|
جوانان کمونیست 296
گزارش به کنگره!
نگاهی به سازمان جوانان کمونیست
مصطفی صابر
چند نکته مقدماتی
رفیق اصغر کریمی رئیس هیات دبیران حزب از کمیته های حزبی و سازمانهای وابسته به
حزب (از جمله سازمان جوانان کمونیست) خواسته است که گزارش فعالیت های خود را
برای ارائه به کنگره ششم برای او ارسال کنند. در آخرین دقایق باقی مانده به
موعد مقرر سعی میکنم این گزارش را بنویسم.
قبلا رسم ما این بود که گزارشات را کمی زودتر تهیه میکردیم و در اختیار هیات
اجرایی سازمان جوانان قرار میگرفت تا این رفقا هم نظراتشان را مینوشتند. اینبار
متاسفانه بدلیل مشغله های مختلف فرصت این کار نیست. اما بنظرم خوبست گزارش را
عینا در نشریه جوانان کمونیست بیآوریم و نه فقط از رفقای هیات اجرایی که از همه
رفقای سازمان جوانان و همینطور همه خوانندگان و صاحب نظران بخواهیم تا ملاحظات
و نظرات خودشان را برای نشریه بنویسند. در واقع این را هنوز پیش نویس گزارش
محسوب کنید! هر نقد و اصلاح و توصیه ای دارید دریغ نکنید. تصورم این است که اگر
رفقا و دوستان دخالت فعال کنند ما سرانجام به گزارش و ارزیابی دقیقتری دست
خواهیم یافت. و این در ضمن این یک جور جلب توجه بیشتر خوانندگان ما به کنگره
ششم و دخالت در فضای سیاسی کنگره است. چرا که اطمینان دارم نمایندگان منتخب
کنگره بحث ها و اظهار نظر و ارزیابی شما را خواهند خواهند.
اشتباه نشود، منظور م این نیست که دخالتگری در بحثهای آمادگی کنگره به گزارش و
ارزیابی از کار و بارها (چیزی که اصطلاحا به مبحث گزارش بین ما مشهور است)
محدود باشد. مضافا اینکه فکر نمی کنم مبحث گزارش موضوع اصلی کنگره ششم باشد.
چرا که کنگره در یک اوضاع سیاسی و جهانی فوق العاده حساس و تعیین کننده (خطر
جنگ ، تحولات منطقه و جهان ، بحران جمهوری اسلامی و قرار داشتن در آستانه یک
انقلاب که پیروزی اش فقط میتواند سوسیالیسم باشد و دنیا را عوض کند...) برگزار
میشود و همین اوضاع است که اولویت های کنگره را تعیین میکند: اعلام عزم و اراده
و آمادگی حزب برای رهبری و سازماندهی مبارزات کارگران و مردم، سرنگونی جمهوری
اسلامی، کسب قدرت و برقراری جمهوری سوسیالیستی. توجه به جایگاه وظایف جهانی حزب
و ایفای یک نقش فعال در ایجاد یک موج جدید تعرض چپ و کمونیستی کارگری در سطح
جهان و غیره. اینها مسائل اساسی پیشاروی کنگره را تشکیل خواهد داد. لذا از
خوانندگان میخواهم که دخالت خود در مباحث کنگره را محدود به اظهار نظر در مورد
ارزیابی پراتیک حزب یا سازمان جوانان کمونیست نکنند، بلکه بویژه به چشم انداز و
افق جلوی راهمان بپردازند. با اینهمه گزارش و ارزیابی از نقاط ضعف و قوتمان جای
خود را دارد. چرا که بطور دقیقتری جا و موقعیت ما را در چنین اوضاع و احوالی
نشان میدهد.
گزارش طبعا دوره بین دو کنگره را در بر میگیرد، یعنی قریب سه سال گذشته. سه سال
پرفراز و نشیب و پر از تحولات مهم در سیاست جهان و ایران، و در پیشروی چپ و
سوسیالیسم و حزب در ایران. طبعا نمی شود به همه نکات اینجا پرداخت. اما بهر حال
با توجه به این دو سه سال سوال این است که نقش سازمان جوانان کمونیست (سجک) چه
بوده و چه کار کرده است؟ نقاط و قوت ضعفش کدام است؟ بیلان کارش چیست؟ ما کجای
کار قرار گرفته ایم؟ چه باید بکنیم که جلوتر برویم؟
این ها سوالات جدی هستند و من در این فرصت فقط میتوانم به سهم خود نکاتی عمومی
را در پاسخ بنویسم. به نظرم شما هم همین سوالات را مقابل خود قرار دهید. بگذار
خیلی وارد جزئیات نشویم. کمی از فاصله به سازمان جوانان کمونیست نگاه کنیم و
مسائل و مشکلات اساسی را ببینیم. اینطور نه فقط رفقای سجک که خوانندگان نشریه
هم میتواند در بحث دخالت کنند.
پیش از آنکه وارد بحث شوم یک نکته مهم را باید یادآور شوم. بویژه وقتی در سطح
عمومی تر به ارزیابی از کار سازمان جوانان کمونیست بنشینیم متوجه میشویم که این
سازمان را نمی توان جدا از حزب توضیح داد. قرار بوده که همینطور هم باشد. ما
سازمان جوانان حزب کمونیست کارگری هستیم و هر نقطه ضعف و قوتی داریم بویژه در
این سطح عمومی انعکاس دهنده نقاط قوت و ضعف حزب است. حتی بیش از این، نه فقط ما
این رابطه تنگاتنگ با حزب را باید در گزارش ملحوظ کنیم، بلکه رابطه خود حزب (و
از جمله سازمان جوانانش) با کل جنبشی که حزب ما دارد نمایندگی میکند را باید
وارد کنیم. بنوعی نقاط ضعف و قوت ما در واقع انعکاسی از نقاط ضعف و قوت جنبش ما
است. امروز رابطه حزب ما با جنبش کمونیستی کارگری، و مشخصا این جنبش سرنگونی
انقلابی ( و باید گفت سوسیالیستی!) که در ایران پا گرفته و با قدرت دارد پیش
میرود چنان بهم تنیده است که هرکس به حزب ما میخواهد حمله کند مجبور است به کل
چپ و برآمد چپ و سوسیالیسم در جامعه حمله کند و بالعکس. وقتی راست از وحشت "شبح
لنین" بر خود میلرزد حزبی که باید به آن حمله کند ما هستیم. وقتی چپ شکست طلب و
جا مانده از تحولات احساس ترس و نگرانی میکند و میخواهد شعارهای نا مربوط و
نادرست خود را مطرح کند قبلش باید از روی نعش ما چند بار رد شده باشد که: اصلا
شما وجود هم ندارید! و یا وقتی دوستان شکست طلب میخواهند مثلا ارج و قرب خود را
به ثبوت برسانند و صحت تزهایشان را نشان بدهند نه فقط باید مقدمتا "زوال و
انحلال" و یا "رخوت و رکود" حزب ما را "اثبات" کنند، بلکه مجبورند علیه جنبش
سرنگونی و چپ موجود در جامعه نیز چیزی بگویند. انکارش کنند و یا ضعیف جلوه اش
دهند. مثلا "چپ ضعیف است و راست دست بالا دارد"، و یا "چپ و راست هردو شانس
پیروزی دارند". (که البته بر منکر این دومی لعنت! اما در اوضاعی که چپ بطور
واقعی دست بالا دارد، این جور عبارات ورژن دیگری از همان حکایت کهنه "راست دست
بالا دارد" است. دقت کنید وقتی ما میگوییم چپ دست بالا دارد بمعنی اجتناب
ناپذیری پیروزی چپ نیست. بلکه برسمیت شناسی یک واقعیت مهم و اساسی برای پیروزی
است. اما کسی که پنجاه پنجاه شانس را به هردو میدهد همین موقعیت چپ را نمی
خواهد ببیند و مبنای کارش قرار دهد.) یک گزارش واقعبینانه از کار ما به نظرم
باید همه این جوانب را در نظر بگیرد.
دخالتگری سیاسی
اولین و مهمترین شاخص در ارزیابی هر سازمانی دخالتگری سیاسی آن یا بقول منصور
حکمت رابطه آن با قدرت سیاسی و سیاست به معنای وسیع کلمه است. ما طبعا یک حزب
سیاسی به معنای اخص نیستیم، اما همانطور که گفتم سازمان جوانان مهمترین حزب
سیاسی چپ ایران هستیم. ما در باد فعالیت و نفوذ اجتماعی حزب کار میکنیم اما
میکوشیم و موظفیم نقش خود را هم ایفاء کنیم. در این سطح بحث (دخالتگری سیاسی)
تفکیک حزب و سازمان جوانان دیگر بسیار دشوار است. اینجا مجبورم نقش حزب را فرض
بگیرم و فقط به آن جنبه هایی بیشتر میپردازم که سجک نقشی در کنار حزب ایفاء
کرده است و یا از ایفای نقش اش باز مانده است. بعدا البته به عرصه ویژه سازمان
جوانان بطور مشخص خواهم پرداخت . اما توجه کنیم که در فضای سیاسی ایران و با
توجه به جمعیت جوان ایران و نقشی که نسل جوان اکنون در تحولات سیاسی ایفاء
میکند (و دانشگاه تنها یک نمونه آنست) عرصه معین فعالیت ما (جوانان) نیز بشدت
سیاسی است. در مملکتی که دوچرخه سواری دختر جرم محسوب میشود، سازمان جوانان
کمونیست اش از همان ابتدا بشدت سیاسی و معطوف به مسائل اساسی جامعه به دنیا می
آید. و گرنه وجود ندارد!
باید بگویم ما از این لحاظ وجود داریم و خوب هم وجود داریم. ضعف داریم و ضعف
های جدی هم داریم که بعدا به آنها خواهم پرداخت. اما دخالتگری سیاسی نقطه قوت
ما بوده است و اینرا هم بویژه مدیون مباحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب جامعه"
منصور حکمت و انطباق فعالش توسط حمید تقوایی یعنی بحث"حزب و جامعه در ایران"
بوده ایم. عمدا اسم این اسناد را میبرم تا بگویم مبنای کار عملی و سازمانی ما
چه هست.
اگر به شماره های نشریه سازمان جوانان در این سه سال نگاه کنید (آرشیو تمام آن
روی سایت سازمان جوانان کمونیست هست.) خواهید دید که ما مهمترین مسائل مبارزاتی
و سیاسی جامعه ایران، مردم و جوانان را دنبال کرده ایم، منظما خط و جهت حزب و
جنیش کمونیسم کارگری را بنحو پیگیر پیش برده ایم. شعار طرح کرده ایم، فراخوان
داده ایم، ابتکار به خرج داده ایم، گزارش های دقیق و معتبر ارائه داده ایم، و
در مواردی که نام خواهم برد نقش غیر قابل انکار ایفاء کرده ایم. اینهاهمه مستند
است و هرکس میتواند نشریات جوانان کمونیست را نگاه کند و با هر سازمان جوانان و
یا بزرگسالان (اگر این اسم درست باشد!) در اپوزیسیون چه چپ و چه راست، مقایسه و
قضاوت کند.
اینجا قرار نیست وارد جزییات شویم و فقط به برخی از مهمترین ها که فورا به ذهنم
میرسد خیلی گذرا اشاره میکنم.
از انتخابات احمدی نژاد شروع کنیم. خط حزب این بود که باید این انتخابات را بهم
زد و به سر رژیم خراب کرد و میدانیم که اعتراضات و جنبش و جوش زیادی هم در سطح
کشور وجود داشت. سازمان جوانان کمونیست در انعکاس این اعتراضات و تبلیغ خط حزب
نقش خوبی داشت. "انجمن های جوانان آزادیخواه" در این دوره پا گرفتند که نقش
قابل توجهی ایفاء کردند. (بعدا به سرانجام این انجمن ها اشاره خواهم کرد.) در
اعتراضات شهرهای کردستان نیز ما در پیشبرد و توضیح خط رادیکالی که حزب مطرح کرد
به سهم خود فعال بودیم. در جریان اعتصاب واحد حزب نقش تعیین کننده ای داشت و به
منبع اصلی اخبار اعتصاب و بسیج حول اعتصاب در داخل و خارج کشور تبدیل شد و
سازمان جوانان هم توانست بسهم خود موثر باشد. گزارشی که حبیب مهرآبادی از
اجتماع کارگران واحد در استادیوم فرستاد به تنها منبع خبری از آن حرکت کارگران
تبدیل شد. در جریان تظاهرات شهرهای آذربایجان (و مشخصا تبریز) ما در ارائه
گزارش این اعتراضات و در کنار حزب در مبارزه با ناسیونالیسم قومی از یکسو و
شکست طلبانی که این اعتراضات را دربست در اختیار ناسیونالیسم میگذاشتند، موثر
بودیم. در جنبش علیه اعدام و مشخصا در دو موردی که ابعاد وسیعی پیدا کرد، کبرا
رحمانپور و نازنین فاتحی، سازمان جوانان کمونیست در کنار کمیته علیه اعدام و
حزب نقش قابل اعتنایی داشت. در جریان نجات کبرا سازمان جوانان مستقیما یک پای
سازماندهی این حرکت بود و در جریان کمپین نجات نازنین اگر به شماره های آنوقت
نشریه رجوع کند می بیند که ما نازنین افشین جم و مینا احدی را بهم وصل کردیم و
مدتها قبل از فیلم مشهور "داستان دو نازنین" ما این داستان را به خوانندگان و
مخاطبین خود ارائه دادیم. همینطور در جریان اعتراض به قتل اکبر محمدی که باز
حزب نقش موثری داشت و میشود گفت به مهمترین حرکت اعتراضی در داخل و خارج کشور
در جهت آزادی زندانیان سیاسی تبدیل شد، ما نیز نقش قابل توجهی داشتیم و گزارشات
خوبی ارائه دادیم. در جریان حرکاتی که به بهانه مناسبت ها صورت میگرد، 18 تیر،
16 آذر، اول مه، 8 مارس نیز ما به سهم خود فعال بودیم و میشود گفت که امسال
بویژه در دو مورد نقش چشمگیری داشتیم. در جریان 16 آذر امسال که میتوان گفت به
نقطه عطفی در تحول چپ دانشگاه تبیدل شد و تاثیر فوق العاده ای در چپ کردن و
رادیکال کردن فضای سیاسی کشور داشت (چه بدلیل بالا رفتن شعار سوسیالیسم یا
بربریت و چه به دلیل هو کردن احمدی نژاد) ما نقش غیر قابل انکاری در به پیش
راندن و خط دادن و سازمان دادن کل این حرکت داشتیم. هر ناظر منصفی میتواند به
نشریه ما دو ماه قبل از 16 آذر رجوع کند و به اظهارات سایر جریانات هم در همان
زمان نگاهی بیندازد و متوجه شود که چگونه در شرایطی که خیلی ها از اینکه احمدی
نژاد آمده و خبری نخواهد شد آیه یاس میخواندند و یا از اینکه "جنبش سرنگونی عقب
نشینی کرده" و غیره حرف میزدند ما محکم و مستدل گفتیم که 16 آذر امسال میتواند
و باید بسیار فراتر برود و به یک واقعه تعیین کننده تبدیل شود. و دیدیم که شد.
ما در نوشته های مختلف و از جمله مقالات "16 آذر از نوع دیگر" موانع راه و
بویژه انزوا طلبی و در خود بودن چپ دانشگاه را بدقت تعریف کردیم و مورد تعرض
قرار دایدم و سرانجام دیدیم که نیروی عظیم و متنوعی حول 16 آذر متحد شد و همان
اتفاقی افتاد که ما پیش بینی کردیم و بر آن پای فشردیم. ( در پرانتز بگویم،
راستش 16 آذر امسال نقطه تحولی در حیات سازمان جوانان کمونیست هم بود که هنوز
ابعاد و درس هایش بدرستی جمعبندی نشده است!) و در جریان هشت مارس امسال هم ما
با کوبیدن بر شعار حزب مبنی بر لغو حجاب، با نقد جریان دوم خردادی فمینیستی در
جنبش زنان، با تاکید بر نقشی که چپ در دانشگاه باید ایفاء کند نقش موثری
داشتیم. امسال برای اولین بار دانشگاه و چپ به مرکز ثقل هشت مارس تبدیل شد و
توازن قوا در 8 مارس را به نفع رادیکالیسم و سوسیالیسم بهم زد. وحشت رژیم از
شعار لغو حجاب که ما مصرانه برایش جنگدیم و با گرایشات دوم خردادی و بازدارنده
بشدت در افتادیم، نه فقط در خود روز 8 مارس (که برای رژیم ترسناک تر از هر زمان
بود) بلکه همینطور در حکومت نظامی های چهارشنبه سوری و اکنون در یک تعرض وسیع و
از سر استیصال و وحشت رژیم به زنان و دخترانی که حجاب را عملا لغو میکند، خود
را نشان داد. و بالاخره در جریان مبارزه معلمان نیز (که هم اکنون جریان دارد)
ما در کنار حزب داریم میکوشیم تا خط رادیکال و سوسیالیستی موجود در بدنه معلمان
سرانجام رهبری این اعتراض مهم و تعیین کننده را بدست بگیرد. شعار سوسیالیسم
بپاخیز را که خیلی ها انکار میکنند (از جمله کسانی که به خودشان هم چپ
میگویند!) بالاخره توسط رفقای ما مستند و مصور در فضای رادیکال اجتماع معلمان
به همه نشان داده شد. ما فعالانه میکوشیم تا نیروی چپ و رادیکال دانشگاه را
ترغیب و تشویق کنیم تا در کنار معلمان به میدان بیاید و نفش سیاسی و فعالی
بعهده بگیرد و بنوبه خود اهرمی در تقویت چپ و سوسیالیسم در صفوف معلمان و در
جامعه شود. در مورد اول مه نیز که وقتی این گزارش نوشته میشد هنوز فرا نرسیده
بود ما همین سیاست را پیش میبریم.
دخالت در مباحث نظری چپ
پا بپای این دخالتگری سیاسی، ما کوشیده ایم که موانع نظری سر راه را برداریم.
نقطه تمرکز ما در این زمینه بویژه با آن جریانات فکری و سیاسی بوده است که در
بین جوانان و بویژه دانشگاه مطرح بوده اند. نقطه اصلی تمرکز ما بیش از همه
جریانات فکری منبعث از جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران و ورژن چپ آن بوده است.
همانطور که در یکی از مقالات جوانان کمونیست مفصل توضیح داده ایم، پس از شکست
دوم خرداد و جریان اصلاحات بطور طبیعی چپ و سرنگونی طلبی در دانشگاه دست بالا
گرفت. اما در همان حال جدالی سخت برای تعریف این چپ آغاز شد که ما اسم آنرا
جدال بر سر مارکسیسم در دانشگاه گذاشتیم. ما به تعابیر دمکراتیک و لیبرالی از
مارکسیسم که توسط خود حکومت و مارکسیسم رسمی و دانشگاهی دامن زده میشد حمله
کردیم. ما همینطور با تعابیر چپ سنتی و مارکسیسم جهانسومی که میکوشید خود را
بعنوان "چپ رادیکال" در دانشگاه مطرح کند مقابله کردیم. جلوی این ایده که گویا
مارکسیسم و یا چپ های ایران دمکراسی شان کم بوده است ایستادیم و گفتیم اتفاقا
آنچیزی که کم بوده سوسیالیسم است. ما چپ ضد امپریالیستی که میکوشید در فضای چپ
شدن دانشگاه مجددا سر بلند کردیم را عقب راندیم. اکنون همانطور که خود راست ها
هم با وحشت از تفوق "شبح لنین" در دانشگاه صحبت میکنند، یک خط رادیکال و
سوسیالیستی در چپ دانشگاه دست بالا پیدا میکند. بی تردید اینکه سرانجام شعار
خصلت نمای "سوسیالیسم یا بربریت" در دانشگاه بالا رفت شاهدی بر همین واقعیت است
و در این اتفاق ما نقش خوبی ایفاء کردیم. اما این مبارزه به هیچ وجه پایان
نیافته و هم اکنون که صحبت میکنیم جدال بین "چپ رادیکال" و "چپ کارگری" در فضای
فکری چپ دانشگاه حاد است. و ما به سهم خود فعالانه در این بحث ها دخالت خواهیم
کرد.
بعنوان یک نقطه عطف در مقابله با چپ سنتی و قدیمی که هنوز در دانشگاه از پا در
نیامده و به اشکال گوناگون به مقاومت ادامه میدهد، باید از مقطع 16 آذر صحبت
کرد. ما تیزی نقد را از جنبه های صرفا نظری به جنبه عملی و پراتیکی و سنت های
فعالیت چپ معطوف کردیم. منزوی بودن و در خود بودن چپ دانشگاه (که حالا ارتقاء
یافته و خود را چپ رادیکال مینامد!) را مورد نقد قرار دادیم و کوشیدیم جوهر
مباحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" منصور حکمت را از طریق نقد مشخص روش
های فعالیت چپ الیتی و منزوی در دانشگاه پیش ببریم. به نظرم نتیجه خیلی عالی
بود. چپ توانست پرنفوذتر و اجتماعی تر و رادیکال تر از هر زمان در دانشگاه ظاهر
شود. (در پرانتز بگویم، همین فضا در رابطه با هشت مارس نیز کمابیش حفظ شد و ما
کوشیدم در زمینه ضرورت دخالت چپ در هشت مارس و نقد دیدگاه های چپ سنتی در رابطه
با جنبش زنان و خالی کردن میدان برای دوم خردادی هایی که پشت فمینیسم پناه
گرفته اند از سوی ما حفظ شد و بحث های داغی حول ضرورت شعار لغو حجاب در دانشگاه
و وبلاگ ها در گرفت.) جدالی که اکنون بین چپ کارگری و اجتماعی و چپ غیر کارگری
و در خود و غیر اجتماعی بالا میگیرد، اساسا ثمره تاثیرات 16 آذر و پیشروی عملی
است که چپ دانشگاه انجام داده است. اما به نظر من هنوز راه درازی در همین جهت
در پیش است. هنوز نبردهای سنگین نظری با چپ قدیمی و سنتی در دانشگاه باید انجام
بگیرد. بخصوص هرچه جامعه بیشتر به چپ میچرخد و هرچه ضرورت فعالیت وسیع و
اجتماعی چپ و جریان سوسیالیستی و کمونیستی کارگری و سازماندهی در ابعاد وسیع و
توده ای در دستور روز قرار میگیرد، و هرچه بیشتر به مساله دخالتگری چپ در امر
قدرت (سرنگونی جمهوری اسلامی، تصرف قدرت و برقراری جمهوری سوسیالیستی) بطور
عملی نزدیکتر میشویم، ما با ناتوانی ها، بهانه ها، شکست طلبی و انحلال طلبی و
خلاصه سنگ اندازی های چپ غیر کارگری روبرو خواهیم بود. مبارزه نظری برای افشای
بهانه های این چپ (که گاه حتی برای توجیه خود به منصور حکمت هم چنگ می اندازد!)
کاری است که ما برای خود تعریف کرده ایم. همینجا از همه رفقای سجک دعوت میکنم
تا فعالانه در مباحث نظری شرکت کنند.
فعالیت سازمانگرانه و نگاه سنتی
بی تردید مهمترین نقطه ضعف ما در عرصه فعالیت سازمانگرانه چه در وجه حزبی
(منظور نوع حزبی و کمونیستی سازماندهی است) و چه غیر حزبی آن (تشکل های توده ای
و غیره) بوده است. ما تلاشهای زیادی به خرج داده ایم و پیشروی هایی معینی هم در
این زمینه داشته ایم. اما در مجموع باید گفت همان تعریفی که در مورد حزب
کمونیست کارگری بطور کلی صادق است (و بارها در ادبیات حزب مورد اشاره قرار
گرفته) در مورد سازمان جوانان اش نیز صادق است: ابعاد سازمانی و تشکیلاتی ما از
ابعاد اجتماعی و نفوذ سیاسی چپ و حتی خود حزب ما به مراتب عقب تر است.
اما بگذارید اینجا ابتدا یک نکته را متذکر شوم و آن نوع نگاه به مساله
سازماندهی (چه ابعاد حزبی و چه غیر حزبی) است. این زاویه نگاه به مساله در دیدن
نواقص و اشکالات و رفع آن فوق العاده مهم است. در واقع دو زاویه کاملا متفاوت
اینجا وجود دارد. یکی زاویه نگاه سنتی چپ ایران به امر سازماندهی است که متاثر
از روش و سبک کار چپ سنتی است که خواستگاه آن تاریخا جنبش روشنفکران و
تحصلیکردان ناراضی و ضد استبدادی ایران بوده است. این نگاه که فعالیت حزبی را
محفلی، مخفی و منزوی، بنوعی چریکی یا خط 3 ئی می بیند و حزب و یا هر سازمانی
محصول رشد کمی محافل و هسته هایی است که بنا به "هویت ایدئولوژیک" مشترک دور هم
جمع شده اند. اینجا خبری از جامعه و جنبش های واقعی اجتماعی نیست. این چپ حتی
وقتی در بین کارگران هم کار میکند آنها را نه بر اساس سوخت و ساز و سنت خود
جنبش کارگری، بلکه بر اساس روش های متناسب با آن چپ سازمان میدهد. این سنتی است
که ما در طی سالیان دراز کوشش کرده ایم از آن فاصله بگیریم. روش و سنتی که نقد
آن در نزد ما از مباحثی نظیر سبک کار کمونیستی در کنگره اتحاد مبارزان آغاز شد
و بعدها در مباحثی نظیر "سیاست سازمانی ما در بین کارگران"، "حوزه های حزبی و
آژیتاتور کارگری" عمیقتر شد و سرانجام در مباحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و
جامعه" به نقدی همه جانبه از آن سنت عملی و به درک روشن و اجتماعی از یک حزب
کمونیستی کارگری منجر شد. اما نگاه سنتی، محدود، غیر سیاسی، غیر اجتماعی، فرقه
ای و درونگرایانه به امر سازماندهی جان سختی بسیاری نشان داده است. (که البته
این اتفاقی نیست. شرایط خاص ایران، دیکتاتوری های خونین و سرکوبگرانه، نبود سنت
های قوی سازمانیابی توده ای و حزبی در بین کارگران و در توده های وسیع در جامعه
همه دست به دست هم داده تا سنت های سازمانی محدود و غیر اجتماعی میراث دوره
انزوا و اختناق هنوز برد داشته باشند.) برای اینکه بتوانیم مشکلاتمان در زمینه
سازماندهی بدرستی ببینیم و لذا پاسخ صحیح را پیدا کنیم، باید مقدمتا این درک
سنتی را تماما نقد کنیم و کنار بگذاریم. اینجا طبعا جای بحث مفصل و شرح و بسط
نیست. اما اگر بخواهیم به موضوع این گزارش و سازمان جوانان کمونیست محدود باشیم
سوال واقعی در زمینه سازماندهی که مقابل ما قرار میگیرد این است: جنبشی که
سازمان جوانان کمونیست میکوشد نمایندگی کند تا چه حد سازمانیافته است؟ چگونه
باید سازمان یابد؟ اشکال آن کدام است؟ خود سازمان جوانان کمونیست قرار نیست
تافته جدا بافته ای از آن باشد. فقط وقتی میتواند سازمان یابد که این کار را در
ابعاد وسیع و اجتماعی انجام دهد. یعنی حتی سازمان حزبی و کمونیستی اش را به
بهترین وجه تنها میتواند در دل یک جنبش واقعی بوجود آورد. وگرنه به یک گروه
تبلیغی – نظری و حداکثر یک جریان لابی ایستی بدون ابزارهای واقعی متحد کردن و
به حرکت درآوردن توده های وسیع محدود باقی میماند.
برای مثال در ایران یک جنبش عظیم و قوی برای خلاصی فرهنگی وجود دارد. جنبشی که
جوانان علیه حجاب، علیه آپارتاید جنسی، علیه دخالت حکومت مذهبی دارند پیش
میبرند. این جنبش بسیار وسیع و غنی است. برای مثال وجهی از این جنبش را ما در
گروههای موسیقی زیر زمینی می بینیم. وجهی دیگر در وبلاگ نویسی (که در ایران
وسیع تر از بسیاری کشورهاست) و وجهی دیگر در مقابله با حجاب. همین جنبش است که
امروز در خیابانهای سراسر کشور دارد با ماموران انتظامی بعلت تن ندادن به حجاب
میجنگد. همین جنبش است که در چهارشنبه سوری ها و حتی در محرم و حسین پارتی اش
وحشت در دل حکومت اسلامی می اندازد. سوال این است که سازمان جوانان کمونیست
چقدر به این جنبش وصل است؟ چقدر برای سازماندهی آن کوشیده است؟ چه اشکالی را
برای سازماندهی فکر کرده و پیش برده است؟
خلاصی فرهنگی، دانشگاه و چپ
ما در این زمینه تلاشهایی کرده ایم. در سیاست قطعا حزب و خط ماست که این جنبش
را نمایندگی میکند. شعارها و مطالبات این جنبش دست ماست. این ما هستیم که داریم
جلوتر و مصمم تر از هر جریان سیاسی علیه حجاب و آپارتاید جنسی و اعدام و سنگسار
و حکومت مذهبی و شرقگرایی و سنت های ارتجاعی میجنگیم و همانطور که بالاتر توضیح
دادم سازمان جوانان هم جایی در این تلاش دارد. اگر شماره های جوانان کمونیست را
ورق بزنید خواهید دید شاید بیش از هر جریان دیگر چپ ما کوشیده ایم مسائل این
جنبش را منعکس کنیم. ولی وقتی پای سازماندهی این جنبش و وظایفی که بطور اخص
سازمان جوانان باید انجام دهد میرسیم ما هنوز خیلی کار داریم که باید انجام
دهیم. طبعا اینجا باید به ضرورت ابزارهای ارتباط وسیع اشاره کرد. اما این نباید
مانع دیدن اشکالات اصلی بشود. باید بگوییم که در تمام طول دوره ای که حزب
تلویزیون داشته است جز دوره کوتاهی و تازه آنهم بطور محدود، سازمان جوانان
کمونیست نتوانسته از تلویزیون خوب استفاده کند توده وسیع جوانان را بطور جدی
خطاب قرار دهیم و بکوشیم آنها را با این ابزار سازمان بدهیم. تازه اگر ما
کادرها و فعالین و سنت های جا افتاده فعالیت وسیع و اجتماعی را داشته باشیم حتی
میتوانیم ابزارهای ارتباط وسیع فعلی را بدرجه ای تحت اختیار بگیریم. برای مثال
میپرسم کجا هستند آن کمونیست های جوانی که حسین پارتی ها و اجتماعات چهارشنبه
سوری و غیره را هدایت و رهبری و سازماندهی کنند؟ کجا هستند آن کمونیست های
جوانی که گروه های موسیقی زیر زمینی و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی که در
چهارچوبه جنبش خلاصی فرهنگی صورت میگیرد را رهبری و هدایت کنند؟ میخواهم بگویم
سازمان جوانان کمونیست اجتماعی و پرنفوذ از جوار و از دل حزب کمونیست کارگری در
نمی آید. بلکه محصول فعل و انفعالات وسیع تر و دخالتگری های گسترده کمونیستی
است که البته حزب و سازمان جوانانش باید در راس آن باشد.
وقتی از نزدیک تر نگاه کنید می بینید که ما بدرست بر دانشگاه یعنی جایی که
جوانان متشکل تر و آماده تر از هرجایی هستند فوکوس کرده ایم. اما در خود
دانشگاه با وجود آنکه چپ دست بالا دارد، با وجود اینکه این چپ رادیکال و
سوسیالیست است و در سیاست ایران نقش مهمی ایفاء میکند، اما هنوز همانطور که
اشاره رفت بند ناف اش را از چپ سنتی نبریده است. چپ در دانشگاه گرچه قدم هایی
برای بریدن از سنت های انزوا طلبانه چپ قدیم برداشته است اما هنوز تا تبدیل شدن
به یک رهبر پا رو زمین و مدرن و در عین حال رادیکال و سوسیالیست و آوردن توده
وسیع دانشجو پشت سر خود فاصله دارد. یک دعوای ما با بخشی از این چپ ها مثلا این
بوده است که بجای اطلاق القاب "سوسول" و "لمپن" به کسانی که در مبارزه برای
خلاصی از دست فرهنگ عقب مانده و شرقی و اسلامی از خود این چپ جلوتر گام بر
میدارند، بکوشند تا این جنبش عظیم خلاصی فرهنگی را که در دانشگاه هم حضور دارد
متشکل کنند. (و باید بگویم که بعد از 16 آذر و 8 مارس موقعیت چپ تغییر محسوسی
کرده است. در جریان اعتراضات مازندران و موارد مشابه این روزها ما شاهد هستیم
که چطور توده های وسیعتر دانشجو زیر پرچم چپ به صف مستیم اعتراض روی می آورند و
این نوید بخش است!) میخواهم توضیح دهم که چطور امر سازماندهی را اگر اجتماعی و
واقعی ببینیم آنوقت برای پیشروی باید فشار جنبش های اجتماعی را خنثی کرد. در
واقع این اختلاف فاز بین توان سازماندهی و تشکیلاتی ما با نفوذ اجتماعی و سیاسی
مان بیش از هر چیز ناشی از فشار مقاومت سنتهای چپ قدیم و منزوی است که از دیدن
حرکات و جنبش های وسیع و توده ای قاصر است و قدم به جلو نمی گذارد. ما چاره ای
نداریم که با این سنت ها و دیدگاه قاطعانه بجنگیم و آنها را به کنار بزنیم.
کادرهای جوان کمونیستی که بالاتر به آن اشاره کردم در دل مبارزه و تلاش واقعی
بر روی زمین سفت ساخته میشوند.
سازماندهی حزبی و غیر حزبی
ما در طی سه سال گذشته تلاش های زیادی در این رابطه داشته ایم. نقطه تمرکز اصلی
ما این بوده است که کادرهای اصلی و رهبری کننده را مطابق خط و جهتی که فوقا
اشاره شد در سازمان جوانان کمونیست تربیت کنیم. و این علاوه بر مباحث نشریه و
مبارزه نظری حاد با گرایشاتی که فوقا اشاره کردم از طریق جلسات منظم هفتگی
فعالین سازمان جوانان کمونیست پیش رفته است. اکنون میتوان گفت تعدادی از
کادرهای جوانی که بر مبانی فوق کم و بیش استوار اند پا به میدان گذاشته اند.
ولی این فقط میتواند یک شروع باشد و نه چیزی بیشتر. برای مثال ما باید بتوانیم
"گروه های جوانان کمونیست" را که سلول پایه سازمانی ماست را در همه جا (دانشگاه
ها، دبیرستانها، محلات) ایجاد کنیم و از چنین چیزی خیلی فاصله داریم. علت؟ در
توضیح مجبورم به بحث بالا برگردم. به نظر من ایجاد یک سازمان کمونیستی استوار
بدون مبارزه با گرایشات بازدارنده ای که در بین جوانان چپ و سوسیالیست وجود
دارد ممکن نیست. در این رابطه، بدون راه انداختن یک جنبش حزبی شدن و فعالیت
حزبی در دانشگاه و خارج از دانشگاه نمی توان یک تشکیلات کمونیستی قوی از جوانان
کمونیست در ایران بوجود آورد. و این امری نیست که سازمان جوانان کمونیست به
تنهایی از عهده آن برآید. به نظرم این معضلی است که حزب و جنبش ما با آن
روبروست. اکنون داریم می بینیم که چطور گرایشات انحلال طلبانه، درک های
دمکراتیک و ضد لنینی از تشکیلات، طفره رفتن از انضباط و تحزب که لازمه هر
جریانی است که واقعا میخواهد انقلاب سوسیالیستی را تا به آخر به پیروزی برساند،
از سر و کول چپ بالا میرود. ما باید همه اینگونه گرایشات را بشدت عقب برانیم و
منزوی کنیم. درجه پیشروی ما در سازماندهی حزبی بطور کلی و از جمله سازمان
جوانان کمونیست در گرو این مبارزه است. و این مبارزه ای است بشدت سیاسی و
اجتماعی. تنها در دل یک دخالتگری فعال برای تغییر اوضاع، برای متشکل کردن توده
های جوانان در عرصه های مختلف، مشخصا و مهمتر از همه در دانشگاه، می توان تشکل
حزبی واقعی داشت. شاید بتوان محافل مطالعاتی اینجا و آنجا داشت (که اینها به
جای خود مهم اند و بطور خودجوش هم وجود دارند) شاید بتوان تک به تک آدم ها را
کمونیست کرد (که اینهم لازم و به جای خود ارزشمند است) اما تشکل حزبی از نوعی
که ما دنبالش هستیم (نه نوع چپ سنتی و منزوی) فقط میتواند در دل جنبش های
اجتماعی و توده ای ساخته شود.
اینجاست که تشکل های توده ای و همینطور انواع تشکل هایی که امکان ابراز وجود
علنی به کمونیست های جوان میدهد برجسته میشود. در این زمینه ما در دوره ای
انجمن های جوانان آزادیخواه را مطرح کردیم که برای مدتی فعالیت کردند و برخی
بعدا به تشکل های حزبی ارتقاء پیدا کردند، برخی ارتباط شان با ما قطع شد، برخی
عملا از بین رفتند و برخی هنوز وجود دارند ولی فعالیت سابق را ندارند. اما
اکنون عملا این وبلاگ ها و محافل علنی و نیمه علنی فعالین دانشجویی و چپ هستند
که مورد توجه بیشتر ما هستند. اکنون روابط سراسری بین این محافل چپ دانشجویی که
حول نشریات و وبلاگ ها و نظیر این شکل گرفته، شرایط اولیه ایجاد تشکل های
سراسری و چپ دانشجویی را فراهم کرده است. ما میکوشیم نقش فعالی در این زمینه
ایفا کنیم. در زمینه تشکل توده ای ما بر مجامع عمومی و شوراهای دانشجویی تاکید
داشته ایم. اکنون بنظر میرسد با به میدان آمدن بیشتر توده دانشجو باید بر مجامع
عمومی، انتخاب هیات های نمایندگی و شوراها به طور پیگرانه تری تاکید کرد.
فعالیت در خارج کشور
در خارج کشور ما برای دوره ای واحد های سازمان جوانان کمونیست را در کشورهای
مختلف (سوئد، آلمان، انگلیس) و شهرهای مختلف (در آلمان و سوئد) ایجاد کردیم.
اما عملا این واحدها به استثناء واحد برمن که همواره برقرار بوده است، فعالیت
های مستمر و پیگیر نداشته اند. ما در مقاطعی در خارج کشور (برای مثال در اعتراض
به سفر خاتمی، در دفاع از حق آزادی بیان در انگلیس، در کمپین مالی حزب و در
اعتراضات ضد جنگ و غیره) فعالیت های خوبی داشته ایم. همچنین با انتشار نشریه
اخبار دانشجویی ایران به زبان انگلیسی کوشش کردیم تا صدای اعتراض جوانان ایران
را به گوش غیر فارسی زبانان برسانیم. ما همچنین کوشش کرده ایم با تشکل های
دانشجویی و جوانان سوسیالیست و کمونیست در جهان ارتباطاتی برقرار کنیم. اما در
مجموع از این هدف اصلی و اعلام شده مان در فعالیت خارج که نماینده اعتراض
جوانان در سطح بین المللی باشیم هنوز فاصله بسیار زیادی داریم. گاه حتی به
استقبال فرصت هایی که در دسترس مان هست (برای مثال ایفای نقش فعالتر در کمپینی
که به همت مینا احدی و دوستانش بر علیه مذهب و مشخصا اسلام سیاسی برپا شده است)
نرفته ایم. البته مدتی است که ما آگاهانه تمرکز کمتری بر فعالیت در خارج کشور
داریم و نیروی محدومان را بر فعالیت های معطوف به داخل متمرکز کرده ایم. کمبود
کادر که همواره از آن شکوه داشته ایم یک مانع اصلی ما در فعالیت در خارج کشور
بوده است.
هنوز نکات دیگری هم هست که باید در یک گزارش به آن پرداخت. ولی واقعا وقت و
فرصت نیست و امیدوارم که لااقل مهمترین مسائل را برجسته کرده باشم. بار دیگر از
همه رفقای سازمان جوانان کمونیست و رفقای حزبی چه در خارج و چه در داخل و
همینطور از عموم خوانندگان میخواهم نکات و ملاحظات و انتقاداتشان را مطرح کنند
و برای چاپ در نشریه ارسال کنند.
در پایان مایلم از این فرصت استفاده کنم و از رفقا و دوستان زیادی که با نوشته
ها و مقالات خود، با گزارشات خود، با فعالیت های سازمانگرانه و شب نخوابی های
بسیار، با قبول خطر و مقابله با اختناق سیاه جمهوری اسلامی در سه سال گذشته
سازمان خودشان را جلو برده اند به سهم خودم تشکر کنم. لیست بلندی از رفقا باید
آورد. کافی است باز نگاهی به نشریه جوانان کمونیست بیندازید و در هر شماره
دستکم نام ده بیست نفر را ببینید که هریک سهمی در این فعالیت و کوشش که سازمان
جوانان کمونیست نام دارد بعهده گرفته اند.
|