انترناسیونال ۲۰۷

 

ناسیونالیسم در بن بست

گفتگو با محمد آسنگران، دبیر کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری

 

محسن ابراهیمی: قبل از هر چیز چند کلمه در باره جنبش ناسیونالیستی بگویید. وقتی از جنبش ناسیونالیستی صحبت میکنیم منظور چیست؟

محمد آسنگران: جنبش ناسيوناليستي به جنبشهایي گفته ميشود که مردم را بر مبناي مليت تقسيم بندي ميکنند و به جاي حقوق پايه اي و شهروندي حقوق ملي را قرار ميدهند. به عبارت ديگر جنبشهاي ناسيوناليستي بر مبناي سنتهاي ملي گرايي و تقسيمبندي مردم به مليتهاي مختلف شکل ميگيرند. ابتدا ناسيوناليسم را ميسازند بعد بر پايه آن تحرکاتي در جامعه صورت ميگيرد و جنبش ناسيوناليستي را بوجود مي آورند. جنبش ناسيوناليستي و مليت پديده هايي هستند متعلق به دوران سرمايه داري شبيه طايفه و عشيره در دورانهاي ماقبل سرمايه داري. قبل از اين مردم به قبايل، عشاير، طايفه ها و ... تقسيم شده بودند. در دوران سرمايه داري همه اين پديده ها کم رنگ ميشوند و مليت و مذهب جاي آنها را ميگيرند. مليت و مذهب يا جنبشهاي ملي و مذهبي اساسأ رابطه مستقيم و بلاواسطه اي با مالکيت و قدرت دولتي دارند. در واقع براي حفظ مالکيت بورژوازي و سهيم شدن در قدرت پديده مليت و جنشهاي ملي و ناسيوناليستي ساخته ميشوند. اين پديده ها ازلي و ابدي نبوده اند بلکه ساخته و پرداخته طبقات دارا ميباشند.

جنبشهاي ناسيوناليستي بطور مشخص دو دوره تاريخي را از سر گذرانده اند. دوره اول مليت و جنبشهاي ملي و ناسيوناليستي اساسأ براي کشور سازي و در قدم بعدي در مقابل کولونياليسم و قبیله گری و طايفه گري پا به ميدان جدالهاي اجتماعي ميگذارند. در دوره حاضراما جنبشهاي ناسيوناليستي همچنان ابزاري است در دست احزاب و جريانات بورژوايي براي سهيم شدن در قدرت و به همين دليل پا بر جا مانده است.

منافع طبقات حاکم را منافع ملی تلقی میکنند و آن را به مثابه منافع عمومی به خورد مردم میدهند.  و احزاب و جريانات ناسيوناليست اپوزيسيون هم از اين ترمينولوژي براي رسيدن به حاکميت و يا سهم خواهي خود از حاکميت استفاده ميکنند. جنبشهاي ملي فراطبقاتي تعريف ميشود اما اين حقيقت ندارد. جنبشهاي ملي در صورت موفقيت،  فقط طبقات دارا را به حکومت ميرسانند و يا از حکومت فعلأ موجودشان حمايت ميکنند. اما تحولاتي که بر سر اين جنبشها آمده است يک تاريخ طولاني به قدمت جامعه سرمايه داري است. مثلٲ اگر دهه نود ميلادي را نگاه کنيم ما شاهد جنبشهاي ناسيوناليستي متعددي هستيم که با فروپاشي بلوک شرق سر بر آوردند و اهدافشان شباهت چنداني با جنبشهاي ملي قبل از اين مقع ندارد. به هر حال اين يک بحث مفصل و طولاني است من فقط به سر فصلهاي اين موضوع اشاره کردم.

 

محسن ابراهیمی: پایان رقابت بلوک شرق و غرب با میدان  گیری جنبش ناسیونالیستی همزمان است. جهان دوقطبی تمام شد اما جهان به میدان یکه تازی جنبشهای ملی و اسلامی تبدیل شد. اما از آن مقطع نزدیک یک دهه و نیم گذشته است. موقعیت جنبش ملی و ناسیونالیستی در حال حاضر  چگونه است؟ مشخصا موقعیت جنبش ناسیونالیستی در ایران مد نظرم است.

محمد آسنگران: جنبشهاي ناسيوناليستي در دورانهاي متفاوت با اهداف مختلفي پا به ميدان جدالهاي اجتماعي گذاشته اند. دوره اي جبشهاي ملي به هدف کشور سازي٬ دوره اي به دنبال استقلال و مقابله با کلونياليسم و در دهه نود در بلوک شرق براي تکه پاره کردن کشور بزرگتر به کشورهاي کوچکتر و ... اين آخري اساسٲ در خدمت استراتژي کشورهاي بلوک غرب بود که در جنگ با بلوک شرق پيروز شده بودند. اما به جنبشهاي ناسيوناليستي در ايران برگرديم که منظور سوال شما است. در ايران ما بجز در کردستان با جنبشي ناسيوناليستي روبرو نيستيم. ستم ملي در آذربايجان و بلوچستان و خوزستان و.... وجود دارد اما اين ستمها به دلايل متعددي به جنشهاي ملي و مسٲله ملي تبديل نشده اند. اگر در اين مناطق هر از چند گاهي تحرکاتي را شاهد هستيم اساسٲ جريانات قومي و بي ريشه با استفاده از نفرت مردم عليه رژيم اسلامي تلاش ميکنند جنبشهاي ملي و قومي راه بيندازند که تا کنون موفق به اين کار نشده اند.

اما در اين ميان جنبش ناسيوناليستي در کردستان عملٲ توانسته است ستم ملي  را به مسئله ملي تبديل کند که اين خود موضوع بحث امروز ما نيست. با اين وجود احزاب و جرياناتي که در راس جنبش ناسيوناليستي در کردستان قرار دارند دچار تغيير وتحولاتي شد اند. ناسيوناليسم کرد با اشغال عراق بوسيله آمريکا و گمارده شدن احزاب ناسيوناليست کرد به حاکميت درکردستان عراق تغييرات محسوسي کرده است. کلٲ جنبشهاي ناسيوناليستي در يک دهه اخير به سمت قومگرایي افراطي و رشد فرهنگ قوم پرستانه، مقابله و  ستيز با مردم منتسب به مليتهاي ديگر سير کرده اند. بويژه با اشغال عراق ناسيوناليستها در همه بخشهاي ايران چشم اميدشان به کمک آمريکا است. هر کدام از آنها سعي ميکند راهی برای فروش خود در نزد آمريکا پيدا کنند و در اين بازار خود فروشي به مسابقه با هم پرداخته اند. تبليغ اينکه در ايران همه مليتها مساله ملي دارند و تبليغ قوم پرستي و يا فدراليسم، در دنياي امروز در اوضاع سياسي امروز ايران، قرار بود کمک کند تعدادي از اين بازار مکاره متاعي برگرفته و به نان و آبي برسند.  اما با شکست آمريکا در عراق همه اينها بي افق شده و در حال تجديد نظر در استراتژي خود هستند. بعضٲ دچار انشقاق شده و هر کدام شکست استراتژيشان را ميخواهند به گردن مخالفين خود بيندازند.

 

محسن ابراهیمی: چرا جنبش ناسیونالیستی در کردستان يا دقيقتر بگويم احزاب ناسيوناليست کرد این موقعیت را دارند؟ زمینه هایی که به جنبش ناسیونالیستی در کردستان در مقطع کنونی نیرو میدهد کدامها هستند و زمینه هایی که جنبش ناسیونالیستی و احزابش در کردستان را در موقعیت ضعیف قرار میدهند کدامها هستند؟

محمد آسنگران: دليل موقعيت کنوني جنبش ناسيوناليستي در کردستان شکست استراتژي آنها است. احزاب اين جنبش بعد از اشغال عراق استراتژي خود را به سياستهاي آمريکا گره زدند. تمام اميدشان به اين بود که ايران مثل عراق اشغال شود و آنها از برکت اين حمله به نان و نوايي برسند. آمريکا شکست خورد و اينها اميدشان را از دست دادند. فاکتور مهم ديگر اما تحولات سياسي داخل ايران است. در چند سال گذشته جنبشهاي اعتراضي راديکالتر شده اند. جنبش کارگري در راس اعتراضات اجتماعي نقش بسيار تعيين کننده اي پيدا کرده است. موقعيت و راديکاليسم جنبشهاي اجتماعي سيماي کل اپوزيسيون جمهوري اسلامي را دستحوش تغيير کرده است. جريانات چپ هم از اين تغييرات مصون نبوده اند. جرياناتي امثال کومله هم به نسبت نزديکي و دوريشان به جنبش ناسيوناليستي پاندول سياستشان در حال چپ و راست زدن است. هرگاه افق و سياست احزاب رسمي ناسيوناليستهاي کرد قابل حصول تر به نظر رسيده است آنها هم تلاش کرده اند خود را با مقتضيات زمان وفق دهند و راه نزديکي و مناسبات دوستي با آنها برقرار نمايند و يا مناسباتشان را با آنها تحکيم کنند. هرگاه آنها دچار تشتت و مشکل شده اند اينها به سمت چپ جامعه تمايل نشان داده اند.

محسن ابراهیمی: آیا میتوان از نیروهایی به عنوان شاخصترین نیروهای مطرح در جنبش ناسیونالیستی در کردستان نام برد؟ این نیروها کدام هستند؟ و چشم انداز سیاسی مقابلشان چیست؟

محمد آسنگران: کلمه "مطرح" خيلي نسبي است اما در ميان احزاب ناسيوناليست کرد فقط حزب دمکرات را ميتوان نماينده بورژوازي کرد و حزب ناسيوناليست کرد ناميد. بقيه دستجات قومي و باندهاي قومي هستند که ميتوان آنها را سازمانهاي دست ساز جريانات جا افتاده تر ناميد. مثلأ پژاک شاخه ايراني پ.ک.ک و سازمان زحمتکشان دست ساز جلال طالباني است. اينها جريانات سياسي نيستند. باندهاي قومپرستي هستند که با هر تحولي در منطقه ميتوانند عامل اجراي سياستها و منافع اين يا آن جريان و دولت بشوند.

پ.ک.ک تا هنگامي که با جمهوري اسلامي ميانه اش خوب بود در رضائيه و شهرهاي ديگر غرب کشور مقراتي داشت. جمهوري اسلامي به آنها اسلحه و امکانات ميداد و با هم دوست بودند. اما هنگاميکه جمهوري اسلامي و دولت ترکيه به توافقاتي رسيدند و جمهوري اسلامي کمکهايش را از پ.ک.ک قطع کرد، پ.ک.ک پژاک را سر هم بندي کرد و به جنگ مسلحانه با جمهوري اسلامي روي آورد. شبيه اين اتفاقات بارها در کردستان عراق هم افتاده است. پ.ک.ک يکبار دوست بارزاني و طالباني است و يک بار دشمن و با اسلحه در مقابل هم قرار ميگيرند.

اما در ميان همه اين جريانات سرنوشت سازمان زحمتکشان از همه تراژيک تر و کميک تر است. اينها از کومله جدا شدند. اما از همان پروسه جدايي تا کنون بارها نشان داده اند که از هيچ پرنسيبي برخوردار نيستند. از دل يک جريان چپ جرياني قومي و شبه فاشيستي زائيده شد که قبل از آن شايد  براي خيليها و براي خود کومله هم قابل تصور نبود. اين نوع جريانات محصول دوران تاريخي معيني هستند.  امکان بروز و وجود چنين موجوداتي از قبل در دنيا آماده شده بود. سياستهاي نظم نويني دول غرب و تشکيل دولتها بر مبناي موزائيک  قومي، ملي، مذهبي در نقاطي در دنيا و تحولاتي که در خاور ميانه ايجادشده بود همگي فاکتورهايي بودند که اين باندها را سر شوق آورده و براي رسيدن به قدرت به تحرکات دست ميزدند. امروز اما کشتي امريکا در عراق به گل نشسته و بن بست و سناريوي سياهي که ايجاد شده است باعث شده است که افق و دورنماي سياسي این نوع جریانات کاملا تاريک شود.

 

محسن ابراهیمی: طبق اخباری که در سایتها منتشر شده است سازمان زحمتکشان دچار انشقاق شده است. سازمان زحمتکشان چه نیرویی است؟ در چه شرایطی و چگونه شکل گرفت؟ چه اهدافی دارد؟ چه اتفاقی دارد میافتد و محتوای سیاسی این انشقاق چیست؟ و چه چشم اندازی در مقابل این سازمان است؟ 

محمد آسنگران:  سازمان زحمتکشان سال ۲۰۰۰ از کومله جدا شد. اين جريان به رهبري عمر ايلخانيزاده و عبدلله مهتدي هنگامي سر بر آورد که در کردستان عراق ناسيوناليسم کرد به قدرت رسيده بود و دورنماي حمله آمريکا به عراق همه جريانات ناسيوناليست کرد را به وجد آورده بود. در آن شرايط هم بدليل اوضاع جهاني و قدرقدرتي بلوک غرب و هم به دليل تاخت و تاز جريانات ناسيوناليست در کشورهاي بلوک شرق چنان وانمود ميشد که دوران برابري طلبي و انسانگرايي تمام شده است. ناسيوناليستها و جريانات مذهبي بويژه اسلام سياسي اين اوضاع را غنيمت شمرده و اميد به پيروزي پيدا کرده بودند. اين تحليل يک واقعيت را البته بيان ميکرد. بلوک شرق از بين رفته بود. بلوک غرب هنوز استراتژي مشخص و قابل قبولي که همه قدرتهاي اقتصادي جهان آنرا پذيرفته باشند نداشت. آمريکا با زمينه سازي حمله به عراق ميخواست ژاندارمي جهان را به اسم خود ثبت کند. اين خلا استراتژيک و دنياي تک قطبي بورژوازي راست غرب فضايي ايجاد کرده بود که دستجاتي امثال جريانات قومپرست و ناسيوناليست در کردستان هم به جنب و جوش بيفتند.

 

سازمان زحمتکشان و پژاک حاصل اين دوره هستند. متفکرين سازمان زحمتکشان به دليل روابط ديرينه با جلال طالباني از امکانات زيادي برا اجراي نقشه خود که ايجاد يک جريان ضد کمونيست و قومپرست بود برخوردار شدند. البته زمينه و سياستهاي اين نقشه کم و بيش از همان سال ۹۰ بوسيله عبدلله مهتدي آماده شده بود. در سال ۹۰ مهتدي با سياست اتکا به دوستان کومله در ميان اتحاديه ميهني و اميد به جلال طالباني از هر نوع راديکاليسم و چپي که قبلأ از آن دفاع ميکرد فاصله گرفت. در اين دوره چپ سنتي و سانتر کومله هم به ياري او شتافت.

از سال ۹۰ تا ۲۰۰۰ تلاش کرد که کل کومله را به نقشه جلال طالباني که خود يک پرسوناژ نظم نوين جهاني و در خدمت نقشه هاي آمريکا بود، وصل کند. اما در اين فاصله ما کمونيست کارگريها مرتب اين سياستها را افشا و به چپ کومله نهيب ميداديم که از خواب خرگوشي بيدار شود. متاسفانه در اين فاصله چپ کومله با گيجي تمام به اين قضيه برخورد کرد. به شهادت اسناد کتبي آن زمان ما دهها مقاله و کتاب و نوشته در نقد اين حرکت نوشتيم اما رهبران کومله نه تنها سکوت کردند حتي عليه ما دردفاع از مهتدي و ناسيوناليسم کرد قلم فرسايي کردند. با اين وجود اين جدال سياسي نهايتأ تاثير خودش را گذاشت و بخشي از کومله از موضع چپ در مقابل مهتدي قرار گرفت. البته اين هنگامي بود که مهتدي با تيغ ناسيوناليسم کرد ميخواست کومله را سلاخي کند و اينها هم دادشان در آمد.

به هر حال "چپ" کومله هنگامي تکان خورد که ديگر دير شده بود. سازمان زحمتکشان بوسيله جلال طالباني سرهمبندي شد. به اسم بازسازي کومله جرياني قومپرست و فالانژرا شکل دادند. اولين اقدامشان عليه هر نوع راديکاليسم و چپ و کمونيسم بود و اعلام کردند که دوران برابري طلبي و جنگ طبقاتي و کمونيسم تمام شده است. در قدم بعدي معلمان فارس زبان در کردستان را مورد حمله قرار دادند. و بالاخره رسمأ به يک جريان فالانژ گوش به فرمان جلال طالباني براي اجراي نقشه هاي آمريکا تبديل شدند.

با شعار فدراليسم و تبليغ قومپرستي تلاش کردند که جوابي به نقشه هاي وزارت خارجه آمريکا به منظور دور هم جمع کردن جريانات قومي در ديگر مناطق بدهند. "کنگره مليتهاي ايراني" را سر هم بندي کردند تا بگويند "نمايندگان همه مليتها" زير يک چطر متحد و آماده خدمت براي اجراي سياستهاي آمريکا هستند. اينها اميدشان به اين بود که آمريکا به ايران حمله کند و پول و اسلحه و امکانات در اختيارشان قرار دهد که نقش طالباني و بارزاني که در کردستان عراق به نان و نوايي رسيد بودند، در کردستان ايران را بعهده بگيرند.

اما در دنيا و بويژه در خاورميانه اوضاع طورديگري ورق خورد. ماشين جنگي آمريکا در عراق زمينگير شد و راه  پس و پيش برايش مسدود گرديد. نقشه هاي آمريکا دچار تغيير شد. اميد اين جريانات براي وصل شدن به تانک و توپ آمريکا و رسيدن به ايران به نا اميدي بدل گرديد. در متن چنين شرايطي آتشي که قرار بود در جامعه ايران روشن کنند صف خودشان را سوزاند. اختلافات بالا گرفت. جناح بنديها آغاز شد. حزب دمکرات در چنين اوضاعي انشعاب کرد و سازمان زحمتکشان هم دچار انشقاق شد.

در سازمان زحمتکشان عمر ايلخانيزاده و عبدلله مهتدي در مقابل هم قرار گرفتند. اکنون در اردوگاههاي اين سازمان در مقابل هم سنگر گرفته و هر آن احتمال درگير شدنشان وجود دارد. پليس جلال طالباني فعلأ نگهباني اينها را به عهده گرفته که به همديگر شليک نکنند.

اين جريان راهي بجز انشعاب برايش نمانده است. بازنده اصلي البته کل ناسيوناليسم کرد است. اما با انشعاب جناح ايلخانيزاده تنها سازمان زحمتکشان دچار انشقاق نميشود بلکه کومله به رهبري ابراهيم عليزاده هم راهي بجز طي کردن اين پروسه ندارد. در چند سال گذشته جناح ناسيوناليست افراطي در کومله در مقابل ناسيوناليسم چپ آن سازمان تلاش کرده است که پرچم حزب کمونيست ايران را پايين بکشد. اما به دلايل متعددي اين امر ممکن نشده است. اکنون با انشقاق سازمان زحمتکشان ناسيوناليستهاي درون کومله هم به ياري همفکران خود در اين جدال ميروند. در يک پروسه کوتاه مدت اينها ميخواهند با هم متحد شوند. خودشان اعلام کرده اند که کومله سوم درست ميکنند.

اما با همه اين اوصاف آينده اي تاريک در مقابل ناسيوناليسم کرد قرار دارد. زيرا هم در جامعه راديکاليسم جنبشهاي اجتماعي و نقش محوري حزب کمونيست کارگري اميدي براي اينها باقي نگذاشته است و هم در منطقه آمريکا توش و توان اجراي نقشه ديگري شبيه عراق را فعلأ ندارد که اين جريانات بتوانند از آن به نفع خود  بهره برداري کنند. بنابر اين ناسيوناليسم بطور کلي و بويژه ناسيوناليسم کرد در بن بست کشنده اي گير کرده است.*