يادادشتهاي يک کارگر
آدم چند منظوره
ياشار سهندي
« بد که نمي گذره!» اين را سرپرست کارگاه گفت. کارگر که سني ازش
گذشته گفت:« نه! بفرما چاي مهندس!» مهندس ادامه داد: « چايت را خوردي
برو کمک غلام " کارگر گفت: « اين که نميشود. من کارم معلوم نيست. گاهي
سر اين کارم، گاهي سر اون کار. شما هم که همه بچه ها را بيرون کرديد و
ميخواهيد که من جاي چند نفر کار کنم» مهندس ادامه داد:« شما کار به اين
حرفها نداشته باش. ما اينجا آدم چند منظوره ميخواهيم. شما الان که
بيکار نشستيد و چاي ميل ميکنيد خب برو کمک همکارت!» کارگر گفت: « من
ميگم نره شما ميگويد بدوش! مهندس! کار من مشخصه، قرار نيست هر دم سر يک
کاري باشم.» مهندس ادامه داد: « کي اين قرار را گذاشته!؟ من بايد تعيين
کنم که کي چکار کنه يا شما؟» کارگر گفت:« البته شما! اما من حرفم اينه
روزي که آمدم اينجا گفتند فلاني تراشکاري بلدي؟ گفتم بله، گفتند کارت
تراشکاري است. ديگه نگفتند هر وقت بيکار شدي يا کارت کم شد برو
جوشکاري، بعد برو دستگاهها را تعمير کن؛ بعد نمي دانم برو کف مستراح را
بشور.» مهندس ادامه داد:« اينجا همه بايد آچار فرانسه باشند. هر کاري
ازش خواستند انجام بده.» کارگر گفت: « ببين مهندس من حوصله جر و بحث
ندارم. من کارم مشخصه همان کار را ميکنم. به کار ديگري دست نميزنم. شما
وظيفه ات براي دستگاه تراش کار جور کني.» مهندس ادامه داد: « تو براي
من وظيفه تعيين ميکني!؟ من گفتم ما اينجا آدم جند منظوره
ميخواهيم.سياست کاري ما بر اين قرار گرفته. ببين ميتوني با اين شرايط
کار کني، بسمه اله.» کارگر گفت:« من براي شما وظيفه تعيين نکردم. من
ميگم شش تا دست ندارم. يک کار را بيشتر نمي توانم انجام دهم.» مهندس
ادامه داد:« بحث تمام است؛ چايت را که خوردي برو جوشکاري کمک غلام.»
کارگر که خودش را آماده کرده بود يک چاي داغ بنوشد و بعد پشت بندش
سيگاري بکشد به فراغ دل؛ چاي نخورده دو تا سيگار خرج خودش کرد و چاي را
که از دهن افتاده بود به روي زمين پاشاند و درد دلهايش را پيش غلام
برد.
اگر پاي حرف کارفرما بنشنيد اولين چيزي که خواهد گفت از زير کار در
رفتن کارگر است و چطور کارگر سعي ميکند از زير کار در برود! براي همين
کار روز وشبش اين است که نقشه بکشد که از يک کارگر چه جوري کار بيشتر
بکشد. به شما با آمار و ارقام ثابت خواهد کرد يک کارگر در ايران کار
مفيدش ٤٠ دقيقه است! تا چند سال پيش مثالش کارگر ژاپني بود اما جديدا
کارگر چيني برايش شده مثال که چطور يک دقيقه را تلف نميکند! ايشان براي
شما جمع و تفريق خواهد کرد و نشان خواهد داد از زماني که کارگر پاي به
درون کارگاه ميگذارد چطور وقت تلف ميکند و بسيار دقيق نشان خواهد داد
که يک چاي خوردن نيم ساعت را هدر ميدهد. او البته قسم حضرت عباس خواهد
خورد که سرمايه اش را مفت به چنگ نياورده و براي آن عرق ريخته و خدا
نکند که روزي هم خودش کارگر بوده باشد داستانها خواهد گفت که چطور آچار
فرانسه بوده و هر کاري که ميگفتند با جان و دل انجام ميداده اصلا منتظر
نمي مانده که به او بگويند که چکار کن. « خودم برا ي خودم کار جور
ميکردم!»
«آدم چند منظوره» آخرين نظريه پردازي او نيست اما آخرين لفظ جديد
کارفرما است. يک کارگر بايد همه کار بکند. از نظر ايشان معني ندارد که
يک نفر، يک کار را بکند. در چشم کارفرما کارگر موجودي موذي است که هر
دم نقشه ميکشد که يک جورهايي کار نکند. براي همين چهار چشمي مواظب است.
وقتي ميبيند که کارگري براي لحظه اي آرام نشسته گوشه اي، جگرش پاره
ميشود. فوري ميگردد تا کاري برايش فراهم کند. او وقتي ميبيند که کارگر
تراشکاري قطعه کاري را به دستگاه بسته و دستگاه بنابه شرايط کار آرام
آرام دارد ميتراشد از اينکه ميبيند کارگر تکيه به دستگاه داده نگران
ميشود که چرا همين چند دقيقه را او بيکار(!!) ايستاده است. واي به حالي
که آن دستگاه قطعه اي نداشته باشد که بتراشد!
کارگر اسمش رويش است بايد مدام در حال کار باشد و کارفرما از زير سنگ
هم شده کار برايش فراهم ميکند تا مبادا او تن پرور شود!« باد به پشت
آدم بخورد که ديگر نمي تواند کار کند!». کارفرما اما هر کلامي را همين
جوري به زبان نمي آورد بلکه مانند يک ديپلمات کارکشته ميداند که از
کلمات چگونه استفاده کند.« آدم چند منظوره» اصطلاح من در آوردي نيست
بلکه همه نيت کارفرما و اين سيستم کثيف سرمايه داري را نشان ميدهد.
معني بشري آن اين است که از يک نفر تا جا دارد بايد کار کشيد. مهم نيست
او تلف ميشود. بشود، براي کي مهم است؟
فايده اش چيه!؟
يک کوشش عظيمي در کار است که نشان دهند که جنبش کارگري ايران به
جايي نخواهد رسيد. در کدام کشور دنيا سراغ داريد که جنبش کارگري و
اعتصابات کارگري در زمان حال يک پاي معادلات سياسي و اجتماعي جامعه
باشد جز ايران؟ و بهمان نسبت از جانب عده اي سعي ميشود نشان دهند که
کارگران و جنبش کارگري عددي نيستند! برخي که خود را کاسه داغتر از آش
ميپندارند و مانند يک مبصر بد اخلاق و بد عنق ظاهر ميشوند و هر کوشش و
تلاش کارگران را (در اين جهنم سرمايه که بوسيله يک دولت وحشي و هار
سازمان داده شده است) را « بي ثمر» ميدانند. مدام برزبانشان جاري است
که « فايده اش چيه!؟» ظاهرا چون همان اول و در هر اعتصاب و اعتراض
کارگري پرچم سرخ سوسياليسم البته به روايت ايشان بالا نمي رود پس همه
تلاشها کشک است.
حالا ماجرا چيست؟کارگران بخشهاي مختلف در يک اقدام بجا و بموقع و لازم
طوماري را منتشر کردند و بيان کردند که:« تامين يک زندگي شرافتمندانه و
انساني حق ما کارگران و تمامي مزد بگيران است و اين خواستي است که ما
با امضاي اين طومار مصرانه بر آن پاي مي فشاريم» و باز کساني که خود را
مثلا کمونيست ميدانند در مقام "دفاع از طبقه کارگر" پا به ميدان
گذاشتند (نيت البته خير است!) اما دوستي خاله خرسه را به تمام و کمال
به نمايش گذاشتند!
سياوش دانشور در مطلبي ضمن اينکه ازاين حرکت اعلام حمايت کرده اما اين
روش را «سياست نوع خانه کارگري» دانسته و بيان کرده اين نيز راه به جاي
نخواهد برد! خب نميشود اسم خود را کمونيست گذاشت و از افزايش دستمزد
کارگران حمايت نکرد اما اين يک تعارف از سر اجبار است چون ايشان کلا
اين اعمال را بيهوده ميداند. ايشان پرسيدند کدام حرکت واقعي پشتوانه
اين کار است!؟ اگر کسي خود را کمونيست ميداند واعتراضات هر روزه
کارگران در ايران را نمي بيند معلوم نيست چه چيز را مي بيند. شما
خودتان را از ته پيراهن هم بيرون کنيد که اعتصابات کارگران در چند سال
گذشته نشانش دهيد باز هم نخواهد ديد، چون نمي خواهد ببيند. ايشان در
مقام يک کارشناس مبرز فرمودند اين حرکت « غير حرفه اي» است! و از طرف
«جمعهاي بي هويت» است! و جاي ديگر اشاره کردند « بدوا» مثلا معلوم نيست
که چه تعداد از کارگران هفت تپه اين بيانيه را حمايت ميکنند! از ايشان
بايد رسما عذر خواهي کرد که قبلا رفراندم رسمي برگزار نشده است!... چند
نقطه گذاشتم که ادامه ندهم اما بايد به ايشان همين يک قلم را يادآور
شوم که در انتخابات سنديکاي هفت تپه در يکي و دوماه پيش 2 هزار نفر
شرکت کرده بودند...!
راستش اما من ديگر حوصله ندارم بيشتر از اين به بقيه نوشته ايشان
بپردازم!؟ اما کسي اگر ميخواهد از زندگي اش سير شود و همه تلاشهاي که
تاکنون شده را بي ثمر بداند و كمابيش مثل خود ايشان در درماندگي كامل
فرو رود، برود نوشته ايشان را تا آخر بخواند که تحت عنوان «کمپين
افزايش دستمزدها و چند ملاحظه» منتشر شده است. خيلي جالب است و بي
نهايت غم انگيز که انسانهاي کمونيستي که دو سال پيش در صف ما قرار
داشتند و هر اعتصاب کوچک را يک قدم بزرگ در جنبش کارگري ميدانستند،
امروز اين اقدام بزرگ و از نظر من مهم را يک اقدام "غير حرفه اي"
ميشمارد كه به جايي نخواهد رسيد. حقيقتش را بخواهيد ما گوشمان از اين
حرفها پر است. کمونيستهاي ديگري هم بودند که خواستند کار ديگري کنند
ايشان هم بي وظيفگي خودشان در قبال کارگران را به گردن خود کارگر
انداختند و ترجيع بندشان شده "کارگران دستشان به کلاه خودشان است كه با
نبرد". و ايشان نيز دارند مقدمات يک کار ديگر را ميچينند ( يا شايد هم
چيده اند، خدا عالم است!) براي اينکار بايد اول کارگر را نوميد کنند که
راه به جايي نخواهد برد. وقتي که دبير يک تشکيلاتي که خودش را کمونيست
هم ميداند بيان ميکند که جمهوري اسلامي جان سخت تر از اين حرفها است که
سرنگون شود و لابد براي همين نامش را پاي حرکت « ما هستيم» شهرام
همايون هست؛ بايد يکي ديگر از همان تشکيلات و عضو «هيات داير» آن کمپين
افزايش دستمزدها را بيهوده شمارد و به صراحت اعلام کند كه اين بيانيه
افزايش دستمزدها مانند نود و نه درصد ديگر از همين نوع كارها بي ثمر
ميباشد. بله ديگر تا وقتي شهرام همايون هست ديگر کارگر اين وسط چکاره
است!
بهرحال من مرده و شما زنده، فردا روزي هم که در اين مملکت پرچم
سوسياليسم کوبيده شود باز هم اين مبصران بهانه پيدا ميکنند که بگويند
که بي فايده است، اصلا دروغ است. ميگوييد نه! صبر کنيد بزودي شاهدش
خواهيد بود.
ياشار سهندي
|