٤ خرداد ٨٧ به ٤ بهمن ٨٢ مرتبط است
به ياد كارگران جانباخته شهرك صنعتي شازند
ناصر اصغري
"آه اسفنديار مغموم
ترا آن به
كه ..."
خبر مرگ و مير كارگران در ايران بر اثر آنچه كه بعنوان سوانح محيط
كار معروف شده است، چنان زياد است كه امري عادي و هر روزه تلقي مي
گردد. محيط کار در ايران، جهنمي شده است که سودجوئي سرمايه داران و
حکومت اسلامي آخوندهاي ميلياردر بر روي همين زمين براي کارگران آفريده
است. روزانه صدها نفر در اين کشور اين چنين جان خود را از دست مي دهند.
ناامني اي كه دولت با تمام سركوبگري هايش اجازه نمي دهد كارگران براي
امن كردن آن قدمي بردارند. كشته شدن ۵٠ كارگر پروژه ساختن سد كارون در
عسلويه يكي دو سال پيش. انفجار در معدني در باب نيزو كه منجر به مرگ ١١
معدنكار در سال ٨٤ گرديد. در شيراز آخرين خبر از مقامات دولتي چنين است
كه در دو ماه اول امسال ١٨ كارگر ساختماني در حين كار جان خود را از
دست داده اند. در ايران خودرو آمار سوانح كار سر به آسمان زده است.
همين الان كه دارم اين مطلب را مي نويسم خبر ريزش آپارتمان هفت طبقه در
تهران را از تلويزيون سي ان ان مي بينم كه ٢٠ كارگر را قرباني گرفت.
همزمان خبر انفجار در كارخانه گاز محمد شهر كرج بيش از ١۵ كارگر را به
كام مرگ فرو برد. ۵ كارگر در چاهي در ياسوج جان باختند. و و و. در يك
ماه گذشته با احتساب جانباختگان و مصدومين حادثه دلخراش بازنه شهرك
شازند، تعداد قربانيان محيط كار ـ فقط از زبان آمار دستكاري و سانسور
شده جمهوري اسلامي ـ به بيش از ١٤٠ نفر مي رسد. همه اين موارد قابل
پيشگيري بودند و بارها از طرف کارگران به کارفرماها و اداره کارشان
هشدار داده شده بود كه فاجعه در راه است! اگر تنها بخش کوچکي از دسترنج
به غارت رفته کارگران صرف ايمني محيط کار بشود، اينگونه شاهد چنين
حوادثي در چنين ابعادي نخواهيم بود.
قبلا در همين نشريه "كارگر كمونيست" به ناامني محيط كار و رابطه آن با
سركوب دولتي مثل جمهوري اسلامي و روابط حاكم بر كار در ايران پرداخته
بودم. اين بار مي خواهم با بررسي مورد شهرك صنعتي شازند، بار ديگر بر
تلاش براي تغيير اين وضعيت تاكيد كنم.
حادثه دلخراش بازنه
شايد حادثه روستاي بازنه متأثر كننده تر از ديگر حوادثي باشد كه در
چند سال گذشته شاهد بوده ايم. در چهارم خرداد امسال حداقل ٣۵ كارگر دو
كارخانه مواد شيميائي كيمياگران امروز و كيمياگستران سپهر، واقع در
روستاي بازنه از توابع شهرك صنعتي شازند، واقع در ٣٣ كيلومتري جنوب
غربي اراك، در عرض چند دقيقه در شعله هاي آتش مي سوزند و چنان خاكستر
مي شوند كه چندين روز طول كشيد تا خانواده هايشان توانستند از روي
دندانهايشان اجساد اين عزيزان را شناسائي كنند. صدها تن ديگر نيز به
درجات مختلفي مصدوم شده و بستري مي شوند. اين انفجار چنان وسيع و
گسترده بوده که در يک لحظه کل کارخانه را در بر گرفته و امکان هرگونه
عکس العمل و فراري را از کارگران سلب کرده بود. آخرين اخبار دولتي،
تعداد كارگران جانباخته را ٣۵ تن اعلام كرده است. اما ساكنين محلي
تعداد كشته شدگان را دوسه برابر اين ميدانند. تاكنون اسامي كارگران
جانباخته زير اعلام گرديده است: ١) احمد اسفندياري، ٢) ابوالفضل
اسفندياري، ٣) احد غلامي، ٤) صادق برزگر، ۵) اميد هفته اي، ٦) هادي
قرباني زاده، ٧) فريبرز هفته اي، ٨) داود کريمي، ٩) محمد طاهري، ١٠)
مهدي ملکي، ١١) محمود گلستاني، ١٢) محمد جعفري، ١٣) محسن گلستاني، ١٤)
غلامرضا رضايي منش، ١۵) مسعود قاسمي، ١٦) محمد اسماعيلي، ١٧) احمد
غلامي و ١٨) مهدي محمدي. اسامي تعداد بسيار زيادي نيز به عنوان كساني
كه مصدوم شده و بدنشان متحمل بيش از ۵٠ درصد سوختگي شده است درج گرديده
است. افزون بر اين سوختگي در اين حادثه هولناك، همين مصدومين در معرض
استنشاق گازهاي سمي زيادي قرار گرفته اند كه بسياري اميدي براي زنده
ماندن خود ندارند. تعدادي از كارگران جانباخته صرفا با استنشاق همين
گازها در راه بيمارستان جان سپردند. يكي از سايت هاي اينترنتي نوشته
بود: "احد غلامي، يكي از كشته شدگان اين حادثه با اينكه سوختگي اش اندك
بوده، حتي در راه انتقال به بيمارستان با همسرش صحبت كرده و از سلامتش
خبر داده اما به محض رسيدن به بيمارستان به دليل ورود مواد شيميايي به
ريه اش سرش متورم مي شود و جان مي سپارد." و "به گفته چند تن از
آشنايان کارگر جان باخته احد غلامي، اين کارگر فقط از ناحيه پشت دچار
سوختگي شده بود و بعد از حادثه صحبت نيز ميکرده است اما براثر مواد
شيميايي که به ريه اش وارد شده بوده و بدليل نبود امکانات پزشکي لازم
دچار خفگي شده و جان باخته است."
خبر اين رويداد ناگوار به حق باعث تأسف همه انسانهاي شريف شد.
ابعاد اين حادثه چنان وسيع و گسترده بوده كه حتي فرماندار كرمان سيدعلي
آقازاده هم كه بعدها گناه را گردن خود كارگران جانباخته انداخت، روز ٩
خرداد را بعنوان روز عزاي عمومي اعلام كرد. بازماندگان خشمگين اين
واقعه اين را به روز اعتراض تبديل كردند. اين خشم و اعتراض نبايد فروكش
كند. نبايد اين خشم و اعتراض را با يك تأسف صرف و خشك و خالي سركوب
كرد! انسانهائي كه تا ديروز براي آينده خود و كودكانشان برنامه مي
ريختند؛ براي روز داماد و يا عروس شدنشان رويا مي ديدند، اكنون ديگر در
ميان ما نيستند! اينها كساني نبودند كه دكتر به ايشان فقط چند روز و
چند ماه ديگر فرصت زنده ماندن داده بود. كسي از اينها انتظار نداشت كه
بعد از هشت نه ساعت كار به خانه برنگردد؛ گرچه شرايط ناامن كارخانه را
بارها با مسئولين در ميان گذاشته بودند.
روابط اجتماعي پشت اين سوانح
در جامعه طبقاتي همه چيز مهر طبقات را بر خود دارد. حتي مرگ ـ آنچه
كه به چشم طبيعي تر از هر چيز ديگري هم مي آيد ـ نيز از اين قاعده
مستثني نيست. در جامعه اي با روابطي انساني درصد سوانح كار مي تواند تا
نزديك صفر كاهش پيدا كند. در ايران زير سيطره جمهوري اسلامي اما جان
انسان آخرين دغدغه مسئولين حكومتي است. حكومتي كه براي اسلامش
ميليونها نفر را در جبهه هاي جنگ براي فتح كربلا و قدس، و صدها هزار
نفر را در زندانها و خيابانها سلاخي كرده و هنوز هم ادامه مي دهد،
چنين ايده هائي از سرش زيادي لوكس است. سال گذشته در يكي از معادن
آمريكا چند معدنكار در ريزش معدني جانشان را از دست دادند. اين موضوع
باعث يك افتضاح سياسي شد. چند ماه موضوع بحث داغ جامعه و رسانه هاي بين
المللي شده بود. مديريت معدن توسط نهادهاي كارگري مورد بازخواست قرار
گرفت. مقامات دولتي و معدن از خانواده ها و جامعه عذرخواهي كردند و
دلداري دادند. احساسات خانواده هاي اين جانباختگان با دلسوزي جامعه
روبرو شد. در ايران حتي ابراز احساساات و دل سوزاندن براي قربانيان نيز
هم گناه است. در خبرها آمده بود: "نيروهاي انتظامي و امنيتي ورود افراد
به محل را زير نظر دارند." انگار دنبال دزدي هستند! و يا «به گزارش
دسترنج٬ همه اعضاي خانواده اسفندياري ها در خانه الياس برادر بزرگ تر
ابوالفضل و احمد دو کارگر قرباني آتش سوزي در دو کارخانه شازند کرمان
جمع بودند. الياس، عارف يك ساله (فرزند يكي از اسفندياري هاي جانباخته)
و علي سه ساله (فرزند خواهر الياس) كه پدرش به خاطر سوختگي در
بيمارستان اصفهان است، در آغوش گرفته و با عصبانيت از مراسمي كه
پنجشنبه ظهر در مصلاي شازند برگزار شد چنين مي گويد: "فكر مي كرديم ما
را دعوت كرده اند تا دلداري مان دهند اما نه تنها دلداري وجود نداشت
بلكه مسئولان مي خواستند به ما بفهمانند كه بايد سكوت كنيم و موضوع را
فراموش كنيم".» و باز انگار مي خواهند "غائله"اي را سركوب كنند!
روابط حاكم بر كار و قوانين كار، سعي در بالا نگه داشتن حداكثر سود
را دارند. جان انسان، رفاه و بهداشت و ايمني محل كار كارگر حاشيه اي
هستند. انسان كارگر در اين جامعه جايگاه، حرمت و حق و حقوقي ندارد. كار
مي كند، اما حقوقش را نمي دهند. گرسنگي مي كشد و در آخر هم چنين قرباني
سود سرمايه مي شود. خواهر يكي از كارگران جانباخته مي گويد: "برادر
بدبختم سه ماهي بود كه حقوق نگرفته بود، غذايش را هم هر روز از خانه مي
برد، حتي لباس كار هم نداشتند و خودش لباس را تهيه مي كرد." تعداد
زيادي از كارگران اين كارخانجات بيمه نبوده اند* و تمام كارگران اين
شهرك صنعتي قرارداد موقت هستند. مادر دو كارگر جانباخته احمد و
ابوالفضل اسفندياري مي گويد: "هرچند از دست دادن فرزندانم دردناك است
اما مي گويم راحت شدند چون حتي يك روز با شكم سير سر بر بالين نگذاشته
بودند." گزارش ديگري مي گويد: "ابوالفضل فقط ١٠ روز بود كه پس از ماهها
بيكاري در كارخانه كيمياگستران سپهر مشغول بكار شده بود. هيچ يك از
اطرافيان ابوالفضل نمي توانند روزي را كه او از خوشحالي پيدا كردن يك
شغل در پوستش نمي گنجيد فراموش كنند." فرشته، همسر محسن گلستاني مي
گويد: "محسن با اينكه بارها از ناايمن بودن كارگاه گفته بود اما به
خاطر تأمين هزينه هاي عروسي مان، كار كردن در آنجا را تحمل مي كرد.
چنان سرفه هاي دردناكي مي كرد كه هرگز نمي توانم فراموش اش كنم." چنين
شرايطي (به دست آوردن كار و سير كردن شكم خود و خانواده) كارگر را
گروگان مي گيرد. چنين وضعيتي لازمه سيستم سرمايه داري است. كجا چنين
شرايطي شايسته انسان است؟!
خانواده كارگران، حتي زماني كه با چنين حوادث جانكاهي روبرو مي
شوند، خود دغدغه ادامه زندگي را دارند. الياس، برادر بزرگتر خانواده
اسنفدياري به دو كودك خردسال كه در آغوش او هستند اشاره مي كند و مي
گويد: "آينده اينها چه خواهد شد؟" به همسر برادر كوچكتر جانباخته اش
اشاره مي كند و مي گويد: "آينده اين چه خواهد شد؟ مسئولان بايد از
اينها حمايت كنند. ما غرامت مي خواهيم." اما همچنانكه بالاتر اشاره
كردم، مسئولان به آنها گفته اند كه شلوغ نكنند و مسئله را فيصله يافته
تلقي كنند. حتي به نظر مي رسد كه حق دوا و دكتر و كفن و دفن هم به دوش
خانواده كارگران افتاده است. در گزارش ها در باره يكي از مصدومين آمده
بود: "عبدالله اميدوار است كه كارفرمايان هزينه هاي درمانش را
بپردازند، هر چند مددكار بيمارستان اعلام مي كند كه تاكنون حتي يك قران
براي هزينه هاي درمان او و ديگر همراهانش پرداخت نشده است." اين در
حالي است كه به قول اين گزارش "عبدالله" بيمه بوده است، در حالي كه
اكثر اين كارگران بيمه شده نبوده اند و يا كارگران قراردادي بوده اند.
همين موضوع نگراني ديگري بر نگراني خانواده اين كارگران در چنين شرايط
سختي افزوده است.
كارگران قاتلين را مي شناسند
فرماندار كرمان گفته است كه سهل انگاري يكي از كارگران (محمد
جعفري) عامل انفجار در اين دو كارخانه بوده است. اگر محمد زنده بود اين
انگشت اتهام فرماندار پاسدار كرمان را ميگرفت و از مچ دست مي شكست و مي
كند! خواهر محمد مي گويد: "محمد ماهها بيكار بود و با اينكه تخصص خاصي
نداشت در اين كارخانه بعنوان جوشكار استخدام شد. خودش هم متعجب بود كه
چطور ممكن است به همين راحتي شغلي تخصصي را به يك جوان بي تجربه بدهند
و او را در قلب كارخانه و در مهمترين قسمت آن استخدام كنند." اينكه
كارگري جوان و بي تجربه و تعليم نديده را در حساس و خطرناكترين بخش
كارخانه به كار مي گيرند و جان دهها نفر ديگر را به همين راحتي بخطر
مي اندازند، يك جنايت غيرقابل بخشش سيستم سرمايه داري هار اسلامي است
كه روزي همين قاتلين و جانيان بايد جوابگو باشند. اما اين تمام تصوير
نيست. يكي از كارگران كه جان سالم بدر برده است گفته است كه شهرك صنعتي
با بيش از ٢٠ كارخانه حتي يك ايستگاه آتش نشاني هم نداشته است!
خبرگزاري ها گزارش مي دهند كه نيم ساعت پس از حادثه انفجار در اين دو
كارخانه، يك ماشين آتش نشاني از شهر خود را به محل رسانده بود كه آن هم
به دليل خرابي شيرش، نيم ساعت هم آنجا وقت را تلف مي كند و تازه پس از
باز كردن شير، مأمورين متوجه مي شوند كه تانكر ماشين آتش نشاني فاقد آب
است و دوباره به شهر مراجعه كرده و پس از پر كردن آب باز مي گردد! همين
گزارشات مي افزايند كه سيستم ايمني كارخانه پايين بوده و كارخانه فقط
سه كپسول كوچك ضد حريق داشته است. كارگران همچنين گفته اند كه مخزنهاي
مواد شيميائي كه علت اصلي اين انفجار بوده است، هر چند وقت يكبار پر مي
شدند و سپس توي مخزنهاي ديگري مي رفتند تا براي كار آماده شوند.
شيرهاي مابين مخزنها بصورت مرتب كنترل نمي شده اند و همچنين لوله هاي
انتقال اين مواد فرسوده بوده اند. از نظر سرمايه داران "هيچ مشكلي
نيست." از نظر كارگران هر روز پا گذاشتن به چنين محيطي روبرو شدن با
عزرائيل است. در يكي از گزارشات آمده است كه خواهر محمد جعفري گفته
است: "محمد مي گفت كارش جوشكاري در قسمتي است كه پر از مخزنهاي الكل و
مواد شيميايي همچون جوهرنمك و ساير اسيدهاست." او گفته بود: "يك جرقه
آتش همه ما را پودر مي كند." محمد گفته بود بارها وضعيت پر مخاطره كار
در آنجا را با مسئولان و كارفرماي بخش در ميان گذاشته، "اما مسئولان هر
بار با بي اعتنائي به آن به ما اطمينان داده اند كه هيچ مشكلي نيست."
اگر اين وضعيت و عاملين چنين وضعيتي قاتل كارگران نيستند، پس چه
هستند؟!
جواب كارگران
فرماندار كرمان گفته است دستگاههاي اجرايي شهرستان به منظور راه
اندازي كارخانجات آسيب ديده در كارند. گفته است استانداردهاي لازم در
بحث اتفاقات بايد توسط شركتهاي مستقر در شهرستان رعايت شود (نوشداري
بعد از مرگ سهراب!). او از آغاز عمليات پاكسازي و گندزدايي كارخانه
توسط تيمهاي مجربي خبر داده است. اما جائي از بررسي و يا اختصاص
هيأتي، حتي نه از كارگران، بلكه از دوستان خودش هم كه به اين موضوع و
ريشه يابي هاي آن بپردازد، نگفته است. او در جاي ديگري گفته بود مديريت
بحران شهرستان شازند توانست از ابعاد احتمالي اين حادثه بكاهد! گفت:
"نقش بخشداران، مديران و يگانهاي امدادي، انتظامي و نظامي شهرستان
شازند در اين جريان پررنگ بوده است." اما بازماندگان اين عزيزان و مردم
منطقه، روز ٩ خرداد را كه توسط مقامات جمهوري اسلامي روز عزاي عمومي
اعلام گرديده بود، به درست به روز اعتراض بر عليه كارفرما و دولت آنها
تبديل كردند و به عالم و آدم گفتند كه اينها دروغ مي گويند. روز ١٢
خرداد بازماندگان كارگران جانباخته همراه با مردم منطقه دست به يك
راهپيماي اعتراضي از مسير مسجد تا فرمانداري شازند زدند كه با دخالت و
سركوب نيروي انتظامي پايان يافت. معترضين به عدم رسيدگي به علل اين
حادثه اعتراض داشتند.
راستش در جائي مثل ايران كه هر اعتراض كارگر با شلاق و سركوب دولت جواب
مي گيرد و تلاش براي تشكل پذيري كارگر مهر تبليغ و تلاش براي سرنگوني و
عليه نظام و براندازي مي خورد، اين گونه حوادث را ديگر نمي شود صرفا
سوانح محيط كار ناميد. اينها را بايد قتل عمد به حساب آورد. حكومتي كه
ايجاد تشكل كارگري را ممنوع اعلام كرده و هر روز فعالين كارگري را
بخاطر تلاش براي سازماندهي كارگران زندان و سركوب مي كند، مسئول مستقيم
چنين فجايعي است. در رابطه بين كار و سرمايه، اين كارگر است كه حقيقتا
به فكر سلامتي خود است. هيچ مأموري كه از بالا و توسط كارفرما و دولت
حامي منافع كارفرمايان دزد و جاني گماشته شده باشد، فكري جدي به حال
ايمني محيط كار نمي كند. سانحه بازنه، بازخواني پرونده اي است که صفحات
آن پر است از حوادثي اين چنين دردناك!
٤ بهمن ١٣٨٢ يادتان هست؟ همان روزي كه هليكوپترهاي جمهوري اسلامي به
طرف معادن خاتون آباد شهر بابك كرمان حركت كرده و كارگراني را كه تجمع
كرده و خواهان تعيين تكليف خود شده بودند و مي خواستند كه كارفرما به
وعده هاي خود عمل كند را زير باران مسلسلهاي پاسداران و بسيجي ها گرفت
و حداقل ٧ كارگر، از جمله رياحي، مهدوي، جاويدي و مومني در عرض چند
ثانيه جان باختند و صدها تن ديگر نيز زخمي شدند. در اين حادثه معلوم
بود كه چه كسي به چه كساني حمله كرد. هم قاتل معلوم بود، هم مقتولين.
اطلاعيه حزب كمونيست كارگري به درست سوانح محيط كار در ايران را "قتل
عمد" خوانده بود؛ چرا كه كارفرماها و دولتشان جائي كه كارگر را به
مسلسل نبسته اند، جلوي تلاشش براي حاكم كردن روابط امن را مي گيرند و
كارگر را در مقابل شرايطي ناامن و بشدت غيرانساني قرار مي دهند كه
حوادثي چون ٤ خرداد ٨٧ را مستقيما به ٤ بهمن ٨٢ مرتبط ميكند.
١٠ تير ٨٧، ٣٠ ژوئن ٢٠٠٨
ـــــــــــــ
* بعدالتحرير
سايت "دسترنج" در تاريخ ١٦ تيرماه خبر زير را منتشر كرد. "۵٠٠ هزار
تومان كمك به خانواده هاي جانباختگان شازند؟! اداره كل تأمين اجتماعي
استان اراك ۵٠٠ هزار تومان كمك بلاعوض به خانواده هاي ٣٤ كارگر
جانباخته شازند اختصاص داد. "عليرضا مرادي" فعال كارگري در استان اراك
در اين باره به دسترنج گفت: اين كمك بلاعوض به ٣٤ خانواده پرداخت شد تا
در شرايط بحراني كنوني مشكلات اين خانواده ها را مرتفع كند. او گفت: طي
بررسي هاي صورت گرفته، تمامي كارگران جانباخته بيمه بوده و تنها يك
راننده ماشين وانت كه در لحظه حادثه در حال تخليه بار بود از مزاياي
بيمه تأمين اجتماعي بهره مند نمي شود. او افزود: كميته اي ويژه اي در
محل فرمانداري همچنان در حال پيگيري مراحل حادثه و علت يابي آتش سوزي
بوده و مدير كل دادگستري اراك نيز تاكنون نشت گاز بوتان را علت وقوع
اين حادثه دلخراش اعلام داشته است."
در همين خبر چند نكته قابل تأمل است. اول؛ اگر اين كارگران بيمه بوده
اند، تكرار اينكه ۵٠٠ هزار تومان بلاعوض است، ديگر چه صيغه اي است؟ مگر
از جيب خودشان مي دهند كه چنين منتي را سر خانواده اين كارگران مي
گذارند؟ دوم؛ ظاهرا قرار است اين پول "بلاعوض" فقط به خانواده
جانباختگان پرداخت شود؛ پس ٧٠ كارگر ديگري كه هر كدام بيش از ۵٠ درصد
سوختگي داشته اند، چه؟! سوم؛ هر كسي كه با مسائل كارگري در ايران
آشنائي اندكي داشته باشد مي داند كه اين دروغي است كه با همدستي خانه
كارگريها سر هم بندي شده است. هيچ كارگري كه قراردادي است، بيمه نيست.
همچنين خبرهاي اوليه از زبان خود خانواده هاي كارگران نوشته بودند كه
كارگران بيمه نبودند و نگران اين موضوع بودند. چهارم؛ فرماندار جاني اي
كه يكي از كارگران (محمد جعفري) را باعث اين آتش سوزي خوانده بود، چرا
همراه اين خبر كه از نشت گاز بوتان گفته اند، نمي آيد و از جامعه و
بخصوص خانواده محمد جعفري عذرخواهي نمي كند؟! پنجم؛ سايت "دسترنج" به
درست در برابر ۵٠٠ هزار تومان علامت سئوال (؟) و علامت تعجب (!) مي
گذارد. ۵٠٠ هزار تومان در ايران امروز درد چه كسي را دوا خواهد كرد.
بحران كدام خانواده را حتي براي يك ماه هم كه شده كاهش خواهد داد؟ و
بالاخره؛ خود دزدان و جانيان نشسته اند و "كميته" ويژه اي را براي
بررسي اين موضوع اعلام كرده اند. نماينده كارگران و خانواده اين
جانباختگان در اين ميان هيچكاره اند؟ اين تمام منطق اسلامي اين حكومت و
سيستمي است كه الحق سر همين يك تك موضوع هم مستحق سرنگون شدن است. |