پنجشنبه، ٩ خرداد ١٣٨٧- ٢٩ مه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٨٥

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm


يادداشت سردبير

کاظم نيکخواه


كارفرمايان و حكومتشان قاتل كارگران شازند هستند
در فاصله انتشار شماره قبل و شماره كنوني نشريه كارگر كمونيست اتفاق ناگواري را شاهد بوديم. بدنبال آتش سوزي در دو كارخانه در شازند اراك دهها كارگر جان باختند و شمار بسياري آسيبهاي جدي ديدند. روز پنج خرداد دو كارخانه در شهرك صنعتي بازنه از توابع شهرستان شازند آتش گرفتتند و بنا به گزارشهاي اوليه دولتي ٢٥ كارگر در جا كشته شدند و بيش از ٥٠ نفر آسيب هاي جدي ديده اند و حال بسياري از آنها وخيم گزارش شده است. روشن است كه جمهوري اسلامي اطلاعات دقيقي از اين نوع رويدادها را منعكس نميكند و تلاش ميكند روي آن سرپوش بگذارد. اما از همين حد از گزارشها روشن است كه شمار تلفات بيش از اينهاست. بهررو اين يك فاجعه دردناك است. جانباختن اين رفقاي كارگر و اين احساس كه اين دوستانمان ديگر در ميان ما نيستند براستي تاسف آور است و همينجا به خانواده ها و دوستان و بستگان اين كارگران جان باخته و همه كارگران اين فاجعه را تسليت ميگوييم و به آنها صميمانه اعلام ميكنيم كه ما را در غم خود شريك بدانيد. همه كارگران ميدانند كه مسبب مرگ اين همه دوستانشان چه كساني هستند. كارفرما و سرمايه داراني كه كارگر و خانواده اش را در روز روشن دارند با كشيدن رمقشان و بالا كشيدن دستمزد ناچيزشان به لبه مرگ و نابودي ميرانند، روشن است كه مشغله و مساله اي بنام ايمني محيط كار برايشان مطلقا مطرح نيست. اين جانواران سرمايه دار و دولتشان قاتل كارگران هستند. خانواده هاي كارگران جانباخته اين ها را مسئول از دست رفتن عزيزانشان ميدانند. كل كارگران اين ها را مسئول ميدانند. و اينها هستند كه بايد جوابگوي اين فاجعه باشند. و اين يك شعار نيست. با جان باختن هر كارگري با معلول شدن هر نان آور خانواده اي روشن است كه نه فقط غمي هميشگي و عميق بر قلب بازماندگان و عزيزانش مي نشيند بلكه زندگي آنها با مشقت و فقر و بي تاميني غير قابل توصيفي همراه ميشود. مسبب و عامل اين فجايع براي همه كارگران شناخته شده است و قطعا اينها بايد در برابر كارگران و مردم حساب پس بدهند. اينها يعني امام جمعه و فرماندار و مقامات حكومت كثيف اسلامي آمده اند و در شهر شازند اعلام عزاي عمومي كرده اند. حرف كارگران اينست كه گورتان را گم كنيد ما خودمان ميدانيم با غم از دست دادن عزيزانمان چه كنيم. حرف كارگران اينست كه اولا مسببين اين فاجعه فورا بايد معرفي شوند و به خانواده ها و بازماندگان جانباختگان غرامت پرداخت شود و زندگي آنها با استانداردي قابل قبول و انساني تامين شود. كارگران عزاي عمومي اينها را نميخواهند. خانواده ها نميخواهند پاي روضه خواني اين جانواران كثيف بنشينند. پاسخ ميخواهند. كارگران روضه خواني نميخواهند ميخواهند اين حق را داشته باشند كه نمايندگانشان محيط هاي كار را از نظر ايمني كنترل و بازبيني كنند تا هرروز دهها نفر از كارگران قرباني نشوند. همين را هم با صداي رسا اعلام ميكنند. جان باختن و معلول شدن و از كارافتادگي كارگران در محيطهاي كار هرروز دارد از كارگران قربانيان بسياري ميگيرد و اين يك نمونه از صدها نمونه است. قاتلين كارگران اما دارند در حمايت مزدوران منفور كثيف حكومت اسلامي به يكه تازي و سوداندوزي خويش و مكيدن خون كارگران ادامه ميدهند. اين را كارگران مي بينند و با گوشت و پوست خويش لمس ميكنند و به انقلابي براي زير و رو كردن كل اين بساط چپاول سرمايه داران مي انديشند. كارگران ميدانند كه راه مقابله با اين فجايع چيزي جز به زير كشيدن اين حكومت و كل نظام بردگي مزدگي نيست.
يك بار ديگر به بازماندگان كارگران جان باخته شازند تسليت ميگوييم.

در حاشيه اعلاميه اي از "كميته پيگيري.."
اعلاميه اي از سوي "كميته پيگيري ايجاد تشكلهاي كارگري" در حمايت از كارگران نيشكر هفت تپه اين هفته منتشر شده بود كه از دو نظر توجه مرا به خود جلب كرد. يكي جنبه مثبت مساله يعني حمايت از مبارزه كارگران هفت تپه است كه بايد آنرا ارج گذاشت و همه كارگران را فراخوان داد كه از مبارزه هم طبقه هاي خويش فعالانه دفاع كنند. اين سنتي است كه بايد هرچه گسترده تر و فعالانه تر به جريان بيفتد. كارگران به اين پيوند و اين حمايت متقابل شديدا نيازمندند.

اما نكته مهم ديگري كه باعث توجه به اين اعلاميه ميشود چاشني ناسيوناليستي اي تندي است كه در اين اعلاميه توي ذوق ميزند. از همان اول اينطور ميخوانيم " کارگران، زحمتکشان، ملت غيور ايران(تاكيد از من) سرمايه داري ايران در راستاي اجراي سياست هاي سرمايه جهاني و به دنبال استراتژي جهاني سازي و استثمار هر چه بيشتر طبقه کارگر، در کنار خصوصي سازي و تسهيل صدور سرمايه و ارز و ديگر سياست هاي نوليبرالي، مرزهاي گمرکي را کمرنگ نموده و واردات بسياري از اقلام مصرفي را آزاد نموده است. نتيجه ي چنين اقدامي تعطيلي گسترده ي بسياري از خطوط توليدات داخلي و در نتيجه بيکاري و اخراج ِ جمعي ِ کارگران اين صنايع و رشد فقر و گرسنگي و سير نزولي دستمزدها بوده است..."

آيا نويسندگان اين اعلاميه از روي سهو و عادت مرسوم در جامعه اي مثل ايران خطاب به "ملت غيور ايران" اعلاميه ميدهند؟ آيا از خود سوال كرده اند كه وقتي ميگويند "ملت غيور" دارند كنار تبليغات مشمئز كننده ناسيوناليستهاي سلطنت طلب در مدح "غيرت ملي" و "غيرت ناموسي" و "غيرت ديني" ايرانيان قرار ميگيرند؟ چرا بايد در يك اعلاميه كارگري خطاب به "ملت غيور" حرف زد و نه خطاب به كارگران و مردم ايران؟ پشت اين كلمه ظاهرا ساده جنگها و خونها و تفرقه هاي بسياري نهفته است. پشت اين عبارت ظاهرا ساده تحقير پناهندگان و مردم منتسب به اقليتهاي ديگر و حتي كارگران كشورهاي ديگر نهفته است كه فعال راديكال كارگري بايد مردم و كارگران را نسبت به آنها آگاه كند نه اينكه خود بدام آن بيفتد.
در ادامه همان مقدمه اعلاميه كميته پيگيري هم ما شاهد نوعي پروتكشنيسم و ناسيوناليسم رايج هستيم كه دوستان "كميته پيگيري" بدام آن افتاده اند و اعتراض ميكنند كه چرا مرزهاي گمركي كمرنگ شده و "واردات بسياري از اقلام مصرفي آزاد شده است".

دوستان عزيز! باور كنيد اين راه حل مساله گراني و نپرداختن دستمزد و اخراج هاي فوج فوج كارگران نيست. ميشود صدها نمونه زنده را جلوي چشم گذاشت. ما در اول قرن بيست و يكم زندگي ميكنيم. در شرايط كنوني جهاني حتي جمهوري اسلامي اي كه در سطح جهان منزوي است نميتواند مرزهايش را ببندد. حتي آمريكا هم نمتيواند مرزهاي ايران يا هرجاي ديگر دنيا را بر ورود و خروج كالاها ببندد. و بعلاوه چرا بايد كارگر در وسط مبارزه خويش از سرمايه ملي و داخلي در برابر سرمايه و كالاي خارجي دفاع كند؟ اين توهم است كه فكر كنيم با بستن مرزها كار كارگر ايراني پررونق ميشود. اين دعوايي ميان بخشهاي مختلف سرمايه داران است. چرا كارگر بايد خواهان بسته شدن مرزها شود؟ كارگر بايد حقش را بخواهد. اين امروز ديگر الفباست كه سرمايه دار چه داخلي چه خارجي ميخواهد رمق كارگر را بكشد. مهم نيست كه كالا از كجا مي آيد و سرمايه از كجا مي آيد. مهم اينست كه كارگر محكم بايستد و از دستمزدش، بيمه هاي اجتماعيش، و شرايط بهتر كار و سطح زندگيش دفاع كند. بايد شما كارتان اين باشد كه توده كارگران را متوجه كنيد كه مشكل و بحران اقتصادي در ايران از باز بودن مرزها ناشي نميشود. و بعلاوه و مهتر اينكه حتي اگر سرمايه پررونق باشد و كارخانه سود آوري عظيمي هم داشته باشد، بهيچ وجه مانعي براي اخراج كارگر، يا كشيدن رمق كارگر توسط كارفرمايان نيست. بلكه توازن قوا ميان كارگر و سرمايه دار و دولت سرمايه است كه تعيين ميكند چه سهمي به كارگران برسد. رفتن در زمين "واردات بي رويه كالاها" و امثال اينها در واقع قبول فريبكاري سرمايه داران است كه ميگويند همه چيز تقصير خارجي هاست و از سوي ديگر با تفرقه افكني ميان كارگران كشورهاي مختلف دارند پروار ميشوند. در اين زمينه ميشود بسيار بيشتر صحبت كرد. اميدوارم با همين اشاره كوتاه توانسته باشم ايراد اعلاميه دوستانمان در كمتيه پيگيري را نشان داده باشم.