بازگشت كينز؟!
ناصر اصغري
بلائي كه اين روزها بر سر تئوري "بازار آزاد پيروز" آمده است، كمتر كسي
را به صرافت دفاع از اين لجام گسيختگي مي اندازد. شك دارم حتي فردريك
هايك و ميلتون فريدمن هم، اگر زنده بودند، مي توانستند از آن دفاعي
بكنند. در عوض انسان هاي زيادي اين شكست و ورشكستگي را جشن گرفته اند؛
گرچه چنين بحرانهائي با چنين وسعتي، اگر منجر به انقلابي نشود، بخش
عظيمي از جامعه را به آستانه نيستي مي راند و با ساقط كردن بخش عظيمي
از جامعه از زندگي، به زندگي خود ادامه خواهد داد. در اين بين حتي لايه
هاي نسبتا ضعيف تر طبقه بورژوا هم قرباني مي شوند. تنها در آمريكا تا ٧
ماه نوامبر امسال ١٩ بانك و مؤسسه مهم مالي ورشكسته شدند و دارائي
هايشان به تصاحب مؤسسات بزرگتر در آمد. ميليونها انسان خانه هايشان را
از دست دادند كه به مالكيت بانكها و مؤسسات مالي بزرگتر در آمد. صدها
كمپاني كوچك و بزرگ در سراسر جهان ورشكسته شدند و همراه با اين
ورشكستگي ها، ميليونها نفر بيكار و بي خانمان شدند. صدها ميليارد دلار
پول ماليات به زور گرفته شده از كارگران از آمريكا گرفته تا اروپا به
مراكز مالي و صنعتي تزريق شد تا بلكه از سقوط حتي لايه هاي نه چندان
ضعيف تر سرمايه جلوگيري شود!
در اين بين رهبران سنديكاهاي غرب هم مشغول جشن و پايكوبي اند. اما نه
جشن و پايكوبي اي كه بخش عظيمي از اعضاي همين سنديكاها با اميد "بازگشت
ماركس" آن را راه انداخته اند؛ بلكه در بي صاحب ماندن آنچه را كه به
"نئوليبراليسم" مشهور است، شانسي براي "بازگشت كينز" مي بينند.
جنگ جهاني اول، بحرانهاي دوره اي سرمايه، انقلاب اكتبر، اعتراضات
فزاينده كارگران و احزاب سوسيال دمكرات كارگري قوي، عقب نشيني هائي را
به بورژوازي تحميل كرد كه بعدها عنوان دولت رفاه بخود گرفت. كساني دولت
رفاه را به غلط حاصل تئوريهاي جان مينارد كينز (John Maynard Keynes)
اعلام كرده اند. نطفه هاي دولت رفاه خيلي پيش از چاپ كتاب اصلي كينز ـ
"تئوري عمومي اشتغال، بهره و پول" ـ بسته شده بود. ايشان بعدها در اين
كتاب تئوريزه كننده آن شد. كينز كه از پيشقراولان تئوريهاي دخالت دولت
در اقتصاد و بازار است، در واقع به نوعي او را مي شود پدر خوانده
رهبران اتحاديه هاي كارگري نيز دانست. بعد از جنگ جهاني دوم، بطور مشخص
يكي از تئوري هاي او هسته اصلي تريديونيونيسم را تشكيل مي داد. كينز بر
اين عقيده بود كه كاهش و زدن از دستمزد كارگران باعث كاهش بحرانهاي
سرمايه داري نمي گردد. از نظر او زدن دستمزد كارگران باعث كاهش قدرت
خريد خانواده كارگران مي شود و اين به نوبه خود باعث بحرانهاي عميق مي
گردد. و اين تز است كه رهبران اتحاديه ها را مريد كينز مي كند. مكتب
شيكاگو به سركردگي ميلتون فريدمن و فردريك هايك در واقع جنگش با اين
تبيين از سرمايه داري بود. از نظر اين مكتب تكليف سوسياليسم و كمونيسم
روشن است؛ بلكه "مشكل سرمايه داري اين است كه به كينز گوش داده است كه
خود جائي گفته است "جنگ طبقاتي، من را در كنار روشنفكران بورژوا خواهد
ديد". پائين تر به اين اشاره خواهم كرد كه در دعواي بين تئوريسينهاي
سرمايه داري، حق با مكتب شيكاگو است. مكتبي كه آدام اسميت را پشت سر
خود دارد. اما در تقابل سرمايه و كار، آزمايشگاهي به بزرگي اين دنيا،
ورشكستگي هر دو اين تئوري ها را به نمايش گذاشته است. اگر جامعه سرمايه
داري واقعا مي توانست بدون دخالت دولت به حيات خود ادامه بدهد، اگر
واقعا مي شد بدون بي خانمان كردن بخش عظيمي از جامعه، سرمايه داري را
همچنان سر پا نگه داشت، دنيا چه نيازي به دعواهاي بين كينز و مكتب
شيكاگو داشت؟! بدون درجه اي از دخالت دولت و وضع مقررات بر لجام
گسيختگي سرمايه، دنيا حتي نمي تواند براي يك دوره كوتاه هم شاهد حاكميت
سرمايه باشد. بدون زدن هر روزه از زندگي كارگران هم سرمايه از بحراني
كه هر از چند گاهي گريبانش را مي فشارد، به يك چنين وضعيتي دچار مي شود
كه در برابر چشمان همگان در نمايش است.
آدام اسميت در كتاب "ثروت ملل" وقتي كه به تشريح حل بحرانهاي دوره
اي سرمايه داري مي پردازد، دستان نامرئي بازار را مي بيند و نشان مي
دهد كه چگونه سر و ساماني به بحرانها مي دهند و اقتصاد جامعه بورژوائي
را بر روي ريل اصلي هدايت مي كنند. ماركس با پرداختن به اين موضوع نشان
مي دهد كه چگونه با هر بحراني دستان نامرئي بازار ميليونها انسان را
از زندگي ساقط مي كند. او در واقع اين را از آدام اسميت مي پذيرد كه
"دستان نامرئي بازار" مي توانند بحران را از سر سرمايه داري بگذرانند،
اما به چه قيمت؟! او اين سئوال را مطرح مي كند كه آيا اين به نفع همه
است؟! كساني كه اين نكته ظريف را در كاپيتال ماركس متوجه نمي شوند، به
اين نتيجه مي رسند كه ماركس صرفا يك اقتصاددان بود و كاپيتال نيز يك
كتاب اقتصادي صرف است. مطالعات ماركس در زمينه اقتصادي از اين سر نبود
كه همانند آدام اسميت، ديويد ريكاردو، جان كينز و ميلتون فريدمن بخواهد
راه حلي براي كاهش بحرانهاي سرمايه داري بيابد و كمك كند بحرانهايش
را از سر بگذراند. ماركس دنبال اين بود كه چگونه مي شود از شر اين نظام
خلاص شد و براي اين منظور در اقتصاد سياسي عميق شد. حاصل تحليل و بررسي
او در اقتصاد و رابطه آن با سياست و تفكر و سنتها و فرهنگ و همه اينها
اين بود و بطور علمي نشان داد كه سرمايه داري دچار بحران ذاتي خويش است
و اين بحرانها هربار كه بروز ميكنند ابعاد و عمق آنها از دوره هاي قبل
بيشتر است. ماركس ثابت كرد كه سرمايه داري نميتواند خودرا از بحرانها
خلاص كند و با هربحراني به نابودي خود با انقلابات كارگري نزديك تر
ميشود. ابعادي كه بحران كنوني سرمايه داري دارد از خود بروز ميدهد از
هم اكنون روشن است و تمام مفسرين و تحليلگران اقتصادي بورژوايي اذعان
دارند كه از هر نظر از تمام بحرانهاي پيشين سرمايه داري وسيعتر و عميق
تر است.
بهررو اگر مسائل كارگري را دنبال كرده باشيد، بطور دوره اي به مقوله
"بحران اتحاديه"ها هم برخورد كرده ايد. كساني كه اين مسئله را مطرح مي
كنند، از هر سري هم كه مطرح كنند، از اين دوقطبي "توده كارگران" و
"رهبران اتحاديه"ها ـ كه به درست به آن به عنوان دو مقوله جدا از هم مي
نگرند ـ نمي توانند خارج بشوند. اين دو قطبي در واقع همان واقعيتي است
كه امروز جلو چشمان همه به نمايش گذاشته شده است. توده كارگران از
بحراني كه گريبان سرمايه را مي گيرد، انتظار "بازگشت ماركس" را دارد.
ماركسي را كه دارد روند تغيير مسير تاريخ را نشان ميدهد. اما رهبران
اتحاديه ها، كساني كه عمري با "قرارداد اجتماعي" (Social Pact) طبقه
كارگر را سرگرم كرده اند، هلهله براي "بازگشت كينز" براه انداخته اند.
تا زماني كه از كمپ "بازگشت ماركس" شاهد كساني نباشيم كه رهبري
تشكلهاي كارگري را در دست بگيرند، بحرانهاي ادواري سرمايه بخش اعظم
قرباني هايش را از طبقه كارگر و از اعضاي تشكلهاي كارگري خواهد گرفت.
١٣ نوامبر ٢٠٠٨ |