يادداشتهاي يک کارگر
ياشار سهندي
بيگانه
موجودي بنام صالحي، که پستش را هم "مدير کل اشتغال اتباع خارجي
وزارت کار جمهوري اسلامي" تعريف كرده اند و ظاهرا قرار است براي "اتباع
خارجي" شغل پيدا كند، در هفته گذشته به گفته رسانه هاي جمهوري اسلامي
در"اظهاراتي تکان دهنده" خبر داده است که مردمي زحمتکش و سختکوش که در
اين مملکت کار ميکنند سالانه يک مبلغي نزديک ٥ ميليارد دلار را از
مملکت خارج ميکنند!! توجه داريد كه با کارکردن شديد نه با دزدي يا قمار
بازي کردن يا همچون آيت الله ها روزي چند قلم هديه هاي ميلياردي گرفتن.
هركسي ميداند كه كاركردن در اين « ام القراي اسلام» چه معنا دارد. فقط
رنج و بدبختي در آن به وفور يافت ميشود. ايشان مدعي است که مردماني
متولد جايي به نام افغانستان بعد از قبضه کردن کار ساختماني اکنون کار
در صنعت کفاشي و خياطي را دارند «انحصاري» ميکنند. و ايشان فرمودند:
«در چنين شرايطي نخواهيم توانست از نيروي کار خودمان صيانت کنيم".
ايشان مدعي است که که اين افراد نه ماليات ميدهند نه حق بيمه خود را
پرداخت ميکنند!؟ و در مقابل بيماريها واگيردار مقاوم هستند!! ( چند
سالي است وقتي به مرضي مبتلا ميشوي، اطباي محترم ما فورا يک انگ افغاني
يا جديدا عراقي به آن ميچسبانند مثل آنفلونزاي افغاني!) به گفته صالحي
پليس به اين بيگانگان کاري ندارد! و افغانها براي اينکه مفت و مجاني از
مملکت خارج بشوند جلو درب کلانتري پرسه ميزنند، که بيا منو بگير! و اگر
افاغه نکرد دعواي صوري راه خواهند انداخت تا «پليس مهربان» آنها را
دستگير کند و اجبارا از کشوراخراج کند! به گفته ايشان ٥٠٠ هزار واحد
مسکوني را در کشور در اختيار دارند!؟ وديگر اينکه ايشان مدعي است در
امارات ٢٠ درصد از قبال کار ٨٠ درصد خارجي زندگي شاهانه اي دارند و
کارگر ايراني در ايران بخاطر افغانيها بايد تا ساعت ١٢ ظهر زير آفتاب
بيکار بماند. ايشان برا ي « صيانت نيروي کار خودمان» فرمودند بايد
اينها را انداخت بيرون.
اين نوع تبليغات و فضاسازيها نمونه هاي ملايمي از تبليغات فاشيستي و
مجازات جمعي مردم منتسب به يك سرزمين يكي از پروژه هاي ديرين جمهوري
اسلامي عليه مهاجرين است. گويا عامل فقر مردم، عامل بيكاري و اخراج
كارگران، و علت تمام جنايات و مفاسد اجتماعي، كارگران و مهاجرين
افغانستاني هستند نه يك طبقه مفت خور انگل كه يك قلم از دزديهاي آيت
الله ها و دست اندركارانش از دستمزد يك سال همه كارگران بيشتر است.
قرار است كارگر به فقر كشيده شده "ايراني" كه شش ماه شش ماه و سال به
سال دستمزدش را نميدهند، عليه كارگر بي حقوق زاده افغانستان شورش كند
نه عليه كل ارتجاع اسلامي حاكم و كل اين دم و دستگاه چپاول و فلاكت و
سركوب. تا زماني که ايشان امثالهم بر همين مسندهاي دبيرکلي و وزارتي
تکيه زده اند همين تزهاي فاشيستي بيرون خواهد آمد. ماموريت ايشان نه
«صيانت از نيروي کار خودمان» بلکه صيانت از سود سرمايه داران است. هر
چه قوانين ضد کارگري است از همان وزارت خانه اي بيرون مي آيد که ايشان
مديرکل اتباع خارجي آن هستند. کارگر افغاني کار ميکند و زحمت ميکشد و
همگان ميدانند بيحقوق ترين بخش طبقه کارگر ايران همين ها هستند. با
کمترين حقوقها در سخت ترين شرايط کار ميکنند. بيمه نميشوند نه اينکه حق
بيمه پرداخت نمي کنند. ماليات نميدهند چونکه کارفرما جايي ثبت نميکنند
که اين کارگر را دارد و تازه کارفرما به عنوان يک ايراني وطن پرست که
«درد وطن» دارد نصف حقوق کارگر "ايراني" را به او ميدهد تا جبران مافات
کرده باشد. اما مگر خود کارفرما ماليات ميدهد؟ اگر سالانه ٥ ميليارد
تومان سود يک کارگاه کوچک باشد يک آقاي محترمي را استخدام ميکند که
کارش اين است که دفتري تنظيم کند که سود اين شرکت در يکسال ٥٠ مبليون
تومان بوده و معلوم ميشود که کارفرما آه ندارد که با ناله سودا کند!
اينرا از صغير و کبير دولتيان باخبرند اما شما تا حالا کجا خوانديد ويا
شنيديد کسي را بابت اينکار دستگير کنند؟ کارفرما عاشق چشم و ابروي
«کارگر افغاني» نيست بلکه او را ميخواهد چون دقيقا با استثمار ايشان
زندگي شاهانه اش تضمين بيشتري دارد. به فرزندان مردم "افغانستاني" که
در همين «خاک اهورايي» بدنيا مي آيند شناسنامه نمي دهند تا همين
دولتيان محترم يک وقت مجبور نشوند که آنها را « اتباع» خود بحساب آورند
تا بتوانند هر بلايي خواستند سرشان بياورند. نه اين است که مثلا ما که
هفت جدمان در اين سرزمين الهي بدنيا آمدند مصون هستيم! خير؛ ايشان با
همه مردم زحمتکش مشکل دارند. ميليارد ميليارد هر مدير کلي ميدزدد و تا
ميتوانند تبديل به ارز کرده و از کشور خارج ميکند و کسي از اين دولت
مردان کک شان نمي گزد، اما مردمي که با رنج و مصيبت پولي بدست مياورند
را اگر گوشه اي از حاصل رنج و خونش را بخواهد هرگونه كه خواست استفاده
كند، عليهش دروغپردازي و جوسازي ميكنند، يك تومان را يك ميليون تومان
بحساب مي آورند و همه زندگي محقرشان را زير سوال ميبرند. اين جاي سوال
است که با کدام حقوق و دسمتمزدي کارگر افغاني ٥ ميليارد دلار از کشور
خارج ميکند؟ ناف اين دولت و کارگزارا نش را با دروغ بريده اند. بيگانه
اگر کسي هست همين دولتيان نا محترم هستند که با هر چه که بوي انسانيت
بدهد بيگانه هستند و هر روز که بيشتر در قدرت باشند بيشتر مردم به
فلاکت مي افتند بايد ايشان را از قدرت کشيد پايين و هرچه زودتر بهتر.
سرقت و سارق
در حال خواندن روزنامه «کارگزاران» بودم، روزنامه اي متعلق به طيف
طرفداران رفسنجاني که به همين نام کارگزاران فعاليت ميکنند. خبري در
صفحه حوادث اين روزنامه جلب توجم کرد. براي پي بردن به عمق فاجعه اي که
در جامعه ميگذرد کافي است همين صفحه روزنامه ها را بخوانيد. صفحه اي
مملو از خبر قتل و جنايت و سرقت و کلاهبرداري و اعدام بي پناهترين
آدمها که خود قرباني شرايط نکبت باري هستند که کل کارگزاران سرمايه
براي توده مردم رقم زده اند. در اين صفحه روزنامه ها تنظيم اين اخبار،
چه درعنوان خبر و چه درمتن خبر، به گونه اي است که گويا مردمي بر اثر
ندانم کاري تصميمات اشتباهي گرفتند و دست به تباهي زدند و اکنون تقاصش
را پس ميدهند. گويا امکان ديگري بوده و ايشان درست همان راه بد را
انتخاب کردند. گردانندگان اين روزنامه ها معتقدند فرصت برابر در جامعه
فراهم است و کساني زياده خواه هستند و قانع نيستند و يک شبه ميخواهند
به جايي برسند براي همين دست به سرقت ميزنند. بنابه روايت اين روزنامه
ها اگر طرف، دست به قتل دوست دختر خود ميزند يا زني با همدستي مردي
ديگر «شوهر شرعي» خود را ميکشد. و يا اگر کسي قالپاق ميدزدد يا وسايل
صوتي ماشين را ميدزد؛ همه بر اثر بي اخلاقي است که مردم دچار شده اند و
ظاهرا ميتوانستند با «سعه صدر» نشوند. درست از زماني که روستا و شهر
کوچک خود را رها کردند و به شهرهاي بزرگ مهاجرت کردند يا به تعبير
ايشان «هجوم» آوردند بنابه تحليل ايشان مردم بي هويت شدند. گويا اگر در
شهر و روستاي خود ميماندند بالاخره روابط تنگ و محدود و «ريش سفيدي
بزرگان» خود سببي ميشد که اينگونه تباهيها صورت نپذيرد. و آه و فغان سر
ميدهند کو آن را رابطه هاي عاطفي! گويا ما ايرانيان همينجور بيخود و بي
جهت عاطفه از مان نشت ميکند! بي عاطفه شديم چون قانع نبوديم و بيشتر
خواستيم! اما حقيقت اين است که روابط طبقاتي جامعه بنياد اين تباهيها
است. بيحقوقي کل مردم مسبب اين فجايع است و دولتي سرکار است که اين بي
حقوقيها را تضمين ميکند.
در تيتر درشتي در روزنامه ٧ آبان خبراز سرقت ١ ميليارد و ٢٠٠ ميليون
تومان توسط کارگر اخراجي داده بود. من متوجه شدم که اين خبر دوبار پشت
سر هم در طي دو روز چاپ شده است. منتها با عنوانين مختلف. اما اگر هر
وقت کسي پشت گوشش را ديد ميتواند انتظار داشته باشد که ايشان خبر
دزديها روزمره کارفرمايان را در اين صفحات بخواند. اين دزديها جزو
حوادث نيست. به قاعده زندگي تبديل شده است که کاملا مشروع است. عادي
است، جزء روال زندگي است. اگر اينگونه نباشد چرخ مملکت نمي چرخد. قانون
پشت قانون از تصويب مجلس اسلام ميگذرد که اين دزديها را قانوني جلوه
دهند. اين دزديها خداپسندانه است اصلا خود حکم خداست. اما اگر کارگري
نقشه کشيد تا شايد سهم بيشتري از توليد جامعه داشته باشد و گاوصندوق
فلان حاجي را باز کرد او گناهکار و سارق است بايد محاکمه شود چون سهم
بيشتري خواسته و برداشته. اما اگر فلان حاجي حس کرد سودش پايين است و
رفت پيش فلان نماينده مجلس و يک خودرو هديه داد تا آن نماينده قانوني
پيشنهاد کند که کارگاههاي کمتر از ١٠ نفر از شمول قانون خارج شود عين
صواب است. اگر "علما و فضلاي" قم ميليارد ميليارد به حساب خود واريز
ميکنند دزدي نيست عين کار تجارت است! اما اگر يک نفر با هزار دلهره و
تشويش قالپاق ماشيني بدزدد تو هفت بوق ميکنند که: آي دزد را گرفتيم! و
معلوم ميشود دزد نگون بخت از تربيت صحيح خانوادگي برخوردار نبوده! با
دوستان ناباب مراوده داشته، در پي تنبلي و کاهلي بوده، دنبال پول يا
مفت بوده و حاضر نبوده کار کند و عرق بريزد و از راه حلال پول در
بياورد!!
دزدي از قديم گفتند فقط از ديوار مردم بالا رفتن نيست و تو اين سال
و زمانه بايد گفت فقط قفل گاوصندوق را شکستن نيست؛ يک روال جاري است که
دولت با نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي اش تضمين ميکند. بايد کاري کرد تا
به اين بساط چپاول کار مردم خاتمه داد.
|