یادداشتها
ناصر اصغری
بحران اقتصادی و جایگاه تحزب كارگران
روز ٢٧ ژانویه مردی به تلویزیون KABC لوس آنجلس فاكسی فرستاد كه در
آن گفته بود با همسرش حرف زده و بعد از اینكه هر دو این اواخر از
كارشان بیكار شده بودند، تصمیم می گیرند كه جان خود و ۵ كودك خود را
بگیرند. ایشان دقایقی بعد این تصمیم خود را عملی می كند.
در روزهای گذشته خبر خودكشی و یا دست زدن به اعمال اینچنینی هر روز از
رسانه ها پخش شده اند. مرگ "اروین انتونیو لوپو" ربط مستقیمی به بحران
اخیر مالی و بیكارسازیهای حاصل از آن نداشت، اما دهها واقعه این چنینی
را در این چند مدت اخیر شاهد بوده ایم.
نزدیك به ٣ میلیون نفر در اثر بحران مالی سال ٢٠٠٨ فقط در دو سه ماه
آخر سال در آمریكا از كار بیكار شدند. روزنامه گاردین انگلیس در ماه
دسامبر سال گذشته خبر داد كه پیش بینی شده است در سال ٢٠٠٩ ماهی بیش از
یك میلیون نفر، باز هم در آمریكا، كار خود را از دست خواهند داد. خبر
دیگری كه اواخر ماه ژانویه امسال منتشر شده بود، پیش بینی بیكار شدن
بیش از ۵٠ میلیون نفر برای نجات سرمایه داری از بحران مالی بود. این
تصویری است كه جهان سرمایه داری در بحران، جلوی بشریت می گیرد.
,واقعيت اينست كه بحران سرمایه داری، اگر با سوسياليسم و جنبش
سوسياليستي پاسخ نگيرد، بربریت را زنده خواهد كرد. انسانهای زیادی كه
می خواهند سر به تن سیستم سرمایه داری نباشد، با این بحران جشن و
پایكوبی به راه انداختند. مسئله اما این است كه اگر جامعه یك حزب
كمونیستی كارگری ای نداشته باشد كه افق سوسیالیسم را در مقابل جامعه
گرفته باشد، یك بحرانی در چنین ابعادی، اگر جان هزاران انسان را رسما
نگیرد، چنان آینده را بر میلیونها انسانها تیره و تار می كند كه تن به
هر كاری می دهند. برای زنده ماندن به حقوق بخور و نمیر نیز تن خواهند
داد. با همدیگر تا سطح دستمزدهای بخور و نمیر به رقابت خواهند پرداخت.
قتل و جنایت و دزدی و و و جامعه را غرق خواهد كرد. شورشهای كور جز
ناامنی افقی جلوی جامعه نخواهد گذاشت. و اتفاقا چنین ناامنی ای جامعه
را به تمكین به "قانون" سرمایه داری می كشاند. در چنین روزهائی است كه
جای خالی حزب طبقه كارگر در جامعه و بخصوص در سرنوشت طبقه كارگری
ملموستر می شود. سوسیالیسم در برابر بربریت خودبخود آلترناتیو نمی شود،
مگر اینكه حزبی آن آلترناتیو را در مقابل جامعه گرفته باشد.
مترسک ها و رهبران قلابی
رضا مقدم اخیر در یكی از نشستهای محفلش اظهاراتی كرده كه لازم به یك
توضیح كوتاه دارد. می گوید: "... می توان دو استراتژی را در جنبش
كارگری مطرح كرد: گرایش چپ درباره مركز همبستگی آمریكا موضع می گیرد و
گرایش راست موضع نمی گیرد ..." (به نقل از نوشته بهرام رحمانی) من این
نوع شیرین كاری ها و گنده گوئی ها را دوست ندارم. این اظهارات آدم را
یاد معركه گیری عمركشی شیعیان می اندازد. مترسكی را درست می كنند و
شروع به كشتنش می كنند. در تمام جنبش كارگری ایران و تمام كسانی كه
درباره كارگران حرف می زنند، این فقط رضا مقدم و دو سه نفر از دوستانش
هستند كه در باره معركه عمركشی "مركز همبستگی آمریكا" موضع گرفته اند!
واقعا كسی كه بداند چه می گوید درباره جنبش كارگری این چنین گنده گوئی
می كند؟!
اگر "خانه كارگر"یها را فاكتور بگیریم، در بین تمام كسانی كه از كارگر
حرف می زنند، رضا مقدم در جناح راست راست ترینها قرار می گیرد. رضا
مقدم كه اكنون این چنین در باره "گرایشها" حرف می زند و چپ و راستش را
تعیین می كند، سال ١٩٩٩ از حزب كمونیست كارگری جدا شد كه برود فعالین
كارگری را از هر "گرایشی" متقاعد كند تا دست از اعتراضات و جنگ ایذائی
با سرمایه داری پیروز بردارند. ایشان رفت این فعالین كارگری را قانع
كند كه اكنون زمان آن است كارگران بجای مبارزه، با شرایط صندوق بین
الملل پول كنار بیایند تا بلكه این نهاد، تكنولوژی مدرن به كارگاههای
ایران بیاورد و كارگران بیكار نشوند. فقط كافی است كه به بخش دوم كتاب
ایرج آذرین، "چشم انداز و تكالیف"، صفحات ٦٠ به بعد نسخه اینترنتی
مراجعه كنید تا دهها اراجیف این چنین، از جمله اینكه كارگران باید
امروز وزنه خود را پشت یك بخش از سرمایه داری بیاندازند، را هم بیابید.
(رضا مقدم در واقع تنها كسي بود كه بعد از جدائی از حزب كمونیست كارگری
وظیفه دفاع از این كتاب و این تزهای ایرج آذرین را تا به آخر به عهده
گرفت.) ایشان رفتند و با دفاع از "جنبش اصلاحات" عملا عصای دست خاتمی و
حسین كمالی شدند. گفتند كه خاتمی آمده و اكنون "جنبش اصلاحات و دیگر
هیچ"! در ١٠ سال گذشته حتی توده ایها هم به اندازه رضا مقدم در باره
كارگران حرفهای بی ربط نزده اند. آیا هنوز واقعا برای رضا مقدم مسجل
نشده كه در دنیای واقعی و جدا از اختلافات شخصی اینها در "اتحاد بین
المللی ..." هیچ آدم جدی حداقل در بین كارگران و فعالین كارگری، رضا
مقدم را نه جدی می گیرد و نه توهمی به كارگرپناهی او دارد؟
٢٨ ژانویه ٢٠٠٩
|