پنجشنبه، ٩ خرداد ١٣٨٧- ٢٩ مه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٨٥

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

مبارزه کارگران هفت تپه وسکوت و شماتت دوستان!

ياشار سهندي

بايد بر کارگران هفت تپه درود فرستاد که در اين شرايط حاد و يورش دولت اسلامي سرمايه به ته مانده سطح معيشت ما و کلا اساس زندگي ما کارگران و کل توده مردم زحمتکش، پرچم مبارزه جانانه اي را برداشته اند و متحد به پيش ميبرند. بيست و چند روز اعتصاب و مبارزه در سايه اين رژيم وحشي کار کوچکي نيست. اگر کارگران هفت تپه هيچ دستاوردي براي ما نداشته باشند نفس همين که در تمام اين مدت متحدانه در اعتصاب بسر بردند و از خواسته هاي خود کوتاه نيامدند درس و دستاورد بزرگي است. آنهايي که در ايران در يک اعتصاب کارگري شرکت داشته اند ميدانند بدون وجود تشکيلات، سازمان دادن يک اعتصاب، هدايت و رهبري آن، يکپارچه و متحد نگه داشتن کارگران در اين شرايط پليسي و فاشيستي چه کار طاقت فرسايي است. آنهم به مدت بيشتر از بيست روز. ياس و نااميدي، فشار و تهديد حراست و پليس امنيتي، فريبکاري کارفرما ، بي پولي و گرسنگي ... هر کدام از اينها کافي است تا يک اعتصاب را به شکست کشاند. حال تصور کنيد که کارگران هفت تپه دست به چه کار بزرگي زدند. کارگران هفت تپه شعار ميدهند " کارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم، گرسنه ايم." بايد اين شعار را نيز اضافه کرد و گفت: "کارگر هفت تپه ايد سروريد، سرور". اين يک تعارف نيست، براي دلخوش کردن خودمان هم نيست. پر واضح است که اين مبارزه به يک معنا "نيابتي" از سوي کل طبقه کارگر ايران است. ما کارگران ايران اکنون از يک تشکيلات سراسري محروم هستيم که همگي و يکپارچه در مقابل سياستهاي بشدت ضد بشري دولت و کارفرمايان بيستيم. زماني کارگران نساجي سنندج پرچم اين مبارزه را بر دوش کشيدند، زماني ديگر کارگران شرکت واحد تهران؛ اکنون، حالا در طي يکسال گذشته اين پرچم را کارگران هفت تپه بردوش ميکشند. و در اين ميان نيز صدها کارگاه کوچک و بزرگ در يک نبرد نابرابر در مصاف با همه دستگاه امنيتي رژيم سفاک قرار گرفتند و پيگيرانه در پي خواسته هايشان بودند. ممکن است مبارزه کارگران هفت تپه به همه اهدافش نرسد يا شکست بخورد.البته تا شکست را چي تعريف کنيم؟ تا همينجا اما کارگران نيشكر هفت تپه جلوه ديگري از مبارزه طبقاني در ايران را به نمايش گذاشته اند و درسهاي زيادي براي طبقه کارگر داشته اند. قصد اين نوشته اين نيست که درسهاي اين مبارزه را بشکافد. خواننده را رجوع ميدهم به نوشته گوياي اصغر کريمي در نشريه انترناسيونال که از اين دريچه به اين مبارزات پرداخته است.

ميخواستم به يک نکته مهم که اين مبارزات باعث برجسته تر شدن آن شده است بپردازم. و آن برخورد جرياناتي است که ما کارگران هميشه خدا يک چيزي به ايشان بدهکاريم که گويا يک "وظيفه تاريخي" را پشت گوش انداخته ايم. مثل يک مبصر بي انصاف فقط گوش ما را ميکشند. و طرف ما را که دولت باشد از همان ابتدا اعلام ميکنند:" که حسابش پاک است پس احتياج به چند و چون کردن کار دولت نيست تو که طبقه کارگر هستي چرا کار را تمام نمي کني پس هر بلايي سرت بياد حقت است!" همگي به صف شده اند تا ثابت کنند اين مبارزات هم به جايي نميرسد. دليلش هم اين است که کارگران بخشهاي ديگر ساکتند و مثلا اعتصاب حمايتي راه نمي اندازند. و منتظرند شتر هم در خانه خودشان هم بخوابد( خبر ندارند شتر داخل خانه مان خوابيده!!) و يا گوياتر اينکه "کارگران دست به کلاه خود دارند!" سوال از اين دوستان اينجاست، اين مبارزات بايد به چه شکلي باشد تا قبول کرد اين مبارزات به جايي خواهد رسيد و نمره قبولي از ديدگاه ايشان به آن داد؟ ايشان که خود را مارکسيست و کمونيست ميدانند و ياد گرفته اند که مدام تکرار کنند که "پرولتاريا گورکن سرمايه داري است" اما در برخورد با يک مبارزه مشخص از يک بخش مشخص از طبقه کارگر ايران فغان بر مي آورند:" که هنوز کافي نيست و خيلي مانده تا اين مبارزات واقعا در چارچوب مبارزه ضد سرمايه داري گنجاند."

در نوشته اي ديگر در همين نشريه( کارگر کمونيست) اشاره کردم يک زماني ما کارگران ارج و قربي داشتيم. يک کارگر ميگفتند و صد تا کارگر از دهانشان بيرون مي آمد. ستايشي از ما کارگران ميشد که از هيچ پادشاهي در طول تاريخ نشده بود. اما اکنون که ما کارگران پا به ميدان گذاشتيم و يک پاي همه معادلات سياسي جامعه شديم اين مبصران به صف شده اند تا ثابت کنند که هنوز رشد نکرده ايم، افقمان شکل نگرفته و هنوز اين افق خام و ناروشن است. مبارزات کارگران در قرن نوزدهم را سوسياليستي ميدانند اما مبارزات کارگران در قرن بيست يک را خام و نارس ميدانند. از مبارزات کارگران ايران در دهه بيست شمسي براي تشکيل اتحاديه تمجيدها ميکنند، اما مبارزات کارگران در دهه هشتاد شمسي که همانگونه اشاره شد يک پاي ثابت معادلات سياسي جامعه امروز ايران شده است عقب مانده و تدافعي و نارس و عقيم نام ميبرند. اگر کارگر در هفت تپه خوزستان مبارزه ميکند و کارگر در ايران خودرو تهران ساکت است، اگر کارگر شرکت واحد تهران اعتصاب ميکند و کارگر نفت کاري نميکند، اگر کارگر نساجي کردستان در مبارزه بسر ميبرد و کارگر ذوب آهن اصفهان هيچ عکس العملي نشان نميدهد دليل بر اين ميدانند که کارگران دست به کلاه هستند و خجالت هم سرشان نمي شود! هر روز در گوشه اي از اين مملکت کارخانه اي در اعتصاب است اما بخاطر دلايلي اين مبارزات يکپارچه، با وجود خواستها مشترک، نيست. اما اين دوستان فراموش ميکنند يا خودشان را بفراموشي ميزنند، اگر همه اعتصابات در جريان، در پيوند با هم شکل بگيرد يا ميگرفت اوضاع اساسا اسم ديگري داشت که همه اين دوستان از بردن نام اين شکل از مبارزات کهير ميزنند و تا ميتوانند در ادبيات شان از کلمه انقلاب پرهيز ميکنند. من شک ندارم فردا روزي هم اين شکل از مبارزه اتفاق بيفتد خواهند گفت:"هنوز زود است انقلاب شرايطي دارد که فراهم نشده است!"

هر بيانيه و تحليل هاي ايشان را ميخواني عوض اينکه حس همدردي کسي ر ا برانگيزد اين احساس به شما دست ميدهد که حق کارگر است که بزنند تو سرش و بيشتر از اين سرش بيايد. و خطاب بيانيه شان دقيق رو به ما کارگران است که چرا خجالت نمي کشيم و کاري نميکنيم. در صورتي که همان بيانيه به بهانه يک اعتصاب مهم ( در حال حاضر اعتصاب کارگران هفت تپه) منتشر شده و وقتي ميخوانيد به من کارگر احساس گناه دست ميدهد که اگر کارگران سرکوب شدند و يا شوند تقصير من است! نه سفاکي رژيم ددمنش جمهوري اسلامي.

يک عده از دوستان که خود را "فعال صديق و راستين کارگري" ميدانند و چون زماني دست به آچار بودند يا شايد هم هستند، مسايل کارگري را حوزه مطلق خودشان ميدانند که کسي نبايد بدون اجازه ايشان وارد شود. اول بايد کف دستان خود را رو کنيد که آيا آثار پينه در آن ديده ميشود يا خير، بعد اجازه اظهار نظر داريد. تا امروز ( در بيست سومين روز مبارزه کارگران هفت تپه) لام تا کام هيچي نگفته اند. البته از حق نگذريم که که "يداله خسروشاهي" همين که شنيده که کارگران هفت تپه قصد تشکيل سنديکا را دارند. از شنيدن نام سنديکا حالشان جا آمده و يک بيانيه در چند خط دادند و اظهار خوشبختي کردند. اما نه ايشان و نه ديگر دوستانشان دريغ از يک خط حمايت و يا حتي بررسي و تفسير اين اعتصاب بزرگ. من تا آنجا که امکان داشته و توانستم از سد فيلتر جمهوري اسلامي بگذرم به سايتهاي ايشان سرک کشيدم. جز سکوت محض چيزي نديدم. حالا صبر کنيد تا اين اعتصاب تمام شود و به زعم ايشان شکست هم بخورد چه تفسيرها که بيرون نخواهند داد. دوستان عزيز شما که در خارج هستيد( اين خارج و داخل بودن براي ايشان خيلي مهم است، هر وقت ميخواهند جرياني را منکوب کنند به ياد طرفشان مي آورند که تو خارج از کشوري هستي.) و دستتان باز است که اقداماتي انجام دهيد پس چرا ساکتيد؟ کارگران ايران يک چشمانشان به اقدامات همين "خارج از کشوري"هاست. پس اين کميته هاي حمايتي را براي چه روزي راه انداختيد؟ الان بايد کاري کنيد که دنيا روي سر سرمايه دار خراب شود. دست رو دست گذاشتيد تا بعدا "تحليل تاريخي" کنيد؟

شنيده ايد که ميگويند که مرغ همسايه غازه! حکايت "راه کارگر" و آقاي "محمد رضا شالگوني"است. ايشان يک تفسير بلند بالا از مبارزان کارگران مصر دارند. بخوانيد و ببيند که چه تمجيدي از مبارزات کارگران به قول خود ايشان اتحاديه اي کارگران مصر کرده اند و آنرا تهاجمي دانستند. اما دريغ يک بار مبارزات کارگران ايران را تهاجمي نداستند بلکه صنفي ميدانند و تدافعي. جالب است که در آن تفسير به کارگران مصر هشدار ميدهند که از حيطه قدرت خود فراتر نروند! خيلي محترمانه خواستند که کارگران مصر مواظب باشند تا مبارزات شان مشخصا رنگ و بوي سياسي نگيرد بلکه مانند يک ديپلمات محاسبه کنند که توان شان چقدر است بعدا اگر لازم شد شايد بشود کاري کرد!! اما بنده تا حالا يک بار نه از ايشان نه از سازمان متبوعشان نشنيدم و نخواندم که مبارزات کارگران ايران را تهاجمي بدانند. البته ما يک مشت بدبختيم که حتي قادر نيستيم حقوق ماهانه مان را بگيريم! يکي نيست بگويد:" که پدر من! طرف به ضرب يک دولت سراپا مسلح و وحشي حقوق ما را نميدهد و ما بزور بايد هر ماه دستمزدمان را بگيريم و در مقابل کوچکترين اعتراض کارفرما کارگاه فکسني ما ياد پليس ١١٠ مي افتد. آنوقت شما ما را شماتت ميکنيد چرا ساکتيم؟!" حالا بگذريم يعني مبارزات کارگران هفت تپه اينقدر ارزش ندارد که شما (آقاي شالگوني) يک تفسيري بر آن بزنيد حالا هر چي که ميخواهيد بيان داريد! بعد از ١٢ روز اعتصاب کارگران هفت تپه در نشريه "راه کارگر" بياينه "سازمان راه کارگر" آمده، نگذاشتند و نه برداشتند و خود ما کارگران را مقصر ميدانند که از همديگر حمايت نميکنيم. فرض کنيم اين درست است که ما کارگران ساکتيم و دستمان به کلاه خودمان است. شما به عنوان يک سازمان سياسي فقط ما را شماتت نکن عزيز! يک کاري بکنيد. درب ورودي ILO را از جا بکنيد و نگذاريد که جانيان سرمايه به عنوان نماينده ما کارگران ايران حرف بزنند. خواسته زيادي است؟ در بيانيه سازمان "راه کارگر" آمده که کارگران هفت تپه هنوز نتوانسته اند به خواسته هاي خود برسند،چون ظاهرا ما کارگران بخشهاي ديگر از ايشان حمايت نميکنيم باشه! قبول، حق با شما! ما سعي ميکنيم که نقاط ضعف مان را برطرف کنيم شما هم لطفا براي يکبار هم شده به مبارزات از دريچه قدرت طبقه بنگريد نه ضعف، خواسته سختي است!؟ اگر نزد اتحاديه هاي کارگران در کشورهاي ديگر ميرويد (كه اميدوارم برويد) لطفا وقتي از مبارزات کارگران ايران تحليل ميدهيد چهره يک طبقه مفلوک و نگون بخت ارايه ندهيد. کافي است فقط آمار بدهيد که روزانه چند اعتصاب در اين مملکت شکل ميگيرد تا ببينم آنها چه ميگويند.

اما گل سرسبد اين نحوه برخورد يا به بيان صحيحتر رک گوترين اين جريانات "حزب ناحکمتيست"است. که هر گاه خواسته از مبارزات کارگران ايران مثلا حمايت کنند و يا رگ غيرت ما کارگران را بجنباند خيلي راحت و ريلکس ما را متهم ميکنند که دو دستي کلاهمان را چسبيده ايم که باد نبرد.

اين دوستان خبر ندارند که سالياني است کلاهي بر سر مان نيست! شما لطفا مواظب کلاه خود باشيد که باد برده در اردوي راست انداخته! و مصيبت اينجاست رفتيد کلاه تان برداريد در همان اردو مانديد و متاسفانه خرعبلات همانها را به سمت ما کارگران پرتاب ميکنيد.
اين نحوه برخورد به مبارزات کارگران و کل توده مردم که "هر کس مواظب کلاه خود است که باد نبرد" پايه و اساس و شيوه برخورد جريانات راست است که ميخواهند به توده مردم حقنه کنند که شما هيچي نيستيد. ميخواهند به مردم بقبولاند که هيچ نقشي در عرصه مبارزات اجتماعي ندارند. مردم را بازيچه دست جريانات پشت پرده ميدانند و همين را هم به توده کارگر و زحمتکش ميخواهند حقنه کنند. تلاش شبانه روزي شان اين است که مردم از عرصه مبارزات سياسي کنار روند تا خود ازبالا هر تصميم ضد مردمي دارند که بگيرند و به اجرا بگذارند. مردم را بي اراده نشان ميدهند تا به جامعه حالي کنند که ما سرنوشت توده مردم را در دست داريم. ما کم نشنيدم از زبان دوست و همکار و فاميل همسايه و مردم داخل تاکسي و اتوبوس که : اي بابا! مردم بي عرضه هستند. حق شان است هر چه بلا هست سرشان بيايد. هر کي فقط به فکر منفعت خودش است." اين ثمره تلاش بي وقفه بورژوازي است. با اين وجود همين مردم هر جا که دست شان برسد بر عليه شرايط فلاکت باري که گرفتارش شده اند دست به مبارزه ميزنند. اما سوال اينست كه دوستان ما که ظاهرا ميخواهند کار دگر کنند چرا همين حرفها را يك ريز تحويل كارگران ميدهند؟ اينها هم ما کارگران را متهم ميکند در فکر نفع شخصي مان هستيم.باز هم تکرار ميکنيم:"آقا جان، قبول! ما دستمان به کلاهمان است شما به عنوان يک حزب سياسي چکار ميکني؟ فقط سر ما داد ميزني که چرا از همکارت حمايت نکردي؟ شما به عنوان يک حزب سياسي فقط کارت اين شده به کارگراني که دست به ايجاد تشکل ميزنند تا شايد کارگران راه نجاتي بيابند ايراد بگيري که اين تشکل کارگري هست يا نيست؟ اين است حمايت کردن از مبارزات کارگران؟ اين مفهوم "حمايت از هر دو خشتي است که کارگران روي هم ميگذارند" است؟ انتقاد ميکني، رهنمود ميدهي؟ خب قبول! کسي جلو شما را نگرفته هر کس جلو شما را گرفت ما از شما دفاع ميکنيم! اما دوستان! آب روي آتيش مبارزات کارگران نريزيد و بعد هم نگوييد:" اي بابا اين مبارزات راه به جايي نمي برد. سرکوب ميشود. کارگران هم که خجالت نمي کشند و دستشان به کلاه شان است."

همانطور که اشاره شد، اين دوستان در پي کار ديگري هستند. نام خود را مارکسيست و کمونيست گذاشتند و فقط نامشان اين است. منفعت شان جاي ديگري است. و گرنه اينگونه بي وقفه بر عليه کارگران سم پاشي نمي کنند. ايشان مي خواهند در کمپ راست پذيرفته شوند براي همين بايد منکر مبارزات کارگران شوند. آنموقع که مبارزات از نوع مبارزات هفت تپه شکل ميگيرد براي بي اهميت جلوه دادن آن کارگران ديگر بخشها را متهم ميکنند ساکتند.

اين سکوت و اين شماتت ما کارگران از سوي ايشان دال بر اين است که اين جريانات در پي نفع ديگري هستند حالا هر چقدر که ميخواهند کارگر کارگر کنند. فعالين کارگري در همه مواقع و در هر مبارزه اي که بوده بدون هيچ ترديدي از مبارزات هم حمايت کرده اند و اينرا در همين مبارزات اخير کارگران هفت تپه شاهد بوديم. اما اينکه توده کارگر روزي همه جانبه در حمايت از همديگر فعالانه شرکت کنند کافي است که يک کم اين جو سرکوب بشکند تا همگان شاهد باشند چه جلوه عظيمي از اتحاد کارگري شکل خواهد گرفت. اما تا همينجا بايد درود فرستاد بر کارگران سنندج، شوش، کارگران شرکت واحد تهران، کارگران سقز، کارگران در عسلويه کارگران در پتروشيمي ها کارگران ايران خودرو و.... که در هر مبارزه اي از هم حمايت کردند. اينها از سر ضعيف بودن و تدافعي بودن نيست که جلوه اي است از يک هجوم همه جانبه به سرمايه و دولت حامي اين نظام! درود بر همه کارگراني که دست به ايجاد تشکل ميزنند تا مفري براي رهايي از اين شرايط نکبت بار بيابند. درود بر همه آن کارگراني که با مبارزاتشان باعث شدند جلوه هاي زيبايي از همبستگي جهاني طبقه کارگر در حمايت از کارگران ايران شکل بگيرد. درود بر همه آن کارگراني که با فعاليت و همين اعتصابات بر سر حقوق عقب مانده شان صحنه سياسي جامعه را تغيير دادند و جنبش سوسياليستي طبقه را در جامعه بشدت مطرح کردند که هم اکنون از هر گوشه اي از جامعه مبارزه اي شکل ميگيرد شعار اساسي شان "آزادي و برابري" است. درود به همگي ايشان.