ناصر اصغری

انتخابات در سوئیس

تراژدی انسانیت

انتخابات پارلمانی ٢١ اكتبر ٢٠٠٧ سوئیس بار دیگر زنگ خطر رشد فرهنگ راسیستی و خارجی ستیزی در اروپا را به صدا در آورده است. آنچه در سوئیس شاهد بودیم، در واقع طی چند سال گذشته به دلائلی كه نوشته زیر سعی می كند به گوشه‌هائی از آن بپردازد، در كل اروپا رو به رشد است.

پارلمان سوئیس (مجلس ملی) دارای ٢٠٠ نماینده است. با انتخابات اخیر، "حزب مردم سوئیس" (SVP) همچنان بزرگترین حزب پارلمانی سوئیس باقی ماند؛ اما اینبار بجای انتخاب ۵۵ نماینده در سال ٢٠٠٣ دارای ٦٢ عضو در پارلمان است. همین حزب در انتخابات ٤ سال پیش سال ٢٠٠٣ هم ١١ صندلی به تعداد صندلی‌های دوره قبلی‌اش افزود. در عین حال احزاب نسبتا مترقی‌تر، نیرو و صندلی پارلمانی از دست می‌دهند. برای مثال حزب سوسیال دمكرات در انتخابات اخیر ٩ صندلی از دست داد. این روند بسیار خطرناكی است كه جامعه سوئیس با آن روبروست.

"حزب مردم سوئیس" یك حزب دست راستی نژاد پرست و خارجی ستیزی است كه رسما كمپین‌اش را بر مبنای پلاتفرمی راسیستی تنظیم كرده بود. برای مثال مهمترین پوستر انتخاباتی آن پوستری است كه سه گوسفند سفید گوسفندی سیاه را از روی پرچم سوئیس اخراج می‌كنند. و زیر آن هم عبارت "بازگرداندن امنیت" آمده است!

"SVP" در ابتدا با قایم شدن پشت اینكه ساختن مساجد و مناره‌های مذهبی، خلاف سكولاریسم دولتی و جدائی مذهب از دولت است، بعد از مدت كوتاهی به پلاتفرم خارجی ستیزی و اینكه اگر قدرت دولتی را به دست بگیرد، خانواده مجرمین جنائی را همراه با مجرم به كشور محل تولدشان برخواهد گرداند، تبدیل كرد. این حزب و احزاب دیگری چون "حزب رادیكال" كه به ضدیهودی بودن مشهور است، با دست و دلبازی خاصی در جامعه سوئیس، كه به آزادمنشی مشهور است، مشغول نفرت‌پراكنی بر علیه افراد با رنگ و نژاد متفاوت و سوابق كشوری هستند.

اما هدف این نوشته تجزیه و تحلیل انتخابات و نگاه به پلاتفرم احزاب مختلف سوئیس نیست. آنچه مهم و نگران كننده است این است كه كسی جلوی مارش و پیشروی ارتجاع در این كشور نایستاده است. سیاست‌های اقتصادی نوین بعد از فروپاشی بلوك شرق كه به نوبه خود ناامنی‌های اجتماعی و بزه‌كاری‌های متعددی را دامن زده است، انگشت اتهام را به ناحق به سوی ضعیف‌ترین حلقه این جامعه نشان رفته است. ارتجاع و احزاب ارتجاعی با حساب باز كردن روی همین ناامنی و ترس جامعه و با مراجعه به آمار زندانیان جنائی در سوئیس توجه‌ها را به جای نادرستی جلب كرده است.

خارجی و تولید خارجی

مراجعه به آمار زندانیان جنائی در سوئیس، مانند بسیاری دیگر از كشورهای اروپائی، منبعی برای جلب آراء برای احزاب خارجی ستیز در اروپا شده است. با اینكه ٢٠ درصد جامعه سوئیس را "خارجی"ها تشكیل می دهند، اما ٨٠ درصد زندانیان با جرم‌های سنگین در سوئیس "خارجی" هستند. مسئله صرفا به مهاجرین ختم نمی‌شود. برای "سوئیسی" شدن و كسب پاسپورت سوئیسی، یك "خارجی" با حدود ٢٨٠٠ دستور و قاعده و مانع، و حداقل ١٢ سال انتظار روبروست. كسانی كه در سوئیس "خارجی" به حساب می‌آیند، صرفا كسانی نیستند كه در كشور دیگری متولد شده و به سوئیس پناهنده و یا مهاجرت كرده باشند؛ بسیاری از این "خارجی"ها متولد همین كشور هستند و سال‌های سال در این كشور كار و زندگی كرده‌اند. به قول یكی از همین "خارجی"ها، سوئیس خارجی تولید می‌كند.

چند سال پیش كه دولت وقت سوئیس در صدد كاهش این موانع برآمد، حزب مردم سوئیس با انتشار كمپینی و پوستری كه در آن دستهای سیاه در صدد گرفتن پاسپورت سوئیسی بودند، به جنگ این لایحه رفت و آن را شكست داد.

سكولاریسم كذائی احزاب راسیست

جامعه سوئیس همانند دیگر جوامع اروپائی یك جامعه سكولار و ضد مذهبی است. تنفر از مذهب و نمادهای مذهبی در این كشورها، مذهب و عبادت خدایشان و كلیساها را سال‌هاست كه به امری خصوصی تبدیل كرده است. دولت این كشور اما همچنان‌كه "خارجی" تولید می‌كند، "مذهبی" نیز تولید میكند. با به وجود آوردن گتوهای خارجی نشین و سپردن ریش سفیدی این گتوها به ریش سفیدهای مذهبی، دست مذهب در تباه كردن این بخش از جامعه نه تنها باز گذاشته میشود، بلكه مورد پشتیبانی مالی و سیاسی دولت نیز قرار می‌گیرد. و بدتر از همه اینها، از حمایت‌های مالی دولت‌های ارتجاعی عربستان، تركیه، ایران و غیره نیز برای ساختن این مراكز تحمیق و ایجاد نفرت، چشم پوشی می‌شود. نه تنها در این مراكز زن ستیزی و كودك آزاری تبلیغ می‌گردد، بلكه تبلیغ نفرت علیه پیروان مذاهب دیگر و تبلیغ برای نیروهای تروریست اسلامی نیز یك عرصه اصلی است. اسلام سیاسی در این كشورها نه تنها به "امر خصوصی" بودن رضایت نمی‌دهد، بلكه سهم بیشتری نیز می‌خواهد. جامعه سوئیس به درست معترض این سهم خواهی مذهبیون و وجود این مراكز ارتجاع است. هیأت حاكمه این كشور دست روی دست می‌گذارد و جریانات خارجی ستیز را با قایم شدن پشت این اعتراض مردم به جان جامعه می‌اندازد.

مهاجرین و "خارجی"ها هر چه بیشتر از وضعیت بی‌حقوقی خود دنبال راه حل می‌گردند و در چنگال قوانین خارجی ستیزی دست و پا می‌زنند و جریانات ارتجاعی خارجی ستیز این جوامع نیز در غیاب یك آلترناتیو متشكل و سازمان یافته با آویزان شدن به اعتراضات به حق مردم، هر چه بیشتر بر بی‌حقوقی این بخش از جامعه می‌افزایند.

تكلیف ما

راه حل رو به جلو در وضعیت سیاه همیشه كار چپ جامعه بوده است. اما چپ "ضد امپریالیست" اروپائی را نمی توان چپ جامعه خواند. این جماعت در برابر ارتجاع كشورهای "جهان سوم" احساس گناه می‌كند. خودش را در استعمار و لشكركشی‌های قرون گذشته انگلیس و فرانسه و غیره به آفریقا و آسیا مقصر می‌داند و با این احساس گناه است كه اتفاقا جاده صاف كن بسیاری از ملاها و آخوندهای مساجد نیز شده‌اند. آخوند جماعت هم كارش شیادی است، از "احساس گناه" این دوستان استفاده كامل می‌كند و مرتب سواری می‌گیرد. این احساس گناه روی دیگر سكه "ما و آنها" (ما بومی‌ها و آنها خارجی‌ها) است. نمی‌توان روی اینها حساب كرد. در نگرش این‌ها دو گزینه بیشتر وجود ندارد؛ "ما بومی‌ها و آنها خارجی‌ها". انسان و كمپ انسانیت در این نگرش غایب است.

اما جنبش كارگری، جنبش زنان و دیگر جنبش‌های مترقی این كشورها می‌توانند نیروئی بر علیه قوانین و موانع شهروند شدن مهاجرین بشوند. هر جائی كه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی حضور فعال داشته، فعالین جنبش‌های یاد شده را سازمان داده و قوانین سفت و سخت شهروند شدن و انتگره شدن در جوامع اروپائی به چالش كشیده و به قول معروف قانون وضع كرده است. سازمان "ما از مذهب رویگردانیم" بر افكار عمومی در باره نقش مخرب مساجد و ریش سفیدهای مذهبی در همین مدت زمان كم، تأثیر غیر قابل انكاری گذاشته است. هر جائی فعالین حزب كمونیست كارگری حضور فعالی داشته‌اند، مالتی كالچرالیسم و نسبیت فرهنگی را به چالش كشیده و جامعه را در برابر این آفات اجتماعی حساس كرده‌اند. بر نقش تشكل‌ها و جنبش كارگری و جنبش زنان در عقب راندن قوانین ارتجاعی و نژادپرستی تأكید كرده و جایگاه آن را نشان داده‌اند. تأثیر این فعالیت‌ها را در جوامعی چون انگلیس، سوئد، كانادا، آلمان، اتریش و دانمارك دیده‌ایم.

بعنوان نمونه مشخص و موفق می‌توان به نقش كمپین علیه دادگاه‌های شریعه در استان انتاریو كانادا اشاره كرد. در ابتدای شروع بكار این كمپین، بخش زیادی از جامعه به این مسئله حساسیتی نشان نمی‌داد. نخست وزیر این استان به پروژه دادگاه‌های مذهبی سمپاتی نشان می‌داد. اما با جلو افتادن فعالین حزب كمونیست كارگری و هما ارجمند بعنوان سخنگوی این كمپین، به تدریج شاهد متوجه شدن جامعه به نقش مخرب مذهب و موذی‌گری عوامل جلوی صحنه این پروژه شدیم. امروزه نه تنها پروژه دادگاه‌های شریعه در كانادا شكست خورده است، بلكه حزب محافظه كار انتاریو كه در انتخابات دور اخیر پشت یكی دیگر از پروژه‌های مذهبی رفت، شكست بسیار سختی خورد، طوری كه رهبر این حزب به پارلمان استانی راه نیافت.

بحثم به طور مشخص این است كه موج راسیسم و ارتجاع می‌تواند اروپا را در چنگال خود فرو ببرد و شاهد ظهور فاشیسم در شكل دیگری باشیم، اگر نیروئی در این كشورها آلترناتیوی جلوی جامعه نگذارد. ناامنی اقتصادی و اجتماعی‌ای را كه به جامعه تحمیل كرده‌اند، جامعه را به قهقرا برده است. در این بین آلترناتیوهای عقب‌مانده و مرتجع و حامیان ریز و درشتشان در دولت و اپوزیسیون هر چه بیشتر از بخش ضعیف‌تر جامعه قربانی می‌گیرد. باید قوی‌تر از پیش در جلوی صحنه ظاهر شویم و پتانسیل نیروی عظیمی كه نه ارتجاع مذهبی را می‌خواهد و نه ارتجاع قومی و راسیستی را، به میدان بیاوریم.*