پنجشنبه، ٢٠ تير ١٣٨٧- ١٠ ژوئيه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٨٨

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

به دستانش نگاه نکن بعد به حرفش توجه کن

ياشار سهندي

همين چند روز پيش بود که من ناخواسته مکالمه کارفرماي خود را با يکي از همجنسانش که از طريق موبايل بود شنيدم؛ کارفرما نزديک من ايستاده بود و با كارفرماي ديگر حرف ميزد. ماجرا از اين قرار بود که نوجواني ١٣ ،١٤ ساله يک روز قبل از آن به کارگاه ما مراجعه کرد و پرسيد: کارگر نمي خواهيد. کارفرماي ما که برقي در چشمانش نشست که گويي چشمش به يک طعمه شيرين افتاده او را سين جيم کرد که چه کاري بلد است و چه کاري بلد نيست. و به او گفت چند روز بعد بيا تا بهت بگم ميخواهيم يا نه. ظاهرا اين نوجوان آشنايي داشت به سن و سال خودش در پيش آن يکي کارفرما مشغول به کار بود. در اين مكالمه تلفني كارفرماي ما ميپرسيد که: "آيا ميشود به او اعتماد کرد! دستش کج نيست از زير کار در رو نيست!!" بعد از آنکه جواب اين سوالهايش را گرفت آخر سر پرسيد: "آيا اينها حقوق هم ميخواهند!!؟ " قرار است که اين نوجوان نيز مانند ما روزي ١٢ ساعت بطور روتين تن به استثمار دهد و ايشان در قبالش مپرسيد که ميشود پولي نداد! دهانم را پر کردم که يک حرف کلفتي بارش کنم، بسختي اما جلو خودم را گرفتم و از شدت خشم و عصبانيت ناخواسته زدم کار را خراب کردم و بيشتر عصباني شدم چند تا سيگار خرج خودم کردم که کمي آرام بگيرم. چرا اين ماجرا را بازگو ميکنم دليل دارد، البته روز نيست که از اين بدترش را هم شاهد نباشيم؛ نوشته بهمن شفيق را خوانده بودم که گويا يک عده بچه پولدار به گفته ايشان " فرزندان طبقات ممتاز" از روي شکم سيري سرمايه داري را بعنوان "شر مطلق" به انتقاد ميکشند و درکي از کار و کارگر و محيط کار و کلا زندگي طبقه کارگر ندارند.

البته من قصد ندارم از " بچه مايه دارها"ي معترض دفاع کنم آنها بلدند از خودشان دفاع کنند! همانطور که بهمن شفيق نيز در پوشش اين انتقاد به ايده هاي فرزندان طبقات ممتاز قصد ديگري دارد و من ميخواهم همين را بشکافم. بهانه نوشته ايشان مصاحبه محمود صالحي، چهره نام آشناي جنبش کارگري ايران، با نشريه اي به نام شهرگان بوده و در اين مصاحبه متاسفانه محمود صالحي به همان قانوني ( نوشته و نانوشته) اشاره ميكند ايشان را يکسال تمام ( در آخرين بار) با توسل به آن به زندان افکندند. با وجود بيماريهاي گوناگوني که داشتند و خطر مرگ ايشان را تهديد ميکرد، ايشان سرافرازنه در مقابل شکنجه هاي روحي و جسمي مقاومت کرد و پيروز از زندان بيرون آمد. محمود صالحي بدرستي اشاره ميکند که قاتلي مثل پينوشه را بخاطر مصرف چند قلم دارو از محاکمه معاف کردند و آزادش کردند در صورتي که او را به عنوان يک کارگر که مراسم اول مه را برگزار کرده دستگير و زنداني کردند که اگر داروهاي ايشان به گفته خودش ٢٤ ساعت قطع ميشد خطر مرگ حتمي بوده. محمود صالحي اشاره ميکند که اين دولت قانون خودش را زير پا ميگذارد، مثل ايجاد تشکل را که احتياج به مجوز ندارد. من در اين نوشته قصدم نقد گفته هاي محمود صالحي نيست فقط اشاره ميکنم که موضوع مصاحبه چي بوده. محمود صالحي و در ادامه با اشاره به شرايط زندان و فعاليت در ايران که از جمله اشاره دارد که :" فعاليت ما کاملا انساني است. مگر ما چه مي خواهيم؟ ما براي حق آسايش و رفاه کارگران و برابري حقوق زنان فرياد مي‌کشيم. کار ما غيرانساني نيست. اکنون از هر چه انتقاد مي‌کنيم، مي گويند کار شما سياسي است و نبايد خود را تبرئه کنيم که کارما سياسي نيست و تنها کار صنفي است. الان اگر حتي از قيمت بالاي مواد خوراکي انتقاد کنيم هم سياسي تلقي مي شود. چرا بايد از سياسي بودن وحشت کنيم؟"و ديگر اينکه "سنديکا و تشکل‌هاي مستقل حق ما است ولي بايد براي به دست آوردن آن هزينه بدهيم" و در پايان تاکيد دارد که بايد کار آموزشي کرد.
بهمن شفيق در جاي داوري كه خود نبايد حسابي پس بدهد مي نشيند، اين مصاحبه چند سطري را قرار ميدهد و روي آن تا مثلا مژده دهد "گرهي دارد باز ميشود" و به اين بهانه معترضين "راديکال به نظام" را مورد تفقد قرار دادند. محمود صالحي را تا عرش اعلا بالا ميبرد و مصاحبه او را كه نكات درستي دارد به نحوي دراماتيك تقديس ميكند و بعد ميگويد فرزندان طبقات ممتاز نميتوانند مثل كارگران زميني و واقعي حرف بزنند! اين شيوه ويژه ايشان است كه قبل ترها هم ديده ايم. شايد اگر شما هم جاي او ميبوديد و ناتوان بوديد كه در هيچ جايي از جنبش زنده كارگري و كمونيستي خودي نشان بدهيد راه او را برميگزيديد. ايشان اصلا و ابدا اشاره نميکند که اين معترضين راديکال به نظام سرمايه داري كه واقعيات را نمي بينند کدام جريانات هستند. همين جور کلي از معترضين راديکال به نظام سرمايه داري" ياد ميکنند بقول معروف خود ميبرند و خود ميدوزند. اما در پوشش آن سعي دارد که از سنديکا و سنديكاليسم دفاع کند و مبارزه " گام به گام" را بهترين نوع مبارزه معرفي کند که گويا اين از دل طبقه کارگر برخاسته در مقابل کساني که دستي از دور بر آتش دارند نه از آنچه بر خود شان ميگذرد. ايشان از " کمونيسم واقعي امروز" ياد ميکند که گويا اگر نمي تواند کارهاي بزرگي انجام دهد بايد گامهاي بنا به تعريف ايشان کوچک بردارند در جهت اهداف بزرگ! بنا به گفته ايشان: " تنها آگاهي به ماهيت سرمايه داري کافي نيست قوانين آن نيز به همان اندازه مهم است" در نظر اول به نظر ميرسد که منظور از قوانين، شناخت قوانين بنيادي نظام سرمايه داري است، اما ايشان به صراحت در ادامه همان جمله ميفرمايند:" ...قوانين جاري در جامعه اند که اشکال حرکت امروز را رقم مي زنند و تا زماني که قدرت طبقه کارگر متشکل به مرز در هم شکستن اين قوانين انکشاف نيافته است، بي اعتنايي به اين قوانين مرگبار خواهد بود."

اين تقسيم مبارزين براي بهبود وضعيت طبقه کارگر به فرزندان طبقه ممتاز و کارگران با دستان پينه بسته تقسيم بندي است که اساسا بورژوازي باب کرده تا مبارزه مبارزان کمونيست و کارگران را لوث کند و اين دو را جدا از هم نشان دهد و دقيقا همين استدلال را بهمن شفيق را بکار ميبرد. به گفته ايشان توجه کنيد:" براي اين معترضين ( فرزندان طبقات ممتاز) ايجاد بهبود در زندگي امروزشان هدفي نيست، چرا که آنان نيازي بدان ندارند. خشم آنان از ستمي است که بر ديگران اعمال مي شود. همين خشم است که در قالب اعتراض راديکال به نظام، به نفي هر گونه مبارزه براي بهبود وضع امروز بر ميخيزد و ادبيات خود را به درون اعتراض کارگري نيز سرايت مي دهد."
گويا يکعده که يک بار هم تو زندگي شان آچار بدست نگرفتند سرمايه داري را " شر مطلق" تصوير ميدهند تا مبارزه راديکال را توجيه کنند و اين را " به درون اعتراض کارگري نيز سرايت" ميدهند. اين نكته هم جالب است. ايشان دارد آب بندي ميكند كه اگر اين صداي راديكال كمونيستي و نقد ريشه اي از سرمايه داري از جانب كارگران نيز بگوش رسيد، حتما تحت تاثير فرزندان طبقات ممتاز است. ايشان از تصوير " شر مطلق" دادن از سرمايه داري ناراضي هستند. (به قول آخوند جماعت، اطاله کلام ميشود نقل قول همه سخنان ايشان، برويد نوشته ايشان را بخوانيد تا ببينيد که چطور به صحراي کربلا زدند.) بنا به نظر ايشان اين نظام همچين هم که ميگويند بد نيست! چون ميشود از "قوانين جاري" به نفع کارگر استفاده کرد و طبقه را متحد و متشکل نمود. کارگر کار خودش را ميکند به شناخت قوانين جاري در جامعه پي ميبرد و نهايتش در "هئيت حل اختلاف" به پايان اختلاف ميرسد! کارگر بايد گام به گام ياد بگيرد و آموزش ببيند و از تناقضات مواد قانون استفاده کند تا به حقش برسد. سعي کند که تشکل خودش را بزند اگر دولت يقه اش را گرفت ميتواند بگويد طبق ماده فلان قانون بهمان و مقاوله نامه هاي بين المللي سازمان جهاني کار که شما دولت اسلام هم عضوش هستيد من ميتوانم اينکار را انجام دهم به کسي هم ربطي ندارد. و اگر گرفتند و ايشان را زندان انداختند ميتواند بگويد که:" خلاف قانون عمل کردي!" و طرفم هم چقدر شرمنده ميشود! و چقدر هم شرمنده شدند در طي اين ٣٠ سال.
بنا به روايت بهمن شفيق چون فعالين کارگري مشخصي مثل صالحي و اسانلو به گفته شفيق " کوشندگان صديق سنديکايي" از اين شيوه مبارزه دفاع ميکنند و چون بخصوص کارگر هستند و پس نظرشان درست است. گيرم که آنها درست بگويند ( که اينگونه نيست) بهمن شفيق اين وسط چرا نرخ تعيين ميکند و معترض "راديکال به نظام "را آدمهايي ميداند که از روي شکم سيري حرف ميزنند و براي شان مهم نيست چه ميشود. اگر حرف ايشان را بپذيريم بايد مارکس هم را بگذاريم کنار، اين يکي ديگر واقعا " پسر يک يهودي متمول" بود. همسرش يک " اشرافزاده" تمام عيار بود. بگذريم كه فرزندان كوچكشان از بي غذايي و بي دارويي جلوي چشمشان تلف شدند. دوستش و همراهش ( انگلس) که نه تنها بچه پولدار بود که کارخانه پدرش را هم در مقاطعي اداره کرده بود. با لنين چه بايد بکنيم؟ اين شيوه مرسوم است بورژوازي است که هر گاه ميخواهند کمونيسم و مارکس را بکوبند سابقه خانوادگي تا هفت جدش را بيرون ميکشند تا کارگران را منکوب کنند که:" اينها از جنس شما نيستند ما که شما را استثمار ميکنيم بهتر درد شما را ميفهميم مشکلي داريد بياييد هئيت حل اختلاف!"
بهمن شفيق سخنان صالحي را مستمسکي قرار داده که بگويد من هم هستم بخصوص وقتي که اسم سنديکا بميان بيايد هر سوراخي که باشند بيرون مي آيند و به اين واسطه زماني به شوراها حمله ميکنند زماني به کساني که معترضين راديکال به نظام سرمايه داري هستند. هدف ايشان به جرات مدعي ميشوم متشکل کردن کارگران نيست. ايشان کدام تشکل را سازمان داده اند که بطور منسجم و سازمان يافته از مبارزات کارگران در ايران حمايت کنند؛ ايشان بقول محمود صالحي مسئله " هزينه" دادن که ندارند، زندان که تهديدشان نميکند. مشکل ايشان تشکل يا عدم تشکل کارگران نيست. همانطور كه گفتم يكي را به عرش اعلا ميبرند كه خود نيز بهمراه او و بدون هيچ نقشي زميني در جنبش كارگري خودبخود در آن نزديكيهاي عرش قرار گيرند. اما اين "هزينه" دارد، اولين قدم اين است که به صراحت و روشن حرف بزنيد، دوم اينکه يک تشکيلات سازمان دهيد تا کسي در داخل باورتان کند. اگر کسي محمود صالحي را باور ميکند حالا هر انتقادي که ميشود به فعاليت او داشت اين است که عملا دارند تشکل ايجاد ميکنند و يا کرده اند. اما ايشان چه؟ هميشه به عنوان يک " سر بزرگ" و داناي کل ظاهر شده اند تا خوب و بد کارگران را به زعم خودشان يادآور شوند.
ايشان چه خوششان بيايد و چه نيايد نظام سرمايه داري شر مطلق است. فرزند هركسي اين را گفته باشد حقيقت را گفته است. هيچ گوشه آن حتي خاکستري هم نيست، همه جاي آن سياه است. آن نوجواني را كه اول نوشته اشاره كردم از امروز سر کار آمد و هنوز رسيده و نرسيده مورد عتاب همکارم قرار گرفت که مويش سفيد بود که: اين چه وقت آمدن است، از فردا خواستي اينجور بيايي نيا!؟" اين نوجوان عوض شادي کردن بايد اول صبح زودتر از همه سر کار باشد و همه کار بکند. کارگاه را جارو کند، ضايعات را از آشغالها جدا کند، هر کارگري که صداش کرد و يک کاري به او گفت نه نگويد. مستراح را بشويد، غذاها را گرم کند، سفره را بيندازد و جمع کند.با دريل پايه دار سوراخکاري کند، قلاويز کند، با ابزار سنگيني سنگ بزند تا يک فلزي شکل بگيرد، اگر زورش به هر کدام از اين دستگاها نرسيد و دستگاه قلاب کرد و هر بلايي سرش آمد به خودش مربوط است، کم کم ياد بگيرد جوشکاري کند، با يکبار گفتن هم بايد ياد بگيرد و گر نه بايد هر سخن تحقير آميزي را تحمل کند. صاحب کار که از اين به بعد صاحب اوست، گفت بمير بايد بميرد. اين جامعه به همين سياهي است، صدها برابر بدتر از اين تصويري است که من دادم. بايد يکبار براي هميشه اين بختک را از روي سينه جامعه به کناري انداخت؛ اين با " قوانين جاري جامعه" امکان پذير نيست، بايد درهم شکست اين مناسبات را. و اين کار از سنديکا و تشکلات مشابه آن بر نمي آيد. تجربه نشان داده که اينگونه است. تعرض راديکال به نظام و تشکيل شوراها راه حل موقتي و نهايي کارگران است. حالا اين را چه يک "بچه مايه دار" بگويد يا يک کارگر، هيچ فرقي ندارد، اساس حرف درست است.