نهادهاي رسمي كارگري در غرب و وضعيت به قهقرا رفته كارگران
با اشاره به يك نمونه
ناصر اصغري
توجه به تاريخ جنبش و مبارزه كارگران آمريكا از زواياي مختلفي براي خود
من بسيار جالب و آموزنده بوده است. تجاربي چون مبارزه كارگران در دوره
انقلاب صنعتي اول و دوم؛ مبارزاتي كه سرمنشاء اول ماه مه و ٨ مارس و
روز كارگر در آمريكاي شمالي بودهاند. و همچنين نقش اساسياي كه
اتحاديههاي كارگري و بخصوص فدراسيون كار آمريكا AFL-CIO در شصت ـ
هفتاد سال گذشته در مبارزه، و يا بهتر است بگويم در سركوب اين مبارزات
ايفا كرده است، در عين حال كه سر نخي از سنديكاليسم و اتحاديهگرائي را
در منتها اليه راست اين طيف به نمايش مي گذارد، وضعيت جنبش كارگري اين
كشور را نيز تا حدودي توضيح مي دهد. اگر كسي تاريخ مبارزاتي جنبش
كارگري آمريكا را، مبارزاتي كه به قول ماركس درسهاي بسيار زيادي براي
جنبش كارگري جهاني داشته است، مطالعه كرده باشد، نمي تواند وضعيت
اسفناك جنبش كارگري آمريكا در دوره شصت ـ هفتاد سال گذشته را نتيجه
بگيرد.
اما با آنچه كه به عنوان طبقه كارگر متشكل در كشورهاي غربي مواجه
هستيم، در آمريكا نه تنها در تار عنكبوتي تيره و تارتر گير كرده است،
بلكه در سطحي بسيار پائينتر از ديگر كشورهاي غربي مي باشد. آخرين آمار
از طبقه كارگري با تنها ۵.١٢ درصد از كارگران متشكل در اتحاديهها خبر
مي دهد. و از اين تعداد فقط ٧.٨ درصد در بخش توليد غيردولتي شاغلند
(غيردولتي در تقابل با خدمات). همين رقم در مناطق جنوبيتر آمريكا،
مناطقي كه نژادپرستي و فردگرائي با كمك كليسا جامعه را هر چه عميقتر
به قهقرا برده است، به چيزي حدود ٢ تا ٣ درصد كاهش مي يابد! مورخين و
همچنين فعالين كارگري و سياسي زيادي، بخصوص در خود ايالات متحده، سعي
كردهاند اين وضعيت را توضيح بدهند و تلاشهائي براي توضيح عدم توجه
كارگران به اتحاديهها را در دستور تحقيق خود گذاشتهاند. ما نيز بمرور
زمان با مراجعه به مطالعاتمان، مشاهدات و تجاربمان بايد بتوانيم
نتيجهاي كنكرت و ملموس در اين رابطه به دست بدهيم. اما اين كار احتياج
به وقت بيشتري دارد. احتياج به فرصتي دارد كه براي بسياري از فعالين
سياسي در ايران و حتي ايراني تبعيدي ـ بخصوص از نظر امكانات مالي ـ
امكانپذير و در دسترس نيست. ما به نوبه خود ـ از نظر توضيح مواضع
خودمان و يك ديد سياسي ـ در نوشتههاي مختلف به اين موضوع از زواياي
مختلف اشاره كردهايم. باز هم با رفتن به سراغ تجارب مشخصي سعي خواهيم
كرد گوشههائي از اين وضعيت را توضيح دهيم.
اما تا جائي كه به جنبش كارگري ايران برمي گردد، اين كار صرفا يك تحقيق
و مطالعه آكاداميك و يا مطالعهاي براي سرگرمي و از سر كنجكاوي بي هدف
نيست. بلكه فرصتي است كه هسته سنديكاليسم و تريديونيونيسم را نيز به
جامعه و بخصوص به كارگران و فعالين كارگري دست اندر كار سازماندهي
كارگران بشناساند.
در شماره ٧۵ نشريه "كارگر كمونيست"، با انتشار مطلبي تحت عنوان
"استقلال طبقاتي و تشكل مستقل كارگري" نقبي به اين بحث زديم. "داستان
غم انگيز مبارزه كارگران با رؤساي اتحاديهها" در شماره ٨٠ اين نشريه
هم گوشه ديگري از وضعيت طبقه كارگر آمريكا را براي خوانندگان اين سلسله
مطالب به نمايش گذاشت. مطلب پيش رو هم با مراجعه به نمونه ديگري از
تجربه جنبش كارگري، سعي دارد يك موضوع مهمتري را به بحث بگذارد. موضوع
تبعيض بين كارگران تازه استخدام شده و كارگران قديمي. اما اجازه بدهيد
ابتدا به خود مسئله اشارهاي بكنيم.
پائيز سال گذشته، اتحاديه ماشين سازي آمريكا (UAW) كه طرف حساب
حداقل ٣ شركت بزرگ ماشين سازي در آمريكا، جنرال موتورز (GM)، فورد
(Ford)، و كرايسلر (Chrysler) است، تن به قراردادي داد كه در آن
كارگران عضو اين اتحاديه به "اصلي" (core) و "غيراصلي" (non-core)
تقسيم شدند. موضوع از اين قرار است كه از اين به بعد، كارگراني كه توسط
شركتهاي مزبور استخدام مي شوند، يا براي كارهاي "اصلي" استخدام مي
شوند و يا كارهاي "غيراصلي"! كارگراني كه به كارهاي "غيراصلي" استخدام
مي شوند، حقوقي تقريبا نصف حقوق كارگران استخدام شده براي كارهاي
"اصلي" دريافت خواهند كرد. مهمتر اما اين است كه كارگراني كه امروز به
بخش "اصلي" و "غيراصلي" تقسيم شدهاند، حقوقي برابر دريافت مي كنند؛ و
معناي واقعي قرارداد اخير اين است كه كارگراني كه بعد از اين قرارداد
استخدام مي گردند با كارگراني كه قبل از اين قرارداد استخدام شده و در
همان بخش "غيراصلي" شاغل هستند، حقوقي نصف حقوق كارگران قديمي در همان
بخش با همان ميزان و مسئوليت كار، دريافت مي كنند. اين از دستمزد. در
مورد بيمهها براي كارگران تازه استخدام شده در بخش "غيراصلي" اتحاديه
به حتي كاهش بسيار بيشتر از ۵٠ درصد نيز تن داده است. (اين نكته لازم
به اشاره دارد كه كاهش بيمهها در كشوري مثل آمريكا كه فاقد بيمههاي
اجتماعي در سطحي مثل اروپاست، براي كارگران و خانوادههاي كارگري، يك
كابوس است.)
استفاده از ترم "تن دادن" فقط براي توضيح ظاهر مسئله است. گرچه خود بر
اين امر واقفم كه اتحاديهها نه تنها به آن تن ندادهاند، بلكه در
تحميل اين قرارداد با مديريت همدستي هم كردهاند. UAW اين قرارداد را
به كارگران تحميل كرد كه شركتهاي ماشين سازي مزبور بتوانند با
شركتهاي ماشين سازي ژاپني رقابت كنند!* جالب است كه بدانيد قبل از
حقنه كردن چنين قراردادي، كمپانيها با تبليغات خود زمينه را براي
تحميل چنين شرايطي آماده مي كنند. جنرال موتورز اعلام كرده است كه سال
گذشته ٣٨ ميليارد دلار ضرر داده است تا هم كار UAW را راحت كند و هم
افكار عمومي را متوجه "ضرر" خود بكند. (اين رقم فقط به درد رسانهها و
تحميق جامعه مي خورد. منظورشان ابدا ضرري نيست كه انسانها هر روز در
زندگيشان متحمل مي شوند. سال گذشته GM حدودا ۵.٩ ميليون ماشين فروخت.
و بطور متوسط از فروش هر كدام از اين ماشينها ١٨٠ دلار ارزش اضافه به
جيب زد. يعني بيش از ١ ميليارد و ٧٠٠ ميليون دلار فقط ارزش اضافه خالص!
از بقيه درآمدهاي عظيم اين شركت سخني نميگوييم)
مقامات جنرال موتورز گفتهاند اگر طرحهائي را كه ريختهاند عملي
شوند، تا سال ٢٠١٠ از يك شركت ضررده به يك شركت سودده تبديل خواهد شد.
مهمترين طرح مزبور عبارت است از بازخريد ٧٤ هزار كارگر عضو اتحاديه
ماشين سازي آمريكا. GM اميدوار است كه اين بازخريد مورد توجه كارگران
زيادي قرار بگيرد، تا بلكه با بازخريد آنها، شركت بتواند كارگران ديگري
تحت قرارداد جديد استخدام كند! همين يك رقم ٣٨ ميليارد دلار قرار است
از گرده كارگران تازه استخدام شده با شرايط به مراتب بدتر به دست آيد!
مي شود تصور كرد كه اتحاديه ماشين سازي آمريكا، شريك چه جنايتي شده
است! درباره همدستي نهادهاي رسمي كارگري در آمريكا با مديريت، كمابيش
مطالبي را منتشر كردهايم كه مطلقا كافي نيست. در آينده مجبوريم براي
اطلاع خوانندگان فارسي زبان حجم اين مطالب را بالا ببريم. در اين نوشته
مي خواهم به جنبه ديگري از بحث بپردازم.
تبعيض آشكار به كارگران تحت عنوان تشكل كارگري!
تقسيم كارگران به "اصلي" و "غيراصلي" فقط سطح زندگي كارگراني را كه
مستقيما با اين اولين قرارداد تحت تأثير قرار مي گيرند، پائين نمي
آورد، بلكه اين قرارداد، توسط يكي از مهمترين اتحاديهها، در مهمترين
بخش توليد در آمريكا نمونهاي مي شود كه كارفرماها براي زير فشار قرار
دادن ديگر كارگران در ساير مراكز توليدي به آن رجوع خواهند كرد. اما
مهمترين تأثير اين نوع قراردادها به نظر من اين است كه كارگران خودشان
را رقيب همديگر خواهند ديد. اين را بايد كمي توضيح داد.
يك تصوير كاذب كارگرپناهان اين است كه گويا هر كس كارگر باشد
خودبخود در برابر آفات جامعه بورژوائي مصون است. در اين تصوير، كارگر
از روزي كه پا به دروازه كارخانه مي گذارد، واكسن ضديت با مناسبات
سرمايه داري به او تزريق مي شود! يك عده قهرمان كه صرف اينكه شغلشان
كارگري است، از هر زير و بمي در جامعه مطلع و آگاهند! اين تصوير از
كارگر داده مي شود كه كلاهي گشاد سرش بگذارند؛ كه جيبش را بزنند. اين
تصوير كاذب است و در عين حال توهين به شخصيت كارگر است، چرا كه اگر
كارگر بر اين وضعيت واقف است چرا انقلاب نمي كند و همچنان شاهد يك چنين
وضعيت بردهواري است. بهرحال بموقع بايد سراغ اين تصوير كارگرگرائي
كاذب هم رفت.
براي ما كارگر علي العموم چنين نيست. كارگران افرادي هستند كه از جامعه
برخاستهاند و شخصيت و آگاهي او بر خود و زندگي پيرامون خود، انعكاسي
از خود جامعه است. گروه ضربتي نيست كه خواستهاند بروند كارگر بشوند تا
در يك موقعيت رسيده و خاص به حملهاي ضربتي دست بزنند! براي سير كردن
شكم خود مجبورند قوه كارشان را به بازار كار برده و با خريدارش بر سر
آن چانه بزنند و با ديگر كارگران هم رقابت كنند! كارگر از اين وضعيت
ناراضي است اما راه حل خود بخود در خود نارضايتي نيست. بسياري از موانع
ديگر را بايد كنار بزند تا به راه حل واقعي برسد. بايد جايگاه و موقعيت
حياتي خود در نظام سرمايه داري را بشناسد. به قدرت طبقاتي خود واقف
شود. به اهميت اتحاد طبقاتي خود آگاه شود. و افق روشني براي آينده
داشته باشد.
يكي از موانعي كه قرارداد اخير بين UAW و شركتهاي ماشين سازي
آمريكا جلوي پاي كارگران مي گذارد، در بين همين كارگراني كه هم اكنون
بعنوان "غيراصلي" حاشيهاي شدهاند، ايجاد تفرقهاي ديگر است. مبارزه
كارگران هم اكنون و حتي قبل از قرارداد مزبور، رسما از شكافهائي چون
كارگر زن و كارگر مرد، موقت و رسمي، قديمي و جديد، و غيررسمي از بومي و
غيربومي، مهاجر و شهروند، سياه و سفيد، مجرد و متأهل و هزار يك نوع
شكاف نهادينه شده ديگر رنج مي برند. كارگري كه آگاهي طبقاتي ندارد، به
مبارزه كارگر كم درآمدتر براي بالا بردن دستمزد و مزاياي بهتر نمي
پيوندد. و اين قرارداد با يك تير دو سه هدف عمده را مي زند. اول اينكه
در رقابت بين كمپانيهاي ماشين سازي بينالمللي جانب يكي را با زدن
مزاياي كارگران گرفته است؛ دوم كارگران را متفرقتر كرده است؛ سوم به
اسم تشكل كارگري (نه كارفرما و دولت كارفرماها) شكاف بين كارگران را
رسميت بخشيده است. و شايد بشود چند مشكل ديگر ايجاد شده را براي جنبش
كارگري بطور علي العموم برشمرد.
در جنبش كارگري آمريكا، چنانكه قبلا هم در نوشتههاي ديگري اشاره
كردهايم (به شماره ١٧ نشريه "كارگر كمونيست" مراجعه كنيد)، تلاشهائي
براي اصلاح فدراسيون كار آمريكا و يا اتحاديههائي چون UAW در جريان
است. جدا از جرياناتي چون the Future of the Union، Labor Notes، New
Direction و همچنين انشعاب اخير در اين فدراسيون تحت عنوان Change to
Win جريانات چپ ديگري هم هستند كه كمابيش هدف خود را اصلاح جرياني
توضيح دادهاند كه با سياستهاي دولت آمريكا، چه در سطح داخلي و چه در
سطح بينالمللي عجين شده است. با تمام راديكاليسمي كه طبقه كارگر
آمريكا در گذشته با آن شناخته مي شد، در تاريخ معاصر، اتحاديه ها و
نهادهاي رسمي و شناخته شده كارگري آمريكا هم در جنگ جهاني اول، هم در
جنگ جهاني دوم، هم در جنگ ويتنام و هم در اين جنگ اخير، حامي بورژوازي
خودي بودهاند. و البته در جنگ داخلي بين بورژوازي و پرولتاريا هم با
تمام قوا از بورژوازي دفاع كرده است.
نكته حائز اهميت ديگري كه احتياج به اشاره دارد اين است كه ياد
گرفتهايم يك تنه سياستهاي ريگان و مارگارت تاچر را بدون در نظر گرفتن
نقش نهادهاي رسمي كارگري، باعث وضعيت فعلي جامعه و تكوين نظم نوين
جهاني بدانيم. در اين بين آنچه كه به سادگي فراموش مي شود، نقشي است كه
نهادهاي رسمي كارگري بازي كردهاند. كسي بدون اشاره به تأثير نقش
اتحاديه همبستگي لهستان به تحليل فروپاشي ديوار برلن نمي نشيند، اما به
راحتي بدون اشاره به شكست اعتصابات عظيمي چون اعتصاب معدنكاران انگليس
و شكست اعتصاب و اخراج اعضاي اتحاديه "كارگران كنترل كننده ترافيك
هوائي" آمريكا به نتيجه گيري نظم نوين جهاني رسيدهايم! ريگان با شكست
اعتصاب اعضاي اتحاديه "كنترل كننده ترافيك هوائي" در سال ١٩٨١ راه را
بر پيشروي و اجراء و تكميل سياستهاي خود باز كرد، بدون اينكه شاهد
حمايت فدراسيون كار آمريكا از اعضا مورد حمله قرار گرفته اين اتحاديه
باشيم. حمله مارگارت تاچر به معدنكاران انگليس در سال ١٩٨٣ هم كمابيش
يك چنين واقعهاي بود. سياست در اين دنيا هيچ وقت بدون دخالت طبقه
كارگر يك سره نشده است. اما امروزه شاهد يك طبقه كارگر كنترل شده هستيم
كه بورژوازي با انتصاب نمايندگاني براي او، به راحتي جهان را اين ور و
آن ور مي كند، بدون اينكه شاهد تحرك چشمگيري از اين طبقه باشيم. اين
وضعيت بدون شك نمي تواند براي مدت زمان طولانياي ادامه يابد. اما تا
تغيير اين وضعيت جامعه متحمل ضرباتي جبران ناپذير خواهد شد.
بدون يك طبقه كارگر تكه پاره و ضعيف شده، امكان استخراج ارزش اضافه
بردهوار از كارگران غيرممكن است. نهادهاي رسمي كارگري در غرب، كارگران
را چنان تكه پاره و ضعيف كردهاند كه امروزه نه تنها بدون بحساب آوردن
اين غولي كه زماني هيچ محاسبهاي بدون در نظر گرفتن او انديشيده نمي
شد، بلكه دستمزدهاي بخور و نميرش را حتي بيشتر هم كاهش مي دهند. چنين
وضعيتي به تلاشي بسيار فراتر از اصلاح نهادهاي رسمي كارگري ـ كه امروزه
كمتر كسي به اين شك دارد كه جزئي از سيستم شدهاند ـ احتياج دارد.
ــــــــــــــ
* Ron Gettelfinger رئيس UAW در جريان اعتصاب كارگران شركت American
Axle در بيانيهاي در تاريخ ٨ آوريل ٢٠٠٨، گفت كه ما متوجه مشكل اين
شركت هستيم. ما با قراردادهاي مان در سال ٢٠٠٤ و ٢٠٠٦ به كمك اين شركت
شتافتيم و ٢٠٠ ميليون دلار در سال از دستمزدهاي كارگران را كاهش داديم!
٩ آوريل ٢٠٠٨ |