پيرامون اهداى جايزه صلح نوبل به شيرين عبادى

اهداى جايزه صلح نوبل ٢٠٠٣ به شيرين عبادى به يک مساله روز در سطح بين المللى و در محافل سياسى ايران تبديل شده است. همه ميدانند که تصميم کميته صلح نوبل سياسى است همانطور که جايزه به کيسينجر و اسحاق رابين و غيره بر مبناى محاسبات سياسى استوار بوده است. اهداى جايزه به شيرين عبادى نيز قبل از اينکه چيزى راجع به خود شيرين عبادى بگويد به سياست دول اروپائى در قبال تحولات سياسى ايران مربوط ميشود.

ديگر کانديداهاى اين جايزه آغاجرى، پاپ و واسلاو هاول بودند. شيرين عبادى الحق که در اين مجموعه بهترين است. او زنى است قربانى زن ستيزى جمهورى اسلامى، و خواهان اصلاحاتى به نفع حقوق زنان و کودکان در محدوده قوانين اسلامى و سالها در اين زمينه تلاش کرده است. انتخاب شيرين عبادى در ميان ساير رقبا حقايق مهمى را توضيح ميدهد. اروپا مصمم است جمهورى اسلامى را رام کند و نگهدارد. اصلاحات و اصلاح طلبان شکست خوردند و سران آن به اين شکست خود بارها اقرار کرده اند و سازمانها و محافل مومن طرفدار خود در اپوزيسيون را هم عملا از دست داده اند. دورنماى يک انقلاب راديکال و زير و رو کننده در اين کشور استراتژيک در خاور ميانه دول اروپائى را به اتخاذ يک سياست فعال و نقشه مند در قبال ايران کشانده است. از نظر آنها جمهورى اسلامى را بايد به طرق سياسى رام کرد و سر پا نگهداشت و در مقابل جنبش اعتراضى راديکال را بايد به حاشيه راند. در مقابل سياست آمريکا نيز بايد ابتکار عمل را در دست گرفت. اين کنه حقايق پشت اين انتخاب است. جايزه صلح نوبل به يک زن در ايران داده ميشود و اکبر گنجى کانديد جايزه اروپاى واحد ميشود.

در اين ميان اگر تبريکات و افتخاراتى در دريافت جايزه نوبل وجود داشته باشد، از آن جنبش راديکالى است که در خيابان و دانشگاه و مدرسه و محل کار و در سطح بين المللى کل قوانين اسلامى از حجاب تا آپارتايد جنسى، از مقدسات اسلامى تا حکومت آنرا به مصاف طلبيده است. اين آن جنبشى است که پريشانى خاطر دول اروپائى را هم فراهم نموده است. اين آن جنبشى است که از صدقه سر آن جايزه را نه به آغاجرى که به عبادى دادند. جايزه خانم عبادى مديون اين جنبش است نه کميته صلح نوبل و نه آن جنبشى که خود به آن تعلق دارد.

شيرين عبادى اما ميتوانست از تريبونهائى که در اختيارش قرار گرفته است به نفع امر زنان و کودکان در ايران استفاده کند و توجه جهانيان را به عمق ستمى که بر زن و بر کل مردم ايران ميرود جلب کند و با اين کار احترام عميق مردم جهان را به خود جلب کند. او اين کار را نکرد برعکس با وقاحت اعلام کرد که اسلام و قوانين آن با حقوق بشر تناقضى ندارد و از جمهورى اسلامى، جنايتکار ترين، آزادى کش ترين و زن ستيزترين حکومت معاصر تقاضاى اتحاد کرد و بر چشم مردم ايران و آن ميليونها بيننده در سراسر جهان که منتظر شنيدن پيام ايشان بودند خاک پاشيد. اين خود به حد کافى جنبش ايشان و قهرمانان آن را به همگان معرفى کرد. کار افشاى قوانين کثيف اسلامى و انداختن حکومت قرون وسطائى جمهورى اسلامى و ايجاد احترام صدها ميليون انسان آزاديخواه در سراسر جهان اما بعهده آن جنبشى است که سر سازشى با اين حکومت و مذهب و قوانين آن ندارد.

اهداى جايزه نوبل به يک زن در ايران تحت حاکميت يک حکومت مذهبى چشمها و گوشهاى بيشترى را در سطح جهان متوجه وضعيت زنان در ايران کرده است. اين فرصتى است که اين جنبش راديکال و رهبران آن بايد از آن براى تعميق جنبش خود استفاده کنند.

حزب کمونيست کارگرى ايران

١٩ مهرماه ١٣٨٢- ١١ اکتبر ٢٠٠٣