جوانان کمونیست 293
جنگ و سرنگونی
چپ دانشگاه: خطر پاسیفیسم و ناسیونالیسم!

مصطفی صابر
جواب جنگ سرنگونی است!


شاید کمی افراطی به نظر بیاید. اما اگر این افراط در فرمولبندی موضوع را روشن کند ایراد ندارد. جواب جنگ، همین جنگ معینی که این روزها صحبتش هست، قبل از هرچیز سرنگونی جمهوری اسلامی است. چه برای اینکه جلوی جنگ را بگیریم و چه برای اینکه اگر شروع شد فورا آنرا ختم کنیم و لطمات آنرا کم کنیم، در همه حال جواب واقعی سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و برقراری حاکمیت بلافصل و مستقیم خود مردم است. جواب جنگ، بویژه در داخل ایران، این نیست که هم علیه جمهوری اسلامی باشیم و هم علیه آمریکا. جواب جنبش "ضد جنگ" نیست. جواب "جنبش صلح" نیست. جواب حتی پنجاه، پنجاه علیه هردو سوی جنگ نیست. اینها همه افتادن به دام پاسیفیسم و نوعی ناسیونالیسم است. از لحاظ عملی هم این موضع برای مردم فاجعه است. چیزی از مصائب آنها کم نمی کند. راه واقعی در مقابله با این جنگ معین در جلویشان قرار نمی دهد. حداکثر فقط بیان اعتراض و نارضایتی است. موضع دخالتگرانه ای در مقابل جنگ نیست. آنها را قربانی جنبش های اصلی بورژوازی و دنباله رو بی اثر در سیاست میکند.
اگر کسی واقعا ضد جنگ است، اگر کسی واقعا صلح میخواهد و اینها برایش صرفا شعار نیست، سریع ترین راه تحقق آن در اوضاع کنونی سرنگونی جمهوری اسلامی است. اگر میشد دولت آمریکا را هم سرنگون کرد، اگر جنبش انقلابی در آمریکا و اروپا در جریان بود سریعترین راه این بود که دولت های آنجا و ارتش ها و ناو و هواپیما هایشان را زمین گیر کرد و اجازه جنگ نداد. هر چقدر هم بشود باید این کار را کرد. اما بطور واقعی همچه خبرهایی نیست. مردم در غرب خواهان جنگ نیستند و بشدت علیه آن هستند. اما از زاویه "انساندونستانه" و حفظ اوضاع سابق. رهبری این اعتراض هنوز پاسیفیستی است. شعار اصلی اش "نه به جنگ" و "صلح" است. اهل دخالتگری و ممانعت عملی و فوری از جنگ نیست. باید در این جنبش فعالانه شرکت کرد و سعی کرد بر آن تاثیر گذاشت. اما چشم انداز فوری شکل گیری یک رهبری دخالتگر و کمونیستی در این اعتراضات نیست. اما خطر جنگ جدی و فوری است. باید در قبال آن کار موثرتری کرد.
و این از عهده مردم، طبقه کارگر و چپ در ایران ساخته است. در ایران یک جنبش انقلابی سرنگونی وجود دارد. مردم ایران، کارگران و زنان و جوانان در ایران میتوانند تحت رهبری کمونیست ها جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و اداره امور خود را بدست بگیرند. هر اندازه فعالانه تر در این راه پیش رویم ما یک راه واقعی و شدنی مقابله فوری با این جنگ را باز کرده ایم. با سرنگونی جمهوری اسلامی است که فورا همه بهانه های آمریکا و دول غرب را از آنها میگیریم و خلع سلاح میکنیم. با سرنگونی جمهوری اسلامی است که حتی همان جنبش ضد جنگ پاسیفیستی را دخالتگر تر و فعال تر میکنیم. اگر این جنبش از زاویه انساندوستانه مخالف جنگ است، در صورتی که در ایران به جای یک رژیم وحشی خود مردم و آزادی و برابری بر سر کار باشد، صدبار فعالانه تر علیه جنگ ظاهر خواهد شد. ما جلوی کروزها و قدرت وحشتناک نظامی آمریکا را در عمل فقط با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری آزادی و برابری و جلب حمایت مردم دنیا میتوانیم بگیریم. این یک راه حل واقعی است. هرگونه کند کردن تیزی این راه حل واقعی از لحاظ اصولی غلط و از لحاظ عملی فاجعه برای مردم ایران و جهان است.
ما بی تردید مخالف این جنگ هستیم. اما مخالفت ما قبل از هر چیز از اینجا بر میخیزد که این جنگ مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی را قیچی میکند. زندگی آنها را نابود میکند و فضای میلیتاریستی و تبلیغات ناسیونالیستی را دامن میزند. آنها را محتاج حکومت میکند و بر عمر جمهوری اسلامی می افزاید. یعنی مخالفت ما با جنگ هم از سر این ارزیابی است که جنگ رهایی از شر جمهوری اسلامی را عقب می اندازد و یا اوضاع بدتر از جمهوری اسلامی را تحمیل میکند. اگر جنگی باشد که به مردم آسیبی نزند، جمهوری اسلامی را نابود کند و مردم را مستاصل و از میدان بدر نکند و زندگی مدنی سیر عادی خود را طی کند، چه باک؟ اما میدانیم در دنیای واقع درست خلاف این است. جنگ را دقیقا به این خاطر راه می اندازند که مردم را از میدان بدر کنند. جنگ راه می اندازند که خودشان از بالا و در فضای ارعاب و استیصال مردم مساله قدرت را حل و فصل کنند. در نتیجه ما هم نباید اصل قضیه یعنی دخالت در اوضاع را، که در ایران هیچ معنی جز دخالت بر سر مساله قدرت و کسب قدرت سیاسی ندارد، کمرنگ کنیم و بطور کلی مخالف جنگ باشیم. نباید در مخالفت با جنگ آنقدر از محیط واقعی انتزاع کرد که سرنگونی جمهوری اسلامی در حاشیه قرار بگیرد و یا حتی هم عرض با مخالفت با جنگ مطرح شود. مبارزه علیه این جنگ یعنی دامن زدن مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و سازمان دادن مردم برای گرفتن امور بدست خودشان. یعنی به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و تصرف قدرت توسط خود کارگران و مردم متشکل و سازمانیافته برای اجرای خواسته های خودشان. یعنی انقلاب کارگری. یعنی سوسیالیسم.
"چپ رادیکال" چه میگوید؟
این نکات به این شکل وقتی برایم مطرح شد که مصاحبه آقای مرتضی اصلاحچی با سایت ایران امروز را خواندم. دلم میخواست اینها را خطاب به ایشان و دوستان "چپ رادیکال" در دانشگاه که مثل ایشان فکر میکنند بگویم. این مصاحبه را در همین شماره چاپ کرده ایم. خوبست نگاهی به این مصاحبه داشته باشیم. امیدوارم بعد از بررسی آن شما هم قانع شوید که چرا جواب این جنگ از نظر مردم، کارگران و کمونیستها اساسا سرنگونی جمهوری اسلامی است.
تهدید جنگ همه جامعه را نگران و فکر همه را به خود مشغول کرده است. "چپ رادیکال" دانشگاه هم طبعا فکرش مشغول این موضوع است و حتی فراتر از فکر کردن جنب و جوش های عملی هم در جریان است. بچه ها در تدارک راه انداختن "جنبش ضد جنگ" و "جنبش صلح" و از این گونه حرکات هستند. (که به نظرم این جنب و جوش خیلی خوب است.) آقای مرتضی اصلاح چی هم به نمایندگی از این چپ در سایت دوم خردادی ایران امروز تریبون یافته و حرفهایی زده است که انصافا چپ است. اما همه مساله این است که این حرفهای چپ هنوز به اندازه کافی چپ نیست. هنوز سایه روشن هایی چپ سنتی، چپ ضد امپریالیست و جهانسومی را بر خود دارد که اگر کل "چپ رادیکال" دانشگاه درهمین جهت سیر کند میتواند "از دنده راست بیدار شود"!
خلاصه صحبت آقای اصلاحچی این است که ایشان علیه این جنگ است (جنگی که آمریکا ممکن است علیه جمهوری اسلامی راه بیندازد، جنگی که همه دنیا از خطر آن بیمناک است.) علیه هردو سوی این جنگ، یعنی هم آمریکا و متحدینش و هم جمهوری اسلامی است. راه مقابله با این جنگ را یک جور "قطب سوم" ی میداند که مقابل این جنگ می ایستد و این باید خود مردم ایران باشند. اینها حرفهای نادرستی نیست. ولی به نظرم یک نکته اصلی در آن کمرنگ است. و آن اینست: راه مقابله با این جنگ تا آنجا که به مردم ایران برمیگردد سرنگونی جمهوری اسلامی است. و وقتی کمی دقیق شویم متوجه میشویم که اتفاقا همه مسائل نظری و عملی حول جنگ فعلی، بخصوص وقتی داریم در چهارچوب داخل ایران صحبت میکنیم، سرانجام سر همین نکته یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی گره میخورد. یک موضع چپ، سوسیالیستی و کارگری، یک موضع انسانی و دخالتگر در قبال این جنگ نمی تواند در حد مخالفت با هردو سوی این جنگ باقی بماند. چنین موضعی در دنیای واقعی به یک جور پاسیفیسم می انجامد و خواه و ناخواه آنرا در چهارچوب ناسیونالیستی و دفاع از جمهوری اسلامی قرار میدهد. و به این اعتبار دست جریانات راست و "امپریالیستی" را باز میگذارد تا جنگ و جنگ طلبی شان را تحت لوای رهایی از شر رژیم اسلامی توجیه کنند. و خلاصه اگر بدست این موضع پاسیفیستی باشد در آخر روز سر چپ، سر کارگر و سر مردم شریف و صلح طلب و آزادیخواه بی کلاه می ماند!
(در رابطه با موضع پاسیفیستی در قبال "جنگ تروریستها" به نوشته های منصور حکمت دنیا بعد از یازده سپتامبر رجوع کنید. بخش دوم آنرا در همین شماره چاپ میکینم.)
مشکل یافتن تضاد!
اما چطور آقای اصلاحچی در معرض در غلتیدن به این موضع پاسیفیستی – ناسیونالیستی قرار میگیرد؟
از لحاظ نظری و متدولوژیک آنجا دچار این لغزش میشود که ایشان متوجه مساله اصلی و مشخص در این جنگ نیست و غرق در فرمول "هم علیه این و هم علیه آن" شده است.
خودشان اظهار نظر خیلی جالبی در مورد متد دارند:
"همواره گروههای سیاسی ما در شناختن تضاد دچار مشکل بوده اند و در اینگونه مواقع به نادرست جانب یکی را گرفته اند. هم اکنون هم عده ای می گویند که باید به طور مقطعی در برابر امریکا پشت جمهوری اسلامی ایستاد و عده ای هم می گویند که امریکا می تواند ایران را دموکراتیک کند که به نظر من کاملا اشتباه است. ما باید به همان اندازه که علیه امپریالیسم امریکا مبارزه می کنیم علیه استبداد و ارتجاع مذهبی جمهوری اسلامی نیز موضع بگیریم."
درست میگویند گروههای سیاسی ما، و مشخصا چپ سنتی که متد مثلا مارکسیستی را از "در باره تضاد" مائو و یا "اصول مقدماتی فلسفه" جرج پلیتسر یاد گرفته است در "شناختن تضاد دچار مشکل بوده اند". در واقع مقوله "تضاد" در این متد چیزی نیست جز سیستم تراشی برای توجیه منافع مادی ساده ای تحت عنوان "تضاد عمده و تضاد فرعی" و غیره. تا اینجا را درست میگویند. اما ایشان ظاهرا راه تازه و صحیحی پیدا کرده اند: علیه هر دو قطب بودن ولی درست به یک اندازه! هم علیه آمریکا، هم علیه جمهوری اسلامی. "ما باید به همان اندازه که علیه امپریالیسم آمریکا مبارزه میکنیم علیه استبداد و ارتجاع مذهبی جمهوری اسلامی نیز موضع بگیریم."
به نظر من همان اندازه که جستجوی چپ سنتی ما برای پیدا کرد "تضاد" غیر مارکسیستی و غیر دیالکتیکی بوده است، تز "علیه دو قطب به یک اندازه" هم میتواند غیر مارکسیستی باشد. همه مساله این است که مارکسیسم از پیش سیستمی از تضاد ها و قطب ها و روابط متقابلشان ندارد. مارکسیسم از لحاظ متد یعنی بررسی مشخص و تجرید واقعی و علمی از واقعیت زنده، کشف روابط درونی، قانونمندیها و درک جوهر یک پدیده که بتواند تمام خصائل مشخص آنرا توضیح دهد. بنا بر این باید به لیست مشکل گروههای سیاسی ما در شناختن تضاد یک مشکل جدید را هم اضافه کرد: مخالفت پنجاه پنجاه با دوقطب یک پدیده واحد. اینهم به همان اندازه "شناختن تضاد" نزد گروههای سیاسی ما متافیزیکی و غیر واقعی از کار در می آید. متد مارکسیستی ساده تر و زمینی تر از این حرفهاست: واقعیت زنده تر و چموش تر از این است که در این فرمولبندی ها بگنجد.
و دو اشتباه نظری سیاسی
بحث متد همینقدر فعلا کافیست. مساله از لحاظ سیاسی چیست؟ نگرانی آقای اصلاحچی ظاهرا گسترش یک "توهم نجات بخش" در جامعه و در محیط دانشگاه است. این توهم که گویا آمریکا جمهوری اسلامی را می اندازد و دمکراسی می آورد. آقای اصلاحچی و "چپ رادیکال" میخواهد علیه این "توهم نجات بخش" بایستد. از سوی دیگر گرایش دیگری هم هست که میگوید در مقابل خطر جنگ باید از جمهوری اسلامی دفاع کرد. آقای اصلاح چی میخواهد مقابل اینهم بایستد. بقول خودشان این راه رفتن روی لبه شمشیر است. اما به نظر من کل اینجور نگاه کردن گرچه خیلی نکات خوب و درست دارد ولی باختن عرصه به راست است. چرا؟
بگذارید ابتدا یکی دو اشتباه نظری – سیاسی آقای اصلاحچی را متذکر شویم تا به جواب نزدیک شویم.
اول: فکر میکنند پایه مادی این "توهم نجات بخش" خرده بورژوازی است که از جنبش اصلاحات مایوس شده و حالا چشم به خارج و رژه سربازان آمریکا دوخته است. این اشتباه است. به نظر من نه فقط خرده بورژوا بلکه بسیاری از مردم از جمله کارگران هم اگر جریان جدی و محکم چپ در جامعه که پرچم سرنگونی جمهوری اسلامی را برافراشته نبینند، چه بسی با همین "توهم نجات بخش" بروند! مردم سرنگونی و رهایی از شر جمهوری اسلامی میخواهند. اگر کسی بیاید بگوید ما این کار را با نیروی نظامی آمریکا انجام میدهیم، این میتواند بطور جدی برد داشته باشد. جواب این "توهم نجات بخش" فقط توضیح و تبلیغ اینکه ببینید بر سر مردم عراق چه آمده است نیست. خب مدافعین آن میتوانند به مردم بگویند: ما تضمین میکنیم اوضاع عراق تکرار نشود. (خصوصا اینکه بطور واقعی هم بدلائل گوناگون اوضاع ایران متفاوت است!) و پر واضح است که باز بقول آقای اصلاحچی قدرت تبلیغی آن حضرات به مراتب قوی تر است. حتما باید کوشید این تبلیغات را خنثی کرد و معنی واقعی جنگ را نشان داد. اما این کافی نیست. جواب این "توهم نجات بخش" حتی راه انداختن "جنبش ضد جنگ" و یا راه انداختن "قطب سوم" علیه هردو سوی جنگ نیست. بلکه پاسخ به این "توهم نجات بخش" قبل از هرچیز میتواند این باشد که مردم جریان و روند واقعی و کم خطرتری را برای سرنگونی جمهوری اسلامی ببینند. اگر "توهم نجات بخش" برد دارد، دقیقا به خاطر این است که وعده سرنگونی و رهایی از شر رژیم اسلامی را به وسائل مادی و ممکن (ولو خطرناک و فاجعه بار) میدهد. مقابله با آن فقط میتواند نشان دادن راه دیگری برای سرنگونی باشد که مادی تر و ممکن تر و کم مخاطره تر باشد!
دوم: میگویند: "... اکثریت قاطع مردم انفعال در برابر جمهوری اسلامی را به حمله خارجی ترجیح می دهند." من نمی دانم چطور آقای اصلاحچی با چنین قطعیتی چنین میگوید. به نظر من عکس آن بیشتر صادق است. مردم بی تردید نگران جنگ هستند. مردم بی تردید جنگ نمی خواهند. (چه با در نظر گرفتن تجربه عراق و چه تجربه جنگ هشت ساله.) اما اینکه فکر کنیم انفعال در برابر جمهوری اسلامی را به جنگ ترجیح میدهند خطاست. مردم مادی تر و واقعی تر به سیاست نگاه میکنند. مردم در عین حال بی تردید جمهوری اسلامی را هم نمی خواهند و راست دقیقا روی همین حساب باز کرده و دارد جنگ را بعنوان محمل تحقق خواست مردم توجیه میکند. هم اکنون خود آقای اصلاحچی بدرست نگران "توهم نجات بخش" است. مردم نمی گویند خیر جنگ نمی خواهیم بگذار همین جمهوری اسلامی سر کار بماند. (اینرا فقط جنبش خاصی در جامعه میگوید!) اگر کسی بتواند قاپ آنها را بدزدد که ما یک جنگی میکنیم که جمهوری اسلامی برود و خیلی هم به شما آسیب نرسد، در پی او میروند. این مردم را فقط وقتی میشود از رفتن به زیر پرچم "توهم نجات بخش" مانع شد که چپ به جای مشغول شدن یا دستکم علاوه بر مسغول شدن به "جنبش ضد جنگ علیه آمریکا و جمهوری اسلامی"، نشان بدهد که توان و شایستگی لازم را دارد که شر جمهوری اسلامی را کم کند. بازهم تکرار میکنم، جواب چپ به جنگ جنبش ضد جنگ نیست. قبل از هرچیز رهبری و سازماندهی جنبش سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است.
جنگ و جنبش های اجتماعی
به نظر من اشتباهات فوق صرفا نظری و معرفتی نیستند، جنبشی اند. آقای اصلاحچی و "چپ رادیکال" هنوز وابستگی هایی به چپ قدیم و جنبش ملی اسلامی دارد. هنوز به اندازه کافی به سمت چپ نچرخیده و موضع چپ و سوسیالیستی و کارگری را در قبال این جنگ نمایندگی نمی کند. اگر موضوع را کمی عمومی تر در متن واقعی مبارزه طبقات و جنبش هایشان بررسی کنیم این نکته را بهتر میتوان نشان داد.
اتفاقی که در ایران دارد می افتد عبارت از این است: جنگ به دلائل گوناگون، از جمله بن بست سیاست های میلیتاریستی و نظم نوینی آمریکا، و همینطور بن بست و بحران جمهوری اسلامی، به یک ضرورت از نقطه نظر منافع بورژوازی تبدیل شده و احتمال آن خیلی بالا رفته است. در صف بورژوازی دو جریان دارد شکل میگیرد یا شکل گرفته:
1) جریانی که موافق جنگ و جایگزینی جمهوری اسلامی در این پروسه و کسب قدرت توسط بخش دیگری از بورژوازی (ناسیونالیست های پروغرب، اعم از سلطنت طلب و جمهوری خواههای پروغرب و غیره) است. این جریان جنگ را توجیه میکند، از آن خوشنود است و آنرا تنها وسیله ممکن رهایی از شر جمهوری اسلامی قلمداد میکند.