در حاشيه يک تلاش صميمانه

براي نجات محمود صالحي

 

محمد آسنگران

١٦ ژوئيه ٢٠٠٧

 

محمود صالحي يکي از فعالين کارگري سقز بوسيله بيدادگاههاي جمهوري اسلامي، به جرم برپايي مراسم اول مه در شهر سقز به يک سال زندان قطعي و سه سال حبس تعليقي محکوم شده است. اين فعال کارگري از روز ٢٠ فروردين ١٣٨٦ به زندان سنندج برده شد. اکنون سه ماه از مدت زندانش سپري شده است. در تمام اين مدت با مشکل معالجه روبرو بوده است. مسئولين زندان و قضات جمهوري اسلامي اجازه مداواي لازم به ايشان نميدهند. جمهوري اسلامي با اين سياست ميخواهد در جامعه رعب و وحشت ايجاد کند.

 

اعتراض به شرايط غير انساني که به محمود صالحي تحميل کرده اند وظيفه هر انسان آزاديخواهي است. جمهوري اسلامي را بايد ناچاربه عقب نشيني کرد. محمود صالحي را بايد نجات داد. جمهوري اسلامي با نگهداشتن محمود صالحي در زندان که يک کليه اش را قبلأ از دست داده و تنها کليه اش هم بيست درصد کار ميکند عملأ مرگ تدريجي را به اين فعال کارگري تحميل کرده است. مردم آزاديخواه و کارگران ابزاري بجز اعتراض و مبارزه براي مقابله با رژيم اسلامي و نجات جان اين فعال کارگري در دست ندارند.

اما براي اعتراض به فضاي سرکوب و تلاش براي آزادي فعالين جنبشهاي اعتراضي نبايد به سنتهاي نادرست و ناکارامد پناه برد. متاسفانه اخيرأ تعدادي از کارگران طي اطلاعيه اي تحت نام کميته دفاع از محمود صالحي اعلام کرده اند که روز چهار شنبه به مدت ٢۴ ساعت در محل کار و زندگي خودشان اعتصاب غذا ميکنند. "ما اعضاي كميته دفاع از محمود صالحي و ديگر مدافعين حقوق طبقه كارگر در يكصدمين روز دستگيري اين مبارز خستگي نا پذير عرصه مبارزه طبقاتي ، جهت اعتراض به اين وضع اسفبار و براي آزادي ايشان و ديگر فعالين كارگري در روز چهارشنبه 27/4/1386 اعلام اعتصاب غذاي 24 ساعته در محل كار و زندگي خود مي نماييم."

طبعأ اعتراض اين دوستان و همه انسانهاي آزاديخواه و حق طلب به اين جنايات جمهوري اسلامي بايد با بيشترين حمايتها مواجه بشود. اما سوال اين است آيا تاکتيک اعتصاب غذا روش درستي براي پيشبرد اين اعتراض است؟ جواب بطور قطع منفي است. تاکتيک اعتصاب غذا، آن هم به اين شکل پراکنده و هر کس در محدوده فردي کار و زندگي خود و در شهرها و کشورهاي مختلف روشي بسيار ناکارامد و نادرست است. اين تاکتيک نادرست است زيرا اولين مضرات آن اين است که صف معترضين به جمهوري اسلامي و مدافعين آزادي و حقوق کارگري براي آزادي محمود صالحي را پراکنده ميکند. به درست اکثريت قريب به اتفاق کارگران و مردم با اين تاکتيک موافق نيستند. بنابر اين نميخواهند اعتراض خود را تحت عنوان اعتصاب غذاي پراکنده پيش ببرند.

اما همين مخالفين اعتصاب غذا، ميخواهند براي آزادي اين فعال کارگري، براي آزادي اسانلو، براي تبرئه شيث اماني و صديق کريمي و ١١ نفر ديگر از کارگران دستگير شده اول مه سنندج، که به جرم شرکت در مراسم اول مه سنندج محاکمه شده اند، براي آزادي دانشجويان زنداني و تبرئه معلمان معترض که از شغل خود تعليق شده اند، براي آزادي همه زندانيان سياسي و.... اقدامات لازم را انجام بدهند.

 

دوم اينکه خود اين تاکتيک ريشه مذهبي دارد و تعرض به جان خود است. سوم اينکه اعتراض هنگامي ميتواند موثر واقع شود که فشاري به جمهوري اسلامي وارد کند و صف معترضين را متحد تر نمايد. اين تاکتيک عملأ خلاف اين اهداف و سياستها است.

 کار مثبتي که اين دوستان انجام داده اند اعتراض به جمهوري اسلامي جمع آوري امضا و تومار اعتراضي به جمهوري اسلامي و حمايت از اين فعال کارگري است. اما جمع آوري امضا و جلب توجه جامعه هنگامي موثر واقع خواهد شد که تاکتيک متحد کننده و با اعتماد به نفس را در جامعه رواج بدهد. در حاليکه اعتصاب غذا اساسأ از استيصال سرچشمه ميگيرد.

 

براي هر مبارزي که تا کنون به تاکتيک اعتصاب غذا متوصل شده است اساسأ به اين دليل بوده است که دولتها شرايطي را حاکم کرده اند که امکان ديگري براي اعتراض نبوده است و اعتصاب کننده را به موقعيتي انداخته اند که خود زني کند. در حاليکه کارگران و مردم معترض در ايران و بويژه در خارج از ايران در چنين شرايطي نيستند. امکان تظاهرات، تجمع، تحصن، اعتصاب، صادر کردن بيانيه و اعلام ادعا نامه معترضين، جمع آوري امضا و تومار و .... همگي اشکالي از اعتراض هستند که همين حالا عملي است.

نمونه هايي از اعتراض را همزمان و در همين شرايط ما از جانب تشکلهاي کارگري و احزاب سياسي و اتحاديه هاي کارگري ميبينم. مثلأ علاوه بر نامه هاي اعتراضي و فراخوان به تظاهرات جهاني از جانب سازمانهاي کارگري و اتحاديه ها و احزاب سياسي در خارج کشور، در داخل ايران هم ما شاهد نمونه هاي درست و به جايي در همين راستا هستيم. نمونه اطلاعيه هاي کميته پيگيري تشکلهاي آزاد کارگري و شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه و سنديکاي شرکت واحد و.... از اين نوع هستند، که در پايين اين نوشته تعدادي از آنها را ميبينيد.

 

اما علاوه بر اين اقدامات در ايران امکان تحصن در يک مکان معين، جمع آوري تومار اعتراضي، اعتصاب در محل کار، صدور بيانيه با امضاهاي بيشتر و دسته جمعي و ... هم نمونه هاي ديگري هستند که عملي است و کارگران و مردم را به قدرت خود متکي ميکند.

 

قطعأ ميدانم که دوستان فراخوان دهند اعتصاب غذا از اين موارد انجام گرفته مطلع هستند و آنها را مفيد ميدانند. اما گويا اين اقدامات را کافي ندانسته و از نظر خودشان خواسته اند که توجه بيشتري را در جامعه جلب کنند. ولي متاسفانه با تاکتيک اعتصاب غذا دامنه اين اعتراض را محدود و سنت نادرستي را پي گرفته اند. توصيه صميمانه من اين است که براي حرکتي متحدانه اين تاکتيک را نقد کنند و همگام و هماهنگ با ديگر تشکلهاي کارگري در ايران و در خارج ايران به کارزاري بپيوندند که امکان دخالت و تاثيرگذاري اين اعتراض را محدود نکند.

 

با قاطعيت ميتوان گفت که تنها تاثير و نقطه قدرت اين حرکت در جمع آوري توماري است که راه افتاده است. متاسفانه اضافه کردن اعتصاب غذا به اين اقدام دامنه امضا ها را هم محدود کرده است. بنابر اين بايد روشن باشد که تاکتيک اعتصاب غذا بجاي اتحاد، پراکندگي و چند دستگي را به دنبال دارد. در حاليکه ما در شرايطي قرار داريم که به بيشترين اتحاد و همبستگي نياز داريم و اين با تاکتيکي درست و مسئولانه عملي و ممکن است.

 

در پايان من ضمن حمايت از اقدام اعتراضي اين دوستان نه تنها از تاکتيک اعتصاب غذا حمايت نميکنم بلکه بشدت مخالف آن هستم و صميمانه توصيه ميکنم آنرا نقد و کنار بگذارند. اعتصاب غذا در چهار چوب سنتهاي کارگري نميگنجد. اين سنت در جنبش کارگري جايي ندارد.

١٦ ژوئيه ٢٠٠٧