
اصغر کریمی
جایگاه اعتصاب عمومی در انقلاب ۵۷
قسمت دوم
اعتصاب کارگران و کارکنان نفت:
در طول مهرماه اعتصابات بویژه در مراکز کلیدی مانند آب و برق، مخابرات، دخانیات، دارائی، دادگستری، پست، راه آهن، هواپیمائی هما، بانک ملی، وزارت کشاورزی، بیمارستانها، مدارس، دانشگاهها و حتی رادیو و تلویزیون دولتی و مراکز مختلف نفت در آبادان و خارک و آغاجری و ... کشور را فلج کرده بود و هرروز بر ابعاد آنها افزوده میشد. با اعتصاب در مراکز کلیدی اعتصاب سراسری شروع شده بود. اعتصابات چنان گسترده و کمرشکن بود که حکومت نظامی قادر به هیچ کاری در مقابل آن نبود و کاملا فلج شده بود. دولت مدام جلسه میگرفت و در مقابل اعتصابیون کوتاه میامد. دوازده و نیم درصد به کلیه حقوق ها افزوده شد و مزایای دیگری نیز به کارمندان داده شد. حقوق ها در مراکز حساسی مانند مخابرات تا دو برابر افزایش یافت. هاشم سجادی (صابر آزاد) از رهبران اعتصاب کارکنان مخابرات میگوید: "اعتصاب چند روزه مخابرات در نیمه اول مهرماه با پذیرش خواستهای اعتصابیون پایان یافت اما پس از چند روز مجددا شروع شد و اینبار رنگی تماما سیاسی داشت. با اعتصاب مخابرات، مخابرات ارتش دچار اخلال شد و اخبار شب تلویزیون نیز که توسط بخش ماکروویو مخابرات به شهرستان ها رله میشد از آبان ماه هر شب به مدت نیم ساعت توسط پرسنل فنی مخابرات قطع میشد. روزها نیز بین ساعت ده تا ده و نیم صبح کل سیستم را در همبستگی با مردم قطع میکردیم. اما بقیه روز مخابرات کار میکرد تا ارتباط مردم با هم قطع نشود".
اعتصاب کارگران و کارکنان نفت نقطه عطف مهمی نه تنها در گسترش اعتصابات، بلکه در روند انقلاب ۵۷ بود. با اعتصاب کارکنان نفت که محرک بسیاری اعتصابات دیگر نیز بود، انقلاب از قدرت عظیمی برخوردار شد و نهایتا کمر حکومت شکسته شد. با گسترش اعتصاب در پالایشگاه ها و مراکز تولید و توزیع نفت و بنزین، سیستم حمل و نقل در سطح کشور مختل شد و صدها مرکز بزرگ تولیدی بدلیل نرسیدن سوخت و قطعات یدکی و مواد اولیه از کار افتاد. با این اعتصاب منبع اصلی درآمد دولت از بین رفت و جای مانوری برای حکومت باقی نگذاشت. رادیکالیسمی به میدان آمد که به انقلاب قدرتی دو چندان میداد. اعتصاب نفتگران مهمترین اهرم انقلاب در این مقطع بود. بحران حکومت عمیق تر شد، انقلاب دیگر کاملا به مسیر سرازیری افتاده بود و به سرعت همه جا را فرامیگرفت. دیگر راه برو برگردی برای حکومت دیده نمیشد. نه هیچ درجه سرکوب و نه هیچ امتیازی به مردم فایده ای به حال حکومت نداشت. حکومت در حال در هم شکستن بود و خشت خشتش از هم میپاشید. اما اپوزیسیون اسلامی نیز ترس و وحشتش از رادیکالیسم انقلاب بیشتر نمایان میشد. فضای انقلاب قطبی شد. چپ و راست در سطح اجتماعی خود را به منصه ظهور گذاشت.
اعتصاب در مراکز مختلف نفت در خوزستان ابتدا با خواست های صنفی و سپس با خواست های سیاسی شروع شد و به سرعت به زورآزمائی با ارتش منجر شد. اعتصاب هزاران کارگر شرکت های نفتی در جزیره خارک جزء اولین اعتصابات نفت در این دوره بود که از اواخر شهریور شروع شد و هفته ها بطول انجامید. اعتصاب کارکنان سازمان تعاون و مصرف شرکت ملی نفت آبادان و اداره حمل و نقل و کارگاه مرکزی پالایشگاه آبادان و کارخانه بشکه سازی و اداره تعمیرات از اوایل مهر و اعتصاب کارگران پیمانکاری تنظیمات شرکت ملی نفت آبادان از ۱۱ مهر شروع شد. هفته قبل از آن، روز ۴ مهرماه، نمایندگان کارگران شرکت ملی گاز در منطقه بید بلند بهبهان نیز تقاضای خود را در جلسه ای با مدیر شرکت گاز ایران مطرح کردند و او قول رسیدگی به خواست های آنان داد.
همه شواهد نشان میداد که تحرک گسترده ای در میان کارگران و کارکنان نفت در مراکز مختلف نفت شروع شده است. روز ۱۰ مهر دولت برای آرام کردن کارکنان نفت، اعلام کرد که به آنها ماهیانه از چندصد تومان تا ۳۶۰۰ تومان کمک هزینه مسکن پرداخت میکند. دولت علیرغم اعلام حکومت نظامی و کشتار هر روزه در خیابانها اما در مقابل طوفان انقلاب در حال عقب نشینی بود. امتیازات سیاسی میداد، به مطالبات رفاهی کارگران و کارمندان پاسخ میداد و اجازه خانه ساری به زحمتکشان خارج محدوده تهران بجای تخریب خانه های آنها را در دستور گذاشت تا بخش هائی از مردم را راضی کند و به خانه بفرستد اما این عقب نشینی ها به تعرض بیشتر مردم منجر میشد.
حرکات اولیه کارگران نفت در نیمه اول مهر مقدمه خیزش بزرگ نفتگران بود. محمد مزرعه کار میگوید: "روز ۲۲ مهرتعداد ۸۰ نفراز کارمندان اداره کالا، پس از اين که جواب خواستهاي صنفي خود را از مقامات نفت دريافت نکردند در بيرون اداره کالا در محل پارکينگ دست به يک تجمع زدند تا توجه همه كارگران را به حركت خود جلب كنند. با اطلاع گارد حفاظت پالايشگاه نفت از اين حرکت، در عرض نيم ساعت به ناگهان قواي حکومت نظامي به فرماندهي تيمسار اسفندياري همراه با نيروي دريايي، شهرباني و ساواک براي درهم شکستن و در نطفه خفه کردن اعتصابيون وارد پالايشگاه شدند و تعداد ۸ نفر از رهبران اعتصاب بنامهاي رحمان گله زن، عباس سنگيان، محمد مزرعهکار و ... به عنوان محرکان و تهیيج کنندگان آغاز اعتصاب در اداره کالا را دستگير کرده و به زندان فرمانداري حکومت نظامي وقت بردند. ۷۲ نفر از بقيه اعتصابيون را هم با اتوبوسهاي شرکت نفت و با اسکورت ساواکيها و نظاميان در حومه شهر آبادان پراکنده کردند. اما اين تهاجم كارگران را مرعوب نكرد. برعكس خشم کارگران شعله ور شد. تيمسار اسفندياري برای خاموش کردن اعتصاب ناچار شد نيمه شب تمامي رهبران اعتصاب را آزاد کند".
روز ۲۶ مهر چند هزار نفر از کارکنان پالایشگاه و کارگران عملیات غیر صنعتی در آبادان در اعتراض به ورود نیروهای حکومت نظامی به پالایشگاه دست به اعتصاب زدند و همزمان در مقابل اداره مرکزی شرکت نفت احتماع کردند و قطعنامه ای حاوی چهار خواست قرائت کردند:
١- برکناری تیمسار بازنشسته سرتیپ کلیائی رئیس گارد صنعت نفت و تعقیب مسببین حادثه ورود ماموران انتظامی و امنیتی به پالایشگاه و اهانت آنان به کارکنان ٢- تضمین و تاکید بر این نکته که دیگر ماموران امنیتی و انتظامی در محیط کار کارکنان دخالت نخواهند کرد ٣- ادامه اعتراض تا تامین خواستهای اعلام شده در قطعنامه های گذشته ٤- چنانچه به درخواستهای مشروع و منطقی ما رسیدگی و پاسخ مقتضی داده نشود اعتراض بصورت گسترده تری ادامه خواهد یافت.
بخش تصفیه نفت پالایشگاه هنوز در اعتصاب نبود و اگر اعتصاب میکرد کلیه عملیات تصفیه نفت متوقف میشد. اما کارکنان این بخش نیز با همکاران اعتصابی خود اعلام همبستگی کردند.
در این بین کارگران و کارکنان صنعت نفت در جزیره خارک، لاوان و منطقه بهرگان، اهواز، گچساران، آغاجری، مسجد سلیمان، مارون و بی بی حکیمه نیز دست به اعتصاب زدند. کارکنان شرکت سهامی خدمات نفت ایران در آبادان و اهواز و برخی مناطق دیگر نیز قبل از این اعتصاب را شروع کرده بودند.
یکی دیگر از مراکز مهم اعتصاب نفتگران، پالایشگاه نفت تهران بود که کارکنانش فعالیت دور جدید خود را از ۱۷ شهریور شروع کرده بودند. یداله خسروشاهی از رهبران کارگران نفت در تهران میگوید:
"مجمع عمومي كارگران پالایشگاه نفت تهران در تيرماه برگزار شد. آنها تصميم گرفتند طي نامه اي از مسئولين بخواهند كه براي رفع مشكل مسكن كارگران اقدامات فوري انجام دهند. در اين نامه براي حل مشكل مسكن يك دو ماه به مسئولين مهلت داده شد و قيد گرديد كه چنانچه به اين موضوع رسيدگي نشود، در تاريخ ۱۷ شهريور كارگران فاقد مسكن با خانواده در جلو پالايشگاه چادر خواهند زد. تا اين مقطع نفتگران بشكل فردي در تظاهرات و راهپيمائي ها و درگيري هاي خياباني شركت مي كردند. بنابر تصميم قبلي، عصر روز ۱۷ شهريور ۲۰۰ نفر از كارگران و خانواده آنها كه جمعا بيش از ۷۰۰ نفر بودند در جلو پالايشگاه اقدام به برپايي چادر نموده و در آنجا اسكان يافتند. شروع حركت سازمان يافته كارگران با كشتار مردم در سطح كشور بخصوص در ميدان ژاله تهران، كه زير نظر مستقيم شاه و مشاوران آمريكايي او به پيش مي رفت، مصادف شد.
فرمانده حكومت نظامي شهر ري و افراد ديگري ضمن حضور در محل تجمع كارگران از آنها خواستند كه چادرها را جمع كنند. خواسته نظاميان با بي توجهي كارگران روبرو شد. در ۱۸ شهريور ساعت ۱۲ شب فرمانده نظامي شهر ري همراه با دو تانك و چندين خودرو ارتش در محل حاضر شدند. فرمانده حكومت نظامي ضمن دادن اولتيماتوم از كارگران خواست كه در مدت ده دقيقه چادرها را جمع كنند و به نظاميان دستور داد كه اسلحه هاي خود را به طرف كارگران و زن و بچه هاي آنها نشانه گرفته و پس از ده دقيقه به جمع شليك كنند. قبل از پايان فرصت طناب چادرها توسط نظاميان پاره شد. چادرها روي سر آنها فرود آمد و نظاميان شروع به جمع آوري چادرها نمودند. سپس كارگران و خانواده آنها را گروه گروه سوار خودرو هاي ارتشي نمودند و در نقاط مختلف شهر كه در آنموقع حكومت نظامي بود رها كردند. حركت نظاميان نه تنها هيچگونه خللي در روحيه كارگران بوجود نياورد، بلكه باعث تقويت همبستگي و اراده مصمم آنها براي ادامه مبارزه گرديد. فرداي آن روز تمامي كارگران پالايشگاه در اعتراض به عمل نظاميان جلو پالايشگاه متحصن شدند و اعلام اعتصاب کردند. در اين مقطع كارمندان نوبت كاري مشغول كار بودند و پالايشگاه به توليد ادامه مي داد. كارگران مي دانستند تا زماني كه كارمندان به جمع اعتصابيون نپيوندند و توليد متوقف نشود، حركت آنها تاثير دلخواه را نخواهد گذاشت و ضربه پذيري رژيم را به حداقل خواهد رساند.
مسئولين سنديكا دو موضوع را در دستور كار خويش قرار دادند که ... یکی از آنها چاره يابي براي پيوستن كارمندان به اعتصاب بود. براي تحقق اين موضوع با تعدادي از كارگران كارمندشده تماس گرفته شد. قرار شد يكروز موقع نهار كه كارمندان در رستوران جمع هستند، كارگران ضمن راهپيمايي در پالايشگاه بطرف رستوران بروند و آن تعداد از كارگران كارمندشده با شعارهايي به استقبال كارگران بيايند. در روز تعيين شده كارگران با شعار "كارگر، كارمند پيوندتان مبارك" ضمن راهپمايي به رستوران نزديك شده و كارگران كارمند شده با تكرار شعار در رستوران، به بيرون آمده و با كندن گلهايي از باغچه به استقبال كارگران شتافتند كه اين عمل باعث شد ساير كارمندان نيز به صف راهپيمايي بپيوندند. پس از راهپيمايي با جمع شدن در رستوران و سخنرانيهايي از روز بعد كارمندان به اعتصاب پيوستند و پالايشگاه از توليد باز ايستاد. از آنروز به بعد كاركنان صبح ها با اتوبوس ها به جلو پالايشگاه مي آمدند و از آنجا به بهشت زهرا مي رفتند. در آنجا پس از شركت در قبركني براي كشته شدگان، ضمن راهپيمايي در بهشت زهرا و دادن شعارها و برگزاري سخنرانيهايي براي شركت در راهپيمائيها و پيوستن به صف تظاهرات به شهر مي رفتند و همبستگي خود را با حركت مردم اعلام مي كردند.
با پيوستن كارمندان به صف اعتصاب و پس از تبادل نظرهايي "سنديكاي مشترك كاركنان صنعت نفت" سازماندهي شد كه در اصل همان كميته كارخانه و يا كميته اعتصاب بود. بر مبناي يك جمع بندي و براي هماهنگ كردن و پذيرش حركت از طرف كاركنان در ابتدا با نظرخواهي از آنها خواسته هاي صنفي آنها جمع آوري شد و طي نامه اي به مسئولين نفت داده شد. پس از پذيرش اين خواسته ها از طرف انصاري رئيس هيات مديره وقت، ضمن هماهنگي با منتخبين كميته هاي مخفي اعتصاب در جنوب كشور، ۵ خواسته سياسي مطرح گرديد.
1 - لغو حكومت نظامي.
2 - انحلال ساواك.
3 - آزادي زندانيان سياسي.
4 - متحقق شدن خواست فرهنگيان.
5 - محاكمه مسئولين كشتارهاي اخير.
پس از آن ضمن يك راهپيمايي در پالايشگاه و بهشت زهرا با شعار، "نفته كي برد، آمريكا، گاز كي برد، شوروي، پولشه كي خورد، پهلوي"، "مرگ بر حكومت پهلوي"، كاركنان نفت شعار سرنگوني را سرلوحه عمل خويش قرار دادند و تا فرستادن رژيم سلطنت به گورستان متعفن تاريخ حركتشان را ادامه دادند."
به خوزستان برگردیم. تیتر اصلی روزنامه اطلاعات دهم آبان این بود: ارتش تاسیسات نفتی را در دست گرفت. گزارش این روزنامه ابعاد اعتصاب را نشان میدهد "تمام مناطق تولید نفت خام تعطیل شده و پالایشگاه آبادان بصورت نیمه تعطیل درآمده است. اعتصاب کارکنان صنعت نفت، گا ز و پتروشیمی در جنوب ادامه دارد و صدور گاز به شوروی که از روز ۴ آبان شروع شده همچنان قطع است. مدیران سازمان های مربوط هم اکنون برای شکسته شدن اعتصاب مذاکراتی را با نمایندگان کارمندان ادامه میدهند و کوشش میشود هر چه زودتر اعتصاب کارکنان گاز پایان یابد. در حال حاضر گاز سراجه که از منطقه قم استخراج میشود از طریق لوله گاز به تهران منتقل میشود و به این ترتیب تهران از گاز سراجه تغذیه میشود. با قطع کامل صادرات نفت، درآمد دولت هر روزه بین ۶۵ تا ۶۸ میلیون دلار (یعنی دو میلیارد دلار در ماه) از بین میرود. این رقم در تامین هزینه های عمرانی و اداری و عمومی دولت سرنوشت ساز است. وضع تولید از همه بخرانی تر است زیرا تولید تقریبا در تمام مناطق مهم بحال تعطیل در آمده است. گچساران و نواحی اطراف با تولید روزانه در حدود ۲.۱ میلیون بشکه، اهواز و نواحی اطراف ۱.۱ میلیون بشکه، مارون ۲.۱ میلیون بشکه، آقاجاری و مناطق اطراف ۹۸۲ هزار بشکه و مسجد سلیمان و اطراف آن با تولید یکصد هزار بشکه در روز تولیدات اصلی نفت خوزستان را در دست دارند و همگی در اعتصاب بسر میبرند. نبض اعتصاب در همین مناطق میزند و تعطیل کار در این مناطق بمعنی خوابیدن کار و قطع نفت در تمام خوزستان و تعطیل بخش مهمی از صادرات نفت ایران است. در مرحله بعدی، اهمیت کار در خارک بندر بزرگ صادراتی نفت است. خارک محل بزرگ بارگیری کشتی های غول پیکر نفت خام ایران است. می توان از این بندر روزانه بیش از ۶ میلیون بشکه نفت نفت خام صادر کرد. اما خارک در اعتصاب بسر میبرد. در مورد پالایشگاه آبادان وضع کمی آرامتر است. در این پالایشگاه که صادرات فرآورده ها را تامین می کند هنوز قسمت هایی دایر است. تولید این پالایشگاه از روزی ۶۰۰ هزار به ۳۴۰ هزار بشکه کاهش یافته است. ارتش کنترل بسیاری از تاسیسات نفتی را بعهده گرفته اما قادر به تولید نیست".
اعتصاب در نفت بسرعت در سطح جهان منعکس شد. خبرگزاری رویتر نوشت که صادرات نفت ایران که دومین کشور صادر کننده نفت جهان است، در نتیجه اعتصاب کارگران متوقف شده است. رویتر از قول رادیو دولتی ایران میگوید: "بیم آن میرود که عملیات رساندن نفت به پالایشگاه های داخلی قطع شود و با چنین اقدامی، کشور که هم اکنون با یک بحران بزرگ سیاسی دست به گریبان است ممکن است دچار هرج و مرج اقتصادی گردد". رویتر اضافه میکند که میدان های نفتی جنوب غربی ایران از تولید نفت بازایستاده و بزرگترین پالایشگاه نفت جهان در آبادان بحالت توقف درآمده و بارگیری نفتکش ها در جزیره خارک متوقف شده است. آسوشیتدپرس نیز به نقل از رادیو دولتی ایران میگوید: "بیش از ۳۷ هزار کارگر نفت با اقدام به اعتصاب، صادرات پنج میلیون بشکه نفت روزانه ایران به خارج را متوقف کردند. ابتدا اعتصاب های متناوب کارگران در آبادان باعث کند شدن صادرات نفت شد ولی هنگامی که کارگران ترمینال های جزیره خارک، بندر شاهپور و بندر ماهشهر روز ۹ آبان دست از کار کشیدند تمام شیرهای جریان نفت به خارج بسته شد. فروش نفت به میزان سالیانه ۲۲ میلیارد دلار بزرگترین تکیه گاه اقتصاد ملی ایران است. کارگران اعتصابی خواهان افزایش حقوق و برچیدن حکومت نظامی و محاکمه ارتشبد نصیری رئیس سابق ساواک هستند".
روز ۱۱ آبان کارکنان اعتصابی در آبادان، تصمیم گرفتند شب را در جلوی اداره مرکزی به صبح برسانند. طبق گزارشاتی دو تانک زرهپوش و یک جیپ مسلح به مسلسل در جلوی اداره موضع گرفت و چون اعتصابیون حاضر به ترک محل نشدند ماموران به طرف آنها شلیک کردند و تعدادی را مجروح کردند. این عمل خشم کارکنان نفت و گسترش اعتصاب را به دنبال داشت. روز ۱۲ آبان کارکنان اعتصابی اعلام کردند تا زمانی که به خواست هایمان رسیدگی نشود از ادامه اعتصاب منصرف نخواهیم شد. تعداد دیگری از کارکنان نیز به اعتصاب پیوستند. کارکنان اعتصابی پتروشیمی شاهپور و کارخانه گاز مایع و پتروشیمی آبادان نیز در کنار کارگران بودند. ۷۵ درصد واحدهای پالایشگاه در اعتصاب بود و در خارک نیز بیش از ۴۰ کشتی نفتکش بعلت اعتصاب در اطراف جزیره لنگر انداخته بودند. فرمانداری نظامی آبادان به اعتصابیون اخطار کرد که چنانچه در مهلت تعیین شده به سر کار بازنگردند بر اساس قوانین جاری درمورد آنها تصمیم گرفته خواهد شد. اما این یک تهدید توخالی بود. دیگر نه ساواک نه ارتش و نه هیچ مقامی جرات و توان محاکمه کارگران و حتی اخراج آنها را نداشت.
روز ۱۲ آبان ماموران فرمانداری نظامی کارکنان اعتصابی را به اداره مرکزی شرکت نفت راه ندادند و اعتصابیون به ناچار در بیمارستان شرکت نفت اجتماع کردند. آنها قصد پراکنده کردن کارکنان اعتصابی را داشتند که با اعتراض تند پزشکان و پرستاران روبرو شدند. کارکنان نیروگاه اتمی دارخوین و نمایندگان دیگر گروههای اعتصابی نیز به جمع کارکنان اعتصابی نفت پیوسته بودند.
صبح روز ۱۳ آبان سه دستگاه جیپ ارتش مجهز به مسلسل مقابل در ورودی اداره مرکزی شرکت نفت در آبادان مستقر شد و سرگردی به کارکنان اخطار کرد که به سر کار خود بازگردند. کارگران و کارکنان اعتصابی وقعی به این تهدیدات نگذاشتند. شب ۱۳ آبان، مزدوران حکومت به تجمع اعتراضي کارگران و کارمندان پالايشگاه و پتروشيمي آبادان حمله بردند و ۱۱ نفر از اعتصابیون به اسامی موسوی، علوی، اقتدار، کامیاب، مزارعی، صادقیان، شبانکاره، شکراله جور، دیانی و عبدالحمید ظهیری نژاد را مجروح کردند. بنا به گزارشاتی فرداي آن روز مختار معاصر، یکی از کارگران اعتصابی، پيراهن خونين یکی از کارکنان زخمي شده رادر اجتماع کارکنان اعتصابی بالا برد و ضمن حمایت از پلاتفرم معلامن اعلام کرد حکومت نظامي در سراسر ايران بايد لغو شود و زندانيان سياسي باید آزاد شوند. خواست ها دیگر مستقیما سیاسی بود و اعتصابات به مرحله دیگری پا گذاشته بود.
در آبان ماه اهواز به مرکز پرقدرت اعتصاب نفت تبدیل شد. روز ٨ آبان هزاران نفر از کارگران صنایع نفت این شهر دست از کار کشیدند. بدنبال اعتصاب کارمندان شرکت سهامی خاص خدمات اهواز که از دو روز پیش به منظور پشتیبانی از خواست های فرهنگیان و دانشجویان آغاز شده بود، کارمندان شرکت ملی نفت اهواز نیز به این گروه پیوستند. بویژه در اواخر آبان کارگران و کارکنان اعتصابی هر روز تجمع میکردند، اخبار سایر اعتصابات را به گوش دیگران میرساندند و درمورد ادامه مبارزات خود بحث میکردند. کارمندان صنعت نفت گچساران، آبادان، مسجد سلیمان، آغاجری و دیگر نقاط نفت خیز خوزستان نیز در این مقطع در اعتصاب به سر میبردند.
در پالایشگاه شیراز و تبریز نیز اعتصاب در جریان بود و در پالایشگاه تهران از روز ١٣ آبان با گذشت پانزده روز از التیماتوم کارگران و عدم رسیدگی به خواست های آنان، اعتصاب از سر گرفته شد. ۴۰۰ کارگر این پالایشگاه دست به اعتصاب زده و از بارگیری مواد نفتی خودداری کردند. ارتش بارگیری نفت و بنزین را از ۴ و نیم صبح ۱۴ آبان به عهده گرفت.
با اعتصاب نفت موج وسیعی از همراهی و همبستگی با کارگران در سراسر کشور پدیدار شده بود. خواست های سیاسی کارگران نفت بسرعت همه گیر شد و در برخی اعتصابات و قطعنامه های آن همبستگی با اعتصاب کارگران نفت مطرح میشد. و این ناشی از وزنه سنگین کارگران نفت در جامعه و در تحولات انقلابی بود. شعار "کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما" در خوزستان، تهران و برخی دیگر از شهرها بر سر زبان ها افتاد. این شعاری در مقابل اسلامیون بود. اعتصاب نفت به قطب چپ جامعه در مقابل اسلامیون موقعیت ویژه ای میداد. چپ جامعه علیرغم گستردگی آن و تحرک وسیع آن اما همانطور که گفته شد سر نداشت، پلاتفرم و برنامه روشنی نداشت و در سطح جامعه توسط یک حزب سیاسی نمایندگی نمیشد. در غیاب چنین رهبری، همینکه کارگران نفت به میدان آمدند، چپ جامعه بسرعت به تقویت آن پرداخت. شعار کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما محصول این نیاز بود و با استقبال بخشی از کارگران و کارمندان اعتصابی و نیروهای کمونیست و آزادیخواه مواجه شد. روشن است که هنوز جای یک حزب سیاسی که قطب وسیع چپ جامعه را متشکل کند و انقلاب را هدایت کند بشدت خالی بود و خود نفتگران بیش از هر کس به چنین حزبی نیاز داشتند.
در این مقطع کارگران به سرعت آگاهی سیاسی شان بالا میرفت، روحیه مبارزه جوئی بالاتری می یافتند، اولین پایه های تشکل خود را میگذاشتند و به اعتراض سیاسی سازمان یافته دست میزدند. نسلی از رهبران پا به میدان میگذاشتند و به سرعت در کوران انقلاب آبدیده میشدند.
ادامه دارد


