|
"رهبران و
تودهها"
ناصر اصغري
بحث درباره رابطه توده كارگران با
رهبران* و فعالين كارگري، امروزه
بحث داغ و زندهاي در جنبش كارگري
ايران است. مطلب پيش رو قصد دارد
نكاتي را درباره اين رابطه مطرح
كند. آنچه كه براي من بعنوان يك
سوسياليست مهم است و تا كنون براي
پيشبرد مبارزات كارگري هم مؤثر
بوده، رابطهاي است كه نسبتا به
تفصيل به آن خواهم پرداخت. منتها
براي روشن شدن مسئله ناچارا نقبي
نيز به دو گرايش ديگر خواهم زد.
ما در همين نشريه "كارگر كمونيست"
قبلا بطور مفصل در باره اين موضوع
بحث كردهايم. شايد هم چنين به
نظر برسد كه ما نقش مخرب گرايشات
غيرسوسياليستي را خوب نشان و
توضيح دادهايم، اما در باره نقش
خودمان كمتر حرف زدهايم. بهر حال
به نظر من جاي بيشتري دارد كه نقش
خود و گرايشمان را بيشتر باز
كنيم. بحث حاضر شايد بيشتر يك
تأكيد و يك يادآوري چند باره
باشد.
راستش محرك اين نوشته مرور مطلبي
در باره اعتراضات كارگري در سال
١٩١٩ در آمريكا و كانادا بود.
چندي پيش مطلبي را درباره اين
اعتراضات مرور ميكردم كه قسمتي
از اين مطلب به بحث اعتصاب عمومي
١٩١٩ سياتل اختصاص داده شده بود.
در پائين سعي خواهم كرد نقل قول
نسبتا بلندي از اين مطلب بياورم.
نويسنده آن مطلب به بحثي اشاره
ميكند كه به بحث داغ درون جنبش
كارگري امروز ايران در همين
رابطه، مربوط است. بحث رابطه
رهبران (فعالين كارگري) و تودهها
(توده كارگران) در جنبش كارگري.
بحث "رهبران و تودهها" در جنبش
كارگري بحث تازهاي نيست. براي ما
به عنوان فعالين كمونيست جنبش
كارگري، بحث "رهبران و تودهها"
يك دوقطبي نيست. منتها اين دوقطبي
در جنبش كارگري بر ذهن خيليها
سنگي ميكند و وجود دارد؛ چرا كه
گرايش كمونيستي تنها گرايشي نيست
كه در جنبش كارگري نفوذ دارد.
اتفاقا گرايشات ديگري چون
آناركوسنديكاليسم و سنديكاليسم
(اتحاديهگرائي) وجود دارند كه از
لحاظ تاريخي بر جنبش كارگري حتي
سيطره طولاني مدتي را هم
داشتهاند؛ كه اتفاقا پرداختن به
بحث "رهبران و تودهها"، جوابي
است به اين گرايشات كه امروز
مانعي بر سر راه پيشروي جنبش
كارگري شدهاند.
جايگاه رهبران كارگري در گرايشهاي
مختلف
١- آناركوسنديكاليسم
جريان كمتر شناخته شده شلم
شوربائياي كه امروز توانسته
تعدادي از فعالين چپ، با پيشينه
سازماني چپ، كه از فعاليت سازماني
سرخورده شدهاند را فريب داده و
به دنبال خود، با بحثهاي پر
طمطراق "مبارزه ضد سرمايهداري" و
"عليه كارمزدي" و غيره بكشد، در
واقع همان بحث كهنه
آناركوسنديكاليستي است كه با يكي
دو سده ديركرد به لطف خفقان
جمهوري اسلامي، طرفداراني پيدا
كرده است. ميگويم بحث كمتر
شناخته شده چرا كه با داشتن
پيشينه بسيار قديمي در سطح جهان،
بخصوص در آمريكا و اروپا، در جنبش
كارگري ايران تجربه نشده و هيچوقت
طرفداران جدي نداشته است.
سردمداران اين طيف كه به بحث حزب
طبقه كارگر حساسيت دارند، بحث
ضديت خود با حزبيت طبقه كارگر را
تحت عنوان "توده كارگران به رهبر
احتياجي ندارند و خود وجود كارگر
و كار مزدي، يعني سوسياليسم و
ضديت با كار مزدي" و غيره را به
پيش ميبرند. خصلت بسيار بارز اين
گرايش تقديس و تبليغ مبارزات
خودبخودي كارگران است. اين گرايش
امروز در ايران كه بيشتر با محسن
حكيمي تداعي ميشود، حتي در ميان
طرفداران اوليه او در "كميته
هماهنگي" به شدت زمينگير شده و
در مخمصه قرار گرفته است.
در بحث آناركوسنديكاليستها شما
كمتر به يك رهبر و فعال كارگري
برخورد ميكنيد! كارگران نماينده
دارند. خودشان فعال كارگري و رهبر
هستند! مبارزات كارگري بدون رهبري
آغاز ميشود، سازماندهي ندارد،
مطالباتشان قبلا پا نخورده است و
كارگران تودهاي هرج و مرج طلب
هستند كه معمولا جز در چهارچوب
محل كار، طرفداراني هم ندارند.
اگر در اعتراضات كسي دستگير و
اعدام شود، دليلش را هم بايد در
سنگپراني و دلائل اين تيپي
بجوئيم. نقش رهبر و سازمانده
كارگري، ناديده گرفته ميشود. اين
گرايش با آراستن خود به سرخي
ترمينولوژيهائي چون "توده
كارگران"، "اعتصاب عمومي"،
"ضدسرمايهداري" و غيره، عميقا
راست است• اين گرايش مدام سنگ
"توده كارگر" را به سينه ميزند
اما همين توده كارگر را نه فقط در
مبارزه براي دست يابي به ساختن
آينده و دنيائي بهتر و درنتيجه از
نزديك شدن به حزبش و ساختن هر نوع
حزب ديگري برحذر ميدارد، بلكه با
متوسل شدن به "هيرارشي" و امثال
آن آنها را از رهبران عملي خود كه
نقش كليدي اي در مبارزه براي
رسيدن به خواستهاي فوري اي مثل
دستمزد و شرايط بهتر كار و امثال
اينها دارند نيز محروم ميكند• هر
مبارزه توده اي مستقل از اهدافش
به رهبري و تقسيم كار و نوعي
سلسله مراتب نياز دارد• پائينتر
به نقش حياتي رهبران كارگري در
مبارزات روزمره كارگران اشاره
خواهم كرد. همانطور كه اشاره كردم
اين گرايش در جنبش كارگري ايران
شناخته شده نيست. نقش آن چه را كه
درباره اين گرايش در سطور بالا
اشاره كردم زماني بهتر ديده و لمس
ميشود كه تاريخچه مبارزات
كارگران در كشورهاي غربي و بخصوص
آمريكا مورد بررسي قرار بگيرد.
٢- گرايش سنديكاليستي
در مقابل گرايش كمتر شناخته شده
آناركوسنديكاليسم، جنبش كارگري
ايران با گرايش سنديكاليسم آشنايي
بيشتري دارد. در يكي دو شماره
گذشته اين نشريه، به جنبههاي
اصلي سنديكاليسم اشاره كرديم.
اينجا دوباره وارد ماهيت
سنديكاليسم نميشويم. اما تا آنجا
كه به بحث اين مطلب مربوط ميشود،
سنديكاليستها در قبال مسئله
رهبران كارگري و توده كارگران، يك
برخورد قيم مأبانه دارند و الگوي
دمكراسي پارلماني را در اداره و
زندگي تشكل و مبارزه كارگران در
نظر دارند. مبارزه كارگران
برايشان مبارزه انتخاباتي است. در
اين گرايش، معمولا اتحاديه
مسئولين خود را در كنگره و جلسات
سالانه و يا اكثرا دو ساله انتخاب
ميكند و كار و امور رهبري تشكل
را بدون حسابرسي اعضاي تشكل به
اين افراد واگذار ميكنند. چه زد
و بندهائي با كارفرما ميشود، چه
تصميماتي گرفته ميشود و غيره را
معمولا با دلائلي از قبيل اينكه
در چهارچوب قانون نيست و يا
نمايندگان انتخابي چنين تشخيص
ميدهند و غيره ماستمالي ميشود.
مروري بر تاريخچه مبارزات كارگران
بر عليه همين "نمايندگان
انتخابي"، بخصوص در جنبش كارگري
آمريكا، نور بيشتري بر اين گرايش
ميتاباند• ( حتي همين امروز هم
در امريكا بعضا شاهد از بين بردن
فيزيكي رقبا در انتخاباتهاي
سنديكاها هستيم)• بهررو رابطه
كارگر با رهبران در نگرش
سنيدكاليستي يك شكل كاريكاتوري
بخود گرفته است؛ چرا كه رابطه
انسانها در جامعه سرمايهداري و
دمكراسي سرمايهداري به صورت عيان
در اين تشكلها منعكس ميگردد.
رهبراني كه در واقع رهبر كسي
نيستند. و اين مسخ شدهترين شكل
رهبري است.
با اين همه، رمانتسيسم عجين شده
با مبارزات كارگران در اوان ظهور
سيستم سرمايهداري در چهارچوب
تشكل كارگري با نام "اتحاديه"،
باضافه وضعيت غيرانساني تحميل شده
به كارگر، هنوز اتحاديه را براي
كارگران زيادي جذاب ميكند. و
فعالين زيادي براي خارج شدن از
اين مخمصه، بجاي ارائه آلترناتيو
سوسياليستي، بيشتر درگير اصلاح و
رفرم اتحاديه خود هستند. منتها آن
چه كه در نظر گرفته نميشود، اين
است كه خود اتحاديهها امروز جزئي
از سيستم شدهاند و همين
محدوديتهاي قيم مأبانه در نظر
گرفته نميشود.
٣- گرايش سوسياليستي
جرمي برشر (Jeremy Brecher) در
كتاب "اعتصاب!" با استناد به به
نوشتههاي زيادي كه در سالهاي
١٩١٩ و چند سال بعد از آن در باره
اعتصاب عمومي ١٩١٩ در شهر سياتل
نوشته شده بودند به رابطه رهبران
اعتصاب با تودههاي اعتصابي از
زبان آنا لوئيس استرانگ (Anna
Louise Strong) اين چنين اشاره
ميكند: "همين كه كارگري را رهبر
ميكردند، ميخواست اعتصاب را
خاتمه بدهد. خودم چندين بار در آن
پنج روز شاهد اين بودم. اكثريت
عظيم كارگران با هيجان بيمانندي،
به رهبران خود اعتماد و باور
داشتند كه اين اعتصاب را به
پيروزي خواهند رساند. اما همين كه
يكي از همين كارگران را مسئول
كاري ميكردند، او نيز ميخواست
اعتصاب را تمام كند، "تا از شورش
و خونريزي جلوگيري بشود." اين
ديناميسم بعد از اينكه هيئت
اجرائي كميته اعتصاب با رأي ١٣ به
١ به پايان اعتصاب در همان شب رأي
داد، شكل دراماتيك به خود گرفت.
٣٠٠ عضو كميته اعتصاب تقريبا به
اين رأي قانع شده بودند تا اينكه
براي صرف شام تنفس داده شد و اين
تصميم را با كارگران اعتصابي در
ميان گذاشتند. هيئت اجرائي وقتي
كه به جلسه برگشت، با رأي بسيار
بالائي رأي به ادامه اعتصاب داده
شد."
گرچه برشر و استرانگ به نحو
نادرستي مشاهدات خودرا تعميم
ميدهند و بيش از حد نقش كارگران
انتخاب شده را پائين ميآورند اما
تا حدودي مشاهدات اين تيپي در
جريان بسياري از مبارزات كارگري
بروز ميكند. نقل قول بالا، جدا
از اشكالي كه به آن اشاره كردم،
بر دو فاكتور بسيار مهم كه پاشنه
آشيل گرايشات غيرسوسياليستي درون
جنبش كارگري هستند انگشت
ميگذارد. رهبران كارگري حتي
راديكال و سوسياليست هم در عدم
اتكا به توده كارگران، مرعوب شده
و يا دست به زد و بند ميتوانند
بزنند. توده كارگران بدون اتكا به
رهبران به راحتي مرعوب فضا خواهند
شد.
اشاره كرديم كه در گرايشات غير
سوسياليستي يك دوقطبي بين توده
كارگران و رهبران و فعالين كارگري
به نمايش گذاشته ميشود. همچنانكه
مشاهده ميشود رابطه رهبران و
تودهها نه معضل مرغ و تخم مرغ
است و نه يك دوقطبي. در مبارزات
روزمره، كارگران بايد متكي به يك
رهبري باشند كه در عين حال به
توده كارگران حساب پس ميدهند. يك
فضاي اين چنيني امنيت همه را
تأمين ميكند. هر كارگري احساس
ميكند كه در تصميمگيريها دخيل
ميباشد و هر نماينده كارگري هم
احساس ميكند كه نماينده خواست
كارگران است؛ منتها شايد از خم و
چم مسائل بهتر سر در ميآورد. اين
رهبران فقط رهبران كارگران در
دوران اعتصاب نيستند. كارگران را
در قبل، بعد و در حين مبارزه و
اعتصاب نمايندگي ميكنند و خط
ميدهند.
اما به لحاظ تكنيكي در جامعه
سرمايهداري مسئله رابطه فعالين
كارگري با توده كارگران معمولا
دچار اشكالات و موانعي ميگردد.
ايجاد فضاي ارعاب و ناامن كردن
امنيت شغلي و به گروگان گرفتن نان
شب خانواده كارگران، اخراج و در
ليست سياه قرار دادن فعالين
كارگري، ترور و گروگانگيري و ...
از موانع عمدهاي بودهاند كه
سرمايهداران متشكل در دولت در
قبال متشكل شدن كارگران و رابطه
توده كارگران با فعالين و رهبران
كارگري در پيش گرفتهاند. اما
همين تاكتيكها و شيوه سركوب
ابزاري در دست دو گرايش عمده
نامبرده در جنبش كارگري نيز هستند
كه با يادآوري آنها به كارگران و
عمده كردن آنها در مقابل مبارزه
كارگري، به فضاي ارعاب و ترس در
ميان كارگران دامن ميزنند. منتها
اين مشكلي بوده است كه كارگران با
كنار زدن آن توانستهاند قدم به
قدم سرمايه را وادار به قبول
اصلاحات كرده و مبارزه كارگر و
رابطه بين كارگران را به رسميت
بشناسد.
در خصوص اين بحث بيشتر مي شود
نوشت. اميدوارم كه در فرصتهاي
ديگر جنبه هاي بيشتري از اين
مسئله را بتوانيم به بحث بگذاريم.
ـــــــــــــــــ
توضيح
* توضيح كوتاهي شايد اينجا لازم
باشد كه در اين نوشته فعالين،
نماينده و رهبران كارگري معادل هم
فرض شدهاند. بر اين واقفيم كه
اين سه نقش ميتوانند و معمولا هم
فرق ميكنند. فعال كارگري
ميتواند در يك شرايط زيرزميني
كسان ديگري را براي تأمين امنيت و
پيشبرد مبارزات كارگري، نماينده
بكند. ميتواند كساني باشند كه خط
ميدهند و وضعيت را ميسنجند.
نماينده كارگران لزوما چنين
نيستند. ميتواند منتخب يك مجمع
عمومي كارگري براي يك مسئله خاصي
باشند. آنچه كه در اين بين مهم
است و بايد در نظر گرفته شود،
توازن قوا در جامعه است كه فعال
كارگري تشخيص ميدهد تا چه حد
ميتواند جلو صحنه باشد.
۵ آوريل ٢٠٠٧ |