پنجشنبه٬ ١٩ دي ١٣٨٧ - ٨ ژانويه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٩٨

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm


نامه اي از فرزاد کمانگر : آقاي اژه اي ، بگذار قلبم بتپد

ماههاست که در زندانم ، زنداني که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زنداني که بايد آرام و رامم ميکرد چون "بره اي سر براه " ، ماههاست بندي زنداني هستم با ديوارهايي به بلنداي تاريخ .
ديوارهايي که قرار بود فاصله اي باشد بين من ومردمم که دوستشان دارم ، بين من و کودکان سرزمينم فاصله اي باشد تا ابديت ، اما من هر روز از دريچه سلولم به دور دستها ميرفتم و خود را در ميان آنها ومثل آنها احساس مي کردم و آنها نيز دردهاي خود را در منِ زنداني ميديدند و زندان بين ما پيوندي عميق تر از گذشته ايجاد نمود .
قرار بود تاريکي زندان معناي آفتاب و نور را از من بگيرد ، اما در زندان من روئيدن بنفشه را در تاريکي و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشي بسپرد ، اما من با لحظه ها در بيرون از زندان زندگي کرده ام وخود را دوباره به د نيا آورده ام براي انتخاب راهي نو.
و من نيز مانند زندانيانِ پيش از خود تحقيرها ، توهينها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خريدم تا شايد آخرين نفر باشم از نسل رنج کشيدگاني که تاريکي زندان را به شوق ديدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.
اما روزي "محاربم " خواندند ، مي پنداشتند به جنگ "خدا"يشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهي به زندگيم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجراي حکم ميباشم. اما امروزکه قرار است زندگي را ازمن بگيرند با "عشق به همنوعانم" تصميم گرفته ام اعضاي بدنم را به بيماراني که مرگ من ميتواند به آنها زندگي ببخشد هديه کنم و قلبم را با همه ي" عشق ومهري" که در آن است به کودکي هديه نمايم . فرقي نميکند که کجا باشد بر ساحل کارون يا دامنه سبلان يا در حاشيه ي کوير شرق و يا کودکي که طلوع خورشيد را از زاگرس به نظاره مي نشيند ، فقط قلب ياغي و بيقرارم در سينه کودکي بتپد که ياغي تر از من آرزوهاي کودکيش را شب ها با ماه وستاره در ميان بگذارد و آنها را چون شاهدي بگيرد تا در بزرگسالي به روياهاي کودکي اش خيانت نکند ، قلبم در سينه کسي بتپد که بيقرار کودکاني باشد که شب سر گرسنه بر بالين نهاده اند و ياد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترين آرزويم هم در اين زندگي برآورده نميشود " وخود را حلق آويزکرد.
بگذاريد قلبم در سينه کسي بتپد مهم نيست با چه زباني صحبت کند يا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگري باشد تا زبري دستان پينه بسته پدرش ، شراره ي طغياني دوباره در برابر نابرابريها را در قلبم زنده نگهدارد.
قلبم در سينه کودکي بتپد تا فردايي نه چندان دورمعلم روستايي کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندي زيبا به پيشوازش بيايند واو را شريک همه ي شادي ها وبازيهاي خود بنمايند شايد ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگي را ندانند ودر دنياي آنها واژه هاي "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابري" معناي نداشته باشد.
بگذاريد قلبم در گوشه اي از اين جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشيد قلب انسانيست که ناگفته هاي بسياري از مردم وسرزمينش را به همراه دارد از مردمي که تاريخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.
بگذاريد قلبم در سينه ي کودکي بتپبد تا صبحگاهي از گلويي با زبان مادريم فرياد برارم :
"من ده مه وي ببمه باييه
خوشه ويستي مروف به رم
بو گشت سوچي ئه م دنياييه "
معني شعر : مي خواهم نسيمي شوم و"پيام عشق به انسانها" را به همه جاي اين زمين پهناور ببرم.
فرزاد کمانگر
بند بيماران عفوني ، زندان رجايي شهر کرج
مورخ 8/10/87
تاريخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنيتي 209 اوين

***

ما خواهان لغو فوري حکم اعدام و آزادي فرزاد کمانگر از زندان هستيم
بنا بر اخبار منتشره حکم اعدام فرزاد کمانگر عليرغم همه اعتراضات داخلي و بين المللي همچنان قطعي است و تاکنون هيچ تغييري محسوسي در روند پرونده اين معلم و حکم صادره در مورد ايشان رخ نداده است.
آنچه که تاکنون در مورد پرونده فرزاد کمانگر براي افکار عمومي روشن شده است، اينست که نيروهاي امنيتي تلاش کرده اند به هر ترتيبي شده، اتهامات بي اساسي را بر وي وارد کنند تا قادر شوند بدين وسيله حکم اعدام فرزاد را توجيه نمايند.
پرونده فرزاد کمانگر تنها پرونده موجود براي وارد کردن اتهامات بي اساس بر معترضين به وضعيت موجود نيست. علاوه بر صدها پرونده اين چنيني در مورد معلمان،دانشجويان، کارگران و زنان، اداره اطلاعات سنندج طي شش روز بازجويي و وارد کردن انواع فشارهاي روحي و جسمي بر طيب ملايي از اعضاي هيئت مديره اتحاديه آزاد کارگران ايران تلاش کرده است بر وي بقبولاند که مرتبط با يکي از احزاب بوده است. اما طيب در مقابل اين فشارها مقاومت کرده و عليرغم اين مقاومت و پس از آزادي، شبها زماني که در خواب است دچار آشفتگي ميشود و مادرش ناچار وي را از خواب بيدار کرده و بر بالينش مي گريد.
اين است اساس پرونده انسانهاي شريفي همچون فرزاد کمانگر که عليه فقر و تبعيض و ظلم و ستم در اين جامعه فرياد سر کشيده اند.
از نظر ما حکم اعدام نه تنها در ايران بلکه در تمامي نقاط دنيا، اساسا ابزاري است در دست طبقات حاکم براي به تمکين واداشتن کل جامعه و حفظ سيطره مشتي اقليت ناچيز که ثروتهاي اجتماعي را در دستان خود متمرکز کرده اند. اين حکم دون شان انسان است و بايد براي هميشه از زندگي بشر برچيده شود.
اتحاديه آزاد کارگران ايران همدوش با تمامي انسانهاي شريف و آزاديخواه، خواهان لغو فوري حکم اعدام فرزاد کمانگر و آزادي وي و پايان دادن به پرونده سازيهاي بي اساسي است که هر روزه بر عليه انسانهاي شريف و معترض در اين جامعه اعمال ميشود.
اتحاديه آزاد کارگران 30/9/1387
www.ettehadeh.com

بيانيه سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران وحومه در حمايت از فرزاد کمانگر
تشکلات مدافع حقوق بشر همچنان از قطعي بودن حکم اعدام فرزاد کمانگر و خطري که جان اين معلم و فعال صنفي را تهديد ميکنند گزارش مي دهند.
نظر به گزارشات فوق وگفته هاي وکيل آقاي کمانگر مبني بر فقدان اسناد و ادله در پرونده اي که آقاي کمانگر به اعدام محکوم گرديد ، سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران و حومه ضمن محکوم نمودن اين محکوميت غير حقوقي ، خواست خود را مبني بر آزادي آقاي فرزاد کمانگر يا رسيدگي علني و منصفانه بر پايه قوانين و مقاوله نامه هاي مربوطه اعلام مي نمايد.
همچنين ما از اخبار دريافتي که وضعيت جسمي آقاي کمانگر را وخيم توصيف مي نمايد نگران گشته ايم .سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران وحومه از همه مقامات و مسئولين مي خواهد تا باتوجه به اصول منشورهاي جهاني و مقاوله نامه ها ومعاهدات بين المللي که به امضاي نمايندگان ايران نيز رسيده است، رفتار نمايند و خود را ملزم به اجراي بدون قيد وشرط همه ي مفاد آن بداند.
سنديکاي کارگران شرکت واحد
اتوبوسراني تهران وحومه
30/9/1387