پنجشنبه٬ ٣٠ آبان ١٣٨٧ - ٢٠ نوامبر ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٩٦

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

يادداشتهاي يک کارگر

ياشار سهندي


"پول را ميخواهي چکار!"
اواخر ماه آبان است. دوهفته پيش کارفرماي ما " مرحمت" کرد يک سوم حقوق مان را نقداً داد؛ صد هزار تومان! و فرمود: "فعلا دستمان خالي است همين هم به سختي توانستيم جور کنيم!" در مقابل اعتراض جوابش هميشه گي اش همين است. دو روز پيش اما به ايشان يادآور شديم: "ماه دارد به پايان ميرسد. هنوز حقوق مان را نگرفتيم." متعجب ماند و گفت: "هنوز دو هفته نشده است که پول داديم! خرجش کرديد!!" و ادامه داد: پول را ميخواهيد چکار!؟" ظاهرا اما مزاح بود اما در باطن و درعمل واقعا فکر ميکند که ما پول را ميخواهيم چکار!
راستش يک وقتهايي در برخي رمانها و يا در برخي فيلمها راجع به ظلم و ستم يک چيزهاي خوانده و يا ديده بوديم؛ برخي از نقادان نيز يادآور ميشدند و ميشوند که: "اين رمان يا اين فيلم بخصوص زندگي را سياه نشان ميدهد مگر ميشود يک نفر اينقدر ستمکار باشد. بالاخره او انسان است. علايقي دارد. ميشد خاکستري هم نشان داد." اما در پس اين مزاح ساده اما بشدت جدي صاحب کار، يک حقيقت وحشتناکي نهفته است و آن است که زندگي سياه است. آنچنان سياه که در تصور کسي نميگنجد. ستم کاري و ظلم کردن شاخ ودم ندارد. طرف قيافه اش هم هيولا نيست بسيار خوش تيپ و خوش قيافه هم است بر خلاف نقش منفي هاي سينما؛ شلاق بدست ندارد اما با يک حرف و يا با يک تصميم که قدرت اجراي آنرا نيز دارد يک جمعيتي را به خاک سياه مينشاند. نفسش دقيقا از جاي گرم بلند ميشود. هيچ شيطان شاخ داري شب درگوشش در خرابه اي نخوانده است که: " تو بد کن." بلکه همه فرشته گان در هنگام نيايش بر بالاي سرش چرخ ميزنند تا او را به ملکوت اعلا ببرند. اصلا ممکن است بي دين باشد مثل صاحب کار ما، اما چه آنکه به فرداي قيامت ايمان دارد چه آن کارفرماي که آنرا به سخره ميگيرد هر دو يک رفتار ازشان سر ميزند. هر دو ما را حواله ميدهند به توکل به خداي رحمان و الرحيم! هر دو معتقدند که ما کم کار ميکنيم همين هم که ميگيريم زيادي است. هر دو معتقدند "مديريت کردن بر کار ١٠ نفر که مدام در تلاشند که از زير کار دربروند بسيار مشکل است!" هر دو آخر ماه انتظار دارند سودشان بيشتر از ماه گذشته باشد اما همينکه از" سود ضرر ميکنند" با نفرت تمام به کارگرانشان چشم ميدوزند. اما اگر آخر ماه سودشان بيشتر از ماه گذشته شد به مديريت خود احسنت ميفرستند. در هر دو حال آخر ماه که ميخواهند حقوق کارگر را پرداخت کنند مرگشان ميگيرد. حالشان خراب ميگردد. اصلا بخاطر مي آورند که کارگر اينهمه(!!) پول را چکار ميکند.
انسانها بسيار شريفي هستند،نه؟ اما اين قدرت، اين حق بجانبي ايشان از آسمان بر ايشان نازل نشده است. بلکه قدرت زميني پشت شان است که با اتکا به همان هر کاري بخواهند با زندگي کارگر ميکنند. ساده ترين کار اما در عين حال خشن ترين کار ندادن همان حقوق اندک است. اين خشونت را اين انسانها به ظاهر متمدن خونسرد به نمايش ميگذارند. چونکه ميدانند آنکه نيروي انتظامي دارد، دادگاه دارد، قانون دارد و شلاق دارد بيست چهار ساعته در خدمتشان است که جواب هر کارگري که صدايش را برد بالا بدهد. آيا شايسته نيست اين به ظاهر زندگي متمدنانه را به زير کشيد؟

مدافع کيست و چيست؟
"دکتر فريبرز رئيس دانا" نامي آشناست. اقتصاد دان، عضو کانون نويسندگان، روشنفکر چپ( البته تا چپ را چه معني کنيد؛) يکي از منتقدان سرسخت "دولت نهم" است. چرا که به گفته ايشان سياستهاي اين دولت برخلاف آنچه ادعا ميکند بسيار راست است. و معتقد است اين سياستها باعث "ملقمه‌‏اي اقتصادي" شده است. ايشان در مصاحبه با "خبرگزاري ايلنا" بسيار بر آشفته از تصميمات دولت احمدي نژاد است که به گفته ايشان حتي صداي بازرس مقام رهبري( يعني خامنه اي) را درآورده است. ايشان معتقد است که اين "سرمايه داري سوداگر" است که فقط از روشها و سياستهاي سه دهه گذشته و بخصوص دولت نهم، نفع ميبرد. و همين روشها باعث بحران و ملقمه اي اقتصادي شده است. بنابه گفته تمام مشکل در اين خلاصه شده است که "اين سرمايه‌‏داري به مشکل بروکراتيک مبتلاست." و تا اين روشها باشد راه رهايي از بحران ملقمه اي اقتصادي نيست. ايشان با نفس حذف يارانه مشکل ندارد. تمام انتقاد ايشان اين است که يک شبه شدني نيست. اما دولت نهم بدون توجه به عواقب کار ميخواهد اينکار را بکند! اما چرا اين دولت ميخواهد سيخ تو لانه زنبور کند بسيار روشن است فکر ميکند دولتي است خشن و بي پروا که ميتواند اينکار را بکند. از بس به او گفتند سونامي باورش شده است که کاره اي است! تمام داستان همين است.اقتصاداناني از جنس ايشان راه و براه، براي احمدي نژاد و دولت نهم نامه ميدهند و مدام هشدار ميدهند که از عواقب اجتماعي آن بترس.
اما برگرديم سر همين يک نفر اقتصاد دان که دکترا نيز دارد. در انتهاي مصاحبه همه دلسوزي او به حال تهيدستان و کارگران و زحمتکشان اين است که ميشد پول يک طرحي به نام طرح بنگاههاي زود بازده را به کارگران داد تا ايجاد اشتغال کنند. باهم بخوانيم: "..بله، تزريق نقدينگي متعاقب پرداخت اين تسهيلات، حتي نگراني بازرس مقام رهبري را نيز به دنبال داشت. اين پول‌‏ها همانطور که منتقدان نيز مي‌‏گويند، بيکاران را بدهکار کرده است. با اين پول مي‌‏شد نهادهاي صنفي کارگري را تقويت کرد. بدون شک اين نهادها بهتر از مبتکران طرح‌‏هاي زودبازده مي‌‏توانستند اشتغال ايجاد کنند."
دولت نهم در همان ابتداي کارش در يک اقدام کاملا سياسي اما به ظاهر اقتصادي طرحي را به اجرا گذاشت و آنرا طرح تسهيلات به بنگاه هاي زود بازده ناميد. دولت به خيال خود با اين طرح ميخواست قشر وسيعتري از سرمايه داران خرده پا را به سوي خود جلب کند در واقع ميخواست با پول آنها را بخرد. براي پرداخت تسهيلات به کارگاه کوچک کافي بود که طرف از طرف اتحاديه صنف مربوطه شان تاييد شود که پروانه کار دارد و در ضمن به اين وام نياز مبرم دارد که کارش را گسترش دهد. تاييد اتحاديه به راحتي آب خوردن است؛ کافي است که مقداري از آن وام به حساب سران اتحاديه واريز شود. حتي اول درصد آن تعيين ميشود که جاي شک و شبهه باقي نماند. از اين نمد بسياري براي خود کلاه بافتند و بسيار پول به جيب زدند و اما آن حمايت سياسي نيز حاصل نشده است که صداي بازرس مقام رهبري و از جمله رئيس سابق بانک مرکزي (مظاهري) درآمد او مدتي به قول خودش به درب صندوق بانک مرکزي قفل زد. اما صداي اين يکي دکتر هم درآمده است. اما تمام دلسوزي او براي کارگران اين است که پول را مي داديد به خود کارگران تا اشتغال ايجاد شود و صد البته در نهايت حمايت سياسي هم کسب ميشد. اين تمام چپ روي ايشان است. اين نمونه ديگري از انسانهايي است که ادعاي تمدن دارند. اين کسي است که همان خشونت صاحب کار من را در عين اعتراض تاييد ميکند. چگونه؟ سوالي خوبي است. او که، اگر اشتباه نکنم، در هئيت موسس سنديکاها عضو بود، اگر هم نبود حامي اصلي آن جريان بود؛ تمام تعريف او از تشکل صنفي اين است که کارگر خود بتواند استثمارش را سازمان دهد! او در همان مصاحبه هشدار ميدهد شايد مبارزات کارگران اکنون " کم اثر" باشد اما ساکت نخواهند نشست و کساني ديگر جاي ديگر برخواهند خاست: "در حال حاضر شايد از محل وجوهي که ميان افراد نيازمند پخش مي‌‏شود،‌( منظور از سوي نهادهاي مانندتامين اجتماعي است !!!) بتوان حق‌‏خواهي کارگران را آرام کرد، اما هميشه يک لايه و يک قشر از جامعه از نظر تاريخي آگاه و هوشيار باقي مي‌‏ماند تا راه را ادامه دهد." او به واقع اعتراضش به نحوه سازمان دهي استثمار است ايشان با اين جملات به کي دارد هشدار ميدهد؟ سواي آن، کارفرماي محترم ما، علاوه بر دولت بخاطر همين روشنفکران مثلا دلسوز به حال تهيدستان ته دلش قرص است که هر گونه رفتاري حاکي از ستمکاري را از خود بروز ميدهد. چون هميشه کساني هستند بر اين روابط ماله بکشند.

اسانلو هنوز در بنداست
هفته گذشته در راه انتقال اسانلو از زندان به بيمارستان براي معالجه، جلادان سرمايه او را نه تنها به بيمارستان نرساندند بلکه به شدت مضروب کردند و به زندان برگرداندند. اين فعال کارگر ي و ريس سنديکاي کارگران شرکت واحد، زمان درازي است که در زندان است. اما گويا هر چند وقت يکبار که خبر ضرب وشتم او به بيرون درز ميکند يا بيمار است وخبرش ميپيچد به ما يادآور ميشود که ايشان هنوز گرفتار دست جلادان است. نميخواهم بگويم فراموش شده است اما آنچنان که بايد و شايد فعاليت نميشود، آنچنان که براي محمود صالحي شد. هر چند او طول دوران زندان خود را گذراند اما جنبش حمايت از ايشان نگذاشت که ايشان را براي مدت طولاني تر که قصد داشتند نگه دارند در بازداشت نگه دارند. اسانلو شايسته آن است که بيشتر از او حمايت شود. بايد روزگار را بر اينها سياه کرد. يک روز هم يک روز است. بايد متحدانه و بيشتر از پيش براي آزادي او فعاليت کرد. اگر به انتظار امثال رئيس دانا بنشيم که کاري کنند عمرا به جاي نخواهيم رسيد هر چند کسي انتظاري از امثال ايشان ندارد اما ميخواهم هشدار دهم که نبايد اسانلو فراموش شود و ديگر فعالين کارگري که در بند اين رژيم جلاد هستند. ميخواهم مشخصا پيشنهاد کنم چندين و چند برنامه زنده در تلويزيون کانال جديد گذاشته شود که مستقيما به اسانلو بپردازد و ديگر فعالين کارگري در بند.