تروريست و در تلاش تحميل شرايطي حقارت آميز به فلسطينيان، خيلي زود شروع به كارشكني بر سرراه صلح در فلسطين كردند و جريانات وابسته به اسلام سياسي نيز مستقيما و علنا براي شكست آن دست به عمليات تروريستي متعدد زدند و نهايتا با ترور اسحق رابين توسط نيروهاي دست راستي اسرائيل و روي كار آمدن شارون و گسيل تانكهاي اسرائيلي براي محاصره مقر عرفات كه مستقيما اين سياست مورد حمايت دولت آمريكا بود، و از آن سو گسترش عمليات تروريستي و انتخاري عليه مردم اسرائيل توسط نيروهاي تروريست اسلامي، نهايتا به بايگاني سپرده شد. هردوسوي ارتجاع دست به دست هم دادند كه جنگ گسترده تر از پيش زبانه كشد و آن طرح به شكست كشيده شود. تفاوت اوضاع امروز در وضعيت نيروهاي آمريكايي در عراق و كلا به خنس خوردن "نظم نوين جهاني" آمريكا قرار دارد، كه قرار است اجراي اين طرح به كمك آنها بشتابد. اما تقابل نيروهاي درگير در منطقه بهيچوجه كاهش نيافته است و همين مساله اي است كه اجراي هرگونه طرح صلح را با ترديد مواجه ميكند.

 

روشن است كه هر طرحي كه بتواند مانع ادامه جنگ و كشتار دهها ساله در فلسطين و اسرائيل شود و اين دمل خون و چرك و نفرت قومي و مذهبي را از صحنه تاريخ بشري بزدايد براي مردم شريف اين منطقه و همه مردم جهان جاي خوشحالي دارد. اما ابتكاري كه قرار است بدون دخالت مردم، از بالاي سر آنها، و عليه مصالح و منفعت آنها در يك توازن شكننده يك ملقمه قومي و مذهبي و عروسكي بنام دولت فلسطيني را جلوي چشم جهانيان بگذارد، از قبل محكوم به شكست است. حل مساله فلسطين بطور واقعي و ريشه اي توسط نيروي چپ و سكولار و انساني ميتواند عملي شود. نيرويي كه تلاش كند بطور جدي با نفرت قومي و ملي و مذهبي ميان كارگران و مردم مقابله كند و توده هاي مليوني مردم در فلسطين و در اسرائيل را پشت خواستهاي انساني و طبقاتي مشتركشان بسيج و متحد كند. نيرويي كه بتواند صداي اين مردم را قوي كند و به طور رسا به گوش جهانيان برساند. نيرويي كه بتواند مردم خسته از جنگ و كشتار را عليه هردو سوي اين كشاكش، هم ارتجاع اسلامي سياسي و ناسيوناليسم عرب، و هم ارتجاع دست راستي و قومي در اسرائيل و ارتجاع نظم نويني به ميدان آورد. روشن است كه اين كار سترگ و ناممكن تري از تمامي طرحهاي صلح كنوني بنظر ميرسد. صداي اين نيروي انساني گهگاه دارد به گوش ميرسد اما بسيار ضعيف است. كارگران اسرائيلي كه از خواستهاي كارگران فلسطيني حمايت ميكنند، گروههاي راديكال و انسان دوست فلسطيني و اسرائيلي كه دست دوستی و اتحاد به سوي هم دراز ميكنند، مردمي كه از دو سوي جبهه دارند عليه جنگ و كشتار شعار ميدهند، همه دارند بارقه هايي از يك راه روشن را به همه نشان ميدهند. صداي اين نيروها كه در واقع بيانگر خواستهاي كارگران و مردم فلسطين و مردم اسرائيل هستند، بسيار ضعيف است. اما حرف آنها روشن است. طرح و راه آنها هرچه دور و مشكل اما روشن و واقعي است. اگر قدرتها و نيروهاي بورژوازي بين المللي، نيروهاي ضد انساني في الحال دخيل در منطقه هم قرار باشد گامي به اين سو بردارند فقط در نتيجه فشار اين نيروي سوم، قدرت گرفتن اين جبهه انساني و حمايت بين المللي از آن ميتواند قابل تصور باشد. *