بياد منصور حکمت

 

عبدل گلپريان

 

روز پنجشنبه 4 ژوئيه 2002 بزرگترين متفکر مارکسيست تاريخ معاصر،

منصور حکمت ( ژوبين رازاني ) قلبش از طبش باز ايستاد.

 

گفتن و نوشتن از منصور حکمت عزيز، گفتن و نوشتن از رهبر جنبش کمونيست کارگري، انتهايي ندارد همانگونه که گفتن و نوشتن از مارکس بي انتهاست.

بيان اين بي انتهايي نه تنهابه اين خاطر که صرفا منصور حکمت تئوريسيون، رهبر، سازمانده، مبتکر، نظريه پرداز جنبش کمونيسم کارگري  و يا خالق کوهي از ادبيات و آثار کمونيستي و کارگري بود، بلکه اساسا و بدوا به اين خاطر که منصور حکمت  متکي و مسلط بر متدلوژي مارکس و مارکسيسم  براي تغيير وضع موجود در دنياي امروز بود.

 

اکنون و بعد از  5 سال از در گذشت اين انسان بزرگ،  بعد از گذشت 5 سال از فقدان اين نابغه دوران معاصر،  روايت ديگري از اين شخصيت تاريخي توسط کساني که خود را طرفدار حکمت ميدانند، عرضه مي شود. جا دارد که در گراميداشت ياد او و در زدودن اين روايتها، بر تلاش تاريخي منصور حکمت بعنوان کمونيستي دخالتگر براي تغيير وضع موجود تاکيدي  مداوم کرد. درکي از منصور حکمت وجود دارد که در دنياي سياست، در مبارزه طبقاتي و اجتماعي، حکمت را بگونه اي دگم و کليشه اي فهميده است و تلاش و فعاليت خود را بر اساس اين درک خشک و کليشه وار خويش پراتيک مي کند و مواضع و سياستهاي ديگري را در عملکرد خود بدست مي دهند.

جرياني که خود را حزب کمونيست کارگري حکمتيست مينامد، جرياني که خود را حزب اتحاد کمونيسم کارگري مي خواند، تنها و تنها با رجوع به گفته ها و نوشته هاي منصور حکمت و با کليشه برداري از نظرات او، افق، سياست و مواضع خود را ترسيم مي کنند. اين نوع درک و شناخت  درکي متافيزيکي و جامد از منصور حکمت است که در عرصه عملکرد مبارزه سياسي، طبقاتي و اجتماعي اين احزاب انعکاس مي يابد و نتايج عملي بي روح و راکدي را هم از آن بدست مي دهند.

اينها که خود را با نام منصور حکمت تعريف و توصيف مي کنند، براي پاسخگويي به هر معضل اجتماعي، در اتخاذ هرگونه سياست و مواضعي، بلافاصله شروع به ورق زدن آثار و نوشته هاي او مي کنند. قطعا رجوع به منصور حکمت و خواندن و مطالعه آثار با ارزش و گرانبهاي او در پاسخ گويي به معضلات و پيچيدگي هاي جامعه بشري، کاري مفيد، لازم و ضروري است. آثار منصور حکمت را بايد بارها و بارها خواند، تکثير کرد و اشاعه داد و همانند آثار مارکس  به زبانهاي مختلف ترجمه  کرد و در دسترس قرار داد اما نه براي نقل کردن فاکتهاي معيني که به دلخواه انتخاب ميشوند تا نظريات امروز خود را براي تغيير ندادن دنيا توجيه کنند.

بلکه  خط ناظر و حاکم بر آثار حکمت را در پاسخگويي به مصائب و معظلات دنياي امروز بايد بکار گرفت.  بلکه رجوع به آثار و ادبيات منصور حکمت بايد بتواند ما را در بکارگيري متد او در مورد پديده هاي امروز و تغيير دنياي امروز ياري دهد.

 

آنچه را که در اين گراميداشت مي خواهم بيان کنم اين است که منصور حکمت بدون اتکا به متدولوژي مارکسيسم، بدون اتکا به ماترياليسم تاريخي و دياليکتيک مارکس و بدون انطباق اين متد و کاربرد آن با سير وقايع و رويدادهاي هر دوره اي از حياط زندگي انسان، قادر نمي بود به منصور حکمتي که ما از او بعنوان بزرگترين متفکر مارکسيت نام مي بريم، تبديل شود. بدون اين متدلوژي، سوسياليسمي که اساسش انسان است براي کسي قابل درک نمي بود. بدون اتکا به اين متد مارکس گونه در باز شناسي مارکس، مارکسيسم همچنان زير آوار  مي بود.

اگر سوسياليسم همين امروز را منصور حکمت بعنوان نياز فوري و ضروري جامعه بشري عنوان مي کند، اگر حزب و حزبيت را يکي از حلقه هاي اصلي در سازماندهي و متشکل کردن طبقه کارگر تاکيد ميکند، نه از سر تجزيه و تحليل اوضاع سياسي و مصلحت روز، بلکه از سر ضرورت تاريخي و عيني اين نياز است که سوسياليسم معنا و مفهومي مادي، عيني و واقعي مي يابد. ضرورت و نيازي که به تاريخ قبل از مارکس و مارکسيسم بر مي گردد.

جريانات ”مدافع منصور حکمت“ که فوقا اشاره شد، سوسياليسم خواهي شان منوط و مشروط به آمادگي يا عدم آمادگي کارگران و جامعه است. " مردم از سوسياليسم رم مي کنند" حتي  بي ربط تر و بي خاصيت تر از آن درک کليشه اي مورد نقد  است.

و بلاخره بعد از 5 سال از درگذشت منصور حکمت، درکي وجود دارد که با نام و به اسم منصور حکمت، کسب قدرت سياسي را  نه تنها کليشه وار بلکه اين قدرت سياسي را در شريک شدن با جريانات بورژوايي، ملي مذهبي و رانده شده از حکومت مي فهمد. در گراميداشت ياد منصور حکمت، بايد تلاش کرد که چنين تصوير و نگرشي  به  منصور حکمت الصاق نگردد.

اين برداشت و اين درک از منصور حکمت، با مارکس نيز همين رفتار را بکار مي بندد. مواضع اتخاذ شده در مورد هر پديده اي توسط مارکس، مواضعي راهگشا و پاسخي به آن پديده معين در مقطع زمانه خود او است. اما  همين موضع و براي پاسخ به يک پديده کنکرت در شرايط امروز، همانند جوابي  که150 سال پيش مارکس اتخاذ کرد نيست. بلکه درک و نگاهي که مارکس بعنوان يک جهانبيني تاريخي و دگرگون کننده، براي نجات بشريت ارائه داد، همان جهتي بود که  امروز در دنيا به متدولوژي مارکسيسم معروف است واين همان نگاهي است که منصور حکمت در طول حياط فعاليت تئوريک، سياسي-نظري و مبارزاتي خويش ارائه داد. بر اساس همين درک از مارکسيسم و متد مارکس است که منصور حکمت براي هر معضل و هر گره گاهي، پاسخ روشن و شفاف  به شيوه مارکس و براي تغيير در اوضاع جهان امروز را ميدهد.

در پنجمين سال گراميداشت او نبايد گذاشت که منصور حکمت را به کليشه اي مقدس ، جامد و ساکن تبديل کنند. اگر متد مارکس براي منصور حکمت پاسخي براي هر دوره از نياز تاريخ جامعه بشري است. درست به اين خاطر است که مارکسيسم يک خط تاريخي، تغيير دهنده و متحول کننده است.

در پنجمين سالگرد درگذشت منصور حکمت و بياد اين انسان بزرگ و رهبر جنبش کمونيسم کارگري، تلاش کنيم با گسترش و اشاعه آثار و نظراتش در ميان طبقه کارگر و در ميان همه انسانها، اعلام کنيم که:

 عظمت منصور حکمت بخاطر اتکايش به متدلوژي مارکسيسم براي تغيير اوضاع دنياي امروز بود.

براي درک اين موضوع، مراجعه به آثار منصور حکمت نشان ميدهد که او چه اندازه فاکت از مارکس نقل ميکند و چه اندازه متد او را بکار ميگيرد. ياد منصور حکمت عزيز در تاريخ هميشه گرامي خواهد ماند.

12 ژوئن 2007