پنجشنبه٬ ٩  آبان ١٣٨٧ - ٣٠ اکتبر ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٩٥

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

نقش مجمع عمومي در رشد آگاهي و ايجاد اتحاد

آرمين شيباني از ايران
 

تاريخ سي ساله زندگي کارگران ايران پر از مبارزات سخت و پيچيده ورويدادهايي است كه در نتيجه آن تجارب ارزنده و آموزنده اي حاصل ميشود. اينجا من ميخواهم به گوشه اي از اين تلاشهاي كارگران و جايگاه مجمع عمومي بپردازم و از آن نتيجه گيري اي كنم كه بنظرم مهم و قابل توجه است. از اولين روزهاي بعد از انقلاب ٥٧ طبقه کارگر تجربه گرانبهاي اعمال اراده و در ميدان بودن و ايفاي نقش مستقيم بر سرنوشت خود را در خاطره دارد. کارگران آن دوره کوتاه، در شوراهاي خود متشکل شده بودند و کنترل امور مربوط به کار وتوليد و تأمين معاش را خود به دست گرفته بودند. انجام همه اين امور طبق تصميماتي صورت مي گرفت که همه کارگران در مجمع عمومي بر سر آن متفق القول مي شدند. بعد از سرکوب وحشيانه و خونين رژيم در سال ٦٠ کارگران از شوراها رانده شدند و رهبران و فعالان آنها را دستگير و سپس خيلي از آنها را به جوخه هاي اعدام سپردند. با حمله وحشيانه رژيم به احزاب سياسي و رهبران کارگري، کارگران بسياري از رهبران خود را از دست دادند و در نتيجه حملات پي در پي به کارگران مبارز، فضائي پر از وحشت بوجود آورد که باعث عقب نشيني کارگران از موقعيت به دست آورده و پراکنده شدن از هم شد. اما کارگران مبارز بازمانده از آن دوران به عنوان حلقه هاي واسط ميان دوره قبل از سال ٦٠ با ادامه مبارزات و ايفاي نقش مؤثر در شکل دادن به اعتراضات، تأثير بسزائي در انتقال ميراث آن دوره کوتاه به نسلهاي جوانتر داشتند. رژيم توانست با زنداني کردن وکشتار کمونيستها و رهبران کارگري، طبقه کارگر را بيش از يک دهه با شدت تمام زير اختناق بگيرد و اجازه ابراز وجود و عرض اندام وسيع و توده اي را به او ندهد، اما نفس اعتراض و خشم و نفرت از نظام ضد انساني و سرکوبگر و به طور کلي از شرايط تحميلي را نتوانست از طبقه کارگر بگيرد.

پروژه رژيم براي منکوب کردن طبقه کارگر فقط به زنداني کردن وکشتار رهبران کارگري محدود نماند. بعد از در هم شکستن شوراهاي کارگري، اقدام به گماردن عوامل و مزدوران خود در قالب شوراها و انجمنهاي اسلامي کار در مراکز کارگري کرد و تحت نام نمايندگان کارگري به قصد ايجاد پراکندگي و ممانعت از انسجام و اتحاد مجدد به طبقه کارگر تحميل کرد. در کنار تشکلهاي ضد کارگري و به منظور تقويت نقش کنترل کنندگي آنها اقدام به استقرار دسته هاي آدم کش و مسلح در پايگاههاي مقاومت بسيج و حراست در کارخانه ها کرد تا با کشاندن کارگران بيشتري در شوراهاي ضد کارگري هرچه بيشتر کنترل محيط کار را به دست گيرند. با تبديل کردن کارخانه ها به پادگانهاي نظامي و قرار دادن کارگران در فضايي پليسي و نظامي نزديک به يک دهه تقريبا امکان شکل گيري اعتراضات چشمگير کارگري را از کارگران گرفت.

کارگران در حاليکه زير کنترل باندهاي جاسوسي شوراهاي اسلامي و چماق بدستان مسلح و ملبس به يونيفرم تنفر آور سپاهي و بسيجي و حراستي بودند، نمي توانستند وسيعا و علنا دور هم جمع شوند و پيرامون شرايط کار وزندگي خود بحث و گفتگو کنند و در نهايت به اتخاذ تصميم جمعي برسند، اما هميشه در محافل و جمعهاي محدودتر با هم بوده و به دنبال راه حل براي مقابله با اوضاع پيش آمده بوده اند. شکل گيري اعتصابات هر چند محدود و کوچک آن زمان نتيجه همان با هم بودنهايي بود که در محافل پنهاني و دور از چشم عوامل کارفرما و شوراهاي اسلامي شکل مي گرفت. در آن محافل تعداد معدودي از کارگران آگاه وبا جربزه و جسارت مشکلات و راه هاي مقابله با آن را مورد بررسي قرار مي دادند و هريک دور و بري هاي خود را براي اقدام به اعتصاب ترغيب و بيسج مي نمودند. اگر چه شرايط پليسي فوق العاده شديد آن زمان مجال نمي داد که همه کارگران در جمع گسترده و عمومي دور هم گرد آيند، اما آگاهي يافتن از شروع اعتصاب و مطالبات مطروحه حاصل فعاليت کارگراني بود که درجمع محافل پنهاني حضور مي يافتند. محافل ياد شده در حقيقت چيزي جز هسته مجامع عمومي کارگران آگاه و رهبران اعتصاب نبودند که در نهايت منجر به ميدان آمدن تقريبا همه کارگران در يک کارخانه يا مجتمع مي شد.

اهميت دور هم جمع شدن و تصميم جمعي گرفتن که همانا برگزاري مجمع عمومي است، همواره خود را در اعتراضات کارگري حتي در دوران دهه کشتار وسيع، نشان داده است. به طوري که در هر اعتراضي به هر ميزان که کارگران بيشتري در جمعها شرکت داشته و هم نظر شده اند درصد موفقيت بيشتر بوده است. يکي از جنبه هاي بارز حضور جمعي کارگران در ميدان مبارزه که بواسطه محافل کارگري ميسر مي شد، براه انداختن اعتراضات مستقل از شوراهاي اسلامي و مبارزه اي سخت براي خنثي کردن نقش آنها در مهار کارگران بود. در حاليکه شوراهاي اسلامي مي خواستند از بالا براي کارگران تصميم بگيرند و با طرح شعارهاي متوهم مبارزات راديکال کارگران را به بيراهه ببرند، در مقابل کارگران آگاه بودند که همکاران خود را با ماهيت شوراهاي اسلامي آشنا مي ساختند و در گوشه و کنار اعتراضات حول مطالبات مربوط به خود کارگران شکل مي گرفت. همان دوران شوراهاي اسلامي با زدن سنگ دفاع از حقوق کارگر در تلاش بودند اعتراضات کارگري را کنترل و در نهايت محدود در چهارچوبهاي قانون ضد کارگري جمهوري اسلامي به پيش ببرند، که در نتيجه حاصلي جز تمکين در برابر قانون و پذيرش شرايط غير انساني براي کارگران به دنبال نداشت. اما زياد طول نکشيد که توده هاي وسيعتري از کارگران متوجه اهميت حضور خود در اعتصابات شدند و از رها كردن سرنوشت خود به دست عوامل ضد انسان و ضد کارگري دستجات دست نشانده دولت خودداري كردند. شوراهاي اسلامي علاوه بر انجام وظيفه جاسوسي براي کارفرما و مهمتر از آن براي وزارت اطلاعات، وظيفه ديگرشان جلو انداختن خود بر هر اعتراض کارگري اي بود تا با ترفند رشته کار را از دست کارگران گرفته و با فريب توافقنامه هايي به نفع کارفرمايان را امضاء کرده و از روياروئي مستقيم کارگر و کارفرما جلوگيري کنند. نتيجه اين تلاش شوراهاي اسلامي آن مي شد که کارفرما درغياب اعتراضات گسترده کارگران به استثمار لجام گسيخته كارگران ادامه دهد. و پشتش گرم بود كه اعتصاب و مبارزه اي هم اگر به جريان بيفتد توسط اينها مهار ميشود. اما اين دوره سخت را کارگران با وجود پراکندگي اي که بر آنها تحميل شده بود، نهايتا با موفقيتهائي هرچند کم سپري کردند. که همان موفقيتهاي کم پايه اي مستحکم براي پيشرويهاي بيشتر بعد از آن دوران گرديد، وتنها علت خالي نکردن ميدان به طور کلي براي شوراهاي اسلامي تلاش کارگران آگاه براي متحد کردن بخشهاي بيشتري از همکارانشان از طريق تشکيل جمعها و محافل بود. دور زدن شوراهاي اسلامي و حتي در بسياري مراکز، انحلال آنها امروز نتيجه مبارزاتي است که کارگران در آن دوران سخت با اتکا به نيروي جمعي خود که در واقع همان مجمع عموميهاي بي نام بودند ادامه داده وتا به امروز رسانده اند.

اواخر دهه ٦٠ در نتيجه مبارزات مداوم مردم توازن قوا به نفع جامعه به هم خورد و طبقه کارگر که اصلي ترين بخش جامعه در ايجاد موقعيت بهتر در مقابل رژيم بود مبارزات خود را قدرتمندتر به پيش برد. دوره بعد از جنگ ديگر بهانه اي براي رژيم نمانده بود تا با کمک عمواملش همچون شوراها و انجمنهاي اسلامي کار، کارگران را با آن سرکوب و به عقب برانند.

گسترش اعتراضات و جايگاه مجمع عمومي
اوايل دهه ٧٠ عوامفريبي ها و خفه کردن صداي اعتر اض کارگران توسط رژيم و کارفرمايان به بهانه جنگ ديگر خاصيت خود را از دست داده بودند و مي بايست به خواست کارگراني که نزديک به يک دهه زير فشار فضاي جنگي خواستهايشان را مسکوت گذاشته بودند جواب دهند. اما جمهوري اسلامي که هيچ وقت خود را ملزم به پاسخگويي به مطالبات جامعه و بخصوص کارگران نديده و بعد از آن هم نمي ديد آشکارا و به صراحت از تقدس سرمايه داري در مقابل نيازهاي ابتدائي کارگران با تمام توان به دفاع برخاست و پاسخ هر اعتراضي را اين بار با بهانه دوران سازندگي بعد از جنگ با خشونت و سرکوب جواب داد. ولي براي طبقه کارگر عاصي از وضعيت ناهنجارش صبر و متانت به خرج دادن معنائي نداشت. اصلا كارگران جايي براي صبر كردن نداشتند. ميبايست از زندگي و معيشت اوليه خود دفاع ميكردند. در نتيجه مصممتر به مبارزات خود ادامه دادند و تاريخ اين دوره از حيات خود را با اعتصابت واعتراضات گسترده تر و منسجمتر حول مطالبات پايه اي خود رقم زدند. دراين دوره اين واقعيت بيشتر خودرا به كارگران نشان داد كه هر اعتصابي به هر درجه اي که متکي به حضور عمومي کارگران در براير کارفرما باشد به همان نسبت رسيدن به خواسته هايشان آسانتر مي شود. و باز هم آن جمعهاي كارگران حتي اگر براي مدت زمان خيلي کوتاهي و بيشتر مواقع حين اعتصاب شکل مي گرفت، چيزي جز مجمع عمومي نبود هر چند هنوز بسياري از کارگران با مفهوم مجمع عمومي آشنائي نداشتند و نمي دانستند جمعي که تشکيل داده اند، مجمع عمومي است. البته فاکتور مهمي که مانع مي شد کارگران را با مفهوم مجمع عمومي آشنا کرد تجربه يک دهه کشتار و خفقان شديدي بود که حتي فعالين کارگري را مجبور به مخفي کاري ميكرد، تا حدي که از بيان كلمه مجمع عمومي نيز خودداري مي کردند.

خودداري از عنوان کردن مجمع عمومي با وجود آنکه کارگران براي شروع و ادامه هر اعتراضي خودبخود به آن (مجمع عمومي) متوسل مي شدند بخشا به شرايط خفقان و کشتار دهه هاي گذشته بسيار نزديک بود که کارگران با تجربه پشت سر گذاشته بودند. در آن اوضاع کارگران اعتصابي به خاطر اينکه کسي زير ضرب قرار نگيرد طوري وانمود مي کردند که همه کارگران بدون هيچ برنامه ريزي از قبلي و به طور آني معترض شده و دست از کار کشيده اند. يکي از ويژگيهاي آن دوره آن بود که در ظاهر اعتصابات بدون رهبري بودند. چون سازمان دهندگان و رهبران اعتصابات نمي خواستند علني و شناخته شده باشند و اعتصابات به شيوه شانه اي و شکننده و فاقد قدرت کافي براي ادامه کاري شکل مي گرفت.

در آن دوره هنوزبه خاطر فاصله زياد نداشتن با اوضاع وحشتناک گذشته کارگران آگاه و با تجربه نتوانسته بودند علني و آشکار شوند و در امر سازماندهي در سطح وسيع و توده اي به فعاليت و آگاهي دهي بپردازند، در نتيجه هنوز از نظر تبليغات ميدان در دست عوامل شوراهاي اسلامي بود که با براه انداختن تبليغات بر ضد تشکليابي و ايجاد فضاي رعب، از مجمع عمومي تصويري غير واقعي و حتي خطرناک بخصوص در ذهن کارگران جوان و بي تجربه حک کرده بودند. در نتيجه تبليغات ضد کارگري دستجات اسلامي خيلي از کارگران بر اين باور بودند که مجمع عمومي مربوط به احزاب است و تشکيل مجمع عمومي يعني وابستگي به احزاب و ضديت با نظام است که مي تواند موقعيت شغلي و حتي وجود کارگر ر ا به خطر بياندازد.

دوران صدرات خاتمي که محصول دو دهه مبارزات سخت کل جامعه در برابر رژيم بود و در نتيجه نظام اسلامي را در برابر دامنه اعتراضات رو به گسترش مردم به استيصال کشاند و مجبور به درجه اي عقب نشيني در قالب اصلاحات کرد. از طرف ديگر براي نجات حکومت از بن بست اقتصادي ناچار شدند براي ايجاد روابط اقتصادي با خارج و پيوستن به سازمان تجارت جهاني که پيش شرط آن عضويت در سازمان جهاني کار و پذيرش و رعايت مفاد مقاوله نامه هاي آن از جمله مواد ٨٧ و ٩٨ که کشورهاي عضو را موظف به برسميت شناختن تشکلهاي کارگري مستقل از دولت مي کند، امکاني فراهم کرد که طبقه کارگر با اعتماد به نفس بيشتر جلو بيايد و بر اتحاد گسترده تر خود تأکيد کند. دولت خاتمي براي نجات رژيم از بن بست اقتصادي ناچار بود در حد روي کاغذ پيش شرط سازمان جهاني کار را بپذيرد و حتي شرايط را براي ديدار هيئت هاي سازمان جهاني کار از ايران مهيا کند وهمچنين براي کاهش فشار اعتراضات کارگري از داخل به تبليغات براي ايجاد تشکلهاي کارگري البته با تأييد و نظارت وزارت کار دست زدند.ولي کارگران ايران که از ماهيت تشکلهاي دولتي در ميان خود شناخت کافي داشتند نه تنها فريب رياکاريهاي دم و دستگاه سرکوب را نخوردند و خواهان آنچنان تشکلهائي نبودند بلکه از شرايط تازه اي که رژيم را در وضعيت مستأصل قرار داده بود و خود را در موقعيت قدرتمندتري مي ديدند استفاده کرده، در نتيجه بخشهائي از فعالين کارگري دست به کار ايجاد تشکلهاي کارگري مستقل از دولت شدند.

اما اين بار فعالين کارگري علني اقدام به برگزاري مجمع عمومي کردند و برجمعهايشان به صراحت و بي پروا نام مجمع عمومي را گذاشتند و از آن به عنوان ابتدائي ترين حق براي کل طبقه کارگر دفاع کردند. فعاليتهاي آگاه گرانه فعالين در تشکلها و دفاع علني از مجمع عمومي تابويي را که قبلا در نتيجه تبليغات ضد مجمع عمومي شوراهاي اسلامي در اذهان جا گرفته بود هم پاشيد.به دنبال ظهور تشکلهاي کارگري، طبقه کارگر از قدرت بيشتري برخوردار شد و قدمها جلو گذاشت. بواسطه همان تشکلها تا حد زيادي مشکلات کار وزندگي و عدم برخورداري از تشکلهاي واقعي کارگري در سطح بين المللي منعکس شد و از آن طريق حمايتهاي سازمانها و اتحاديه هاي بين المللي به کارگران ايران معطوف شد. همين امر به ميزان خيلي زيادي پشت گرمي و اعتماد به نفس براي کارگران با خود داشت و باعث شد مصمم تر و متحدانه تر از طريق تشکيل جمعهايي در سطح وسيعتربه مبارزات خود ادامه دهند. اين دوره از اعتراضات کارگران داراي ويژگيهاي جديدي بود که پيشتر خود را نمايان نکرده بود. از آن جمله وقوع اعتصابات گسترده و پي در پي و تشکيل مجامع عمومي در جريان اعتصابات بود که باعث يکي شدن مطالبات و متحد نمودن کارگران حول آنها مي شد. اين دوره را مي شود دوره ابراز وجود علني مجامع عمومي ناميد. مجمع عمومي کارگران بويژه در جريان و در محل اعتصاب علني و با نام خود برگزار مي شد و بر سر طرح خواسته هاي مشخص و چگونگي ادامه اعتصاب تا رسيدن به آنها بحث و اتخاذ تصميم مي شد. تشکيل مجامع عمومي تنها ابزار ايجاد اتحاد و دادن قوت قلب به کارگران در مواجهه با کارفرما بود و در نتيجه همدلي و حمايت جمعي کارگران از يکديگر رهبران عتراضات جسارت قدم جلوگذاشتن يافتند و کارگران با حلقه زدن دور فعالين و رهبران اعتصاب توانستند در مقابل اجحاف و سرکوب ايستادگي واز حق خود دفاع کنند.

از اوايل دهه ٨٠ مبارزات و اعتراضاتي که در شکل گيري و ادامه آنها نشانه هاي قويتري از همبستگي و اتحاد به چشم مي خورد رو به فزوني گذاشت و رفته رفته تشکيل اجتماعات تبديل به سنت شد.چنين نقش کليدي اي در به جلو بردن و به پيروزي رساندن مبارزات کارگري خود را بعدها قويا در اعتصابات کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران، کارگران نساجيهاي کردستان، نيشکر هفت تپه، ايران خودرو، لاستيک البرز، لوله سازيها و دهها اعتصاب کوچک و بزرگ کارگري ديگر نشان داد. در همه اين اعتصابات نقش مجمع عمومي به عنوان ابزار متحد كردن و متحد نگه داشتن و ظرف اعمال اراده مستقيم کارگران و کليد رمز موفقيت آنها با شفافيت برجسته و حک شده است. در همه آنها طرح مطالبات، تاريخ شروع اعتصاب، شيوه ادامه آن و مبارزه براي آزادي رهبران اعتصاب از طريق برگزاري مجمع عمومي به نتيجه رسيده است. وقتي که نمايندگان کارگران نيشکر هفت تپه بازداشت شده بودند، کارگران با تشکيل مجمع عمومي جمعا تصميم به بستن خيابان گرفتند تا فعالين زنداني را آزاد کنند و در نهايت موفق به آزاديشان گرديدند. يا ايجاد سنديکايشان را با اتکا به مجمع عمومي به سرانجام رساندند.

مجمع عمومي كليد موفقيت اعتصابات
امروز مجمع عمومي مي رود که جايگاه واقعي خود را در مبارزات کارگري پيدا کند. اين ابزار، حياتي بودن خود را بعد از سالها در اعتراضات مقطعي و محدود مانده به کارگران در آن واحد درگير در اعتصاب يک کارخانه، حالا در ايجاد اتحاد و همبستگي ميان کارگران چند کارخانه توسط کارگران نساجيهاي سنندج به نمايش مي گذارد. به يمن آن سالها مبارزات که در ايجاد آگاهي ميان کارگران نسبت به اهميت مجمع عمومي به طور عملي تأثير داشته است، امروز کارگران نيشکر هفت تپه، لاستيک البرز، و..... حق برگزاري مجمع عمومي به طور منظم در محل کار را در رأس مطالبات قرار داده اند.
کارگران نساجيهاي سنندج که پيشتر پيشتازان مبارزه براي تحميل حق اعتصاب به کارفرما و دولت بودند امروز هم درگير مبارزه اي متحدانه هستند و تجربه حياتي و متحول کننده ديگري در موقعيت طبقه کارگر نسبت به کل نظام سرمايه داري ايران را از خود بر جاي مي گذارند. اين کارگران که داراي تجربه طولاني از برگزاري مجمع عمومي و تأثير آن در موفقيتهاي فراوان تاکنونيشان بوده اند، حالا با گسترده تر وقدرتمند تر کردن مجمع عمومي مبارزات خود را گسترده تر و پر توان تر کرده اند. و جالب اينست كه اين كارگران سنت جديدي را به عمل در آورده اند و پايه گذار بر گزاري مجمع عمومي فراکارخانه اي و در سطح چند کارخانه شده اند. حاصل مبارزه فراگيرتر از يک کارخانه براي کارگران سنندج تا امروز اين بوده که علي رغم بارها صدور حکم اخراج کارگران فرش غرب بافت هم توسط وزارتخانه هاي دولتي و هم توسط مقامات محلي شهر سنندج و بارها تهديد و بازداشت نمايندگان، نتوانسته اند به آنها بگويند قطعا اخراج هستيد و هيچ حقي براي اعتراض نداريد، بلکه از وحشت وسيعتر شدن اعتراضات چه در سطح کارخانه هاي ديگر و چه از لحاظ افزايش ميزان حمايتهاي مردم شهر، تلاش مي کنند با استفاده ازسياست فرسايشي با دادن وعده و وعيد آنها را خسته و روانه خانه سازند. اين يعني قدرت، يعني تغيير توازن قوا به نفع کارگران آن چند کارخانه که علت اصلي آن برگزاري مجامع عمومي مداوم ميان آنان بوده و نقشي که مجمع عمومي در متحد ساختن کارگران دارد.

اکنون سي سال از دوره اي از مبارزات کارگران ايران مي گذرد که شروع آن تحت شرايطي با وحشيانه ترين سرکوبها و خفقان بي سابقه شکل گرفت. بعد از گذشت سي سال از شيوه هاي گوناگون اعتراض و مبارزه، امروز طبقه کارگر به موقعيتي گام نهاده است که نه تنها مصرانه خواهان برآورده شدن حقوق روزمره، مانند پرداخت حقوق معوقه، افزايش دستمزد و غيره است بلکه دورنمائي بنياني را براي خود تصوير کرده و آن را مقابل نظام سرمايه داري و دولت آن يعني جمهوري اسلامي قرار داده است. اين دورنما که طبقه کارگر دارد آن را به کل سيستم سرمايه داري در ايران تحميل مي کند نويد ايجاد يک اتحاد سراسري و منسجم است که امروز سنگ بنايش را کارگران هفت تپه، لاستيک البرز و .... و امروز با درجه اي مدرنتر و طبقاتي تر کارگران سنندج با مهارت و به درستي مي گذارند. مجامع عمومي گسترده ، فراگير و مداوم سنگ بناي تشکيل شوراهاي سراسري کارگران است که خوشبختانه به طور روزافزون جايگاه خود را به عنوان کليد موفقيت در اعتصابات کارگران پيدا کرده و توسعه مي يابد.

مجمع عمومي چند كارخانه: يك ابتكار مهم و جديد
برگزاري مجامع عمومي ميان کارگران چند کارخانه در سنندج شکلي از تشکل يابي فراگير را به نمايش گذاشته که کارگران کارخانه هاي در حال اعتصاب را مانند تني واحد در مقابل کارفرما و دولت به ميدان آورده و تا همينجا قدرت تعرض و سرکوب به ابعادي که پيشتر عليه کارگران معترض واعتصابي بكار برده ميشد را از دم و دستگاه سرکوب گرفته است. ادامه چنين اتحادي که پايه آن فقط در دل مجمع عمومي قرار دارد بايد توسط فعالان و کارگران آگاه با تبديل کردن مجمع عمومي به ستون وتکيه گاه هر اعتراضي در هر کارخانه و مجتمع کارگري تضمين شود. تجربه تاکنوني اتکا به مجمع عمومي کارگران بخشهاي مختلف نشان داده که طيقه کارگر مي تواند و بايد با به ميدان آمدن در ابعاد وسيع و توده اي، زمينه شکل گيري شوراهاي کارگري را فراه آورد و خود را براي پيشرويهائي موفقتر، وسيعتر وغير قابل بازپس گيري، قويا آماده کند. بدون قرار دادن چنين افقي در پيشارو، مبارزات محدود، با مطالباتي در همان سطح خواهد ماند و مهمتر آنکه موفقيتها و دست آوردهاي بخشهاي مجزاي کارگران نيز به دليل عدم برخورداري از حمايت وپشتوانه سراسري ضعيف بوده و با تعرض مجدد کارفرما قابل پس گيري خواهند بود. نمونه باز پس گيري موفقيتهاي کارگران از جانب دولت وکارفرمايان همين حالا قابل مشاهده هستند، طي چند سال گذشته که شدت و گستردگي اعتراضات و اعتصابات بويژه بر سر مسئله حقوقهاي معوقه به اوج خود رسيده، کارگران اکثر مراکز کارگري هر ماه بايد براي گرفتن بخشي از حقوق معوقه خود اعتصاب کنند. اما با توجه به ماهانه شدن اعتصاب براي گرفتن حقوق هنوز طبقه کارگر به اين معضل خود و دهن کجي هميشگي کارفرما پاسخ نهائي را نداده و نتوانسته است يکبار و براي هميشه کارفرما ودولت را آنچنان در منگنه بگذارد و عقب براند که ديگر جرأت نکنند حقوق کارگر را ماهها و سالها به تعويق بياندازند. اين از نقطه ضعفهاي مبرم طبقه کارگر است که با وجود اعتصابات و اعتراضات پي در پي و مداوم، ولي متأسفانه محدود و بدون هماهنگي و حمايت سراسري نتوانسته است هيچيک از موفقيتهاي خود را براي هميشه تثبيت کند و گامهائي فراتر نهد. راه حل جبران ضعف موجود همان است که کارگران سنندج در جريان اعتصابات و اعتراضات جاري خود عملا مقابل کل طبقه کارگر قرار داده اند. اتکا به مجمع عمومي منظم و تلاش براي مشترک کردن آن با کارگران کارخانه هاي ديگر و همچنين گسترش دامنه مجامع عمومي به شهرها، مناطق و در نهايت سراسري کردن آن و پايه ريزي شوراهاي سراسري کارگري از دل مجمع عمومي تنها آلترناتيو و جايگزين مناسب و حياتي در مقابل وضعيت پراکندگي نسبي موجود است. اين يك گام اساسي و ضروري براي فائق آمدن بر تعرضات و دست درازيهاي دولت و کارفرمايان است. روزنه نگاه به آن افق، امروز توسط بخشهائي از طبقه کارگر باز شده است. ولي بايد توسط توده هاي هرچه وسيعتر کارگران بازتر و براي رسيدن به زندگي اي انساني در راه آن گام بردارند.

برگزاري مجمع عمومي بايد به رکن اصلي هر اعتصابي تبديل شود و علاوه بر آن بايد تا تحقق خواست حق برخورداري از برگزاري مجمع عمومي منظم و در ساعات کار در رأس مطالبات قرار گيرد. تجربيات تازه کارگران از مجمع عمومي بايد در سطح سراسري چه در مراکزي که دچار بحرانهائي مانند حقوق معوقه، اخراج، قرارداد موقت و غيره هستند و چه جاهائي که به ظاهر از وضعيت نرمالي برخوردارند به کار گرفته شود. کارگران هر کارخانه مي توانند هر هفته مجمع عمومي خود را در محل کار برگزار کنند و در سطح وسيعتر و فراتر از يک کارخانه مي توانند با انتخاب نمايندگان، آنها را به مجمع عمومي نمايندگان کارخانه ها بفرستند، همان کاري که هم اکنون کارگران کارخانه هاي چند کارخانه در شهر سنندج مي کنند. به اين ترتيب کارگران يک محل، شهر و حتي کشور مي توانند با هم در ارتباط نزديک باشند و از مشکلات و اقدامات يکديگربراي رفع مشکلات مطلع شده و در نتيجه هر خواستي را به خواست عمومي تبديل کرده و هر اعتراضي را نيز از حمايت سراسري برخوردار نمايند.
پيش به سوي تشکيل شوراهاي سراسري کارگران