انترناسیونال ۱۸۷
تیتر نامه ها از انترناسیونال است
نامه ها به مینا احدی و اظهارنظرها در باره کمپین "ما از مذهب رویگردانیم"


شما قهرمانان واقعی قرن ۲۱ هستید
خانم ها و آقایان محترم
از زمانی كه كشور تركیه احتمال دارد عضو اتحادیه اروپا شود یعنی از چند سال پیش من بیشتر به مطالعه اسلام پرداخته ام. با اینكه در قلبم یك دانشجوی چپ بودم اما از این همه تولرانس و تعامل نسبت به رفتار اسلام در مقابل عقاید دیگر بسیار تكان میخورم و تعجب میكردم. برایم فعالیت شما بسیار مهم است و شگفت زده شده ام چون میدانم كه پیاده شدن قوانین شریعه در اینجا بخصوص برای مسلمانانی كه در آلمان زندگی میكنند در زندگی روزمره شان چه معنی دارد.
انسانهایی مثل شما هستند كه ارزشهای انسانی را زنده نگه میدارند و میتوانند از آن دفاع و نگه داری كنند بدون اینكه از طرف بلوك "چپ" فوری نسبت راست به آنها داده شود.
من از شما به خاطر جرات و عملتان تشكر میكنم. شما قهرمانان واقعی قرن ٢١ هستید و من این را بدون غلو مینویسم. بنیانگذاری نهاد شما بهترین خبر در مورد "اسلام" از سالها پیش میباشد. امیدوارم انسانهای زیادی اهمیت و وسعت كار شما را دریابند و آنرا حمایت كنند. من همه توان خودم را بكار خواهم گرفت.
با اردات بسیار
بستیان هولشر
***
من با تمام قلبم با شما و زنانی مثل شما هستم.
خانم محترم مینا احدی
من از رومانی میایم و سه سال است كه در آلمان زندگی میكنم و دو سال است كه با یك مرد آلمانی ازدواج كرده ام. زندگی من در رومانی خیلی خوب نبود. من در یك جمع بسته ای زندگی میكردم. من اجازه نداشتم كه آزادانه با مردی آشنا شوم. من آنجا مجبور به تن فروشی و یا همخوابگی نا خواسته شدم. بد تر از اسلام. در سال ١٩٩٢ شروع به نوشتن نامه هایی به آلمان كردم تا با یك مرد آلمانی آشنا شوم. این رویای من بود و اینكه از آن جامعه رها شوم. در سال ٢٠٠٣ بالاخره آزاد شدم. بعد از آن همه گریه و فریاد نامه ای برای دعوت به آلمان دریافت كردم. جالب این بود كه یك نامه از یك فامیل نه چندان نزدیك دریافت كردم كه با یك مرد ٦٠ ساله آلمانی ازدواج كرده بود. این فامیل من ٢٥ سالش بود. دعوتنامه را من از یك فرد مافیایی سر كارم دریافت كردم. من به آلمان آمدم با قول اینكه در یك خانواده مهربان زندگی و كار كنم و یك همسر آلمانی هم پیدا كنم. در شهر افنباخ نتدیك فرانكفورت اما من چیز دیگری تجربه كردم. من به یك مرد عرب - ترك كه صاحب یك فاحشه خانه بود كه در زیر زمین خانه ای كه او به عنوان سرایدار در آنجا زندگی میكرد فروخته شده بودم. من باید تن فروشی میكردم و برای او پول در میاوردم. اما من كمی آلمانی میدانستم و او جرات نكرد مرا مجبور به این كار بكند چون میترسید كه او را لو بدهم. من با تجربه تلخ و ناامیدی به رومانی برگشتم. آنجا اما یك تجربه بدتر انتظار مرا میكشید. پدر من موافق بود كه من با یك مرد ٦٠ ساله زندگی كنم كه خودش زنان اروپای شرقی را به دیگران میفروخت. من در یك محیط مافیایی گیر كرده بودم. مادرم گریه میكرد و با پدرم دعوا میكرد و با ازدواج اجباری من با این مرد موافق نبود. در سال ٢٠٠٤ بالاخره از طریق یك آگهی روزنامه موفق شدم با همسرم آشنا شوم و با او ازدواج كنم و به آلمان بیایم. اما امروز من هنوز هم كابوس میبینم كه مجبور به تن فروشی و ازدواج با مردی شوم. بیچاره مادرم كه تحت شرایط سختی مجبور به زندگی با پدرم است.
من با تمام قلبم با شما و زنانی مثل شما هستم.
با درودهایی از صمیم قلب
اسم و آدرس و شماره تلفن در نامه اصلی بود که اینجا حذف شده است. انترناسیونال
****
با سلام
ما مقاله شما را در فوروم خودمان درج كرده ایم. ما فمینیستهایی از فرانسه هستیم. آدرس سایت ما هست:
http://www.c-e-r-f.org
***
ما برای قوانین ضد دین امضا جمع كرده ایم. ما معتقدیم كه اسلام یك ایدئولوژی سیاسی هست كه هدفش از بین بردن دموكراسی است. آنها میخواهند قوانین اسلامی "خدا" را برقرار كنند تا همه آزادیها را از بین ببرند و ما لامذهبیون را بكشند...
http://forum.aceboard.net/60786-2617-14974-0-Allemagne-Mina-Ahadi-quot-impossible-moderniser-islam-quot.htm
با درود
***
شروع بسیار خوب برای مقابله با این موجودات مشمئز کننده
من حمید هستم و برای دومین بار به شما نامه مینویسم. زبان آلمانی من آنچنان خوب نیست كه بتوانم منظورم را درست بیان كنم. من میدانم كه شما وقت كمی دارید و من با نوشتن نامه بیشتر وقت شما را میگیرم. به هر حال مرا ببخشید.
این كارو فعالیت شما برای مبارزه با فاندامنتالیستهای مرتجع برای من جالب است. آنها مثل یك ویروس خودشان زیاد میشوند. آنها عقاید بی مصرفشان را همه جا گسترش میدهند و آدم باید كاری علیه آن انجام دهد. من یك دانشجو هستم و در مراكش حقوق خوانده ام. من در " اتحاد ملی دانشجویان" كه یك جریان ماركسیست _ لنینیست بود در مراكش فعال بودم. من و رفقایم هر روز تحت تعقیب این جریانات بودیم و هر روز از طرف آنها تهدید و در محیط و خارج از محیط دانشگاه تعقیب میشدیم. رفیق من "ماتی بوملی آیت لجید بناسیا" به دست این جریانات اسلامی به قتل رسید. آنها میخواهند ریشه ماركسیستها را در دانشگاه بكنند. ماركسیستها اما مقاومت زیادی نشان داده اند و همچنان مبارزه میكنند. به من هم یك بار ٣٠ نفر از اسلامیستها حمله كردند. ما باید شب و روز مسلح میبودیم تا بتوانیم از خودمان دفاع كنیم. آنها از لحاظ كمی لا اقل خوب سازماندهی شده اند. ما هم باید خودمان را خوب سازماندهی كنیم. سازمان شما یك شروع بسیار خوب است برای مبارزه با این موجودات مشمئز كننده. این مبارزه یك مبارزه ایدئولوژیك هست و آدم باید خودش را از این بابت خوب آماده كند. من مایل هستم سازمان شما را بهتر بشناسم. مهم تر از همه این است كه شما شرایطی برای ما یعنی كسانی كه این امر برایشان مهم است فراهم كرده اید تا همه یك جا متمركز شویم. ما مطمئن هستم كه فاندامنتالیستها خیلی ضعیف هستند. آنها یك دكترین غیرعلمی را درعصر علم و دانش برپا كرده اند. من یك سال و نیم است در آلمان هستم. با اینكه من تحت شرایط سختی زندگی میكنم اما سعی میكنم كه سیاست و جنبشهای اجتماعی را دنبال و كشف كنم. من حاضر هستم كه در سازمان شما عضو شوم. خوشحال میشوم از شما جوابی بگیرم.
با درود و همبستگی به شما و همكارانتان
حمید الحسنی
***
ما انجمن آتئيستها و مرتدين در فرانسه هستيم
صبح بخير مينا خانم٬
در ادامه صحبت تلفنيي كه اخيرا داشتيم ميخواستيم عرض كنيم كه بسيار متاسفم كه ما قادر به صحبت بزبان آلماني نيستيم. ما انجمن آتئيستها و مرتدين در فرانسه هستيم. همچنين ما مدافع فمنيزم نيز هستيم.
ما مقاله اي را كه در مورد شما در روزنامه ليبراسيون به چاپ رسيده بود خوانديم. در بخشي از مقاله آمده بود كه شما اظهار تاسف كرده بوويد از اينكه ارتباطي در فرانسه نداريد.

ما اينجائيم وبدانيد كه از اين پس شما در فرانسه نيز ارتباطات داريد. ما خواهان همكاري مشترك با شما بوده و خواهانيم تا دست در دست شما بگذاريم. همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد٬ آتتئیستها ميبايستي كه متحدانه و با صداي واحدي حرف خود را بزنند.
ما مايل هستيم كه شما را شخصا ملاقات كرده و در مورد چگونگي همكاري مشتركمان صحبت كنيم.
با تشكر فراوان از توجهتان
اسم نويسنده...
***
مینا احدی اسلام و پیام آنرا درک نکرده است!
یک اظهار نظر در باره فعالیتهای مینا احدی
اين (مينا احدي) زني است مانند بن لادن. هر دوي اينها افراطي بوده و به همين دليل٬ مينا احدي نيز به همان بدي بن لادن ميباشد.
چرا نمي شود كه منطق بيشتري در اظهار نظراتمان داشته باشيم؟ مثلا من خودم بر عليه سنگسار هستم٬ ولي اين به اين معنا نيست كه من مخالف اسلام بوده و يا از آن روي گردانم.
من ميبايستي با ديگر مسلماناني كه داراي ارزشهاي مشتركي با من هستند همكاري كنم. حتي اگر وقتي هم مخالف بخشهايي از اسلام هستم٬ ميبايستي از بخشهاي خوب آن نيز صحبت كنم. من ميتوانم به جرات ٬ با صداي بلند و با قسم به خدا اعلام کنم كه اين اسلام واقعي است٬ و تمام حرف اسلام اين است: ميانه رو٬ درستكار و بي طرف باش٬ و در هيچ زمينه اي تندرو نباش. بنابراين٬ نه بن لادن و نه اين زن ايراني (مينا احدي) اسلام و پيام آن را نفهميده اند.
اگر چيزي را از فرهنگ غربي در مورد حقوق بشر و حقوق زنان ياد گرفته ايد٬ پس ميبايستي اين را هم ياد مي گرفتيد كه كه چگونه سياستمدارانه از ارزشهاي خود دفاع كنيد. اميدوارم كه محققين دنياي اسلام به اين موضوع بطور جدي پرداخته٬ راه حل مناسبي نيز براي آن پيدا كنند و بتوانند به شجاعت محققين قبل از زمان خود مانند محقق مورد علاقه من٬ عمر بن الخاطب٬ كه محققي متحير كننده بود٬ عمل كنند.
***