پنجشنبه٬ ١٠ بهمن ١٣٨٧ - ٢٩ ژانويه ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ٩٩

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

بحران و بن بست اتحاديه ها و راه حلها
در حاشيه نوشته " طبقه کارگر اروپا: ميراث ايدئولوژيک قرارداد اجتماعی"

يادداشت سردبير كاظم نيكخواه
 

بخش دوم نوشته "اسبيورن وال" تحت عنوان "طبقه كارگر اروپا: ميراث ايدئولوژيك يك قرار داد اجتماعي" ترجمه ناصر اصغري و محمد كاظمي را در اين شماره كارگر كمونيست ملاحظه ميكنيد. بخش اول آن در شماره ٩٨ منتشر شد. اين نوشته اي ارزشمند و مهم است كه خواندن آنرا به همه كارگران و فعالين كارگري توصيه ميكنم. گرچه اين نوشته چند سال پيش منتشر شده اما شخصا اولين بار است كه آنرا مي بينم و برايم جالب بود كه مشاهده كردم كسي پيدا شده است كه جنبش اتحاديه اي در قرن بيست را از زاويه اي تاريخي مورد تحليل و بررسي قرار ميدهد و تلاش ميكند به اين سوال پاسخي اساسي و تاريخي بدهد كه چرا اتحاديه ها به اين وضعيت كشيده شده اند؟ چرا راديكال عمل نميكنند؟ چرا منافع و مصالح كارگران را نمايندگي نميكنند؟ چرا در خيلي موارد مانعي بر سر راه پيشروي كارگران هستند؟ و روند تاريخي عقب گرد جنبش اتحاديه ها را به تصوير و نقد بكشد. "اسبيورن وال" تلاش ميكند كل موقعيت اتحاديه ها را در يك متن تاريخي توضيح دهد و اين نقطه مثبت مهمي در اين نوشته است. بويژه براي كارگران ايران كه رسما و قانونا از حق تشكل برخوردار نيستند و براي بدست آوردن اين حق و تحميل آن در حال مبارزه و تلاش هستند، آشنائي با نقش و جايگاه و تاريخ اتحاديه ها در كشورهاي صنعتي و آن "سازش تاريخي" كه منجر به اين شد كه سازمانهاي كارگري در چارچوب نظام سرمايه داري نقش سوپاپ اطمينان اين نظام را در مقابل مبارزات طبقه كارگر ايفا كنند، مهم و بسيار حياتي است. آشنائي با بحران جنبش اتحاديه اي و ريشه هاي تاريخي آن كارگران را در برابر تبليغات و تلاشهاي جنبش سنديكاليستي مجهز و مسلح ميكند.
بايد تاكيد كنم كه تحليل "اسبيورن وال" عميق و همه جانبه است. اما از يك نقطه ضعف اساسي نيز رنج ميبرد كه به آن اشاره ميكنم. اين تحليل از سه محور برخوردار است:

١- اسبيورن وال بدرست از يك سازش تاريخي يا "قرارداد اجتماعي" صحبت ميكند و ميگويد "طی قرن بيستم، جنبش اتحاديه ای در اروپای غربی به ‌تدريج به نوعی سازش صلح آميز با سرمايه رسید. در دهه ۱۹۳۰ و در زمانی که جنبش اتحادیه ای مشغول بستن قرادها با سازمانهای کارفرمایی بود، این سازشها برای نخستين بار در بخش‌هايی از اروپا، بخصوص اروپای شمالی رسميت يافت. پروسه مشابهی بعد از جنگ جهانی دوم در بقيه اروپای غربی به پیش رفت". مهمترين نقطه قوت اين نوشته همين قسمت و بررسي زمينه ها و علل اين سازش تاريخي يا قرار داد اجتماعي است. اسبيورن وال اشاره ميكند كه راديكاليسم جنبش كارگري در اوايل قرن بيستم، انقلاب اكتبر و تاثيرات آن بر جنبش كارگري در كشورهاي مختلف صنعتي، و شكوفايي اقتصادي سرمايه داري بعد از جنگ جهاني دوم زمينه هاي اين امر را فراهم آورد كه سرمايه داران دست به استراتژي قرار داد اجتماعي و سازش بزنند. او در اشاره به اينكه امروز بوروكراسي اتحاديه اي در تلاش اينست كه تداوم اين قرار داد اجتماعي را از سرمايه داران گدايي كند. او ميگويد "تشخيص اين مساله مهم است که مشارکت اجتماعی کار و سرمايه نتیجه قدرت واقعی اتحاديه‌ها و جنبش کارگری است. کارفرمايان و سازمانهایشان به اين نتيجه رسيدند که قادر به شکست دادن اتحاديه‌ها نيستند .." او ميگويد اما اين استراتژي و فعاليت در شرايط سازش اجتماعي اتحاديه ها را كور كرده است. آنها در خيلي موارد تبليغ ميكنند كه كشاكش طبقاتي زيان آور است و سازش با سرمايه داران است كه نتيجه ميدهد. و همين را حتي مبناي آموزشهاي خود قرار داده اند و اين مضر است.

٢- دومين محور تحليل "اسبيورن وال" بن بست و بحران كنوني جنبش اتحاديه اي است. اكنون مدتهاست كه بن بست اتحاديه ها در كشورهاي صنعتي بعنوان يك فاكت و يك حقيقت مثل روز روشن است. اتحاديه هاي كارگري در كشورهاي صنعتي ديگر آلترناتيو كارگران در برابر وضع موجود نيستند. كارگران از اين اتحاديه ها فوج فوج فاصله ميگيرند. اين بخودي خود البته رويداد مثبتي نيست. چرا كه عملا به گسترش و تعميق راديكاليسم جنبش كارگري منجر نشده است بلكه در غياب يك آلترناتيو سياسي چپ و سوسياليستي- كارگري در اين كشورها، بيشتر سردرگمي كارگران در برابر تهاجم سرمايه و بي آلترناتيوي جنبش كارگري را انعكاس داده است. تنها كساني كه ديده ام اين واقعيت يعني بحران و بن بست عميق جنبش اتحاديه اي را نمي بينند يا نميخواهند ببينند سنديكاليستهاي ايراني هستند كه مدام با تحليلها و شباهت سازيهاي سطحي از مزاياي جنبش اتحاديه اي براي كارگران در اروپا سخن ميگويند اما اين واقعيت را كه اكنون مدتهاست اين اتحاديه ها عملا به مانعي براي پيشروي جنبش كارگري تبديل شده اند را يا نمي بينند يا پرده پوشي ميكنند. شايد اين شق دوم واقعي تر باشد. چرا كه ميخواهند در ايران اين آلترناتيو به بن بست رسيده گرايش نئوليبرال و سوسيال دموكراتيك را به كارگران ايران قالب كنند. اسبيورن وال بحث خودرا دقيقا از همين بن بست و بحران اتحاديه ها شروع ميكند و ميگويد "جنبش اتحاديه ای در اروپا در موقعيتی تدافعی قرار دارد. نه فقط اين، بلكه بايد گفت اين جنبش در یك بحران عميق سياسی و ايدئولوژيک فرو رفته است. در ‌حال‌ حاضر اتحاديه‌های کارگری قادر به ايفای نقش خود به مثابه مدافعين بلاواسطه منافع اقتصادی و اجتماعی اعضای خود نيستند. از همه بخش‌ها و صنايع عقب نشينی کرده‌اند. جنبشی که زمانی قوی‌ترين و با نفوذترين جنبش در دنيای سرمايه‌داری بعد از جنگ جهانی دوم بود، امروزه ‌آشکارا سرگيجه گرفته و بدون افقی روشن در جهت‌گيری جديد اجتماعی و سياسی خود دچار ترديد شده است. طنز مسئله در آن است که همان تئوری‌ها، تحليل¬ها و سياست‌هائی که در دوران بعد از جنگ به آن قدرت ‌داده‌ بودند، امروزه شدیدا دست و پا گیر شده اند. اینك ميراث ايدئولوژيک "قرارداد اجتماعی" جنبش اتحاديه ای را به بیراه می‌برد.."

٣- سومين محور بحث و تحليل "اسبيورن وال" نتيجه گيري او و راه حلي است كه ارائه ميدهد. بنظر من اين درست نقطه ضعف اساسي اين نوشته است. اسبيورن وال اينجا نشان ميدهد كه خود از درون همين جنبش دارد حرف ميزند. او راه حل را خود اتحاديه ها اما بخشهاي خوب آن ميداند. او تلاش ميكند به اتحاديه ها يادآور شود كه بايد مسائل را طبقاتي ببينند. او در تلاش راديكاليزه كردن و سياسي كردن اتحاديه هاست. و اين را راه حل اساسي جنبش كارگري در برابر بحران اتحاديه ها مي بينند. چيزي كه اسبيورن وال نمي بيند اين واقعيت تاريخي است كه اتحاديه ها در واقع از زماني كه قوام گرفته اند در همين سنت بوده اند و بطور تاريخي تبديل به بازوي يك جنبش اجتماعي ديگر شده اند كه با راديكاليسم و مبارزه با سرمايه داري و منافع طبقاتي كارگران در تضاد قرار دارد. به جزئي از يك گرايش طبقاتي و سياسي تبديل شده اند كه راديكاليسم و مبارزه طبقاتي كارگري با گروه خونش همخواني ندارد. اسبيورن وال يك سازش طبقاتي را به درست ديده است اما اين را نمي بيند كه اين سازش بطور اتفاقي ايجاد نشد. اين را نمي بيند كه گرايشات مختلف و متضادي در جنبش كارگري قبل از اين سازش طبقاتي حضور و موجوديت داشتند كه اين سازش يا "قرارداد اجتماعي" در واقع شاخص پيروزي يكي از اين گرايشات يعني گرايش رفرميستي در برابر گرايش سوسياليستي و راديكال بود. بنابرين بحث از اصلاح اين گرايش يك توهم است. با اصلاح اين گرايش و متوجه كردن آن نميتوان آنرا به "صراط مستقيم" هدايت كرد. بلكه اگر راهي وجود داشته باشد كنار زدن اين گرايش از راس جنبش كارگري و جلو كشيدن گرايش و خط كاملا متفاوتي است. او حتي به يك رويداد مهم در جنبش كارگري و نقش مخرب اتحاديه ها اذعان ميكند كه براي نمونه در انگلستان كنفدراسيون اتحاديه اي "تي يو سي" در شكست معدنچيان در برابر دولت تاچر در اواسط دهه ٨٠ نقش داشت. و دليل آنرا به درست اينطور توضيح ميدهد كه ".. بوروکراسی (TUC) اعتراضات راديکال کارگری را تهديدی خطرناكتر از شرکت‌های معدن و دولت تاچر نسبت به سياست قرارداد اجتماعی می دید..." اما با وجود اين واقعيات بسيار تكان دهنده و گويا، اسبيورن وال هنوز بدنبال اصلاح اتحاديه هاست. زيرا آلترناتيو ديگري را در فضاي سياسي و كارگري اروپا موجود و امكان پذير نمي بيند.

اتفاقا اين آنجايي است كه جنبش كارگري – كمونيستي ايران و بطور مشخص منصور حكمت حرف اصلي را زده است و در غرب همين حرف روشن به دليل بي افقي چپ و گيجي بيش از حد ادامه دار بعد از فروريختن ديوار برلين به دست گرفته نشده است. منصور حكمت در سال ٨٧ ميلادي در مصاحبه اي در نشريه كمونيست سرنخهاي مهمي را براي درك وضعيت اتحاديه ها بدست ميدهد او از جمله ميگويد "..واقعيت اينست که تريديونيونيسم و جنبش اتحاديه اى هر قدر هم که در گامهاى اول خود در قرن گذشته حرکتى "خودبخودى" بوده باشد (که نبوده)، دهها سال است که جزء تفکيک ناپذير يک خط مشى عمومى اجتماعى است، يعنى رفرميسم و سوسيال دمکراسى. تريديونيونيسم آلترناتيو مشخص رفرميسم و سوسيال دمکراسى بعنوان يک جريان متعين و تعريف شده سياسى و طبقاتى براى سازماندهى کارگران است. اين آلترناتيو بسيار از محدوده کارگرى و تشکيل اتحاديه فراتر ميرود. همراه اين، افق معينى در باره شکل کل دولت، اشکال و شيوه هاى تصميم گيرى اقتصادى و حتى تئورى ها و برنامه عمل هاى اقتصادى معين نيز طرح ميشود. اگر شما ساير بخشهاى اين آلترناتيو اجتماعى - رفرميستى و سوسيال دموکراتيک را قلم بگيريد، آنوقت سنديکاليسم بخودى خود ظرفيت تبديل شدن به يک حرکت وسيع اجتماعى را ندارد.."

بطور خلاصه اگر بخواهم بگويم مساله اينست كه بحران اتحاديه ها را بايد با خود اتحاديه ها به حال خود رها كرد. جنبش كارگري بايد اساسا راه ديگري را در پيش گيرد كه به آلترناتيو سوسياليستي گره خورده است. نقد سوسياليستي سرمايه داري و يك مبارزه طبقاتي تمام عيار راه عقب زدن تعرضات هرروزه و پي درپي سرمايه دارن و دولتها به طبقه كارگر و برون رفت جنبش كارگري از شرايطي است كه سرمايه داري به آن تحميل كرده است. بويژه در شرايط بحران جهاني عميقي كه اكنون آغاز شده است طبقه كارگر در كشورهاي صنعتي به چنين جنبشي مثل نان شب نياز دارد. دوره اي از جدالهاي اجتماعي و طبقاتي حاد دارد دوباره فرا ميرسد كه طبقه كارگر بايد خودرا براي آن آماده كند. تلاش براي راديكاليزه كردن اتحاديه هاي موجود كه تا بيخ و بن به بوروكراتيسم و رفرميسم تنيده شده اند و جزئي از نظامهاي حاكم هستند، تنها به سردرگمي بيشتر منجر ميشود. تريديونيونيسم يك جنبش قوام گرفته است. سنتها و خط و سياستها و حتي افق و دورنماي اجتماعي خودرا دارد و اصلاح پذير نيست. اگر هم از درون اتحاديه هاي موجود شماري يا بخشهايي وجود داشته باشند كه زمينه راديكاليزه شدن را احيانا دارند، اين بخشها هم زماني بطور بالفغل راديكال ميشوند و راديكال عمل ميكنند كه آلترناتيو سوسياليستي و كمونيستي – كارگري جايگاه خودرا در جامعه پيدا كرده باشد. تاكيد بر اين نكات هنوز راه مشخص مساله جنبش كارگري در كشورهاي صنعتي نيست اما سوت شروع يك جهت گيري درست و اصولي را تنها از اينجا بايد زد. تا زماني كه رهبران جنبش كارگري همين واقعيت را متوجه نشوند نميتوانند خودرا از عوارض "قرار داد اجتماعي با سرمايه داران" خلاص كنند.