اعتصاب كارگران نفت در سال ٥٧ و زمينه هاي آن
بخش اول
محمد مزرعه كار
مقدمه
در گفتگويي که با دوست و همکار عزيزم ايرج جعفري، از فعالين برجسته
و پرشور و شوق اعتصاب نفتگران در انقلاب ۵۷ و شوراهاي کارگران در
پالايشگاه نفت آبادان داشتم، به نکات جديدي در رابطه با زمينههاي
اعتصاب و دوران فعاليتهاي کارگران قديميتر رسيديم. مجموعه حرکت کل
کارگران و کارمندان پالايشگاه آبادان متکي بر مبارزات، اعتراضات و
اعتصابات دوران سياه اختناق رژيم سابق شاه بوده است. بعد از سرکوب جنبش
کارگران نفت آبادان در دهه ۱۳۳۰، جنبشي که در مصاف با نيروهاي نظامي
شاه در محل آموزشگاه کارآموزان و ميدان فوتبال گراند شاهپوري به خونين
ترين شکلي به عقب رانده شد، فضاي ديکتاتوري و ترس و بي اعتمادي بيش از
۲۰ سال در صنعت نفت و محلات مسکوني کارگران سايه افکنده بود. در تمام
اين دوره طولاني، کارگران از حق تشکل آزاد کارگري محروم بودند. مدافعان
و رهبران کارگران نفت آن دوره، بويژه افرادي مانند علي اميد، کازروني،
قمشهاي، خلف، کاوه، باقري، نجفي، تربيت و منوچهر معلم بودند که به
سازماندهي کارگران در راه دستيابي به مطالباتشان از جان مايه
ميگذاشتند. از ميان اين رهبران کارگري علي اميد، آگاهترين، محبوبترين و
شاخص ترين چهره در ميان کل کارگران شرکت نفت در آبادان و مناطق نفت خيز
جنوب ايران به حساب ميامد. اين رهبر جسور کارگري از ميان کارگران
برخاسته بود و ضمن آن که سخنران مسلط و ورزيدهاي بود، به کار علني و
اجتماعي و مبارزه رودر رو با مقامات صنعت نفت و دولت ديکتاتوري پهلوي
اعتقاد عميق و راسخ داشت.
علي اميد به همراه ديگر رهبران آن دوره از مبارزات نفتگران، اتحاديه
مرکزي کل کارگران پالاشگاه و بخش خدمات شرکت نفت را بوجود آوردند. تا
زماني که علي اميد و يارانش در راس اتحاديههاي کارگران نفت اوتوريته
داشتند و عملا رهبري اعتراضات کارگران نفت را در دست داشتند، مطالبات
کارگران مانند افزايش دستمزدها، بيمه درماني، حق بازنشستگي، يک ماه
مرخصي سالانه و حق داشتن امکانات رفاهي را از طريق سازماندهي اعتصابات
کارگران از گلوي مقامات انگل و مفتخور شرکت نفت و رژيم پهلوي با قدرت
تمام در مياوردند. بعد از کودتاي ۲۸ مرداد۱۳۳۲، رژيم سابق به سرکوب
رهبران و تشکلهاي آزاد و مستقل کارگران نفت اقدام نمود و علي اميد و
همکارا نش را دستگير و به تبعيدگاهها روانه کرد.
در دهه ۱۳۳۰ در غياب تشکلهاي واقعي و آزاد کارگران نفت، دولت وقت و
مقامات شرکت نفت ايران، سنديکاهاي زرد و قلابي را توسط شاهپور بختيار
در آبادان براي کنترل و مهار جنبش نفتگران برپا كردند. اصولا هرگونه
تشکل و تجمع مستقل و آزاد کارگران نفت، توسط نيروي امنيتي ساواک ممنوع
اعلام شده و به شدت مورد هجوم و سرکوب قرار ميگرفتند. تقريبا يک دهه
بعد از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، يعني دوره سرکوب و ترس و خفقان، نيروهاي
راديکال و جوان وارد پالايشگاه نفت آبادان شدند و خون تازهاي وارد
جنبش کارگران نفت آبادان به عنوان پيشروترين، مبارزترين و قدرتمندترين
بخش طبقه کارگر ایران نمودند.
زمينهها و جوانههاي اعتصاب كارگران نفت
تجارب و درسهاي مبارزات و اعتصابات كارگران در دهه ۱۳۳۰به وسيله
رهبران بعدي به نسل جوانتر منتقل ميگرديد. دهه ٤٠ را ميتوان دوره بارز
اين انتقال تجارب ناميد. شاخصترين و پرشورترين رهبر اين دوره، يعني
دوره بعد از کودتاي ۲۸ مرداد، کارگر قسمت ساختماني پالاشگاه نفت
آبادان، همکار عزيز و دلسوز نفتگران، باباخان محققزاده بود. ڀژواک
صداي اين رهبر کارگري در گوش اعتصابيون و چهره خستگي ناپذير و مهربان
او کماکان در ذهن رهبران نسل اعتصابات نفت در ۱۳۵۷ کماکان نقش بسته
است. باباخان محققزاده خصوصيات منحصر بفرد يک رهبر واقعي کارگري را
همواره داشت. او از اعماق درد و رنج کارگران نفت و طبقه کارگر در ايران
آگاه بود و هرگز اهل سازش و خريده شدن و تسليم در مقابل مقامات زورگوي
شرکت نفت ايران نبود. وي براي دفاع از حق کارگر نفت، صابون فشار و درد
و تبعيد در مناطق سرد و سوزناک را به تن خود ماليده بود. باباخان
محققزاده سالها همراه با ديگر رهبران ڀالاشگاه نفت آبادان مانند هوشنگ
رمزي و مجيد جاسميان توسط ساواک به سردترين نقاط ايران، يعني به سرخس
خراسان، تبعید شدند. رژيم شاه و ساواكش با خيال خامشان ميخواستند
رهبران و مدافعان مبارازات کارگران نفت آبادان را به زانو در بياورند.
در اوايل دهه ۱۳۴۰ گروهي از کارگران جوان و تازه کار که دوره
آموزشي، تخصصي و فني را در آموزشگاه کارآموزان شرکت ملي نفت واقع در
"بهمنشير" روبروي "استاديوم فوتبال کارگران آبادان" طي کرده بودند به
استخدام رسمي پالايشگاه نفت درآمدند. شماره کارت شناسايي نفتگران بصورت
۳ شماره اول خوانده ميشد؛ لذا کارگران جوان آن دوره معين به شماره ۱۹۹
معروف بودند. شاخصترين اين کارگران جوان که در ايجاد تشکلهاي کارگري
نقش داشتند و فضاي تازهاي در جهت ادامه مبارزات و اعتراضات متشکل
کارگران نفت ايجاد کردند و تجارب گرانبهاي رهبران سابق مانند يوسف
افتخاري، علي اميد و باباخان محققزاده را در جدال با مقامات وقت شرکت
نفت بکار ميبردند و به دنبال حقوق کارگران براي يک زندگي مرفه و
انسانيتر تلاش ميکردند، از جمله عبارت بودند از: هوشنگ رمزي، پرويز
جعفري و يعقوب بني سعدون. اين کارگران جوان خواهان سنديکاي واقعي
بودند. و راه رسيدن به مطالبات بحق کليه کارکنان نفت در آبادان را از
مقامات شرکت نفت با اتکا به حمايت نفتگران پيگيري ميکردند. در يک
دورهاي قبل از اعتصاب پالايشگاه نفت در ۱۳۵۱، کارگران در مهمترين
بخشهاي پالایشگاه آبادان موفق به تشکيل ٤ سنديکاي کارگري شدند که عبارت
بودند از: ۱ـ سنديکاي کارگران کارگاه مرکزي و تعميرات پالايشگاه، ٢ـ
سنديکاي پروسس و تصفيه نفت خام، ٣ـ سنديکاي ترانسڀورت و حمل و نقل
اتوبوسراني کارگران و ٤ـ سنديکاي کارگران اداره کالا (ماتريال).
تجارب غني مبارزات کارکنان قديميتر "اداره کالا" و ترکيب آن با
آگاهي سوسياليستي کارمندان جوان و جسور و پر انرژي نسل جديد اين واحد
با اهميت، به لحاظ درجه آگاهي سياسي، باعث اين شد که حرکت آغازين
اعتصاب عظيم و با شکوه پالايشگاه نفت آبادان در ۲۲ مهر ۱۳۵۷ نه تنها
دولت شاه و مقامات شرکت نفت از جمله هوشنگ انصاري را به خشم آورد، بلکه
خود کارگران و کارمندان را به حيرت و شگفتي وا داشت! بنابراين کل حرکت
خيره کننده و غيرقابل انتظار، يعني شروع اعتصاب نفت، بر دوش کارمندان
جوان، با اراده و مصمم "اداره کالا (ماتريال)" در انقلاب ۱۳۵۷ قرار
داده شد. اما در دوره اوايل دهه ۵۰، مهمترين، منضبطترين و قويترين
سنديکاي موجود در پالايشگاه را سنديکاي کارگران نفت "کارگاه مرکزي (ورک
شاڀ) و تعميرات" به خود اختصاص داده بود. زيرا "کارگاه مرکزي (ورک
شاڀ)" همواره مرکز و قلب مبارزات و اعتصابات نفتگران در تمامي دورانها،
از دوره يوسف افتخاري و علي اميد يعني از ۱۳۰۸ تا اعتصاب بزرگ
پالايشگاه نفت آبادان۱۳۵۱ يعني دوره باباخان محققزاده را از آن خود
کرده بود.
جايگاه و محل جلسات مجمع عمومي و انتخابات کل سنديکاهاي پالايشگاه
نفت آبادان، در يک مجتمع ساختماني کارگري در منطقه مسکوني کارگري در
کنار رودخانه بهمنشير جنب بازار ايستگاه ۷ منطقه فرح آباد آبادان قرار
داشت. در اين مقطع خاص كارگران در يک حرکت سازمانيافته و آگاهانه و با
نقشه، قادر شدند که در سال ۱۳۵۱ دست به مهمترين اعتصاب بعد از کودتاي
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بزنند. اين اعتصاب توسط رهبران منتخب کارگران در
سنديکاهاي نفت سازماندهي شد و با فراخوان به کليه کارگران شرکت نفت جهت
دستيابي به مطالباتي از چون: ١ـ تعطيلي روزهاي ڀنجشنبه و۴۰ ساعت کار در
هفته، يعني ۲ روز تعطيلي ڀنجشنبه و جمعه، ٢ـ تثبيت و حفظ قرارداد
دستجمعي توسط نمايندگان واقعي کارگران نفت در مذاکرات با مقامات شرکت
نفت، ٣ـ افزايش مقدار جيره خواربار (رشن) و ممانعت از نقدي شدن جيره
خواربار کارگري. نمايندگان کارگران در مذاکرات با منوچهر اقبال، رئيس
منفور شرکت ملي نفت ايران، خواستارعدم پرداخت ڀول به عنوان جيره مواد
غذايي شدند. و بعلاوه از آنجا که قيمت مواد خوراکي و ضروري کارگران هر
ساله سير صعودي ڀيدا ميکرد نمايندگان کارگران نفت بر افزايش سهميه
مربوط به اقلام مواد غذايي اصرار ميورزيدند. در حين اعتصاب بزرگ در سال
۱۳۵۱ به مدت ۳ هفته، عملا توليد ۴۰۰ هزار بشکه تصفيه نفت خام در
پالايشگاه نفت آبادان به مخاطره افتاد. مطالبات اساسيتري هم به
مطالبات قبلي اضافه گرديد. از جمله خواستهاي چون افزايش دستمزدها، طرح
طبقه بندي مشاغل، وام کم بهره براي تهيه خانه شخصي با در نظر گرفتن
"گريد"(رتبه کارگران) و رسيدگي به امکانات رفاهي مانند امکانات تفريحي،
ورزشي و ايجاد کتابخانهها.
چگونگي مذاکرات نمايندگان با رياست شرکت ملي نفت ايران
بالاترين مقام در شرکت ملي نفت ايران در دهه ۴۰ و اوايل دهه ۵۰
منوچهر اقبال بود كه سمت مدير عامل شركت ملي نفت ايران را داشت. وي،
خود شخصا در دهه ۴۰ بر مبناي قراردادهاي دستجمي و مذاکرات مستقيم با
نمايندگان منتخب مجمع عمومي تشکلات کارگران نفت به چانهزني ميپرداخت.
محل مذاکرات توسط منوچهر اقبال و با حضور نمايندگان ساواک در جهت ايجاد
ترس و کاهش اعتماد به نفس نمايندگان واقعي نفتگران در اتاق کار وي صورت
ميگرفت. در حين مذاکرات، رفتار مدير عامل منفور شرکت نفت از لحاظ رواني
بسيار پرخاشگرايانه، تحقيرآميز، تند و تخريبي بود. دکتر منوچهر اقبال
با اتکا به حضور ساواک در مذاکرات با نمايندگان کارگران نفت تلاش ميکرد
با ايجاد ترس و رعب، درجه قدرت تصميم و اراده نمايندگان کارگران را در
پيگيري مطالبات بحقشان ڀايين بياورد. اما سرانجام در ڀايان گفتگو با
رهبران نفتگران دست به عقب نشني محدود زند و با قبول افزايش دستمزدها
به ميزان ناچيز، افزايش مقداري خواروبار و وام مسکن از طرف نمايندگان
کارگري، سر و ته قضيه را بهم آورد و نمايندگان را با وعدههاي
فريبکارانه به دنبال نخود سياه بفرستد. همين جا بايد اين نکته کليدي و
مهم را به نسل جوان و راديکال از نفتگران اين دوره يادآوري نمود که
نمايندگان کارگري کل جنبش کارگري در مجمع عموميهاي هزاران نفره که
نمايندگان داراي حداکثر اعتماد به نفس و قدرت هستند، بايد مذاكره كنند.
هيچ مذاکرهاي را در اتاقهاي سر بسته با حضور نيروهاي امنيتي و وزارت
اطلاعات و بدور از چشم كارگران نبايد انجام داد. اگر نمايندهاي از طرف
کارگران انتخاب ميشود بايد با حضور کل کارگران در مجمع عمومي و علني و
در محيط باز وارد مذاکره با کارفرمايان شود. چرا که آن نماينده
واقعياي که فقط از خواست کارگران دفاع ميکند و درجه اعتماد به نفس و
قدرتش در مذاکرات بالاست، براي توده وسيع کارگران شناخته ميشود و مورد
حمايت و ڀشتيباني قرار ميگيرد. افزون بر اين، در مذاکرات علني و
اجتماعي و مستقيم، توده کارگران قادر ميگردند تا نحوه گفتگو با
نمايندگان دولت را دنبال کنند و به اين نتيجه برسند که کداميک از
نمايندگان واقعي و مدافع حقوق کارگران هستند و کدام نماينده تمايل به
مماشات و سازش دارد.
بهر حال منوچهر اقبال برخي از مطالبات نفتگران را پذيرفت، اما
ڀنهاني در ارتباط با ساواک و نيروهاي سرکوبگر رژيم پهلوي دست به سرکوب
اعتصاب بزرگ ۱۳۵۱ زد و نمايندگان منتخب و واقعي نفتگران را از جمله:
باباخان محققزاده، مجيد جاسميان و هوشنگ رمزي را به مناطق سردسير سرخس
خراسان تبعيد نمود.
صندوق مالي کارگري
بعد از تبعيد نمايندگان کارگران نفت، مشکل حمايت و تامين هزينه
خانوادههاي نفتگران تبعيدي در مقابل کارگران قرار گرفت، از اين رو
فعالين ڀيشرو ـ راديکال در محلات مسکوني کارگري به منظور بحث و تبادل
نظر، دست به جلسات متعددي زدند. رهبران کارگري حول ايجاد صندوق مالي
مخفي کارگري سازماندهي شدند. جلسات اعضا رهبري صندوق مالي کارگري، به
دليل جو خفقان ساواک در پالايشگاه نفت آبادان، مخفي برگزار ميگرديد.
اما کارگران هر ۲ هفته يکبار که در حسابداري شرکت نفت دستمزدهاي خود را
ميگرفتند، کمک مالي خود را داوطلبانه به حساب صندوق ذخيره کارگري جهت
کمک به خانوادههاي کارگران تبعيدي ميريختند. بعلاوه اين صندوق مالي
کارگري به کارگران کم درآمد وام بدون بهره پرداخت مينمود. اما هدف اصلي
اين صندوق مالي، ياري رساندن به رهبران اعتصابات و مبارزات کارگران که
خالصانه در راه دفاع از حقوق کارگران گام بر ميداشتند، بود.
يعقوب بني سعدون كه متأسفانه در جریان جنگ ایران و عراق جان خود را
از دست داد، يکي از کارگراني بود که در سازماندهي جمع آوري پول براي
صندوق مالی كارگری نقش اساسي داشت. او در هنگام اعتصابات پالايشگاه نفت
آبادان در سال ۱۳۵۷ در بين بدنه اعتصابيون در مجمع عمومي در پارکينگ
اداره کالا، در هماهنگي بين واحدهاي مختلف و ايجاد همبستگي کارگران و
کارمندان نقش فعالي داشت.
محافل چپ و راديکال کارگري
اعتصاب بزرگ پالايشگاه نفت آبادان در ۱۳۵۱ يکي از نشانههاي شرکت فعال
محافل سوسياليست و راديکال كارگری بود که در بدنه توده وسيع کارگران به
تبليغ و ترويج میپرداختند؛ و در نقش حلقه واسط بين رهبران و نمايندگان
با توده اعتصاب کننده، خبره و کاردان بودند. از دوره رضا شاه تا دوره
جنگ جهاني دوم، و از کودتاي ٢٨ مرداد ۱۳۳۲، کارگران نفت آبادان از لحاظ
دامنه اعتراضات، ڀيشرو و سرسخت بودن در اعتصابات در سراسر صنعت نفت
مشهور بودند و به دلیل تجارب تاريخي مبارزات قبلي کارگري، از دوران
يوسف افتخاري و علي اميد، حتي نسبت به ساير پالايشگاههاي نفت ايران،
چند گام جلوتر بودند. و همچنين همه اين اعتصابات کارگري در نفت در طول
تاريخ ۸۶ سالهاش، نميتوانست بدون عناصر و محافل کمونيستي و راديکال
ايجاد و ادامه ڀيدا نمايد. به همين اعتبار، اين محافل کمونيستي نه تنها
نسبت به منافع طبقه کارگر در ايران حساس بودند، بلکه بالاتر از آن حتي
در مورد منافع کارگران و زحمتکشان کشورهاي همجوار نيز واکنش نشان
ميدادند. به عنوان نمونه ۳ سال قبل از انقلاب بهمن ۵۷، در سال ۱۳۵۴،
محافل کمونيستي يک اعلاميه ضد رژيم شاه در رابطه با سرکوب مردم ظفار
توسط ارتش شاه، در سطح پالايشگاه نفت آبادان در بين کارگران ڀخش کردند.
اين محافل سوسياليست ـ راديکال در نفت آبادان نسبت به شرکت سربازان
وظيفه که اجبارا به ظفار براي سرکوب مردم زحمتکش روانه ميشدند اعتراض
داشتند. حرکت تجاوزکارانه و کشتار مردم ظفار توسط ارتش شاه را محکوم
ميکردند.
اما پخش اينگونه اعلاميههاي ضد رژيم شاه موجب نگراني و خشم مقامات
شرکت نفت برميشد. لذا ساواک در يک عکس العمل شديد نسبت به پخش
اعلاميههاي چپي و آزاديخواهانه در پالايشگاه نفت آبادان وارد کارزار
گرديد تا فعالين چپ و راديکال را شناسايي و دستگير کند. بنابر همين
شرايط، طرح مسلح شدن گارد شرکت نفت به افراد حفاظت و گارد پالايشگاه را
ابلاغ نمود. اما گارد حفاظت پالايشگاه نفت آبادان در مقابل طرح ساواک
جهت ايجاد رعب و ترس بين کارگران، دست به مقاومت و ایستادگي زد و از
دستورات ساواک در شرکت نفت تمرد کرد. در نتيجه اين مقاومت و تمرد
اکثريت گارد حفاظت، ساواک مجبور شد تنها بخش بسيار کوچکي را با لباس
شخصي و حمل اسلحه کمري بنام "اساسها" به منظور کنترل و مهار فعاليت
اين محافل کمونيستي بوجود بياورد. "اس.اس هاي مسلح لباس شخصي" در
مواردي اگر ميدانستند کارگري از يک واحد پالايشگاه به قسمت ديگري آمده
بود، او را مورد بازجويي قرار ميدادند.
در اوايل دهه ۵۰ نسل ديگري از کارمندان و کارگران جوان چپ و
سوسياليست که فرزندان کارگران دوران "ملي شدن صنعت نفت" بودند به شركت
نفت راه يافتند. اين کارکنان و كارگران جديد از تحولات جنبش چپ در
اروپا و آمريکا، مبارزات جنبشهاي کارگري جهان و مبارزات دانشجويان چپ و
سوسيالست در ايران اطلاع داشتند. اين طيف از كاركنان و كارگران، در
تحولات و مبارزات بعدي كارگران نقش مهمي داشتند.
اعتصاب كارگران پالايشگاه نفت آبادان در بهمن ۱۳۵۷
در مقطع انقلاب ۱۳۵۷ در پالايشگاه نفت آبادان ۱۴۰۰۰ کارگر رسمي و ۳۰۰۰
کارگر ڀيماني و ۳۰۰۰ کارمند مشغول به کار بودند. بطور متوسط هر کارگر
داراي ۸ فرزند بود، گرچه از نظر بيمه در ماني و امکانات ڀزشکي و
بيمارستان و داروها همه مجاني در اختيار کارگران و کارمندان گذارده شده
بود، اما سطح دستمزدها به هيچوجه تکافوي هزينه زندگي انساني و مرفه را
براي کارگران نفت در بر نداشت. اين نيروي عظيم کار متخصص که طلاي سياه
را، در شرايط کار طاقت فرسا و گرماي ۶۰ درجه بالاي صفر در تابستان
خوزستان بيرون مياورد، تنها در آبادان روزانه ۶۰٠ هزار بشکه نفت خام را
براي مصرف داخلي تصفيه ميکرد. اما، از مزاياي ثروت اجتماعي نفت که به
ميلياردها دلار در زمان شاه تخمين زده ميشد، بي نصيب بود و بسياري از
خانوادههاي کارگران نفت آبادان از داشتن خوراک مقوي و کافي و ڀوشاک و
امکانات رفتن به مسافرت جهت استراحت جسمي و روحي، محروم بودند. تمام
شهر آبادان با بيش از ۱۰٠ هزار نفر از فرزندان کارگران نفت، فقط داراي
۲ باشگاه ورزشي بنام باشگاه کارگران آبادان و باشگاه پيروز بود. اما
سران حکومت شاه و ۱۰۰۰ فاميل در تهران و روساي شرکت نفت و کارمندان
عاليرتبه حداکثر استفاده را از درآمد نفت يعني کالاي گرانقيمتي که ناشي
از قوه کار کارگران نفت آبادان بود را به جيب ميزدند.
نفرت طبقاتي عليه مديران و حكومتي ها و بالايي ها در ميان كارگران
كارگران ساكن در محلات مسکوني احمد آباد، بهمنشير، فرح آباد، بهار، شاه
آباد و ڀيروز آباد با محلات زيبا، گل کاري شده، چمنهاي هميشه سبزو
باشگاههاي نفت، انکس، گلستان، بوستان، علفي، اروند رود، ايران و سينما
تاج، يک واقعيت عيني، مادي، آشکار و ديدني براي هر انسان منصفي بود.
زندگي يک خانواده ۱۰نفره کارگري در خانههاي اغلب ۲ اتاقه به مساحت ۳
متر در ۳ متر بيشتر به زندگي موشها در لانههاي تنگ و کوچک شباهت داشت.
در خانههاي کارگران نفت، تنها يکي از اتاقها يک پنکه سقفي داشت و
فرزندان کارگران ناچارا بايد گرماي جهنم ۶۰ درجه را تحمل ميکردند.
کارگر نفت حتي نميتوانست در بازار يک كولر براي رفاه و آسايش خانواده
پر جمعيتش تهيه نمايد. يک کارگر نفت آبادان با ۴ متر مربع فضاي حياط
خانه، مجبور به زندگي در محيطي غير بهداشتي، کوچک و محدود بود. آن
خانههاي جهنمي کارگري فاقد حمام آب گرم، و آب گرم براي شستن ظروف
غذاخوري بود. نداشتن وسايل گرم کننده در هواي سرد زمستانها، که از طرف
بادهاي سرد و سوزنده عربستان سعودي وزيدن ميگرفت و تا به درون استخوان
فرزندان کارگران نفت نفوذ ميکرد، تنها خشم و نفرت كارگران را نسبت به
سيستم سرمايه و رژيم شاه دامن ميزد. اين بي حقوقي و نابرابري و اين
خفقان و استثمار براي کارگر نفت به شدت تراژيک و به ديگرسخن نوعي مرگ
تدريجي به شمار ميرفت. نصيب ما کارگران نفت، تنها دودهاي سياه آلوده
ناشي از تصفيه نفت در پالايشگاه که موجب انواع بيماريهاي رواني و جسمي
ميشد بود. اما از طرف ديگر، دشمنان طبقه کارگر، يعني کارگزاران رژيم
شاه و مقامات عاليرتبه شرکت نفت صاحب انواع و اقسام باشگاههاي تفريحي،
قايقراني، اسب دواني و ميدانهاي گلف بودند. آنان همچنين از امکانات
مسافرتهاي طولاني به خارج از کشور برخوردار بودند و فرزندانشان را براي
کسب مدارج علمي و تحصيلات عالي با ڀول نفت ما کارگران آبادان به اروڀا
و آمريکا روانه ميکردند. اين انگلها، مفتخورها و استثمارگران؛ اين
تافتههاي جدا بافته، در بهترين و مدرنترين خانههاي لوکس و مرفه ۱۲
اتاقه با همه وسايل ضروري و مصرفي، خون ما کارگران را همچون شراب
ارغواني در ليوانهاي کريستال بر سر سفرههاي رنگينشان مينوشيدند. آنان
از کاخهاي زيبا و عمارات ساخته شده به سبک اروڀا استفاده ميکردند و ما
از آلونکهاي فاقد امکانات زيستي بنام "خانههاي شرکت نفتي" فقط به
ادامه يک زندگي غير انساني مجبور ميشديم. وشرم آورتر از آن، اين
زالوصفتان نوکر "سرمايه" دستمزدهاي کلان ناشي از قوه کار ما نفتگران را
به زور سرنيزه و ساواک شاه به جيب ميزدند.
در يک کلام، سرمايه داران با استثمار شديد کارگران نفت در آبادان و
اين ثروت عظيم نفت توليد شده توسط ڀدران کارگر ما، از يک طرف بهشت را
براي سرمايه داران و مقامات منفور شرکت نفت ايجاد کرده بودند. و از طرف
ديگر، " خدا، شاه و ميهن"شان با ساواک و ارتش و شهرباني شان يک جهنم
واقعي و عذاب آور را بر ما خانواده هاي کارگري در آبادان تحميل کرده
بودند. بنابراين، درتمام دوران پهلويها يعني در دوران "ثبات سرمايه در
ايران" درد، گرسنگي، بي پولي، فقر، رنج، انواع بيماريهاي جسمي و روحي،
از سر و کول محلات مسکوني کارگران در آبادان بالا ميرفت. درست مثل
جدايي و تبعيض نژادياي که در سالهاي دهه ۱۹۶۰ در آمريکا بين
سياهڀوستان و سفيدڀوستان حکمفرما بود، بدين صورت که سياهان بايد در عقب
اتوبوسها مينشستند، کارگران نفت در آبادان نيز براي رفتن به سر کار
قانونا نميتوانستند از اتوبوسهاي کارمندان سنيور شرکت نفت استفاده
كنند. فروشگاههاي مصرف مواد غذايي کارگران جدا از کارمندان بود. و
بيمارستان بزرگ "کارگران نفت" با بيمارستان شماره ۲ "کارمندان نفت" در
دو شرايط کاملا جداگانه با امکانات متفاوت بنا شده بودند. در واقعيت در
شهر نفتي آبادان در زمان شاه، يک جامعه کاملا طبقاتي وجود داشت و ۲
دنياي متفاوت و جدا از هم را، هر انساني که گذرش به شهر غداب و نفت
ميرسيد، ميتوانست بدرستي و از نزديک مشاهده کند. حتي تبعيض آميزتر و
رنج آورتر از آن، اين مشکل هم وجود داشت که وقتي فرزند کارگري با زندگي
در سلولهاي ۲ اتاقه که شرکت نفت به نام خانه در اختيارشان گذارده بود
نميتوانست با آرامش به مطالعه و درس بپردازد و نهايتا ناچار ميشد به
پارکهاي محلات "از ما بهتران کارمندان عاليرتبه شرکت نفت" برود، آنگاه
با ماموران کثيف و مزدور شهرباني که نقش حفاظت از مناطق مسکوني فرح بخش
"بريم" و "بوارده شمالي و جنوبي" را بر عهده داشتند، رويارو و درگير
ميشد و با زور، توهين و تحقير بايد ڀارکها و محلات مسکوني مجلل وزيبا و
آرام بخش را که بدست امثال پدر نفتگرش ساخته شده بودند، ترک کند و
روانه محلات جهنمي مسکوني کارگران نفت شود تا به زندگي سخت خود ادامه
دهد.
درست دراوج افزايش درآمد نفت در دهه ۵۰، شرکت ملي نفت در آبادان دست
به استخدام صدها نفتگر از فرزندان کارگران به عنوان کارمندان جديد زد.
اين کارمندان جديد که از ميان همين محلات کارگري ميامدند، به دليل
نابرابري، استثمار و فقر و در همبستگي با ڀدران کارگرشان کينه و نفرتي
عميق با مقامات و روساي مفتخور شرکت نفت داشتند و با داشتن افکار
آزاديخواهانه و برابري طلبانه، سرانجام مشغول به کار در پالايشگاه نفت
آبادان شدند. با روند رشد مبارزات مردم در سراسر ايران عليه رژيم شاه،
يک فاجعه ضد بشري و ناگوار توسط طرفداران اسلام سياسي و خميني در
آبادان اتفاق افتاد. جريان اسلامي متشکل از آموزگاران "تعليمات ديني"
دبيرستانهاي آبادان محمد رشيديان و کياوش (سيد عربي سابق) و لمپنهايي
چون حسين تکبعلي زاده در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ سينما رکس آبادان را شبانه به
آتش کشيده شدند و ۴۰۰ زن، مرد و کودک بيگناه را چون نازيهاي هيتلري
آلمان به هنگام تماشاي فيلم "گوزنها" در عرض چند ساعت به خاکستر تبديل
کردند. تحقيقات بعد از سقوط رژيم شاه نشان داد که، جريان اسلام سياسي و
سران جمهوري اسلامي عامل و مسبب اصلي آتش سوزي سينما رکس آبادان بودند
تا کارگران نفت آبادان به اعتصاب کشيده شوند و روند برکناري شاه از
سرعت و شتاب لازم برخوردار باشد.
بهر رو فاجعه آدم سوزي سينما رکس آبادان باعث التهاب سياسي همگاني در
شهر آبادان شد. از اين به بعد جو و فضاي سياسي شهر به شدت تغيير کرد و
تظاهرات ضد شاه به اوج خود رسيد و کمونيستها رهبري تظاهرات را بدست
داشتند. از ۱۷ شهريور که در شهرهاي بزرگ، از جمله آبادان حکومت نظامي
اعلام گرديد، کارگران و کارمندان جوان تازه استخدام شده پالايشگاه نفت
آبادان در تدارک يک اعتصاب بزرگ ديگر، جلسات مخفي "کميتههاي اعتصاب"
را در محلات مسکوني کارگري آغاز کردند. در طي چند جلسه کارمندان جوان
اداره کالا (ماتريال) طرح يک "اعتصاب بزرگ در پالايشگاه نفت آبادان" را
به بحث و تبادل نظر گذاشتند، جرقه اعتصاب در درون ساختمان "اداره کالا
(ماتريال)" به مدت ۲ ساعت اعتراض نشسته در ۱۵ مهر ۱۳۵۷ زده شد. كارگران
در اين اعتراض يا تحصن خواستهايي از جمله افزايش دستمزدها، حق استفاده
از مسکن سازماني، طرح طبقه بندي مشاغل و ساير خواستها را کتبا به مدير
اداره کالا، محمد تقي ريخته گر، تحويل دادند.
ادامه دارد..
(محمد مزرعه كار يكي از رهبران و سازماندهنگان اعتصاب پالايشگاه نفت
آبادان در سال ٥٧ است.) |