|
انترناسيونال ۲۰۰
کاظم نيکخواه
از ميان نامه ها سئوالات
مردم چگونه آزاد ميشوند؟
پاسخ به نامه اي از يكي از
معلمان
اين نامه از جانب يكي از
معلمان كه خود را بنام "ياسر پيروزي" معرفي كرده اند براي شهلا دانشفر ارسال
شده است. در يك برنامه تلويزيوني كه شهلا دانشفر گرداننده آن بود قرار بود من
به اين نامه جواب دهم اما فرصت پرداختن به آن پيش نيامد. فكر كردم نامه را با
پاسخي به نكات اصليش براي انترناسيونال ارسال كنم. كاظم نيكخواه
"با سلام
اميدوارم حالتان خوب
باشد. دوست عزيز بحثي در مورد اوضاع سياسي جامعه داشتم و ميخواستم نظرتان را
بدانم. به نظر من مردم ما کاملا استبداد را پذيرفته اند. وگرنه اينقدر فشار را
هيچ اجتماعي نميتوانست تحمل کند. اين مردم به احمدي نژاد راي دادند.
شما از جامعه شناسي مردم
ايران غافل هستيد. مردم ايران دارند به عصر حجر بر ميگردند. چرا اين همه توي
سرشان ميزنند و هيچ نميگويند. واضح است که اين حکومت در حال ضعيف شدن هست.
اما چطور بايد با آن مبارزه
کرد؟
مردم ما بينش سياسي بسيار ضعيفي
دارند. مردم ما برده هستند. طبعا قضيه سوسياليسم ليبراليسم و يا غيره نيست.
مهم تغير در اين جامعه است.
يعني ما داراي جامعه اي باشيم
که براي انسان ارزش قايل باشد. فکر ميکنيد با انقلاب مسئله حل ميشود؟ شما قضيه
را از آخر دنبال ميکنيد?
مشکل اينجاست.
ببينيد حزب شما برنامه جامع و
خوبي دارد. من آنرا مطالعه کرده ام. همينطور جمهوري خواهان. همينطور مشروطه
خواهان.
و کل احزابي که اعتقاد به دموکراسي
دارند. شما بگذاريد اگر انقلاب شد و مردم حاکم شدند آنوقت تعيين کنند که چه
ميخواهند. مشکل ما اين است که کمونيست مشروطه خواه را قبول ندارد و آن يکي
جمهوري خواه را قبول ندارد و غيره. بحث فقط کارگران نيست که شما آنقدر تاکيد
ميکنيد. اپوزيسون خارج هيچکدام هم را قبول ندارند. براي همين موفق نيستند.
شما فکر ميکنيد جامعه
انگلستان چه نوع جامعه اي است؟:
سوئد٬ دانمارک٬ آلمان٬ روسيه
وضعيت در هر کدام چگونه است؟ من اعتقاد دارم در اين جوامع حداقل کرامت انساني
لگد مال نميشود.
اما در ايران ما اينطور نيست.
فرض کنيم انقلاب شده چه ميشود. حالا مردم ميخواهند انتخاب کنند.
آيا براي انتخاب مردم ارزش
قايل هستيد؟ من ميگم همه مبارزه کنيم براي آزادي مردم.
اما وقتي پيروز شديم حزب
کاگري کمونيست بياد جمهوري خواهان بيان و بقيه هم بيايند و بعد مردم بين اينها
اتنخاب کنند. اما همه آزاديهاي اجتماعي و حقوق بشر و رفاه مردم را در نظر
بگيرند. آيا به نظر شما اين ايرادي دارد؟ شما هم به حزب دلخواهتان راي ميدهيد.
خلاصه بحثم اينست که:
از بحثهاي حزب شما من
به اين نتيجه رسيده ام که شما پيروزي حزب خود را بر پيروزي مردم ايران ترجيح مي
دهيد. اکثر مردم ايران موافق ادامه حکومت جمهوري اسلامي نيستند. و جسته و
گريخته دارند مبارزه ميکنند اما متاسفانه يک هماهنگ کننده و خط دهنده ندارند.
نکته بعدي ضعف اپوزيسون خارج از ايران است که به نظر بنده هر کس دارد ساز خودش
را ميزند. لذا تا به حال هم نتيجه نگرفته اند. سوسياليستها٬ جمهوري خواهان٬
مشروطه خواهان٬ سلطنت طلبان٬ دموکراتها٬ هر کس به نحوي حکومت بر ايران پس از
انقلاب احتمالي آينده را از آن خود ميدانند. اين يک ضعف بزرگ است. اما قضيه
بعدي مسئله انقلاب است. در شرايط حساس امروزي بروز انقلاب و يا حتي جنگ ميتواند
باعث تجزيه ايران شود. الان ترکها و کردها از حکومت مرکزي ناراضيند و اعراب
جنوب هم همينطور و خلاصه تمام مردم ايران به خاطر فشارهايي که دارند تحمل
ميکنند خواهان تغيير اين وضعيت هستند اما با هم هماهنگ نيستند و خطرناک تر
اينکه قوميتها در ايران خواهان جدايي از حکومت مرکزي هستند و اين يعني يک ايران
مفلوکتر از امروز. چشم انداز آينده ايران با اين وضعيت مانند عراق خواهد بود.
اميدوارم اپوزيسون خازج از ايران بتوانند به يک نتيجه واحد برسند. قضيه آينده
ايران مهمتر از اين است که حزب کمونيست در ايران به پيروزي برسند يا مثلا
دموکراتها يا ملي مذهبيها و يا... مهم اين است که در آينده مردم ايران از يک
رفاه اجتماعي و آزادي عمومي براي تمام اقوام ايراني با هر نژاد و مذهب و قوميتي
که دارند برخوردار باشند يعني ايران براي همه ايرانيان. منتهي مشکل شما الان
اينستکه هنوز برادريتان را ثابت نکرده به دنبال ارث هستيد. تصميم گيري براي
اينکه کدام حزب در ايران راي بيشتري بياورد با مردم است. در يک انتخابات آزاد
اما مسئله اينست که فعلا يک اکثريت مطلق (مردم ايران) توسط يک اقليت زورگو
(روحانيون حکومتي) به گروگان گرفته شده اند. چاره کار فعلا اين است که فعلا اين
گروگانها را آزاد کنيم. حال بعد تصميم بگيريم که کي بياد دولت آينده را اداره
کند. اما شما متاسفانه اولي محقق نشده به دنبال دومي هستيد و داريد تبليغ
ميکنيد و ديگران را نفي ميکنيد و اين به نفع حزب شما نيست.
ياسر پيروزي"
كاظم نيكخواه: دوست عزيز ممنون
كه نظرتان را رك وشفاف براي ما نوشته ايد. اجازه دهيد اول سناريويي را كه شما
مطرح ميكنيد و از آن دفاع ميكنيد از لابلاي انتقاداتي كه مطرح كرده ايد بيرون
بكشيم و بعد ببينيم مشكل كجاست. سناريوي شما بسادگي اينست:
سازمانهاي سياسي (كمونيستها،
مشروطه خواهان، جمهوري خواهان، ملي مذهبيها و بقيه) اول با هم متحد ميشوند و
تصميم ميگيرند كه اختلافات را كنار بگذارند و فقط براي آزادي مردم مبارزه كنند.
عليه همديگر تبليغ نميكنند. عليه نظرات هم حرفي نميزنند و فقط هدفشان را اين
ميگذارند كه مردم را آزاد كنند. اينها كه متحد شدند حكومت را مي اندازند و بعد
به مردم آزاد شده مبگويند خب الان شما راي بدهيد كه چه حكومت و چه نظامي را
ميخواهيد داشته باشيد و به كدام حزب راي ميدهيد كه سياست خود را به سياست رسمي
جامعه تبديل كند. هركس را كه مردم انتخاب كردند و هررايي كه دادند همان تعيين
ميكند كه جامعه چگونه بايد باشد.
انتقاد اصلي شما اينست كه چرا
احزاب اپوزيسيون همين واقعيت ساده را نمي بينند. از جامعه شناسي مردم غافلند. و
نميفهمند كه اينطوري كار راحت تر است و انرژيها هدر نميرود و مردم گيج نميشوند
بعد هم راحت تصميمشان را ميگيرند كه كدام جريان را قبول دارند و كدام را قبول
ندارند. حتما اگر كسي بگويد خب مردم از كجا ميدانند كه احزاب مختلف چه ميگويند،
شما مطرح ميكنيد كه برنامه اثباتي احزاب را ميخوانند و تصميم ميگيرند. حتما در
ذهنتان اين هم هست كه احزاب بدون نقد يكديگر تا رسيدن به آزادي مردم مجازند كه
آلترناتيوها و سياستها و به اصطلاح راهكارهاي اجتماعي خودرا تبليغ كنند و توضيح
دهند تا مردم كاملا با سياستهاي آنها از قبل آشنا شوند.
مردم چگونه آزاد ميشوند؟
من ابتدا فرض ميكنم اين طرح به
اجرا گذاشته شود و احزاب و جريانات مختلف مشكلي تا تشكيل چنين جبهه واحد ضد
حكومت اسلامي نداشته باشند. اولين سوال اينست كه بسيار خوب. حكومت اسلامي چگونه
قرار است سرنگون شود؟ آيا اين سازمانها ارتشي تشكيل ميدهند تا راهي سرنگون كردن
جمهوري اسلامي شود؟ يا با دولتهاي ديگر مثلا آمريكا توافق ميكنند كه حكومت را
سرنگون كند؟ يا مردم را به انقلاب كردن براي سرنگون كردن جمهوري اسلامي تشويق
ميكنند؟ ظاهرا شما با اين سومي يعني انقلاب زياد موافق نيستيد. پس دوتاي اول
باقي ميماند. يا تشكيل ارتشي در يك كشور ديگر و بعد راهي ايران شدن و سرنگون
كردن حكومت و يا رفتن پشت سياست يك دولت ديگر مثلا آمريكا براي به زير كشيدن
حكومت اسلامي. فكر نميكنيد با همين سوال اول اين جبهه مورد نظر شما با معضلي
جدي مواجه ميشود؟ زيرا اگر قرار است مثلا آمريكا بيايد جمهوري اسلامي را آزاد
كند معلوم است كه براحتي راهش را نميكشد و به كشورش برگردد. ميماند و روي
چاههاي نفت خيمه ميزند و كل اوضاع را در دست خودش ميگيرد و الي اخر. فكر ميكنم
خودتان ميتوانيد بقيه اين سناريو را با فكر كردن به تجربيات تاريخي و همچنين
تجربيات زنده امروز دنبال كنيد و ببينيد ته ماجرا چه چيز به مردم ميماسد.
آيا ميشود خود سازمانهاي
اپوزيسيون ايراني در يك كشور ديگر ارتشي تشكيل دهند و راهي ايران شوند؟ فكر
ميكنم اينهم روشن باشد كه خيلي به بازي كودكانه شبيه ميشود.
احتمالا شما با همين اشاره متوجه
ميشويد كه رها كردن مردم بدون استفاده از نيروي خود مردم امكان پذير نيست. حتما
ميشود جمهوري اسلامي را با كمك دولتها يا توسط دولتها سرنگون كرد اما هيچ
تضميني نيست كه آزادي اي در پي آن براي مردم به ارمغان آورده شود. برعكس
سناريوي عراق و افغانستان و خود بلايي كه سر انقلاب ٥٧ آوردند جلوي چشم ماست و
روشن است كه رفتن پشت چنين سناريويي معنايش اينست كه حكومتي سركار مي آيد كه در
بهترين حالت چيزي شبيه عربستان و اردن و پاكستان و عراق و افغانستان است. كمي
بهتر و كمي بدترش مهم نيست. مساله اينست كه شما به عنوان يك معلم آيا حاضريد يك
روز پاي چنين طرحهايي برويد؟ بعلاوه بخشي از آن جرياناتي كه شما اشاره كرده ايد
اصلا با سرنگون كردن جمهوري اسلامي يا كنار زدن آن هم موافق نيستند نظير همان
ملي اسلامي ها. ميخواهند حكومت اسلامي را نگه دارند و مشكلشان اينست كه قوانين
اسلامي بخوبي رعايت نميشود.
بهرحال از اين هم كه بگذريم اين
سناريو هم اكنون صاحب دارد. رضا پهلوي دارد همين را ميگويد. ميگويد "امروز فقط
اتحاد" فعلا برويم حكومت را كنار بزنيم و بعد در يك همه پرسي هرچه را مردم
خواستند به همان گردن ميگذاريم. قبلا هم خميني صاحب چنين سناريويي بود ميگفت
"وحدت كلمه". ميدانيد چرا امروز رضا پهلوي اين را ميگويد؟ بخاطر اينكه ميداند
كه اين سناريو بلافاصله در قدم بعدي به همينجا ختم ميشود كه براي خلاص شدن از
جمهوري اسلامي هيچ ايرادي ندارد كه به بازيكنان سياستهاي آمريكا در ايران تبديل
شويم. ايشان ميداند كه كسي كه در ته اين سناريو به قدرت ميرسد نه مردمند نه
كارگران و نه نظام و مناسبات تكاني ميخورد و نه خبري از آزادي مردم و كارگران و
معلمان خواهد بود. در بهترين حالت يك مجلس موسسان فرمايشي تشكيل ميشود از مردم
رايي ميگيرد و نتيجه آرا را هم ميتواند اگر بر وفق خواستش نبود هر طور خواست
عوض كند و حكومت مورد نظر خودش را به سركار بياورد. صد بار در دنيا ازين
سناريوها پياده شده است.
ممكن است شما بگوييد منظورم اين
نوع سناريو ها نبود. منظورم از اينكه شما متحد شويد و مردم را آزاد كنيد اين
بود كه نيروهاي اپوزيسيون به مردم راه نشان دهند كه چگونه انقلاب كنند و جمهوري
اسلامي را به زير بكشند. بسيار خوب اينجا مشكل ديگري پيش مي آيد. غير از حزب
كمونيست كارگري بقيه جرياناتي كه اسم برده ايد يعني جمهوري خواهان، ملي مذهبي
ها، مشروطه خواهان، جمهوري خواهان، دموكراتها، همه اينها با انقلاب مردم مشكل
اساسي دارند. ميگويند انقلاب خشونت است. حتي بعضا خودشان را با افتخار ضد
انقلاب ميخوانند چون ميدانند كه اگر كارگران و معلمان و دانشجويان و همه مردم
دست به انقلاب بزنند، اوضاع و نظم و نظام موجود را دست نخورده رها نميكنند. به
فرودستي كارگران رضايت نميدهند. به بي اختياري مردم رضايت نميدهند. به حاكميت
يك اقليت سرمايه دار و مفت خور بر اكثريت جامعه رضايت نميدهند. كارگري كه
انقلاب كرده و به دست خود حكومت را به زير كشيده بحق قبول نميكند كه دوباره يك
كارفرما و يك صاحب سرمايه بالاي سرش قرار گيرد و او را تا آخرين رمق استثمار
كند و با حقوق بخور و نمير مجبور به كار كند. شورايش را تشكيل ميدهد. اوضاع را
دست خودش ميگيرد. مردم شوراهاي خودشان را تشكيل ميدهند. اختيار را به دست
خودشان ميگيرند. ميگويند خودمان ميخواهيم حكومت كنيم نه يك عده به اصطلاح از ما
بهتران كه هنرشان اينست كه ثروتهاي جامعه را بچاپند و به مردم فخر بفروشند كه
شما لايق چيزي جز تو سري خور بودن نيستيد.
بگذاريد يك حالت ديگر را هم كه
ممكن است به ذهن شما خطور كند را اشاره كنيم. ممكن است شما بگوييد من نه منظورم
انقلاب بود و نه ارتشي از كشوري ديگر بيايد و جمهوري اسلامي را سرنگون كند.
بلكه منظورم اين بود كه اپوزيسيون متحد شود و مردم را به مبارزه مسالمت آميز و
غير انقلابي و غير خشونت آميز با حكومت ترغيب و راهنمايي كند. و چون همه
اپوزيسيون متحد شده اند مردم بيشتر به حرفشان گوش ميدهند. سوالي كه پيش مي آيد
اينست كه اين جبهه فرضي اپوزيسيون قرار است به مردم چه بگويد؟ آيا بنظر شما
بالاخره بايد حكومت اسلامي را سرنگون كرد يا نه؟ اگر آري چگونه؟ جواب شما
ميتواند اين باشد كه به جمهوري اسلامي فشار بياوريم كه قوانينش را تغيير دهد.
بفرض سنگسار را كنار بگذارد. حجاب اجباري را كنار بگذارد. قوانين اسلامي را
اصلاح كند. و در آخر هم رفراندوم بگذارد كه مردم تصميم بگيرند كه كدام قانون
بايد عوض شود و كدام بماند. اين سناريو هم في الحال در ايران صاحبان خودرا دارد
و كل جريانات ملي اسلامي و دو خردادي همين را ميگفتند و ميگويند و يك بار هم
مزه شكستشان را چشيده اند و ديگر ادعاي زيادي ندارند. كل اين سناريو، هم در عمل
معلوم شد و هم ما به كرات نشان داده ايم كه طرحي براي كنار زدن جمهوري اسلامي
نيست برعكس سناريويي براي گيج كردن مردمي است كه ميخواهند جمهوري اسلامي را
كنار بزنند و خودرا از جهنم موجود خلاص كنند.
و بالاخره
خوشحال ميشوم اگر شما طرح و
سناريوي خودرا به هر معناي ديگري كه مد نظرتان است براي ما بنويسيد. در مورد
اين نامه شما ميشود در مورد تك تك جملاتش مفصلا توضيح داد و ايراداتش را گفت.
آنچه شما ميگوييد متاسفانه يك تصور ساده و عاميانه است كه در ميان بخشهايي از
مردم هم رايج است. خواست وحدت طلبي در ميان مردم كاملا وجود دارد و بجاي خود
معتبر و قابل اعتبار است. اما آنچه من خواستم اينجا با همين اشارات كوتاه نشان
دهم اينست كه اولا اين نظر كه گويا جريانات اپوزيسيون از سر نادانيشان است كه
با هم بحث و جدل ميكنند يك تصوير واقعي نيست. وجود جريانات مختلف اپوزيسيون
بيانگر وجود جنبشهاي اجتماعي بسيار متفاوت و متضاد در جامعه است. اين احزاب و
جريانات اساسا انعكاسي از آن جنبشها هستند. اين جنبشها را هم بسادگي نميشود با
هم آشتي داد. مخصوصا آنها را كه شما اشاره كرده ايد نماينده جنبشها و مصالح
طبقاتي كاملا متضادي هستند. و نميشود به سادگي آشتي شان داد. يكي ميخواهد جامعه
را با قدرت كارگران و مردم از شر سركوب و استثمار و بي اختياري و كل نظام
سرمايه داري خلاص كند، و ميشود اين را بسادگي نشان داد كه اين موضع و اين
برنامه متعلق به صف كارگران و اكثريت مردم است. و يك عده اي ميخواهند نظام
سرمايه داري بماند، كارگر همچنان فرودست و استثمار شده باقي بماند، مردم بي
اختيار و در انقياد نگه داشته شوند و الي آخر. در اين وسط جرياناتي هم هستند كه
حالتي بينابيني دارند و بسته به اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي به اين طرف يا
به آن طرف مي چرخند.
شما ميگوييد برنامه حزب كمونيست
كارگري و مشروطه خواهان و "كل جريانات معتقد به دموكراسي" را خوانده ايد و همه
خوبند! راستش اين نشان ميدهد كه بخوبي نخوانده ايد. يك دنيا اين برنامه ها را
از هم جدا ميكند. دنياي سرمايه داري و كار مزدي و استثمار با دنيايي كه در آن
پايه ستم و استثمار و ظلم و استبداد مذهبي و غير مذهبي از بين ميرود را نميشود
هردو را قبول كرد و هردو را خوب توصيف كرد.
بعلاوه اين ارزيابي شما كه گويا
"مردم استبداد را كاملا پذيرفته اند" معلوم نيست از كجا مي آيد. آيا اينهمه
مبارزه كارگري، اعتصابات و اعتراضات زنان، اعتراضات و تظاهراتهاي دانشجويان و
كلا فضاي اعتراضي گسترده اي كه در ايران وجود دارد را در اين جامعه شاهد
نيستيد؟ اين خيل پاسدار و بسيجي و پليس و ارتش كه يك در ميان براي فرو نشاندن
اعتراضات حكومت نظامي اعلام نشده برقرار ميكنند حكمت وجوديشان چيست؟ آيا همين
روزها در تهران و شهرهاي ديگر شاهد اعتراضات و درگيريهاي شديد و گسترده مردم
با نيروهاي جمهوري اسلامي در اعتراض بر سر سهميه بندي بنزين نبوديد؟ آيا محاصره
دانشگاهها و دستگيري صدها نفر در ١٨ تير را نشنيديد؟ آيا خود معلمان كه خود شما
هم يكي از آنها هستيد اين چند سال بارها و بارها دست به تجمع و تظاهراتهاي
چندين هزار نفره براي خواستهاي انساني خود نزده اند؟ اين شور و التهاب و مبارزه
كه در اين بيست و چند سال كمتر هفته و ماهي بوده كه فوران نكند را مگر نمي
بينيد؟ حتما يك جايي همين ها به اعتراضاتي ميليوني هم منجر ميشود. در اين شك و
ترديدي نداشته باشيد.
و نكته آخر اينكه حزب كمونيست
كارگري نه فقط به راي مردم احترام ميگذارد بلكه تمام حرف و اقدام و كارش
اينستكه كه كارگران و مردم را يك بار براي هميشه براي اين به حركت در آورد و
متحد كند كه خود سرنوشت خويش را به دست گيرند. ما بر خلاف اپوزيسيون بورژوايي
به مردم وعده نميدهيم تا خود به قدرت برسيم و بر مردم حكومت كنيم. ما به مردم
ميگوييم پشت سر وعده ها نرويد. خود به ميدان بياييد. خود سرنوشت خودرا بدست
گيريد. كار ما اينست كه به كارگران و مردم نشان دهيم كه ميتوانند و بايد از
طريق شوراهايشان خود قدرت را بدست گيرند. اين از احترام به راي خيلي بيشتر است.
اگر اتحاد معنا و اهميتي داشته باشد اتحاد مردم است و كار ما تماما اينست كه
اكثريت مردم تحت ستم و بهره كشي را حول برنامه اي كه با زندگي و آينده و
خوشبختي و آزاديشان خواناني كامل دارد متحد كنيم. اميدوارم در فرصت ديگري مفصل
تر در اين مورد صحبت كنيم. نكات ديگري هم در نامه اتان هست كه اينجا امكان
پرداختن به همه آنها وجود ندارد. برايتان آرزوي شادي دارم و اميدوارم كه بازهم
براي ما نامه بنويسيد. * |