|
انترناسیونال
۱۸۶
ستون اول
محسن ابراهیمی
فیلی که هوا نرفت!
در حاشیه ماجرای ملوانان انگلیسی
جمهوری اسلامی استاد فیل هوا کردن
است. اما هر فیلی الزاما هوا
نمیرود. ماجرای دستگیری ملوانان
انگلیسی در آبهای میان عراق و
ایران، اخیرترین اما مضحک ترین
نمونه آن است. برخی از رسانه های
غربی صحبت از این کردند که شاید
این هم به ماجرایی شبیه اشغال
سفارت آمریکا در سال ۵۸ تبدیل
شود، اما این اتفاق رخ نداد و
نمیتوانست رخ دهد. بعد از تهدیدها
و رجزخوانیهای روزهای اولیه رئیس
جمهور اسلامی برای محاکمه آنان به
عنوان "متجاوزین به تمامیت ارضی
ایران اسلامی"، و بعد از بنده و
بستهای پشت پرده، امروز همین
"متجاوزین" از طرف حکومت اسلامی
به مردم انگلستان "هدیه" شدند!
(احمدی نژاد گفت که در ایام تولد
حضرت محمد که خداوند پیامبر اسلام
را به مسلمین جهان هدیه کرده است،
جمهوری عطوفت اسلامی هم این
ملوانان را به مردم انگلستان هدیه
میکند! و از طرف مقابل هم، دبیر
دوم سفارت حکومت اسلامی در بغداد
که دو ماه بود دستگیر شده بود
صحیح و سالم به دامن اسلام
برگشت!)
اگر چه این اتفاق در فاصله کوتاهی
خاتمه یافت اما حقایق سیاسی ای در
پشت آن عمل میکنند که قابل
تاکیدند.
این اتفاق هر دلیلی میتواند داشته
باشد اما بدون شک دلیلی که جمهوری
اسلامی ادعا میکند پوچترین اش
است: اینکه قایق انگلیسی وارد
آبهای ایران شده بود و جمهوری
اسلامی هم در دفاع از "تمامیت
ارضی ایران"، و در تبعیت از
قوانین بین المللی آنها را دستگیر
کرده است! عبور اتفاقی یا عمدی از
مرزهای قراردادی، مخصوصا مرزهای
آبی مکررا در میان کشورها اتفاق
می افتد اما موضوع با چند تذکر
متقابل پایان می یابد بدون اینکه
بحران سیاسی رخ دهد. این مهم نیست
که ادعای ایران یا انگلستان کدام
صحت دارد، مهم این است که جمهوری
اسلامی دنبال فرصتی بود تا فیلی
سیاسی هوا کند و با حضور قایق
تجسسی انگلستان در آن نقطه، این
فرصت فراهم شده بود. به خاطر
داشته باشید که این اتفاق درست یک
روز قبل از نشست شورای امنیت
سازمان ملل که قرار بود در باره
پروژه اتمی ایران قطعنامه دومش را
صادر کند رخ داد. اولین و
بلافاصله ترین هدف حکومت اسلامی
تحت الشعاع قرار دادن تصمیم شورای
امنیت بود. از نظر سران جمهوری
اسلامی، این اتفاق ممکن بود از
یکطرف منشا اختلاف میان اعضای
شورای امنیت شود و در لحن و
محتوای قطعنامه مذکور تاثیر
بگذارد و از طرف دیگر اذهان مردم
جهان را از یک قطعنامه کمی شدیدتر
علیه جمهوری اسلامی که به نحوی
حاکی از انزوای بیشتر و ضعف بیشتر
حکومت اسلامی در عرصه جهانی است
منحرف کند.
اما پشت این هدف بلافاصله، اهداف
پایه ای تری ای وجود دارند. در یک
جمله این یک بحرانی ساختگی برای
پاسخ دادن به بحرانی سیاسی واقعی
جمهوری اسلامی چه در عرصه بین
الملی و چه در عرصه داخلی است.
در سطح جهانی، جمهوری اسلامی، که
در مقطع انقلاب ۵۷ یک حکومت مطلوب
برای به خون کشیدن یک انقلاب عظیم
و انسانی بود، امروز دیگر مطلوب
سرمایه داری جهانی و دولتهایش
نیست. این یکی از اصلی ترین علل
تنش حکومت اسلامی و دول غرب است.
این یک حکومت منزوی و بحران زده
است که میخواهد با مسلح شدن به
بمب اتم، به یک قدرت منطقه ای
تبدیل شود. آرزو میکند با نگه
داشتن مردم جهان در کابوس اتمی
شدن اسلام سیاسی، از یکطرف موقعیت
اش در منطقه و جهان را تثبیت کند
و از طرف دیگر از طریق تبدیل شدن
به قدرت منطقه ای، از طریق تبدیل
کردن اسلام سیاسی به یک قدرت
پذیرفته شده در منطقه و جهان، بی
ثباتی روز افزونش در ایران را
پاسخ دهد.
در شرایطی که بحران اتمی میان
حکومت اسلامی و غرب هر روز داغتر
میشود؛ عراق و فلسطین همچنان مرکز
تنش میان دو قطب تروریسم جهانی
یعنی میلتاریسم آمریکا و تروریسم
اسلامی است؛ مانورهای نظامی
آمریکا در آبهای خلیج در جریان
است؛ ماجرای ملوانان انگلیسی
فرصتی فراهم کرد که جمهوری اسلامی
به نمایش قدرت دست بزند. اعترافات
نمایشی مکرر دستگیرشدگان در لباس
نظامی در تلویزیون و عذرخواهی
مکررشان گوشه ای از این نمایش
قدرت بود. به یک معنی کل این
نمایش را میتوان گوشه ای از
مانورهای نظامی اخیر جمهوری
اسلامی تلقی کرد. از نقطه نظر
سران رژیم، حالا که حکومت اسلامی
یک پای بازی خونین در عراق است،
یک طرف مذاکره برای تعیین سرنوشت
مردم نکبت زده عراق است، هر چقدر
بیشتر بتواند ماهیچه نشان دهد
همانقدر بیشتر میتواند امتیاز بین
المللی، چه در رابطه با پروژه
اتمیش و چه در رابطه با سهم اش از
پیکر تکه پاره شده جامعه و مردم
عراق کسب کند. بیشتر میتواند خود
رابه قدرتی منطقه ای تبدیل کند و
زمینه جهانی برای ادامه حیات
سیاسی اش فراهم کند!
این بحران "خارجی" در عین حال یک
وجه مهم داخلی دارد که به همان
اندازه مصرف جهانی اش مهم است.
داخل ایران بسرعت از کنترل حکومت
اسلامی خارج میشود. و این یک
ترفند کلاسیک سرمایه داری است که
سعی میکند با علم کردن تنش در سطح
جهانی، تنش در سطح داخل را زیر
کنترل در آورد! با توسط به بحران
"خارجی" به بحران داخلی غلبه کند!
با نشان دادن لولوی دشمن خارجی به
مردم، شمشیر علیه دشمن داخلی،
یعنی مردم معترض بکشد و ساکتشان
کند! به نام "کشور در خطر است"
مردم را بی خطر کند و یا حتی پشت
سر حکومت بسیج کند! بی تردید توسل
به این ابزار یکی از اهداف حکومت
اسلامی است. این آرزوی سران
جمهوری اسلامی است که با دست زدن
به نمایشاتی از این نوع، از بحران
سیاسی اش در داخل نجات پیدا کند.
اما جمهوری اسلامی روی موج رو به
گسترش اعتراضات میلرزد و تمام
زمینه ها آماده است - و میتوانیم
و باید کاری کنیم – که جمهوری
اسلامی این آرزو را همرا بساط
کثیفش به گور ببرد.
همچنانکه گفتم در رسانه های بین
المللی اشاره هایی به گروگانگیری
سال ۵۸ در سفارت آمریکا شده است و
اینکه آیا ممکن بود این ماجرا به
ماجرایی شبیه آن تبدیل شود؟ این
مقایسه پوچ است. چرا؟
آنزمان جمهوری اسلامی، یعنی همان
ابزار ضدانقلاب برای سرکوب
انقلاب، روی توهم مردم سوار بود و
رویاهای شیرین میدید. امروز روی
نفرت مردم خوابیده است و کابوس
میبیند. آنزمان به عنوان نماینده
"مشروع" انقلاب روی شانه های مردم
یکه تازی میکرد؛ امروز به عنوان
نماینده منفور ضد انقلاب در مقابل
اعتراض مردم دنبال راه فرار است.
آنزمان با شمشیر ضد انقلاب اسلامی
قلع و قمع میکرد؛ امروز شمشیرش
زنگ زده است و کسی را نمیترساند.
آنزمان نسل جوان انقلاب کرده را
به نیروی بسیج برای دفاع از
"انقلاب" یعنی همان ضد انقلاب
اسلامی تبدیل کرده بود؛ امروز نسل
جوان در کمینش نشسته اند که به
پایینش بکشند. آنزمان توانسته بود
کارگران و زنان را به عقب براند؛
امروز کارگران و زنان گامهای
بزرگی برداشته اند تا این رژیم را
به عقب برانند. در یک کلام نه
موقعیت بین المللی جمهوری اسلامی
و نه بخصوص موقعیت داخلیش امکان
تبدیل کردن این ماجرا به چیزی
شبیه اشغال سفارت آمریکا را
نمیدهد.
درست است که شرایط و موقعیت سیاسی
بحران زده حکومت اسلامی امکان
نداد که این حکومت از این ماجرا
به مثابه ابزاری سیاسی برای رسیدن
به اهدافش استفاده کند. اما با
این وجود همین اتفاق یک هشدار
دیگر است که حکومت اسلامی دنبال
بحرانهای ساختگی برای رهایی از
بحران سیاسی پایه ای خودش است و
هر کدام از این اتفاقات میتواند
به جرقه ای برای آغاز یک تنش
نظامی شود که دو سوی قطب تروریسم
جهانی مدتهاست جهان را در کابوسش
نگه داشته اند. و این حقیقت بار
دیگر اهمیت حیاتی سرنگونی انقلابی
جمهوری اسلامی را خاطر نشان
میکند. جمهوری اسلامی همیشه امکان
دارد برای رها شدن از بحران سیاسی
اش، برای ادامه حیاتش، منشا
بحرانهایی بشود که سرنوشت
میلیونها انسان در ایران و منطقه
را برای نسلهای متمادی تباه کند.
مقابله با چنین احتمالی از دو نظر
اهمیت سیاسی و حیاتی دارد: اولا
از این نظر که تبدیل ایران به
کشوری از هم گسیخته و ویران از
لحاظ سیاسی و زندگی مدنی، سرنوشت
دهها میلیون انسان در این منطقه
را برای نسلهای طولانی به وضعیت
تاریکی خواهد انداخت. و ثانیا،
ایران، امروز به خاطر حضور یک
جنبش گسترده سرنگونی علیه جمهوری
اسلامی، به خاطر حضور قدرتمند یک
نیروی سکولار و چپ و آزادیخواه و
برابری طلب، به خاطر رشد روز
افزون نیروی چپ و کمونیست، به
خاطر وجود یک حزب سیاسی چپ و
کمونیست متشکل و قدرتمند، به خاطر
حضور رو به گسترش و قدرتمند حزب
کمونیست کارگری، به روزنه و امیدی
برای رهایی منطقه از دمل چرکین
جنبش اسلامی تبدیل شده است. برای
تبدیل این امید به واقعیت، باید
هر چه زودتر این دمل را از پیکر
ایران و خاورمیانه و جهان کند.
باید جمهوری اسلامی را هر چه
زودتر سرنگون کرد.* |