اول مه و درد سر ارتجاع كپك زده اسلامي
ياشار سهندي
جمهوري اسلامي خودش را کشت تا توانست مثلا مانع برگزاري مراسم اول
ماه مه شود. از نيروهاي امنيتي تا به بخشنامه دولتي متوسل شد که مانع
حضور کارگران شود. جمهوري اسلامي امسال يادش آمد که اول مه روز جهاني
کارگر است نه ١١ ارديبهشت! و "قانون محترم" خودش را لگد مال کرد و
دستور صادر فرمودند که ١١ ارديبهشت روز کاري است. و يکباره کارفرماي ما
نيز که تاکنون فرق اول مه با ١١ اريبهشت را نميدانست ميخواست ما را
قانع کند که اول مه روز جهاني کارگر است نه ١١ ارديبهشت! از جناب
دبيرکل خانه کارگر "آقاي عليرضا محجوب" که عمري است از عشق کارگر بودن
لباس کارش ( لباسي که ايشان براي رياکاري و مردم فريبي تنش كرده) را از
تن در نمي آورد تا "امام موسي صدر" مفقود الاثر شده بوسيله
معمرالقذافي، بسيج شدند تا مانع شکل گيري مراسم اين روزشوند.
تمام لشکر امنيتي بسيج شدند و پارک چيتگر را غرق کردند تا کارگر
پايش به آنجا نرسد. از سوي يکي ديگر از رهبران کارگري (شيث اماني) را
دستگير کردند تا وحشت ايجاد کنند. از اختلاف تقويمي سوء استفاده کردند
تا هم سردرگمي ايجاد کنند و هم سود کارفرما افت نکند. يکي از بدنامترين
عوامل سرکوب کارگران "عليرضا محجوب" وادار شد تا مرتب آدرس غلط بدهد که
كسي نفهمد مراسم دولتي بالاخره كجاست و مبادا مراسم دولتي مثل سالهاي
قبل به مراسم اعتراض عليه دولت سرمايه تبديل شود. بعد هم كه با وجود
همه اين رد گم كردنها تعدادي از كارگران دم در سبز شدند و خواستند وارد
شوند و حرفشان را بزنند، ايشان شخصا دم در مي آيد و كارت هويت آنها را
نگاه ميكند و بعد ميگويد "نه شما دعوت نيستيد اين يك جلسه خصوصي است و
من ميخواستم از رايي كه به من در انتخابات مجلس دادند از دوستان تشكر
كنم!". يعني جناب محجوب همان لباس قلابي كارگري را هم از تن در آورده و
لباس آخونديش را پوشيده و آماده رفتن به مجلس اسلام شده است! مباركش
باشد با اينهمه خدماتي كه طي سي سال گذشته به حكومت كرد حقش است! سايت
" تابناک"؛ که ميگويند وابسته به "محسن رضايي"، قاتل رهبران شوراهاي
ترکمن صحرا در سال ٥٨ است، نيز دست به دامن " امام موسي صدر" شد که
دوباره همه ائمه و پيامبران را کارگر کنند تا نشان دهند کارگر مثلا چه
عزت و قربي در نزد "اسلام عزيز" دارد. جالب است ديگر حتي به خميني هم
متوسل نمي شوند بلکه پاي بي نام و نشانها را وسط ميکشند تا شايد کسي را
بفريبد.
جمله مشهور سر جلاد دولت اسلامي خميني را همه به ياد دارند که فرموده
بودند:"خدا هم خودش کارگر است! "خميني اما در سال ٥٨ نيز جمله اي به
اين مضمون فرموده بودند:" اگر يک انفجار در ميان کارگران واقع شود
هيچکس جلودار نخواهد بود." همه رسالت و ماموريت اين جلادان در همين يک
جمله بيان ميشود و امام موسي صدر نيز سالها پيش اين چنين فرموده بودند:
" پيامبران و ائمه از طبقه كارگر بودند. ابراهيم (ع) و موسي (ع) گوسفند
ميچراندند. عيسي (ع) نجار بود و محمد (ص) در كودكي چوپاني ميكرد، سپس
در مكه و شام و به عنوان كارگر تاجر بود. علي (ع) نيز كشاورز بود. برخي
همچون امام صادق (ع) به اين مسأله ميباليدند. " (خواننده محترم توجه
دارند که آن حروف داخل پرانتز براي وفاداري به متن است لازم نيست کامل
تلفظ شود! گناهش با من!) ايشان بعد از ابنکه با اين جملات هم عمق
فريبکاري و هم مضحكه شان را به نمايش گذاشتند و طبقه كارگر را كه عمرش
از نظر تاريخي بيش از دويست سيصد سال نيست تا دوسه هزار سال عقب بردند
تا وحشت امروزشان را بپوشانند، خطاب به دعوت کنندگانش براي سخنراني در
اول مه ١٩٦٩ در لبنان همه نيت جنبش خود و دعوت کنند گانش را اينچنين
فرموله کرده است: "در پايان، پرسشي را متوجه خود و «سازمان جوانان
كارگر مسيحي» كه من را دعوت كرده است، ميكنم و آن اين كه چرا اين
سخنان و اين ويژگيها را امروز مطرح ميكنيد و پيش از اين كه صاحبان
كار به كارگر ستم ميكردند و بر او سخت ميگرفتند و خونش را ميمكيدند،
چيزي نميگفتيد؟ حال كه صبر كارگران لبريز شد، سپس آگاه شدند، حركت
كردند، حزب و سنديكا تشكيل دادند و بسياري از حكومتها را از آنِ خود
كردند، پس از اين، شروع به تشكيل سازمانهاي ديني كرديد، در مراكز ديني
سخنراني كرديد و از مواضع مثبت دين و سردمداران آن در برابر كارگران
سخن گفتيد؟!"
ترس و وحشت از شکل گيري "حزب" و "سنديکا" و گرفتن قدرت بوسيله
کارگران همه نفس وجودي جنبشهايي از اينگونه است و به طريق اولي حالا که
اين جنبشهاي ضد انساني در جايي به نام ايران قدرت را در دست دارند و
تماما براي اين به جلو رانده شد که جلو " انفجار کارگري" را بگيرد بايد
هم خودش را به آب و آتيش بزند که سمبل مبارزاتي کارگران در جلو چشم کل
جامعه شکل نگيرد. چيز غريبي نيست تمام اين ٣٠ سال ماموريت شان اين بوده
است. اما با همه اين بگير و ببندها و وحشت پراکني ها باز هم نتوانستند
مانع شکل گيري مراسم اين روز شوند. از عسلويه تا تهران، از تهران تا
کردستان و سنندج سرخ گواه اين است که اين تلاشها شکست خورده است. اساسا
اگر اين دولت موفق شده بود جنبش کارگري را شکست دهد و مانع " انفجار
کارگري" شود که ماموريتش تمام بود و تا حالا بورژوازي يک فکري به حالش
ميکرد و خيال برخي هم راحت ميشد که بالاخره اين "دولت متعارف" شد!
دولت بورژوازي چه متعارف يا غير متعارف، کراواتي يا عمامه بسر،
کاتوليک معتقد يا پروتستان، لائيک يا مذهبي، همه دولت بورژوازي هستند و
حافظ نظم استثمار سرمايه داري هستند. بطور مشخص از يک قرن پيش بيشتر به
اين سو کارگران هر ساله در اين روز ( اول مه) بطور مشخص تاکيد داشتند
که بايد اين بساط جهنمي سرمايه را واژگون کرد تا بشريت نفسي بکشد. و
مبارزه جانانه براي حتي برگزاري اين روز نيز بخشي عظيمي از اين جدال
است.
همراه با کارگران سنندج بر همبستگي جهاني کارگران براي رهايي از
مشقات سرمايه داري تاکيد ميکنيم. نظام سرمايه داري بيش از پيش با وقايع
چند دهه اخير بخصوص با متوسل شدن به کثيف ترين جنبشهاي حامي خود ثابت
کرده است که جز بربريت هيچ راه حلي براي بشريت ندارد. و کارگران ايران
در وقايع چند ده آخر نيز و بخصوص با قعطنامه هاي اول مه ٢٠٠٨ تاکيد
کردند راه حل بشريت سوسياليسم است و بس.
|